تبلیغات
همدان نامه (همدان بلاگ) - دریای بی کران زبان
یکشنبه 22 اسفند 1395

دریای بی کران زبان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه همشهری ،ادبیات ،

دریای بی کران زبان

نویسنده: حسین زندی خبرنگار -همدان
دریای بی کران زبان
دکتر حسین وحیدی پژوهشگر همدانی ساکن تهران، دانش‌آموخته اقتصاد و حقوق است اما عشق بی‌حد و مرز او به فرهنگ ایرانی باعث شده لحظه لحظه عمرش را در راه پژوهش‌ صرف کند و آثار بسیاری در زمینه‌های تاریخ، ادبیات، زبان‌شناسی و فرهنگ خلق کند....
1395/12/15
دکتر حسین وحیدی پژوهشگر همدانی ساکن تهران، دانش‌آموخته اقتصاد و حقوق است اما عشق بی‌حد و مرز او به فرهنگ ایرانی باعث شده لحظه لحظه عمرش را در راه پژوهش‌ صرف کند و آثار بسیاری در زمینه‌های تاریخ، ادبیات، زبان‌شناسی و فرهنگ خلق کند.
یکی از تخصص‌های وحیدی واژه‌گزینی است و سال‌ها با مجموعه فرهنگستان قدیم همکاری کرده که حاصل آن افزودن صدها واژه جدید به فرهنگ واژگانی فارسی است. وی در این گفت‌وگو از همدان می‌گوید.
 از خودتان بگویید، از کودکی، کوچه‌ها و محله‌های همدان آن روزگار.
من 13 فروردین 1310 در همدان زاده شدم. پدرم محمود وحیدی وکیل دادگستری بود و مادرم صدیقه سجادی از خانواده سجادی‌های همدان بود. بعد از گذران کودکی به مدرسه شرافت رفتم که در خیابان کولانج آن زمان بود. شرافت از مدارس ملی به شمار می‌رفت. منزل ما در منطقه کبابیان بود. باغی داشتیم در نزدیکی فقیره و خورزنه که 3 ماه تابستان را به آنجا می‌رفتیم.
  • در دوره‌ای که همدان بودید تفریح شما چه بود؟
در دوره نوجوانی بیشترسینما بود.
  • موسیقی چطور؟ کسانی که موسیقی را زنده اجرا می‌کردند در خاطرتان هستند؟
کسانی بودند که ویلن یا نی می‌زدند اما اسامی‌شان در خاطرم نیست. در مدارس وقتی جشن می‌گرفتند کسانی برای نواختن تار، نی و ویلن می‌آمدند. در عروسی‌ها و جشن‌ها نیز بودند اما به جز آن چیزی به یاد ندارم.
  • به انجمن‌های ادبی و محافل فرهنگی رفت و آمد داشتید؟
آن موقع من فقط دانش‌آموز بودم و اگر هم از این محافل بود من خاطرم نیست.
  • مشاغلی که درآن زمان مثلا در چمن کبابیان بود خاطرتان هست ؟
کبابیان میدانی بود که دور آن دکان‌هایی مثل نانوایی و خرده‌فروشی بود. آنجا مرکز بازی بچه‌ها هم بود. اما من از آن میدان خاطره تلخی دارم و آن اینکه جنگ جهانی دوم شده بود و بچه‌ها که پسرخاله‌های من هم جزو آنها بودند در آن میدان بازی می‌کردند.
 یکباره هواپیمایی در آسمان همدان پیدا شد و بمبی انداخت و این بمب به میدان کبابیان خورد و پسرخاله من رضا درجا فوت کرد و سایر بچه‌ها هم زخمی شدند. آن موقع حدود 10 یا 12 ساله بودم.
  • برای همدان تا به حال کاری کرده‌اید؟ نوشته یا کتابی دارید؟
خیر. تاکنون کتابی منتشر نکرده‌ام اما مد نظرم هست و مشغول هستم.
  • با توجه به اینکه به شهرهای زیادی سفر کرده‌اید، همدان را چگونه شهری می‌بینید؟
در قدیم تمام اطراف همدان باغ بود اما امروز تمام باغ‌ها ساختمان شده و شهر بزرگ‌تر شده است.
  • در همدان که بودید کوه می‌رفتید؟
بله بیشتر خورزنه می‌رفتم و گاهی گروهی به الوند می‌رفتیم.
  •  حس شما امروز به طبیعت همدان چگونه است؟
آن زمان یکی از زیباترین شهرها همدان بود برای اینکه تمام اطرافش باغ بود. درختان بادام، گردو، مو، سنجد و ده‌ها گونه دیگر که امروز تخریب شده است.
  • خاطره خوش از همدان چه دارید؟
دوران کودکی،فامیل  و بستگان، همه خاطرات خوش من هستند.
  • علاقه شما به کتاب و نوشتن چه زمانی و از کجا سرچشمه گرفت؟
در مدرسه شرافت دبیر ادبیات ما شخصی بود به نام هدایتی که وقتی من انشا می‌خواندم خیلی خوشش می‌آمد طوری‌که همه بچه‌ها را در حیاط جمع می‌کرد و من برای همه انشا می‌خواندم. در دبیرستان پهلوی دبیر ادبیات ما آقای ادبی بود که ایشان هم استاد بزرگی بودند و زبان فرانسه تدریس می‌کردند. ایشان هم انشاهای من را می‌بردند کلاس ششم ادبی می‌خواندند.
  • چه زمانی به تهران مهاجرت کردید؟
فقط تا ششم متوسطه همدان بودم و بعد از آن به تهران آمدم. چون پدرم وکیل دادگستری بود گفتم من هم باید وکیل دادگستری شوم و به دانشکده حقوق رفتم و لیسانس حقوق قضایی گرفتم. 2 سال هم کارآموزی وکالت کردم و جواز وکالت گرفتم. بعد شروع کردم به وکالت اما در دوران دانشجویی موقتا ترک تحصیل کرده و به خدمت وظیفه رفتم. بعدها در وزارت آموزش و پرورش در فیروزکوه استخدام شدم و به تهران آمدم و دبیر شدم.  وکالت هم کردم تا اینکه اتفاقی برایم افتاد که باعث شد کار وکالت را رها کنم و دوباره دبیر شوم. وقتی دکترای اقتصاد در دانشکده حقوق تأسیس شد، من هم آزمون دادم و قبول شدم. پس از گرفتن دکترا از مدرسه قلهک به مدرسه عالی بازرگانی آمدم و استاد آنجا شدم و تا بازنشستگی آنجا بودم.
  • در تهران خبرنگاری هم کردید. درست است؟
روزنامه کیهان آن وقت خبرنگار استخدام می‌کرد. من رفتم و خبرنگار کیهان شدم و در دوره جوانی مدتی با آنها همکاری کردم.
  • آنچه در همدان به آن گفت‌وگو می‌شود گویش است یا لهجه؟
ما همدانی‌ها یک گویش خاص و یک سری واژه‌های مخصوص داریم.
  • افعالی داریم که بین همدان و کرمانشاه مشترک است، برای مثال «گرفتیتمان». اینها را چطور تفسیر می‌کنید؟
همدان از نظر جغرافیایی یک سری ویژگی دارد و آن این که سر راه کرمانشاه و کردستان و مناطق دیگر است.
در طول تاریخ در حملاتی که به ایران شده همدان هم در معرض خطر بوده است. در نتیجه لهجه ما آمیخته‌ای از ترکی، کردی، پهلوی و موارد دیگر است. یکی از شگفتی‌های تاریخ این است که همدان به‌‌رغم همه تهاجمات، همدان باقی ماند.
  • تا چه حد می‌شود از این گویش‌ها و لهجه‌ها در واژه گزینی استفاده کرد؟
ما می‌توانیم ریشه‌ها را پیدا کرده و از ریشه‌ها واژه درست کنیم. مثلا از واژه ایر واژه‌های ایران، ایرلند، ایروان و موارد دیگر درست شده است. من یک کتاب به نام واژگان اقتصادی انگلیسی، عربی و فارسی دارم که برای تجدید چاپ رفته است. چون رشته تخصصی من اقتصاد است در این کتاب تمام واژگان علم اقتصاد را به فارسی و عربی و انگلیسی آورده‌ام.
مثلا همین اقتصاد، «اُی کُنُمُس» است یعنی قانون فرمانروا برخانه که چون واژه پلیس در ابتدایش است یعنی قانون فرمانروا بر شهر. در فارسی قدیم معادل آن تدبیر منزل بود که من به جای آن «کدیوری» را انتخاب کرده‌ام. کدیوری یعنی اقتصاد. یا مثلا واژه رکود که من نوشته‌ام «ارمست» یعنی آرام ایستاده. من تمام واژه‌ها اقتصاد را فارسی کرده‌ام.
  • و گویش همدانی؟
در همدان ما  گویش‌های محلی پرمعنا و زیبای زیادی هست که اینها را باید گردآوری کرد. نه‌تنها همدان بلکه فرهنگ کردستان، کرمانشاه، مازندران، افغانستان و تاجیکستان و ... را هم بایستی رویشان کار کرد و کنار هم گذاشت آن وقت می‌بینیم که این زبان فارسی یک دریای بیکران است.


برچسب ها: همشهری همدان ، حسین وحیدی ،

shoe lifts in converse
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 07:29 ب.ظ
This is a topic that's close to my heart... Take
care! Exactly where are your contact details though?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر