خاطرات یک فیلم باز حرفه‌ای از اتفاقات سینماهای همدان

نویسنده: حسین زندی همدان- خبرنگار همشهری
خاطرات یک فیلم باز حرفه‌ای از اتفاقات  سینماهای همدان
مسعود احمدی:وسوسه فیلم‌دیدن در تمامی هم‌نسلان من وجود داشت. گاهی برای اینكه بلیت تهیه كنند دست به كارهای عجیب و غریب می‌زدند.
1393/11/06
جشنواره فجر همیشه خاطره ایستادن در صف سینما و تماشای ماجراجویانه فیلم را برای فیلم‌بازها زنده می‌کند.
«مسعود احمدی» بیشتر به‌عنوان نویسنده، شاعر، نمایشنامه‌نویس و مدیر نشر در استان  شناخته شده است. البته از دغدغه‌های سینمایی هم هیچگاه غافل نیست، به همین بهانه پای حرف‌های او كه بخشی از رخدادهای تاریخی سینماهای همدان را روایت می‌كند، نشستیم. این گفت‌وگوی جذاب درباره اتفاقات جذاب سینماهای همدان در دهه سی و چهل در ادامه می‌آید.
  • چه چیزی باعث شد به سمت تئاتر و سینما بروید؟
قبل از اینكه به تئاتر علاقه‌مند شوم، سینما مرا جذب كرد و قبل از سینما قصه‌هایی كه شب‌های زمستان پای كرسی گفته می‌شد. امیر ارسلان نامدار، حسین كرد شبستری، فلك ناز، ملك جمشید، ملك بهمن‌، اسكندر‌نامه و از همه مهم‌تر شاهنامه و هزار و یك‌شب که ذهنیتی متصل به من دادند كه بعدها سینما جای آنها را گرفت.
  • از چه سن و سالی برای تماشای فیلم به سینما می‌رفتید؟
ما یك آشنای خانوادگی به نام آقایوسف (آیوسف) داشتیم كه در سینما الوند كنترلچی بود و معمولاً هفته‌ای یك بار ما را دعوت می‌كرد. با مادر و دایی به سینما می‌رفتیم. علاقه عجیبی به سینما داشتم و در دوره ابتدایی واقعاً شیفته و دلبسته سینما بودم، اما جذابیت قصه‌های پای كرسی همچنان به قوت خود باقی بود.
  • آن دوره چه فیلم‌هایی را در همدان تماشا كردید؟
آن زمان علاوه بر فیلم‌های سینمایی گاهی سریال‌ها را هم در سینما نمایش می‌دادند. «سرحد آتشین» سریالی بود كه در سینما پخش می‌شد و زمان اكران قسمت آخر روی پرده می‌نوشتند: «نتیجه» كه مخاطب ترغیب شود و فیلم را ببیند.
سریال «صاعقه و اژدها پیكر» كه به نظرم این فیلم سرچشمه ساختن فیلم‌های جنگ ستارگان بود، سریال «بلای جان نازی‌ها» در مورد آلمان‌ها از دیگر سریال‌ها بود.
فیلم‌هایی مثل «تارزان» هم تأثیر عجیبی! بر رفتار آن‌روزهای ما داشت و با كودكان همسن و سال پس از دیدن «تارزان» تصمیم گرفتیم كه برویم در جنگل زندگی كنیم، اما همدان كه جنگل نداشت. چاقوهای مطبخ را برداشتیم بستیم به كمرمان و رفتیم به باغ مادربزرگ در عباس‌آباد، اما 2 ساعت بیشتر نتوانستیم دوام بیاوریم، آن زمان در این باغ‌ها هم گراز بود و هم شغال و ما ترسیدیم و برگشتیم.
  • كدام سینماها می‌رفتید، همدان چند سینما داشت؟
در سال‌های 1338  سینما الوند بین خیابان‌های عباس‌آباد و بوعلی و سینما تاج بین خیابان سیروس (تختی) و خیابان شورین قرار داشت. سینماهای خیابان بوعلی هم بعدها ساخته شد. سینما هما روبه‌روی كوچه زبیده خاتون و سینما لوكس خیابان بوعلی پایین‌تر از كوچه بیمه بود. علاوه بر این سینماها، هم سینما هما سینمای تابستانی روباز داشت و هم سینما لوكس. البته قدیم‌ترها یك سینمای تابستانی دیگر هم بود كه من به یاد ندارم.سریال‌ها را در سینما الوند تماشا می‌كردم.
  • فیلم‌های خارجی دوبله بود؟
«آیوسف» آدم جالبی بود. زمان نمایش فیلم‌هایی كه دوبله نبودند، كنار پرده می‌ایستاد و دیالوگ‌ها را به فارسی با صدای بلند می‌خواند كه آن هم ماجراهایی داشت.
  • مثلاً می‌گفت: «اینجا جان به مارگارت گفت هرچه زودتر باید حركت كنیم». این كار خیلی تبحر می‌خواهد كه در یك فیلم 2 ساعت به جای تمام بازیگرها حرف بزنید. الان در روسیه به نوعی در برخی سینماها این كار انجام می‌شود صدای اصلی وجود دارد و دوبلور همزمان ترجمه می‌كند.
بعدها میان‌نویس فیلم‌ها آمد. در بخش‌هایی فیلم قطع می‌شد و متن داستان به صورت نوشته روی پرده به نمایش در می‌آید. در اینجا یك مشكل پدیدار می‌شد، آن هم مشكل سواد بود. بیشتر مردم سواد خواندن نداشتند و تماشاچی‌های بی‌سواد یك نفر باسواد را با خود می‌بردند تا میان‌نویس‌ها را برایشان بخواند.
  • قیمت بلیت‌ها چقدر بود؟
چند ردیف صندلی‌های ردیف جلو 5 ریال بود. ردیف‌های وسط 7 ریال و عقب 10 ریال. لژ 20 ریال و بالكن را 15 ریال می‌فروختند. آنها كه به لژ می‌رفتند سواد داشتند. ما كه محصل بودیم معمولاً صندلی 5 ریالی می‌خریدیم و چون مشتری 5 ریالی زیاد بود، و جاها گرفته می‌شد. صندلی‌ها شماره نداشتند. معمولاً سر صندلی دعوا می‌شد. برخی‌ها جای خالی را نگه می‌داشتند و اجازه نمی‌دادند كسی بنشیند و اگر از كسی می‌پرسیدیم كه «می‌شود اینجا بنشینم» می‌پرسید «سواد داری؟‌» اگر جواب مثبت بود، اجازه می‌دادند بنشینیم و در این صورت وظیفه داشتیم در طول فیلم تمام میان‌نویس‌ها را برای اطرافیان بخوانیم و اگر این كار را قبول نمی‌كردیم تا آخر فیلم باید سر پا می‌ایستادیم.
  • این حس فیلم‌دیدن فراگیر بود؟
وسوسه فیلم‌دیدن در تمامی هم‌نسلان من وجود داشت. گاهی برای اینكه بلیت تهیه كنند و فیلم ببینند، دست به كارهای عجیب و غریب می‌زدند.
یكی از دوستان كه نقاش و خوشنویس بسیار فوق‌العاده‌ای بود، بلیت سینما الوند را مانند اصل جعل می‌كرد و به ما هم با قیمت پایین‌تر می‌فروخت. مدت‌ها این كار ادامه داشت تا یك روز توسط یكی از همكلاسی‌ها لو رفت. حتی بازداشت و با تضمین آزاد شد.
یكی دیگر از همكلاسی‌ها شب‌ها بلیت‌های پاره را از سطل زباله پشت سینما بر می‌داشت و مانند پازل، بلیت‌ها را می‌چسباند و فردا می‌فروخت. او هم لو رفت و جریمه شد.
  •  به نظر می‌رسد جذابیت حاشیه فیلم دیدن بیشتر از خود فیلم‌ها بود؟
از اتفاقات جالبی كه برای من هنگام دیدن فیلم افتاد، این بود كه یك روز با دوستی به نام «عزت معماریان» برای دیدن فیلم «سامسون و دلیله» به سینما تاج رفتیم.
 ما بلیت بالكن را گرفتیم. اواسط فیلم بود كه سقف بالكن فروریخت و معماریان افتاد پایین و من از سقف آویزان شدم و فیلم قطع شد. من هرچه دنبال معماریان گشتم، پیدایش نكردم. نگران شدم و رفتم كه خانواده‌اش را باخبر كنم.
وقتی در زدم خودش آمد جلو در. گفتم چرا مرا نگران كردی و منتظر نشدی من بیایم؟ گفت: من افتادم روی صندلی و صندلی شكست، ترسیدم صاحب سینما جریمه صندلی را از من بگیرد فرار كردم.
  • جز سینمارفتن چه كار دیگری به‌همین اندازه برای شما مهم بود؟
در كنار فیلم‌دیدن‌ها موضوعی كه برای ما خیلی مهم بود، زمانی بود كه تسلط به خواندن پیدا كردیم. به‌ویژه خواندن كتاب‌های حماسی مثل «ده مرد رشید»، «دلشاد خاتون»، «دلاوران میزگرد» و مجله «كیهان بچه‌ها» كه بسیار تأثیر‌گذار بود و علاقه نوشتن را در من پدید آورد. آنچه برای ما از دیدن فیلم در سینما مهم‌تر بود، تأثیر فیلم از نظر ساخت و پرداخت شخصیت‌ها بود.


برچسب ها: همشهری همدان ، مسعود احمدی ، ساعد احمدی ، سینما در همدان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic