جمعه 13 آذر 1394

گفت و گو با کارگردان نمایش دختر گوجه فرنگی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،هنر ،

گفت و گو با کارگردان نمایش دختر گوجه فرنگی

آژانس خبری تهران: دختر بوته گوجه فرنگی یکی از نمایش های پذیرفته شده در جشنواره تئاتر کودک و نوجوان همدان بود که به مقابله خیروشر و مسایل تربیتی از نگاه یک شخصیت خوب و یک شخصیت بد می پرداخت.


حسین زندی

بازیگرهای نمایش دختر بوته گوجه فرنگی ملیحه مقیمی، پریا علیمحمدی مریم اکبری بودند. سعید صادقی مدیر اجرایی، فرزاد سلیمانی مدیر صحنه، ساناز رضائیان منشی صحنه، روشنک کریمی طراح لباس، فرید نوایی آهنگسازی نمایش را برعهده داشتند و آواهای کار را رامین کهن و روشنک کریمی اجرا کردند.مریم اکبری کارگردان  این نمایش از وضعیت تئاتر می گوید.
کار شما در کدام بخش جشنواره پذیرفته شده؟
بخش کودک و مسابقه هست.
سال گذشته هم همدان بودید؟
من پارسال بازی می‌کردم. سر کار استخوان ماهی جادویی به کارگردانی آقای احسان مجیدی.
همدان را چطور دیدید؟
همدان مردمانی بسیار مهربان دارد. آدم‌های همدان خیلی خوش برخورد هستند،خیلی مهربان هستند،خیلی معاشرت بلدند و این به نظر من خیلی خوب هست.
از کارهای بچه‌های همدان دیده‌اید؟
سال‌های قبل بله. ولی امسال متاسفانه ندیدم.
ارزیابی شما از تئاتر همدان با توجه به اینکه جشنواره در همدان برگزار شده چه هست؟
این خیلی خوب هست که بچه‌های همدان جشنواره را بهانه کرده‌اند و دارند کار می‌کنند. این بهانه، بهانه خوبی هست. و مداوم کار می‌کنند، کار تولید می‌کنند. اما من غصه ام از این است که خوب بالاخره مثل همه شهرها یکروزی این جشنواره هم از این شهر برداشته می‌شود اتفاقی که در اصفهان افتاد اینجا نیفتد، به محض اینکه از آنجا برچیده شد و به همدان آمد، بچه‌های اصفهان نشستند و در سالن‌ها را بستند و دیگر کار نمی‌کنند. جشنواره نباید بهانه بشود.
یکی از مسائلی که ما در همدان داریم این هست که در واقع همین موردی که فرمودید، تئاتر کودک و در کل تئاتر در همین یک ماه خلاصه شده است.
این خیلی بد هست.
چطوری می‌شود این مشکل را حل کرد، شما انتقاد کردید حالا پیشنهادی دارید؟
اعتقاد خودم این هست که بچه‌هایی فعال هستند، بچه‌هایی که دلشان می‌خواهد در تئاتر کودک کار کنند، در تمام مدت سال چه جشنواره‌ای باشد و چه نباشد ادامه دهند. جشنواره مهم نیست، جشنواره در واقع یک دور همی هست که همه می‌خواهند با همدیگر آشنا بشوند، همین هست و چیز بیشتری از نظر من نیست. تئاتری های همدان کار تولید کنند خودشان برای شهر خودشان استارت بزنند و در این روند باشند. باورکنید هیچ‌‍ کس به اندازه خود بچه‌های شهر به شهر خودشان نمی‌توانند کمک کنند. هیچ کس نمی‌آید دل بسوزاند. این یک واقعیت است. به امید این نمانند که حالا ما جشنواره داریم کاری می‌کنیم که در فستیوال شرکت بکنیم. نه، شاید از سال بعد این جشنواره غیر رقابتی بشود. یعنی باید بچه‌ها به خاطر یک جایزه علاقه‌شان کم شود یا از بین برود؟ جایزه‌ای که اصلا ملاک خوب بودن یا بد بودن از نظر من نیست. جایزه یک بهانه است. اینها همه یک بهانه است. بچه‌ها باید کار بکنند.
چیزی که من دیدم از نمایش دیدم همه صحنه از بافتنی تشکیل شده است و اینکه کف صحنه سبز است، زمین، محیط زیست و توجه به محیط زیست  موج می زند. از گنجاندن این موضوع در نمایش چه هدفی داشتید؟
کلا جریان قصه ما در دو باغچه می¬گذرد. البته دو باغچه نیست، در متن نمایشنامه ما دو تا بچه‌ای را می‌دیدیم که در دوتا خانه کنار هم زندگی می‌کنند و بعد رفت و آمد اینها را به باغچه‌هایشان می‌دیدیم. این دو بچه که همسایه هم هستند دائم داخل خانه می‌روند و باز به باغچه برمی‌گردند. من گفتم خوب کلا  کار را در باغچه می‌گیریم. فقط می‌بینیم که اینها به خانه‌هایشان می‌روند ولی داخل خانه را نمی‌بینیم. و درواقع چون بچه‌ها عموما خاله‌بازی‌ها و بازی‌هایشان در کوچه هست، در حیاط است، کنار دل هم هستند و خیلی کم پیش می‌آید اگر حیاط نداشته باشند داخل خانه می‌روند. بچه‌ عاشق فضای سبز است. وکلا می‌طلبید به خاطر نمایشنامه که مثلا ما این گل و گیاه را داشته باشیم. درباره دکور اعتقاد من بر این هست که بافتنی خیلی فضای فانتزی زیادی دارد و اینکه در ایران و می‌توانم بگویم در دنیا چنین اتفاقی نیفتاده بود، ما می‌خواستیم در گینس ثبت کنیم که یک مبلغ خیلی زیادی از ما پول می‌خواستند و پول نداشتیم که ثبت کنیم، هیچ تئاتری کار نشده که صددرصد آن بافتنی باشد و من کلا یونولیت دوست ندارم.   
درباره محیط زیست هم یک مقدار توضیح دهید.
دختری که شخصیت بد نمایش بود اصلا به هیچ چیزی توجهی نمی‌کرد، روی حیوان می‌رفت و می‌ایستاد. بوته‌اش خشکیده بود، آبیاری نمی‌کرد. چون فقط به تجملات ظاهری خودش می‌رسیدد ولی آن دختر خوب نمایش با حیوانات رابطه بسیار مناسبی داشت. گل و گیاهانش همه مرتب بود، آبیاری می‌کرد،بوته‌اش خیلی خوشگل و مرتب شده بود. ما در تهران وقتی اجرا می‌رفتیم آخر نمایش به بچه‌ها گلدان و بذر گوجه می‌دادیم.
چند روز در تهران اجرا داشتید؟
بیست و نه یا سی شب.
داستان اصلی نمایش بر اساس  قصه بود یا نمایشنامه ؟
این نمایشنامه بود اما چیزی نیست که من برای اجرا آوردم، خیلی تغییر داشت.
دقیقا می‌خواستم همین را بپرسم چون شعرها، ترانه‌ها خیلی ایرانیزه شده بود؟
اول اینکه متن ترجمه اصلا شعر نداشت. من خودم شعر گذاشتم چون بچه ایرانی شعر دوست دارد. شعرها کار آقای مجتبی مهدی است. که از شاعران بسیار قدیمی کودک هستند. تمام ترانه‌ها کار آقای مجتبی مهدی بود و اینکه در ترجمه خیلی از ادبیات مستهجن استفاده شده بود یعنی این دختر بدجنس به دختر خیلی فحش می‌داد، بعد ما دیدیم تنها چیزی که می‌توانیم انجان دهیم به جای فحش کلماتی که بچه ها در دعواها ابه کار می برند استفاده کنیم. در آخر ترجمه متن اصلی وقتی دختر بد می‌رفت هیچوقت بازگشتی نداشت و به انزوا می‌رفت که من خودم این را دوست ندارم. چون از نظر من هیچ بچه‌ای نباید طرد بشود. بچه‌ها اخلاق بد دارند، بچه‌ها بد نیستند به خاطر محیطی که در آن تربیت می‌شوند. صدای مادر در متن اصلی آنقدر پررنگ نبود، من پررنگ کردم ولی دلم نمی‌خواست هیچ تصویری از مادر بدهم برای اینکه ناخودآگاه شاید شبیه یک مادری می‌شد.
بحث ضعف نمایشنامه در ایران را چگونه می توان برطرف کرد؟
بله نمایشنامه‌ها ضعیف است. کارگاه‌های تخصصی نیاز است، ما نویسنده‌های خوبی که داریم عموما کار بزرگسال می‌نویسند. چون کار کودک را خیلی حقیر می‌بینند. از نظر من چه بازیگرهای کار بزرگسال و چه کارگردان‌های کار بزرگسال و چه نویسندگان جرات کار کودک کردن ندارند. چون کار کودک تحرک زیادی دارد. شما با روان یک بچه سه ساله درگیر هستی که هر چیزی به گونه دیگری می بیند.
فکر نمی کنید خیلی از نویسنده‌های حوزه کودک دولتی شده‌اند و مستقل نیستند؟ در گذشته محمود کیانوش را در شعر داشتیم ولی الان اکثرا وابسته به حوزه هنری هستند.
باز هم می‌بینیم که آن ها هم ضعیفهستند. یعنی من خودم حسرت به دلم مانده است که یک نمایشنامه بخوانم که نخواهم دائم آنرا عوض کنم، بالا و پایین آنرا قیچی کنیم و پر و بال بدهیم و بعد روی صحنه ببریم. این خیلی بد است.
موردی درباره مادر و تربیت داشتید بیشتر توضیح می‌دهید؟
دختر بد الگویش مادرش بود. چون جایی که مادرش می‌گفت «وگرنه من می‌دانم و تو...» به دختر هم بازی اش همین را می‌گفت. یک سلسله مراتب بود. بزرگ ما مادر بود بعد دختر بد داستان، بعد آن دختر مهاجر بود و بعد بچه خردسال یعنی بوته گوجه فرنگی بود. بعد می‌دیدیم این هم ناخودآگاه به او زور می‌گوید.
آیا این آگاهانه هست، تماشاگر تئاتر کودک که همراه با بزرگسال و مادر است. چقدر تاثیر می پذیرد؟
من عمدا خواستم که این بزرگسال هم  باشد، خواستم این را ببینند. در اجرای تهران، در پایان نمایش یک بنر را می‌آوردیم روی آن می‌نوشتیم من از مامانم فحش دادن یاد گرفتم. من از بابام کتک زدن یاد گرفتم.
این خیلی مستقیم و کلیشه‌ای می‌شود؟
در آخر برای اینکه مامان‌ها و بابا‌ها ی که می‌گویند ما که اصلا کار بد نمی‌کنیم،  دختر بد نمایش می‌گفت می¬خواهم خوب باشم مثل شماها، چون شماها مامان و باباهای خوبی دارید. به شما فحش نمی‌دهند. کتک نمی‌زنند. تنبیه نمی‌شوید. شماها خوب هستید چون مامان و باباهای خوبی دارید. آن مامان و بابا هم انشاالله می‌فهمید که ما چه داریم می‌گوییم.

http://tehrannewsagency.com/Home/Single/8956
    


برچسب ها: تئاتر ، نمایش دختر گوجه فرنگی ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic