تبلیغات
همدان نامه (همدان بلاگ) - شاید گام آخر
شنبه 2 بهمن 1395

شاید گام آخر

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه همشهری ،

شاید گام آخر

نویسنده: حسین زندی خبرنگار همشهری -همدان
شاید گام آخر
آغاز هفته جاری همزمان بود با گشایش نمایشگاه عکس‌های جعفرمحمد علیزاده درگالری عین‌القضات همدان. علیزاده را در ایران با موزه‌هایی که راه‌اندازی کرده می‌شناسند...
1395/10/29
آغاز هفته جاری همزمان بود با گشایش نمایشگاه عکس‌های جعفرمحمد علیزاده درگالری عین‌القضات همدان. علیزاده را در ایران با موزه‌هایی که راه‌اندازی کرده می‌شناسند؛ موزه تاریخ طبیعی همدان، موزه آمادای و موزه محیط زیست و چند کار بزرگ دیگرکه از یادگارهای اوست. اما این بار ده‌ها قطعه عکس از آثارش را به نمایش گذاشته تا به دوستدارانش گوشزد کند که به چند هنر آراسته است. در مراسم گشایش نمایشگاه«شاید گام آخر» که تاپایان  امروز برپاست، هنرمندانی چون ساسان مویدی، عباس عربزاده و مدیر کل حفاظت محیط زیست استان، مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان و تعدادی از عکاسان و علاقه‌مندان او حضور داشتند. به همین بهانه با وی گفت وگو کرده ایم.
  • چه شد که به سمت عکاسی رفتید؟
مردم همدان از فعالیت‌های من کمتر خبر دارند و فکر می‌کنند تنها موزه تاریخ طبیعی بوعلی و موزه دانشگاه آزاد را راه اندازی کرده‌ام درحالی که در کشور بیش از 10 موزه را یا راه اندازی یا همکاری کرده‌ام تا راه اندازی شود.از جمله موزه اسدآباد و موزه محیط زیست همدان که متاسفانه نتوانستند از آن نگهداری کنند.  تجربه کاری که در کشور دارم باعث شد که احساس کنم ممکن است مانند آب راکدی کم کم بگندم. این موضوع برایم سخت بود کم‌کم به انفعال کشیده شده بودم و اذیت می‌شدم.
  • از چه زمانی شروع به عکاسی کردید؟
حدود 2سال پیش به دختر و پسرم گفتم می‌خواهم بروم جنوب و یک بار دیگر خودم را بسنجم که آیا مانند 4 دهه پیش ازاین انرژی دارم یا نه. سفر من 11روز طول کشید و بازهم مانند گذشته با شرایط سخت پشت فرمان اتومبیل می‌خوابیدم، غذا نمی‌خوردم و کار می‌کردم.از آن زمان دوربین به دست گرفتم.
  • چقدر دیر! مشکل امکانات که نداشتید؟
در خانه ما دوربین آکفا بود و من از 4 سالگی با دوربین آشنا بودم اما عکس نمی‌گرفتم. یادش به خیر زنده یاد یحیی کارگر نقاش بنام همدانی و پدر داریوش کارگر که  اولین بارمرا با عکس طبیعت آشنا کرد. من و دوستانم را که شاگردش بودیم وادار کرد از روی یک سنگ بگذریم تا عکس بگیرد. اولین عکسی را که به نوعی با طبیعت ارتباط داشت زنده یاد کارگر از ما گرفت.
  • چه مشکلی باعث می‌شد عکس نگیرید؟
تا زمان دانشجویی هم دوربین در دسترسم بود اما نمی‌توانستم رابطه عاطفی لازم را با دوربین برقرار کنم و چندان علاقه‌مند نبودم. 2سال پیش به یکی از دانشجویانم گفتم می‌خواهم خودم را در عکاسی محک بزنم و قول می‌دهم تا 2 سال دیگر نمایشگاه برگزار کنم.
  • واکنش و بازخوردهای اولیه چطور بود؟
عکس‌های اولم را برای عباس عربزاده فرستادم که تعجب کرد و امروز هم در مراسم افتتاحیه نمایشگاه گفت چرا عکس‌ها را زودتر ندیدم که جور دیگری درباره شما صحبت کنم.
  • چه عاملی باعث خوب شدن عکس‌های شما بوده؟
کمتر کسی را داریم که طبیعت را به معنای واقعی بشناسد. من تمام زیرو بم ایران را از پرنده و خزنده می‌شناسم و این به من کمک کردعکس‌های بهتری بگیرم. برای گرفتن عکسی از یک پرنده شکاری دوساعت و نیم صبر کردم تا آنچه می‌خواستم اتفاق بیفتد.
  • چرا عنوان« شاید گام آخر»را برای نمایشگاهتان انتخاب کردید؟
روی عمر پوشیده است. من می‌گویم کارهایم را انجام داده‌ام و شاید فردا نباشم.
  • در عکس‌های شما امید جریان دارد. امید در این عنوان کجاست؟
من نمی‌خواهم از یاس صحبت کنم. اما من وقتی جوان بودم گنجشک را در هوا می‌گرفتم اما حالا که دستم به آب سرد می‌خورد عقب می‌کشم. این واقعیتی است که وجود دارد ؛ اینکه  هرچقدر امید هم داشته باشم وقتی می‌خواهم بلند شوم دستم را به چندجا باید بگیرم.
  • یکی از ویژگی‌های نمایشگاه، گوناگونی عکس‌ها است که به نظر من از روحیه میهن پرستی شما سرچشمه می‌گیرد. شما چه فکر می‌کنید؟
ممکن است برای مردم سایر نقاط کشور مانوس نباشد اما من عاشق زادبومم هستم. من خودم را یک مرگانه‌ای (مریانجی) زاده می‌دانم، عاشق همدان و عاشق ایران هستم. حتی در شعرهایم به آن اشاره می‌کنم .اینکه از 11 سالگی فکر موزه در سرم بود به این خاطر  بود که  دوست داشتم استانم همدان شناخته شود. وقتی نمایشگاه« همدان، دروازه تمدن» را راه اندازی می‌کردیم برخی چهره‌های سیاسی برخورد نامناسبی با من داشتند اما به خاطر عشق به همدان سکوت می‌کردم.
  • با این کارنامه بزرگ خودتان را آدم موفقی می‌دانید؟
 ما عادت کرده‌ایم خودمان را کوچک بشماریم.من در تمام عمر تلاش کرده‌ام. البته ارادت من به پدرو مادر باعث این همه تلاش شده است و دعای خیر آنان نیز همراهم  بوده است.
  • شما را بنیانگذار موزه‌های نوین در استان می‌دانند و یک چهره ملی هستید. در شعر هم تجربه‌های خوبی دارید. عکاسی چه چیزی داشت که تجربه‌های قبلی شما نداشت؟
عکاسی جزو هنرهایی است که شما بدون دستکاری، قدرت طبیعت را به بهترین شکل نشان می‌دهید. این‌که می‌توان طبیعت را به همان شکل نشان داد برای من مهم است و فکر می‌کنم هنرهای دیگر چنین ویژگی را کمتر دارند. حتی در شعر هم نمی‌بینید. البته ویرایش عکس‌ها را تغییر می‌دهد اما دربین هنرها عکس تجلی خداوند است.
  • شما همیشه کارنامه خود را در ویترین موزه به بازدید می‌گذارید. این ویترین چه ارتباطی با نمایشگاه عکس دارد؟
به دوران کودکی من بر می‌گردد. ما ایرانی‌ها از تقدیر می‌گوییم و همدانی‌ها از پیشانو( پیشانی) نوشت حرف می‌زنند. از روز اول و از کودکی به این کارعلاقه داشتم. آن زمان کودکان و نوجوانان فیلم یا نگاتیو جمع می‌کردند و اصطلاحا فیلم بازی می‌کردند. من وقتی دنبال فیلم بازی می‌رفتم بهترین و گران‌ترین‌ها را می‌خریدم وجمع می‌کردم. یک فیلم را 3تومان می‌خریدم که مبلغ زیادی بود. اولین مجموعه‌های من عکس‌های رنگی بود که هر کدام یک قران بود.کامل‌ترین دفترچه طبیعی را من داشتم ودبیر ما آن را مدام به بچه‌ها نشان می‌داد. از آن زمان روحیه موزه‌داری در من شکل گرفت و شرایط خوبی که خانواده فراهم کرد به این موضوع کمک  کرد. من همان زمان کودکی وقتی به طبیعت می‌رفتم و پا روی گیاهان می‌گذاشتم یا به سنگ‌ها نگاه می‌کردم زجر می‌کشیدم که چرا این‌ها را نمی‌بینیم و  چرا این سنگ‌ها را نمی‌شناسیم. به طور مثال در مدرسه می‌گفتیم سنگ گرانیت اما نمی‌دانستیم چیست و نمی‌شناختیم. اولین گام‌ها برای شناخت بود.
  • گفته می‌شود مجموعه داری در کودکی منجر به موزه داری در بزرگسالی می‌شود. چگونه می‌توان این سنت را به کودکان آموخت؟
 همیشه می‌گفتم من یک دایناسورم و می‌گفتند این خودبزرگ بینی است اما من در پاسخ می‌گفتم نه، نسل من منقرض شده است. مجموعه دارها خودشان به موزه‌ها رفته‌اند. کودکی که هر صبح انتظار دارد تخم طلا زیر بالشش باشد نمی‌تواند مثل من فکر کند. وقتی کار موزه را آغاز کردم ماهی 200تومان حقوق می‌گرفتم و روزی 22 ساعت کار می‌کردم. جوانان امروز وقتی به هم می‌رسند می‌گویند بی خیالش. این بدترین حرف است که یک فرد می‌تواند بزند، بی‌خیال بودن بدترین درد است. حال با این نسل چه باید کرد؟ من چگونه به این جوان بقبولانم که شعارش بی‌خیال شو است؟ برای نسل من که برای همه چیز جنگیده‌ایم دشوار است. البته من از جوانان ناامید نیستم اما نمی‌دانم چه باید کرد. به نظرم چشمه باید خودش بجوشد.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D8%B1?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، جعفرمحمدعلی زاده ،

Buy cialis online
شنبه 18 فروردین 1397 09:06 ق.ظ

Terrific posts. Cheers.
buy cialis online nz cialis 50 mg soft tab try it no rx cialis we recommend cialis info click here take cialis cialis 30 day sample buy name brand cialis on line how does cialis work rx cialis para comprar cialis prices in england
Generic cialis
شنبه 4 فروردین 1397 08:40 ق.ظ

Amazing all kinds of valuable knowledge!
cialis flussig cialis baratos compran uk buy original cialis generic cialis review uk usa cialis online cialis tadalafil online low cost cialis 20mg cialis 5 mg schweiz cialis billig cialis farmacias guadalajara
Cialis pills
دوشنبه 28 اسفند 1396 02:27 ب.ظ

Many thanks, Quite a lot of information.

5 mg cialis pharmacie en ligne cialis sicuro in linea generic cialis at walmart cialis cuantos mg hay enter site natural cialis get cheap cialis cialis name brand cheap cialis 20 mg cut in half deutschland cialis online canadian discount cialis
ilapavel.wordpress.com
شنبه 14 مرداد 1396 06:02 ب.ظ
Right here is the right web site for everyone who would like
to understand this topic. You know a whole lot its almost hard to argue with you (not that I actually will need to…HaHa).
You certainly put a brand new spin on a subject that's been written about
for years. Great stuff, just great!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر