یکشنبه 3 خرداد 1394

حركت بعدی شطرنج به سبك همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،روزنامه همشهری ،

حركت بعدی شطرنج به سبك همدان

نویسنده: حسین زندی همدان- خبرنگار همشهری
حركت بعدی شطرنج به سبك همدان
حسین غیاثی متولد همدان است اما در كودكی همراه خانواده از همدان مهاجرت كرده و در تهران ساكن است
1394/03/03
او همچنان لهجه زادگاه خود همدان را حفظ كرده و این روزها در حال گردآوری ترانه‌های قالیباف‌خانه و ادبیات عامیانه شهر همدان است. غیاثی یكی از ناشران تخصصی كشور است كه بیشترین آثار آموزش شطرنج را منتشر كرده است. با این ناشر گفت‌وگویی داشتیم و از حس او به زادگاهش پرسیدیم.
  • ابتدا از همدان و زادگاهتان بگویید؟
متولد همدان هستم. در كودكی از همدان مهاجرت كردم. از جوانی وارد حوزه كتاب شدم و بیش از 25 سال است كه به‌عنوان مدیر مسئول انتشارات فرزین به‌صورت تخصصی در زمینه شطرنج فعالیت می‌كنم. فكر می‌كنم تنها ناشری هستم كه بیشترین تعداد كتاب شطرنج را در ایران منتشر كرده‌ام.
  • چه تعداد كتاب شطرنج تاكنون منتشركرده‌اید؟
بیش از 150 عنوان كتاب در این زمینه منتشر كرده‌ام. باید توجه داشته باشیم پیش از انقلاب ما استاد بزرگ شطرنج در ایران نداشتیم و تنها 1 یا 2 نفر استاد بین‌الملی داشتیم كه یكی از آنها «خسرو هرندی» بود. به همین دلیل كتاب‌های شطرنج هم به تعداد انگشتان یك دست هم نمی‌رسید.
پس از پیروزی انقلاب و بعد از مدتی که درباره شطرنج آزاد شد با همكاری بازیكنان سابق تیم‌ملی شطرنج كتاب‌هایی را ترجمه و منتشر كردیم. به نظرم این كتاب‌ها تأثیر خوبی برای رشد آموزش و ورزش شطرنج در كشور گذاشته است. هرچند من نمی‌گویم كار بزرگی كرده‌ام اما خوشبختانه امروز بیش از 12 نفر استاد بزرگ در كشور داریم. من هم افتخار می‌كنم كه سهم ناچیزی در این زمینه داشته‌ام.
  • همدان از نظر شطرنج وضعیت خوبی دارد. شما شطرنج همدان را پیگیری می‌كنید؟
بله از طریق «ایرج گلپایگانی» در جریان شطرنج همدان قرار می‌گیرم. رئیس هیأت شطرنج استان نیز زحمت بسیاری در این زمینه كشیده‌اند. شطرنج و شطرنجبازان همدان شرایط خوبی دارند.
  • بحث بعدی ادبیات عامیانه یا فولكلوریك است. چه چیز شما را به این سمت كشاند؟
من با اینكه بزرگ شده تهران هستم اما اصالت خود و زادگاهم را بسیار دوست دارم. به اشعار عامیانه مردم هم علاقه‌مند هستم. در گذشته مهم‌ترین كارگاه‌هایی كه بانوان می‌توانستند كار كنند كارگاه‌های قالیبافی بود. زنان و دختران وقتی مشغول قالیبافی بودند فی‌البداهه اشعاری را در قالب فولكلور همدان می‌خواندند و این اشعار سینه به سینه نقل شده. اما متأسفانه هنوز ثبت و ضبط نشده است. به همین دلیل من تصمیم گرفتم این بخش از فرهنگ عامه را گردآوری كنم.
  • حجم كار چقدر است یعنی چه تعداد از ترانه‌های قالیباف‌خانه همدان را جمع كرده‌اید؟
بیش از صدها بیت جمع‌آوری شده است. اما همه كارها نیست و مطمئن هستم اشعار قالیباف‌خانه بیشتر از این تعداد است. در این اشعار هیچ دخل و تصرفی نشده است.
  • منبع شما شما برای گردآوری این اشعار چه بوده است؟
از مادر و مادربزرگ و زنان خانواده شنیده‌ام و ثبت كرده‌ام. اما متأسفانه نسل امروز كمتر به دنبال فرهنگ قدیم است.
  • خانواده شما در كدام محله از همدان بودند؟
در محله سیزده خانه ساكن بودند كه از محله‌های قدیم شهر به حساب می‌آمد.
  • امروز حس شما به همدان چگونه است؟ دوست دارید به این شهر بازگردید؟
من همدان را دوست دارم و همچنان تابستان‌ها به همدان می‌آیم. خوشبختانه همسر من هم همدانی است و این باعث شده رابطه من با شهرم قطع نشود.
  • تاكنون از آثار نویسندگان همدانی‌كاری منتشر كرده‌اید؟
همان‌طور كه گفتم كتاب‌های ما در یك حوزه خاص یعنی شطرنج است. اگر همشهریان ما كتاب‌هایی را در این زمینه نوشته باشند و به ما مراجعه كنند قطعاً همكاری می‌كنیم. اما بنا بر علاقه‌ای كه به همدان دارم با نویسندگان همدانی كار می‌كنم.
به تازگی یك مجموعه از كارهای دكتر حسین وحیدی نویسنده بزرگ همدانی را در زمینه تاریخ و فرهنگ منتشر كرده‌ایم كه در نمایشگاه كتاب عرضه شد.

http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%AD%D8%B1%D9%83%D8%AA-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D9%83-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، ناشران همدان ، شطرنج همدان ، دکتر حسین وحیدی ،

یکشنبه 3 خرداد 1394

ادای احترام به سال‌ها پژوهش و نگارش

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،روزنامه همشهری ،

ادای احترام به سال‌ها پژوهش و نگارش

نویسنده: حسین زندی/همدان- خبرنگار همشهری
ادای احترام به سال‌ها پژوهش و نگارش
عصر دوشنبه سالن ابن‌سینای همدان شاهد گردهمایی علاقه‌مندان فرهنگ و هنر همدان و مدیران ارشد شهر از جمله استاندار همدان، امام جمعه، مدیركل اداره فرهنگ و ارشاد، مدیركل اداره آموزش و پرورش استان و جمعی از نویسندگان و شاعران همدانی بود تا به 2 پژوهشگر مطرح استان دكتر«پروز اذكایی» نسخه شناس، فهرست‌نویس و مورخ برجسته همدانی و همچنین به پژوهشگر، منتقد و مترجم نام آشنای استان استاد «علیرضا ذكاوتی قراگوزلو» ادای احترام كنند...
1394/03/02
عصر دوشنبه سالن ابن‌سینای همدان شاهد گردهمایی علاقه‌مندان فرهنگ و هنر همدان و مدیران ارشد شهر از جمله استاندار همدان، امام جمعه، مدیركل اداره فرهنگ و ارشاد، مدیركل اداره آموزش و پرورش استان و جمعی از نویسندگان و شاعران همدانی بود تا به 2 پژوهشگر مطرح استان دكتر«پروز اذكایی» نسخه شناس، فهرست‌نویس و مورخ برجسته همدانی و همچنین به  پژوهشگر، منتقد و مترجم نام آشنای استان  استاد «علیرضا ذكاوتی قراگوزلو» ادای احترام كنند.

تجلیل از علم
استاندار همدان در این مراسم با تأكید بر جایگاه علمی دكتر پرویز اذكایی و استاد علیرضا ذكاوتی قراگوزلو گفت: قدر و منزلت بزرگان ما باید به درستی شناخته شود و همه ما باید برای بازشناسی فرهنگ استان تلاش وافری داشته باشیم.
«اكبر ایرانی» مدیرعامل انتشارات میراث مكتوب نیز در این مراسم گفت: بدون‌ تردید سخن گفتن از این دو دانشی‌مرد‌كاری است دشوار از این‌رو می‌كوشم تنها در بیان احساسم اكتفا و اشاره‌ای به همكاری‌های این دو عزیز با میراث مكتوب كنم.
 زیرا كه «یارم همدانی و خودم هیچ ندانی/ یارب چه كند هیچ ندانی به همه دانی». نام اذكایی و ذكاوتی در تاریخ و فرهنگ معاصر این كشور همراه با تعابیری چون دو یار غار و به قول حافظ حریف حجره و گرمابه و گلستان را تداعی می‌كند. تعبیری از دوست مشترك دور از وطن «ابوالقاسم امامی» دارم كه می‌گفت؛ نمی‌شود ذكاوتی بنویسی و اذكایی نخوانی و این یكی را ببینی و سراغ آن دیگری را نگیری.

چرا شهرهای ما از نخبگان خالی شد
سخنران دیگر این مجلس دكتر «حسین‌معصومی‌همدانی» پژوهشگر و منطق‌دان برجسته كشور بود  كه دوستی چندین ساله با اذكایی و ذكاوتی دارد. وی با اشاره به این دوستی و پیوند گفت: من با شهرهای دیگر پیوندی ندارم، اما وقتی به همدان می‌آیم دنبال چیزهایی می‌گردم كه پیدا نمی‌كنم. یكی از انگیزه‌های من برای آمدن به همدان دو نشانی بزرگ در زندگی من است. استاد اذكایی و استاد ذكاوتی. آشنایی من با اذكایی به مقاله‌هایی برمی‌گردد كه در نشریات محلی منتشر می‌كرد اما آشنایی من با ذكاوتی از نزدیک بود. چرا كه با برادر ایشان دوست بودم و بعدها با پیوند فامیلی این آشنایی بیشتر شد.
معصومی ادامه داد: یكی از مصیبت‌های ما در 50 یا 60 سال اخیر خالی شدن شهرهای ما از اهل علم بود. جاذبه‌های زندگی در تهران اشخاص را به سمت سواد اعظم می‌كشاند. همدان این اقبال را داشت كه اذكایی كه مدت‌ها در همدان نبود به همدان بازگشت و ذكاوتی هم هرگز از همدان بیرون نرفت. به یك معنی می‌توان گفت این 2 بزرگوار اوتاد این شهر هستند.

زنجیره‌های یادگیری
این پژوهشگر ادامه داد: من از هر دوی ایشان بسیار آموختم. از آقای اذكایی بسیار یادگرفته‌ام كه بیشتر از طریق آثار او بوده است. خیلی از مورخان، عرفان همدان را از طریق آثار ایشان آموخته‌اند به همین دلیل امروز كسانی از نقش اذكایی در شناساندن باباطاهر واقعی سخن می‌گویند.
انس من با آقای ذكاوتی بوده و ایشان آنقدر آدم قلندری است كه اگر من پاپی او نمی‌شدم هیچ یك از آثارش چاپ نمی‌شد. چرا كه همیشه بی‌اعتنا و بی‌میل به ظواهر است.
«اصغر محمد‌خانی» از مدیران شهر كتاب سخنران دیگر این مراسم بود كه به معرفی آثار دكتر اذكایی و ذكاوتی پرداخت و نقش ایشان را  در برنامه‌های دهه 70 و برنامه‌های مختلف شهر كتاب تشریح كرد.
در پایان این مراسم نیز «علیرضا ذكاوتی» گفت: من توقعی از دوستان ندارم و اگر اینجا حضور دارم به بهانه تجلیل از علم است. دكتر پرویز اذكایی نیز از برگزار‌كنندگان مراسم تشكر كرد.

http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B4?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، دکتر پرویز اذکایی ، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو ، مفاخر همدان ،

یکشنبه 3 خرداد 1394

بزرگداشت فردوسی در شهر باباطاهر

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،روزنامه همشهری ،

بزرگداشت فردوسی در شهر باباطاهر

نویسنده: حسین زندی/ همدان- خبرنگار همشهری
بزرگداشت فردوسی در شهر باباطاهر
هرچند روز گرامیداشت حكیم ابوالقاسم فردوسی در همدان با تأخیر برگزار شد، اما این مراسم دلیلی شد تا شركت‌كنندگان در پایان برنامه با اهدای ده‌ها جلد كتاب به كتابخانه‌های روستایی همدان نشان دهند، فردوسی و كتاب ماندگارش شاهنامه همچنان برای مردم این سرزمین گرانبها و مهم است و با تكیه بر‌منش فردوسی به دنبال فراگیر شدن كتابخوانی هستند.
1394/03/02
به همین مناسبت سالن اجتماعات تشكل‌های غیردولتی همدان میزبان برگزاری مراسم گرامیداشت فردوسی و مراسم اهدای كتاب بود. در ابتدای مراسم« محمد افشار» مسئول انجمن شاهنامه‌خوانی همدان گزارشی از فعالیت‌های این تشكل را برای حاضران ارائه كرد وگفت: اگر بخواهیم از سنت شاهنامه‌خوانی در ایران بگوییم باید به قرون اولیه‌ای كه شاهنامه سروده شده، بازگردیم خوانش شاهنامه در همه جای این سرزمین رواج داشته است به‌خصوص در دوره صفوی این سنت رواج بیشتری پیدا کرد كه تا امروز ادامه دارد. ما نیز پیرو همین سنت با همكاری علاقه‌مندان نشست‌های شاهنامه‌خوانی در همدان برگزار كردیم. گرایش به شاهنامه‌خوانی در این شهر بسیار خوب است. امیدواریم شاهنامه‌خوانی بار دیگر به خانه‌های ایرانیان بازگردد.
چرا شاهنامه مهم است؟
در ادامه مراسم یکی از مدرسان دانشگاه بوعلی به دلایل موفقیت شاهنامه پرداخت و گفت: باید بدانیم چرا شاهنامه چنین موقعیتی را در ایران و جهان پیدا كرده است اما ابتدا باید این پرسش را مطرح كنیم كه آیا مطالب شاهنامه واقعیت دارد یا خیر؟ همان‌طور كه می‌دانیم شاهنامه 3 بخش دارد بخش اول به اساطیر ایران می‌پردازد؛ بخش دوم بخش پهلوانی است كه ازپادشاهی فریدون تا مرگ رستم ادامه دارد و بخش سوم از پادشاهی بهمن شروع می‌شود و تا ورود اسلام به ایران ادامه دارد که  بخش تاریخی شاهنامه است.  «دكتر نجمه نظری» افزود: مهم‌ترین دلیل موفقیت شاهنامه در جهان این است كه شاهنامه یك حماسه طبیعی است. یعنی تاریخ اساطیری یك قوم كهن است و نوشته یك فرد نیست، بلكه در طول قرن‌ها شكل گرفته است. در تمامی جهان كشورهایی كه دارای حماسه تاریخی هستند تعداشان به10 نفرنمی‌رسد. این استاد دانشگاه افزود: اگر شاهنامه نبود ما تاریخ اساطیری نداشتیم و ارتباط ما با گذشته قطع شده بود. مورد دیگر ارزش جامعه‌شناختی شاهنامه است. در كتاب جامعه‌شناسی خودكامگی داستان ضحاك بررسی شده است. اگر ما می‌دانستیم كه پادشاهی مانند جمشید چرا سقوط و ضحاك به ایران سلطه پیدا کرد و نقش مردم چقدر بوده است؟ تاریخ كشور ما به شكل دیگری رقم می‌خورد. مورد بعدی استادی فردوسی در داستان‌پردازی است كه موجب اقبال و موفقیت شاهنامه شده است. ایمان و عشق و علاقه فردوسی را نمی‌توان نادیده گرفت.
فایده شاهنامه
این استاد دانشگاه در ادامه گفت: نكته دیگر این است كه امروز شاهنامه چه كاربردی می‌تواند داشته باشد؟ تجربه ثابت كرده كه هر بار استبداد داخلی شدید بوده و یا خطر حمله بیگانگان وجود داشته شاهنامه در تقویت روحیه ملی بسیار مفید بوده است.
اهدای كتاب به كتابخانه‌های روستایی
در ادامه مراسم یكی از اعضای انجمن توسعه محلی بهارستان همدان گزارشی از فعالیت‌های این انجمن در زمینه ایجاد كتابخانه‌های روستایی در همدان ارائه كرد و از شركت‌كنندگان در این مراسم خواست همكاری بیشتری در این زمینه با انجمن بهارستان داشته باشند. «زهره شریعتی» گفت: چقدر خوب است كه چنین روزهایی اختصاص به اهدای كتاب داشته باشد. من به نمایندگی از اعضای انجمن توسعه محلی بهارستان از همه همشهریانی كه دعوت مارا قبول كردند، سپاسگزاری می‌كنم.
در پایان شركت‌كنندگان در این مراسم ده‌ها جلد از كتاب‌هایی را كه با فراخوان انجمن توسعه محلی بهارستان به این برنامه آورده بودند، اهدا كردند.

http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1


برچسب ها: همشهری همدان ، کلاس های شاهنامه خوانی همدان ، بزرگداشت فردوسی ، همدان ،

سه شنبه 29 اردیبهشت 1394

یار همدانی و کتابم همدانی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،ادبیات ،کتاب ،معرفی کتاب ،روزنامه همشهری ،

یار همدانی و کتابم همدانی

نویسنده: حسین زندی همدان- خبرنگار همشهری
یار همدانی و کتابم همدانی
«محمدحسن شهیدی» نویسنده صاحب‌نام همدانی اولین اثر خود در حوزه ادبیات داستانی را به نمایشگاه کتاب امسال رساند. پیش از این از او ده‌ها مقاله و چندین اثر در زمینه مدیریت آموزشی، روش تحقیق و تحلیل محتوا به چاپ رسانده است....
1394/02/27
«محمدحسن شهیدی» نویسنده صاحب‌نام همدانی اولین اثر خود در حوزه ادبیات داستانی را به نمایشگاه کتاب امسال رساند. پیش از این از او ده‌ها مقاله و چندین اثر در زمینه مدیریت آموزشی، روش تحقیق و تحلیل محتوا به چاپ رسانده است. اما داستان این رمان با استقبال خوب خوانندگان و علاقه‌مندان کتاب در نمایشگاه کتاب مواجه شد. کتاب «یارم همدانی و ...» را انتشارات «آوا متن» در بیست وهشتمین نمایشگاه کتاب تهران عرضه کرد. این نویسنده در حاشیه حضور خود در نمایشگاه در گفت و گویی با همشهری حاضر شد.
  • آیا در حوزه ادبیات داستانی «یارم همدانی...» اولین اثر شماست؟
بله همین‌طور است.
  • شما در این کتاب برشی از تاریخ ایران و همدان را آورده‌اید که اتفاقا وقایع مهمی در این سال‌ها روی داده. داستان شما در دوره‌ای از تاریخ این سرزمین اتفاق می‌افتد که شاهد شکست‌های بزرگی هستیم و تمامی جامعه و کشور را فرا گرفته است. مانند کودتای 28 مرداد؛ ارتباط چنین شکستی با ناکامی های آدم‌های داستان شما چیست؟
در‌هیچ زمانی و به هیچ ترتیبی ما جدا از وقایع مملکتی خود نیستیم. در اصطلاح مدیریت یک سری عوامل وجود دارد که ما می‌توانیم بر آنها تاثیر بگذاریم. عواملی که در اختیار ما هستند اما بسیاری از عوامل دیگر وجود دارد که از کنترل ما خارج است. ممکن است یک سری وقایع اجتماعی رخ دهد که افراد جامعه در به وجود آوردن آنها دخالتی ندارند و نمی‌توانند تغییر ایجاد کنند. اما تحت تاثیراین وقایع هستند.
  • این کتاب از 2 تم و مضمون برخوردار است مضمون عشقی و اجتماعی، کدام یک برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
هر دو برابر است، چون آدم‌ها در جامعه معنی پیدا می‌کنند، عاشق می‌شوند، ازدواج می‌کنند و خود را با همه هنجارها و ناهنجاری‌ها تطبیق می‌دهند. امکان ندارد کسی بتواند خود را در جامعه ایزوله کند و منزوی شود.
  • امروز مخاطبان کتاب شما چه کسانی هستند؟ هم نسلان شما که با آن فضا و حال و هوا آشنا هستند و یا نسل امروز؟
صد در صد هر 2 گروه. یک گروه هم نسلان من که نوستالژی دارند و وقتی این کتاب را می‌خوانند کوچه‌ها و محل‌هایی را می بینند که یادآور خاطره است و  برای آنها هم همان حالت پیش می‌آید که برای من اتفاق افتاده. اما مسلما ما یک گروه جوان و افرادی را هم داریم که آن شرایط را ندیده و تنها شنیده و حضوری در این وقایع نداشته‌اند، اما با ارائه اشارات تاریخی متعدد به محل‌ها و مکان‌ها باعث می‌شود پیوندی بین گذشته و امروز پدید آید. این نسل همچنان در آن محل زندگی می کند و آمد و شد دارد و دوست دارد به پیشینه و شرایط اجتماعی آن زمان پی ببرد. ماهمیشه می‌توانیم به این نکته تکیه کنیم که جوانان ما با خواندن این کتاب بخشی از گذشته و حال را مقایسه کنند و به انتخاب بهتری دست بزنند.
  • امروز، وقتی به همدان برمی‌گردید دیگر آن محله‌ها را نمی‌بینید و به جای خانه‌هایی که شما در کتاب توصیف می‌کنید، آپارتمان‌های بی قواره سبز شده‌اند چه احساسی پیدا می‌کنید؟
همدان تغییرات عمده‌ای پیدا کرده. از محله قدیم ما بخش‌هایی هنوز باقی مانده است.
  • برای نوشتن این رمان به محله‌ها مراجعه کردید؟
من هر بار که به همدان می‌روم، از همین محله‌ها شروع می‌کنم. مثلاً وقتی در هتل بوعلی اقامت دارم، سعی می‌کنم همه محله‌ها و مناطق اطراف را بگردم.
  • از خاطره‌های کتابخوانی خود بگویید؛ بخصوص وقتی همدان بودید؟
سال‌های دور و دوره نوجوانی یک کتابفروش در ابتدای خیابان بوعلی بود.
هر زمان از درس خواندن راحت می‌شدیم به مغازه او می‌رفتیم و کتاب‌های رمان تاریخی مانند ده مرد رشید و کیمیاگران چشمه آب حیات را کرایه می‌کردیم و می‌خواندیم. آن زمان کتاب‌ها را هفتگی کرایه می‌داد. کرایه 7 شب 7 ریال می‌شد. اما در دوره دبیرستان فرصت رمان خواندن نداشتیم. بیشتر کتاب‌های جلال آل‌احمد را می‌خواندیم.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، رمان یارم همدانی ، ادبیات همدان ، محمد حسن شهیدی ،

دوشنبه 14 اردیبهشت 1394

«اینجا پاییز قدم می‌زند»

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،روزنامه همشهری ،

«اینجا پاییز قدم می‌زند»

نویسنده: حسین زندی‌/ همدان- خبرنگار همشهری
«اینجا  پاییز قدم می‌زند»
«مینا آذرافشان» 34 سال پیش در همدان متولد شد و در 3 سالگی دچار بیماری میوپاتی (تحلیل عضلانی) شد...
1394/02/14
«مینا آذرافشان» 34 سال پیش در همدان متولد شد و در 3 سالگی دچار بیماری میوپاتی (تحلیل عضلانی) شد.
در دوران نوجوانی نقاشی را نزد چند تن از نقاشان همدانی فرا گرفت و پس از اینكه تحصیلات دانشگاهی را در رشته ادبیات فارسی آغاز كرد به سرودن شعر روی آورد.اولین مجموعه شعر او اواخر دهه 80 منتشر شد و این روزها دومین مجموعه شعر او با عنوان «اینجا پاییز قدم می‌زند» آماده انتشار است  که به‌زودی توسط نشر چنار روانه بازار خواهد شد.همچنین در ماه گذشته گالری فرهنگسرای آوینی همدان میزبان نقاشی‌های آذرافشان نقاش و شاعر توانجوی همدانی بود كه با استقبال علاقه‌مندان او روبه‌رو شد. این دومین نمایشگاه آثار نقاشی آذرافشان در 6 ماه گذشته بود. این گفت‌وگو به مناسبت انتشار دومین مجموعه شعر این هنرمند همدانی انجام شده است.
شعرهای نو درباره پاییز
این هنرمند همدانی درباره انتشار دومین مجموعه اشعارش به همشهری گفت: نسخه‌های كتاب اولم در بازار تمام شده است و امیدوارم بتوانم چاپ دوم آن را منتشر كنم. هفته گذشته با ناشر گفت‌وگو كردم و احتمالا  تا یك هفته دیگر مراحل اولیه چاپ كتاب آغاز شود. كتاب دوم كه با عنوان «اینجا پاییز قدم می‌زند» منتشر خواهد شد، در قالب شعر نو است و توسط نشر چنار به بازار می‌آید  که مضمون این كتاب در مورد طبیعت و فصل‎ها به‌ویژه فصل پاییز است. این كتاب احتمالا تا یك ماه آینده منتشر شود.
آذرافشان درباره انتشار آثار نقاشی خود گفت: فعلا برای انتشار نقاشی‌ها تصمیمی نگرفته‌ام. دوست دارم پس از اینكه به یك سبك واحد رسیدم به انتشار آن تلاش كنم. ایده‌های بهتری دارم كه باید نقاشی كنم. تا حالا در سبك رئالیسم و امپرسیونیسم كار كرده‌ام.
نمایشگاه نقاشی
وی با اشاره به نمایشگاه اخیرش گفت: 30 اثر از كارهای من در این نمایشگاه به نمایش درآمده بود كه بیشتر كارها با آبرنگ با موضوع طبیعت و طبیعت بی‌جان بودند که استقبال خیلی خوبی از این نمایشگاه شد.
 وی گفت: بیشتر احتیاج دارم طبیعت را ببینم و انسان وقتی به عنصری احساس نیاز می‌كند و كمبودی داشته باشد بیشتر به دنبال آن می‌رود.این دومین نمایشگاه از آثار نقاشی مینا آذرافشان بود كه به نمایش درآمد در حالی كه نقاشان همدانی هر چندسال یك بار برای برگزاری نمایشگاه نقاشی تلاش می‌كنند.این نقاش همدانی علت و انگیزه این كار را این‌گونه بیان كرد: برای نمایشگاه قبلی تدارك زیادی دیده بودم كه خوشبختانه موفق بود و صدها نفر نیز از آن نمایشگاه بازدید كردند. به همین دلیل وقتی از طرف اداره ارشاد همدان دعوت شدم استقبال و نمایشگاه دوم را هم برگزار كردم.وی در مورد برگزاری نمایشگاه در استان‌های دیگر گفت: اگر از من دعوت شود حتماً استقبال می‌كنم. به هر حال هر نقاشی دوست دارد آثارش دیده شود.
اولین گالری خصوصی
3 سال پیش، آذرافشان اولین گالری خصوصی همدان را بدون حمایت نهادهای دولتی در منزل خود راه‌اندازی كرد. وی در این‌باره توضیح داد: علاوه بر دوستانی كه مدام به من سر می‌زنند و از گالری بازدید می‌كنند گاهی همشهریان و علاقه‌مندان هم برای دیدن نقاشی‌هایم به اینجا مراجعه می‌كنند.وی در مورد فروش آثارش گفت: من بیشتر به خاطر خودم نقاشی می‌كنم و هیچ‌وقت به فروش آثارم فكر نمی‌كنم. البته چند مورد پیش آمده كه فروخته‌ام، گاهی دوستان درخواست می‌كنند و من هم نقاشی‌ها را در اختیارشان قرار می‌دهم به شرطی كه مانند خودم از كارهایم نگهداری كنند.
قدردان شاعر همدانی
همزمان با برگزاری نمایشگاه آثار این هنرمند و شاعر همدانی و روز بزرگداشت سعدی جمعی از اعضای انجمن سعدی‌خوانی همدان جلسه هفتگی خود را در منزل آذرافشان برگزار كردند. «محمد صالح صفری» مسئول این انجمن گفت: وظیفه اعضای انجمن‌های ادبی این است كه علاوه برتوجه به آثار شاعران به خود شاعران نیز توجه كنند.


برچسب ها: همشهری همدان ، مینا آذرافشان ، نقاشی همدان ، اینجا پاییز قدم می زند ،

گزارش و نقد و نقب و تجلیل در یازده اپیزود به بهانه‌ی عنوان «گردشگری ادبی»

علیرضا سبزواری

علیرضا سبزواری

دبیر سرویس فرهنگ و هنر

gardashgariadabi.jpg

اپیزود اول، گزارش:
دیرتر از ساعت مقرر به جلسه رسیدم. احتمالاً جلسه هم طبق معمول، دیرتر شروع شده بود. یکی دو شاعر و مقام دولتی! و تعداد زیادی از شاعران و دوستان قدیمی و دیگرانی که نمی‌شناختم در سالن بودند. سالن پر بود. شعرخوانی بسیار منظم و با سلیقه و دور از احساسات به انجام رسید. میهمانِ آمده از تهران، در مقام «حسن گوهرپور» سخنرانی کرد و از سفر گفت و تاثیر آن بر شعر. در فیلمی کوتاه، گوهرپور از ادبیات و روزگار رفته بر خودش و دلتنگی‌های متداول شهرستانی‌های به تهران کوچ کرده سخن گفت.

باقی جلسه، بیرون از سالن به صحبت با دوستان گذشت، جلسه که تمام شد تمام پچپچه‌ها به لبخندهای عمیق! مبدل شد و روبوسی و ذکر خاطرات دور!

اپیزود دوم، یک جهان تنها:
بی شک اضافه شدن هر کلمه‌ای به ادبیات تحت هر عنوان و ذیل هر دلیلی که باشد اگر به قصد سو استفاده نباشد به هر حال باعث خسران ادبیات خواهد بود. این عبارت علی‌الخصوص در کشورهای در حال توسعه نمود بیشتری دارد.
مثال، «ادبیات سیاسی» این ترکیب بیشتر از آن‌که به سود ادبیات بوده باشد همه در جهت منافع قسمت دوم بوده است. هم به لحاظ فنی و تخصصی در شعر و هم به لحاظ موانعی که برای قسمت اول ایجاد شده است. و آن زمان است که کلمه‌ی اضافه شده چون سرطان در جان و خون و رگ و ریشه‌ی ادبیات رخنه می‌کند و سهم خود را می‌خواهد. (در این باب با یاری دوستان و به زودی پرونده‌ای تشکیل خواهد شد.)

اپیزود سوم، فلاش بک به دویدنِ مدام
قرار بود برای کتاب تازه چاپ شده‌ی گوهرپور جلسه‌ای گرفته شود. رونمایی. بعد از مدتی هم که از چاپ کتاب گذشت نقد هم بشود تا از این رهگذر واکنش‌های در گوشی و بعضاً کج و کوله و عمدتاً از سر دوستی و بر طبق اصول نقد در جلسه‌ای عمومی عنوان شود. که هم برای شاعر بهتر است و هم برای همبستگی عمومی. این قرار به بهانه‌ی «گردشگری ادبی» به هم خورد. احساس مثبتی به این عنوان نداشتم. تصورم چرخیدن در سطح شهر بود و توقف‌های کوتاه برای شعرخوانی!

اپیزود چهارم، یک موسیقی بی کلام:
در این سکانس دوربین‌هایی در چند نقطه‌ی شهر، مثلاً مقابل ساختمان‌های «سازمان میراث فرهنگی»، «استانداری»، «تالار فجر»، «اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی» و خانه‌ی «حسین زندی» ثابت کاشته شده است. زندی در حال ورود و خروج به این اماکن دیده می‌شود باکیف دستی پر و پیمانش و البته صداقت و صفای وجود.

اپیزود پنجم، فلاش بک به اپیزود سوم:
عصر روز قبل از برگزاری جلسه کذایی با دبیر محترم همایش دیداری داشتم. با صداقت داستان را توضیح داد که واجب کفایی را بردوش گرفته است. توجیه معقولی بود. برای رفتن به برنامه مجاب شدم ساعت مقررِ روز پنجشنبه را خالی کردم و به جلسه رفتم. برای من که دنبال شعر بودم همان دو ساعت شعرخوانی و دیدار دوستان قدیم لذت بخش بود.

اپیزود ششم، حسن گوهرپور
در این‌که گوهرپور قسمت اعظم زندگی ادبی خود را جدا از تولید شعر و خواندن کتاب به فعالیت اجرایی در این حوزه صرف کرده است، شکی نیست، مدارک کافی هم موجود است در جلسه هم به نمایش درآمد. که این خود یک بزرگداشت جداگانه می‌طلبد. اما کتاب و رونمایی کتاب حدیث دیگری دارد. یک جلسه‌ی رسمی و صرفاً ادبی می‌خواهد. فارغ از مجیز و تکفیر. مثل خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها رونمایی گرفته می‌شد و نشد، و خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها جلسات معرفی و تحلیل و رونمایی گرفته شود که به یاری خدا به همت دوستان ادبیاتی برگزار خواهد شد.

اپیزود هفتم، پریدن، بیرون پریدن، دنیای مجازی
اگر در مقابل تاثیر مهم اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بر زندگی بیرونی و واقعی مردم جبهه بگیریم و تاثیر آن را انکار کنیم کاری سخت بیهوده انجام داده‌ایم. حتی اگر از تاثیر زیاد آن هم قصد چشم‌پوشی داشته باشیم باز هم متهم به تعصب و یکسونگری خواهیم شد.
با گسترش شبکه‌های اجتماعی بی شک مرز بین دنیای مجازی و (مثلاً) واقعی کمرنگ شده است. به طوری که به راحتی با سیر و سیاحت در صفحات شخصی دوستان در شبکه‌ی فخیمه‌ی «فیسبوک» و حتی «اینستاگرام» به روش زندگی و منش اجتماعی و بعضاً شخصی ایشان پی خواهیم برد.
اما باید اعتراف کرد که این صفحات مجازی هرگز در انتقال انرژی افراد موفق نبوده‌اند. در غیاب لحن و سوی چشم، ارتباط یک امر ناتمام و عقیم خواهد بود. ممکن است سرعت انتشار یک اثر را بالا برده باشند اما هرگز عمق و اصالت یک لبخند پس از شنیدن یک شعر را با خود به همراه ندارند. این ضعف نیست، یک خاصیت است.

اپیزود هشتم، حضور:
این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً معنای اصیل حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست. همین که این دو فعل انجام شد یعنی حضور به هم رسانده شده است. تجربه نشان داده است که به هر دلیلی (محافظه‌کاری همراه و عمومی اطرافیان و خود ما، دلایل شخصی، آگاه نبودن از نیات یک دیگر، اعلام مخالفت با یک موضوع و خیلی از دلایل دیگر ) عدم حضور فیزیکی (بخوانید تحریم) مانع از انجام بسیاری از اتفاقات نشده است. این سخن به این معنی نیست که باید در هر مکان مربوط به حوزه‌ی علاقه شرکت کرد و تحت هر شرایطی از برنامه به دلیل همراستا بودن با علاقه‌ی شخصی حمایت کرد. اتفاقاً به این معنی‌ست که گاهی برای اعلام مخالفت با یک موضوع و یک اتفاق و از منظر انصاف در آن جلسه و یا برنامه حضور به هم رسانده شود و البته همراه شعر و خاطرات خوب گذشته انصاف و صداقت را نیز به همراه داشت، همراه با موضع اعتقادی مشخص و محکم. اما گاهی یکی از این لوازم جا می‌ماند، یا شعر یا انصاف و گاهی کلاً حضور که گویا فقط در تولید خلاصه می‌شود.
فارغ از این برنامه که همراه خود نظرات متفاوتی داشت اما بنده معتقدم که برای رساندن صدای اصیل اما کم رمقِ شعر و هنر امروز ایران باید در کنار تولیدات هنری زمانی هم برای تبادل نظر و مشورت و شنیدن و گفتن در اجتماعات دوستانه گذاشت. اگرچه این اجتماعات باید حداقلِ مشخصات یک اجتماع محترم را داشته باشد. که فرصت کوتاه است و سفر جانکاه.
در این باب همیشه پیشنهادهایی وجود داشته است. گاهی به خاطر موانع بیرونی به انجام نرسیده و گاهی به دلیل اختلاف سلیقه سرانجام خوبی نداشته است.

اپیزود نهم، دویدن؛ نه رسیدن؛ یا «باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها»
در این اپیزود فلاش بکی کوتاه به ابتدای اپیزود قبل زده خواهد شد. این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً رکن رکین حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست.
در ادبیات معاصر ما کم نبودند انسان‌هایی که زندگی خود را وقف معرفی و بسترسازی برای انتشار و خوانده شدن و دیده شدن آثار هنری کرده‌اند. این کار سختی خود را دارد. نوعی دیگر از تولید محتواست. [مکث، دوربین ثابت] [از سال 70 تا 92 به صورت تیتروار تصاویری برای خواننده پخش می‌شود.]
هدف رسیدن به نقطه‌ای مشخص نیست که حتماً نامی شنیده شود یا یادی بماند از آن‌که دویده است، کافی‌ست شروع شود و بعد حمایت، نقص‌ها با همکاری و تعامل از بین می‌رود و فرصت‌ها از دل تهدیدها متولد خواهند شد. این خاصیت کار اجرایی‌ست. وظیفه‌ای مهم اما بی صدا و صد البته پر حرف و حدیث. این‌جا دیگر تمام مساله اعتقادات شخصی در حوزه‌ی مربوطه نیست باید کمی به اصطلاح عامیانه «کوتاه آمد» تا بتوان سنگ را بلندتر پرتاب کرد. باید سنگ زیرین آسیا بود. حتی گاهی تولید را فدا کرد.
در شرایط فعلی باید فعالیت اجرایی در حوزه‌ی هنر ذیل اسامی هنرها آورد شود.
«طاهباز بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌اش را کار روی آثار نیما می‌دانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت، «اگر قرار است دست‌نوشته‌های نیما که در خانه‌ی‌ ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آن‌ها بروم.»
چه خوب که پاره‌ای از اعتقادات هر چند محترم خود را نه در حوزه تولید که در عرصه‌ی حضور فیزیکی تا حد امکان ندیده بگیریم و آستین همت را برای هموار کردن مسیری که خود قرار است در آن نفس بکشیم بالا بزنیم.

اپیزود دهم، گردشگری ادبی:
ادبیات یک حوزه‌ی کاملاً تخصصی است. به قول «ژرژ باتای» «ادبیات یا همه چیز است یا هیچ چیز.» وقتی با یک همه چیز رو به رو هستیم لاجرم باید احتیاط را نیز رعایت کنیم. چه در معرفی آن و برای حضور در قلب ماجرا و چه برای ترکیب با سایر حوزه‌های دیگر.
عنوان «گردشگری ادبی» را همین چند وقت شنیدم. شاید خیلی از دوستان هم این ترکیب برایشان تازه باشد اما اگر نوشته‌ی آقای مغازه‌ای را ملاک قرار دهیم که گردشگری ادبی مفهومی دیرپاست ای کاش برای شیوه‌ی اجرایش که طبق ادعای ایشان شیوه‌ای نوپا بوده است، دوستان متخصص را نیز دخیل می‌کردند تا از اشکالات احتمالی کاسته شود. و یا دست کم این نکته را نیز در نظر می‌گرفتند که یک شیوه‌ی نوپا نیاز به تحلیل و بررسی زیاد دارد آن هم وقتی پای ادبیات در میان است وقتی پای شعر در میان است که «شعر گوهر بنیادین هستی و اساس هر چیز است.»
معرفی مقبره‌های شاعران و نویسندگان بزرگ، یا آشنایی با خانه و محل کار بزرگان ادبیات و کارهایی از این دست در وضعیت فعلی ادبیات ایران یک حرکت ادبی نیست. اگر ژستی مصلحانه نباشد یک حرکت عقیم و نیمدار است. اصلاً گردشگری در نظر عموم شامل دیدار از این اماکن و دیگر اماکن تاریخی می‌شود. گاهی این ترکیب‌سازی‌ها اگر با هدف سو استفاده نباشد، قطعاً در نهایت به ضرر ادبیات خواهد بود و اگر هم ضرری در کار نباشد لزوماً باعث رشد هم نخواهد شد.
فرض که این همایش همه در مسیر ادبیات بوده است، این سوال این‌جا به ذهن می‌رسد که آیا این اولین همایش گردشگری ادبی که با بازدید از اماکن تاریخی و شاهنامه‌خوانی و شعرخوانی و رونمایی کتاب برگزار شد تداوم خواهد داشت؟ آیا صرف معرفی اماکن تاریخی و ادبی یک حرکت تخصصی ادبیات است؟ آیا مشکلات حوزه ادبیات (سانسور، نشر کتاب، نگاه غیر تخصصی متولیان ادبیات به ادبیات و . . . ) را می‌توان با نگاه غیر تخصصی بررسی و حل و فصل کرد؟ آیا انتقال انرژی فعالین محترم گردشگری به بخش و حوزه‌ی تخصصی خود نتایج بهتری را برای ایشان به همراه نخواهد داشت؟ آیا این تقسیم‌بندی به زعم بنده ناشیانه و احساسی باعث در هم آمیختگی سایر حوزه‌ها با هم نخواهد شد؟ اگرچه شاهنامه‌خوانی و تحلیل ابتدایی آن هنوز هم می‌تواند جذاب و شیرین باشد اما ادبیات متخصص هیچگاه به دنبال طعم شیرین نبوده و اگر بوده هیچ گاه نرسیده است.
اگر منصفانه و با کمی تخفیف به ماجرا نگاه شود شاید بهتر بود و باشد که بعد از تعامل دوستان حوزه‌ی گردشگری و محیط زیست و . . . با دوستان ادبیاتی انرژی و امکانات خود را به امانت به دوستانشان در حوزه‌ی مذکور می‌سپردند و از این رهگذر هم صداقت خود را علنی نشان می‌دانند و هم کمکی بزرگ به جمع پراکنده اما با اصالت شاعران می‌کردند. آن‌گونه که بنده در مورد پیوند «گردشگری» با سایر حوزه‌های دیگر از سلامت گرفته تا ادبیات و سلامت و . . . دریافت کرده‌ام و طبق برداشت شخصی این نوع پیوند بیشتر از آن‌که فعالیتی تخصصی داشته باشد بیشتر تلاش خود را برای بارور کردن حوزه‌ی خود صرف می‌کند و تنها وقتی می‌تواند در این سطح و در حوزه مورد نظر، حتی اثر گذار باشد که فعالیت‌ها از طریق گروه‌های غیر دولتی (NGO) ها برگزار شود. مستقل و بی حضور و تاثیر نهادهای دولتی.
همان‌طور که عرض شد نفس برگزاری جلسه‌ی شعرخوانی بسیار عالی و قابل تقدیر بود. اما آن‌چه که از تبلیغات و حرف‌های عموماً دهان پر کن این عبارت می‌شد بیرون کشید دست کم در حوزه‌ی اجرایی، نیاز به واکاوی و تامل بیشتر داشت. باید حساسیت‌ها در نظر گرفته می‌شد. اگر چه در صحبت با دوستان منصف، همه متفق‌القول بودند که گوهرپور و تیم ادبیاتی و اجرایی این برنامه نیز باید با حساسیت و نگاه ویژه، سین برنامه را تنظیم می‌کردند.

اپیزود یازدهم، روزنه
در این اپیزود محیط تاریکی تصویر می‌شود که گاهی صدای جیر جیر در به گوش می‌رسد. صدای باد و پرندگان از دور و بسیار آرام شنیده می‌شود. [انتظار و التهاب] در زمان مناسب و بعد از چند دقیقه، از گوشه‌ی صحنه و سقف گردی نرم به پایین می‌بارد، فضا کمی روشن می‌شود. دوربین به سمت نور می‌رود. از روزنه‌ی کوچکی، نوری داخل محیط بسته و تاریک تابیده است.
نور راه نفوذ خود را پیدا می‌کند. از هر روزنه‌ای که باشد. باید مسیر درست را پیدا کرد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/121-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%C2%AB%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%C2%BB


برچسب ها: همگان ، گردشگری ادبی ، کلید کوچک جهان ، حسن گوهر پور ،


تشکل های غیر دولتی در روستاهای همدان کتابخانه ایجاد می کنند

ehdayeketab.jpg

اهدای ده ها جلد کتاب به مدارس روستای گنبدان توسط تشکل های غیر دولتی

چه بپذیریم و چه انکار کنیم سرانه کتاب خوانی در میان مردم ایران بسیار پایین است حتی پایین تر از کشورهای آسیای میانه که کمتر از یک دهم ایران جمعیت دارند. اگر واقع بین باشیم باید بپذیریم که فعالیت‌های ترویجی و تبلیغی دولتی نیز نتیجه‌ی معکوس داشته و باعث گردیده مردم ایران از کتاب و کتاب خوانی فاصله بگیرند. در این ناکامی هم نمی‌توان تنها رشد فن آوری، گسترش ضریب نفوذ اینترنت و فضای مجازی را عامل فرار مردم از کتاب دانست، سیاست‌های دستوری و از بالا به پایین دولت و ممیزی شدید کتاب، باعث بی اعتمادی شهروندان شده و کم کم کتاب خواندن به یک آرزو تبدیل شده است تا جایی که متوسط شمارگان کتاب در یک کشور 75 میلیونی به کمتر از 500 نسخه رسیده است.


تعدادی از تشکل‌های غیردولتی در کشور به این نتیجه رسیده‌اند که راه حل این معضل در بطن جامعه است و باید یک بسیج عمومی بدون دخالت دولت در این زمینه صورت بگیرد تا انگیزه‌ای برای آشتی خانواده‌ها با کتاب صورت بگیرد. مدتی است انجمن توسعه محلی بهارستان در همدان اقدام به گردآوری کتاب‌های اهدایی شهروندان برای تجهیز و ایجاد کتابخانه‌های روستایی کرده است و در نظر دارد با همیاری شهروندان و همکاری دیگر تشکل‌های غیر دولتی و مردم روستاها کتابخانه‌های دایمی ایجاد کند. انجمن توسعه محلی بهارستان سه شنبه 12 اسفند ماه 1393 اولین قدم‌ها را برداشت و ده‌ها جلد کتاب کودک و نوجوان با موضوع های مختلف به مدرسه ابتدایی مهدیه و دبیرستان بعثت روستای گنبدان لالجین اهدا کرد، برنامه‌ی بعدی این تشکل، ایجاد کتابخانه در روستای ورکانه خواهد بود.
عباس یگانگی مدیر دبیرستان بعثت روستای گنبدان می گوید: این دبیرستان سال 1366 تاسیس شده است. در دبیرستان بعثت دانش آموزان مقطع دبیرستان دوره اول را داریم و کلاس های هفتم وهشتم در این مدرسه درس می‌خوانند و دوره دوم یعنی دهم، یازدهم و دوازدهم را در لالجین ادامه می دهند.
مدیر دبیرستان بعثت گنبدان می‌گوید: یکی از آسیب هایی که در سال‌های اخیر رواج یافته اینست که به دلیل بالا بردن درصد قبولی، نمره‌های دانش‌آموزان، غیرواقعی داده می‌شود اما در این مدرسه ما سعی می‌کنیم نمره‌های واقعی دانش آموزان را درج کنیم و البته تبعات آن را هم بپذیریم و به همین منظور با کلاس‌های جبرانی و آموزش‌های جانبی سعی بر جبران آن داریم.
او در مورد وضعیت درسی دانش آموزان می‌گوید: به دلیل آنکه تعداد دانش آموزان کم است، انرژی بیشتری برای دانش آموزان صرف می‌کنیم و خوشبختانه مطلقا تنبیه بدنی نداریم، همین مسئله باعث شده رابطه خوبی با آنها داشته باشیم.
یگانگی با اشاره به ایجاد انگیزه کتابخوانی در بین دانش آموزان می‌گوید: متاسفانه گرایش به استفاده از کتاب، بسیار پایین است. ما مسئول کتابخانه را از بین بچه ها انتخاب کردیم، کتابخانه را جدا کردیم و برای ایجاد انگیزه و همچنین برای اینکه باور کنند این کار جدی است، روز و زمان برای کتابخانه در نظر گرفتیم اما چون حجم درسی آنها سنگین است و در دوره ابتدایی بسیار ضعیف بار آمده‌اند، کمتر به سمت کتابخوانی می‌آیند. به نظر من آموزگاران می‌بایست بچه ها را درگیر کنند و در ایجاد انگیزه در آنها یاری رسانند.
او ادامه می‌دهد: خوشبختانه آقای موسوی پرورش، دبیر ادبیات ما درس انشا را به نام نگارش خلاق کار می‌کنند و تلاش می‌کند ظرفیت خلاقانه دانش آموزان را بر انگیزاند و به همین منظور، از سبک قدیم فاصله گرفته است. حتی یکی از قصه‌هایی که دانش آموزان در این کلاس‌ها می‌نویسند در مجله‌ای سراسری منتشر شده و همین موضوع سبب گردیده تا سه نفر از دانش آموزان ما در جشنواره خوارزمی امسال شرکت کنند.

مصطفی نیکو سرشت یکی از دانش آموزان دبیرستان بعثت می گوید: آخرین کتابی که خواندم زندگی خشایار شاه است. در این کتاب خواندم که خشایار شاه با خیلی از کشورها جنگیده و اسکندر را شکست داده است، کتاب آریوبرزن را هم خوانده‌ام، من دوست دارم مثل این قهرمان ها باشم. این دانش آموز می‌گوید: معلم ادبیات ما خیلی کمک می‌کند تا ما کتاب بخوانیم حتی باعث شده است ما قصه و خاطره بنویسیم.
خدمتی، مدیر مجتمع آموزشی در روستای گنبدان می‌گوید: بچه های این روستا نسبت به هم سن و سال های خود بسیار باهوش تر هستند و علاقه زیادی به کتاب و کتاب خوانی دارند اما پدر و مادرها کم توجهی می‌کنند و در این میان، مهم‌ترین ضرورت و نیاز ما در روستا، آموزش والدین است. او می‌گوید: بیشتر پدر و مادر ها با درس خواندن دختران مخالف هستند و دختران را مجبور می‌کنند در سنین کم ازدواج کنند به همین دلیل دختران پس از دوران ابتدایی ترک تحصیل می نمایند.

IMG 1222

IMG 1223

IMG 1225

IMG 1227

IMG 1236

IMG 1239

IMG 1250

IMG 1246

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/114-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF


برچسب ها: همگان ، کتابخانه روستایی در همدان ، لالجین ، روستای گنبدان لالجین ،

چهارشنبه 13 اسفند 1393

همدان مرکز ادبیات کودک و نوجوان شود

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،ادبیات ،روزنامه همشهری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

همدان مرکز ادبیات کودک و نوجوان شود

koodak.jpg

«اسداله شعبانی» از نویسندگان همدانی حوزه‌ی ادبیات کودک در ایران است که سال‌هاست از همدان مهاجرت کرده و در تهران زندگی می‌کند. او به همراه «مصطفی رحماندوست» از جمله نویسندگانی است که فرصت آن را داشته تا با حضور در رادیو و تلویزیون، کتاب‌های درسی و ... به یکی از چهره‌های مهم ادبیات کودک تبدیل شود و در کنار دیگر نویسندگان صاحب نامی مانند «احمدرضا احمدی»، «محمود کیانوش» و «محمدرضا یوسفی» قرار بگیرد که البته کمتر شناخته شده‌اند. شعبانی در گفت و گو با همگان، دیدگاه‌های خود را در مورد تبعیض‌ها و تقسیم‌بندی‌های موجود در حوزه‌ی ادبیات کودک بیان می‌کند.

همدان چقدر در کارهای شما حضور دارد؟
خیلی خیلی، بیشتر شعرهای من رنگ و آهنگ بومی دارد مثلاً شعر «الوند زیبا یک رشته کوه است» و یا داستان‌های من هرکدام یک نوع برداشتی از همدان دارد من در کارهایم از صنوبر زیاد استفاده می‌کنم و خیلی این درخت را دوست دارم. از لانه‌هایی که کلاغ‌ها روی صنوبرها می‌ساختند، از جانوران بومی همدان، ماجراهای زیادی از برف و سرما، یخ و یخبندان، از گویش‌های گوناگون قومیت‌های مختلف و تنوع فرهنگی همدان، بیشتر کارهای من یک چیزی از همدان دارد.
چقدر خواب همدان را می‌بینید؟
خیلی می‌بینم، چون خاطرات کودکی من مربوط به همدان است بنابراین بیشتر خواب‌های من هم مربوط به همدان است. اصولا در خواب دیدن، خاطرات نقش مهمی دارند به همین دلیل عموماً فضای خواب‌های من فضای همدان است.

چقدر این خواب‌ها در آثار شما نمود پیدا می‌کند؟
اگر بخواهیم از این دریچه به آثار من نگاه کنیم متوجه می‌شویم بخش بزرگی از آثار من بدون اینکه خودم خواسته باشم عنصری از همدان را با خود دارد.

شهر همدان را از چه منظری نگاه می‌کنید؟
از نظر من همدان یک شهر رویایی است به دلیل این که معتقدم اولین خاستگاه تمدن در ایران، همدان است و از زمانی که ایرانی‌ها در همدان جمع شدند و دولت تشکیل دادند تا جلو غارتگران را بگیرند تمدن هگمتانه در این جا پا گرفت. ما توانستیم این تمدن را گسترش دهیم تا ادامه‌ی این تمدن به «کورش» رسید. ریشه و پایه‌ی فکری کورش به همدان می‌رسد کورش از نوادگان «دیااکو» است امروز هم که بزرگترین افتخار ما منشور کورش است ریشه این افتخار به همدان برمی‌گردد. وقتی به ایران باستان فکر می‌کنم اولین چیزی که به خاطرم می‌آید هگمتانه است.

کارهای نویسندگان همدانی را چگونه دنبال می‌کنید؟
من همه کارها را دنبال می‌کنم و می‌خوانم، نقد و بررسی می‌کنم چه آن‌هایی که در تهران هستند و چه آن‌ها که در همدان هستند پیگیری می‌کنم. دوستانی که در همدان هستند با من در تماس هستند و کارهایشان را برایم می‌فرستند دوست دارم این ارتباط بیشتر باشد و بتوانم مجموعه‌ای از آثار این نویسندگان را گردآوری و منتشر کنم.

وضعیت ادبیات کودک همدان را چگونه می‌بینید؟
همانگونه که گفتم همدان خاستگاه فرهنگ و تمدن کشور است و اتفاقاً خاستگاه ادبیات کودک هم هست من می‌توانم بیش از ده‌ها نفر تصویرساز، خطاط، نویسنده و شاعر در حوزه‌ی ادبیات کودک از همدان نام ببرم در سطح ملی اگر نگاه کنیم می‌بینیم بیشتر کوشندگان عرصه ادبیات کودک از همدان هستند با خیلی از جوانان به تازگی آشنا شدم که بسیار خوب کار می‌کنند.

با توجه به این ظرفیتی که اشاره کردید چه کار می‌توان کرد؟
جا دارد که همدان به مرکز ادبیات کودک در ایران تبدیل شود و در حقیقت این موضوع را می‌تواند مدیریت کند.

با این همه نویسنده و تولید کننده چرا سرانه‌ی مطالعه در ایران پایین است؟
از نزدیک نمی‌دانم اما از آنجا که اهل قلم و فرهنگ وقتی این همه زیاد باشد باید سرانه مطالعه بالا باشد اما مطمئن نیستم چرا.

برخی‌ها در حوزه ادبیات، به ویژه ادبیات کودک و نوجوان به یک تقسیم‌بندی قائل هستند و معتقدند جریان‌هایی نویسندگان را به خودی و غیر خودی تبدیل کرده‌اند و برخی فرصت دیده شدن و ارائه کار دارند که این‌ها خودی هستند اما نویسندگانی که چنین امکانی ندارند غیرخودی محسوب می‌شوند نظر شما در مورد این تقسیم‌بندی چیست؟
ما فرهنگی هستیم و این نگاه، نگاه سیاسی است، برای من که نویسنده هستم جناح چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا معنا ندارد.

من سوالم را طور دیگری مطرح می‌کنم، فرض کنید من کودکی هستم که در یک روستای دور افتاده زندگی می‌کنم، تنها اثر مکتوب در حوزه کودکان که در روستا به آن دسترسی دارم کتاب‌های درسی ادبیات فارسی دوره ابتدایی است که مطالب آن‌ها مربوط به یک جناح خاص است و نویسندگانی هم که از تلویزیون می‌بینم تقریباً همان افرادی هستند که نامشان در کتاب‌های درسی است. در این‌جا من چگونه می‌توانم با نویسندگانی بزرگی مانند محمدرضا یوسفی، احمد رضا احمدی محمود کیانوش و دیگران آشنا شوم؟ شما نام این تبعیض را چه می‌گذارید و این رویکرد را چگونه می‌بینید؟
این دلایل زیادی دارد. کسی که تلاش کند برود آن بالا صدایش را به گوش همه برساند کارش در کتاب درسی هم منتشر می‌شود.

یعنی شما می‌گویید نویسنده‌ای مانند محمدرضا یوسفی که جهانی‌ترین نویسنده ادبیات کودک ایران است و کارهایش به ده‌ها زبان دیگر ترجمه شده تلاشی نکرده است؟
خوشبختانه با آمدن دولت روحانی فضا بازتر شده و این برخورد خودی و غیرخودی کمرنگ شده است چون در جریان هستم می‌گویم. آقای یوسفی و آقای احمدی هم کارهایشان منتشر شده و جایزه‌های زیادی گرفته‌اند اما این جوانان شهرستانی هستند که محدود هستند، این تقسیم‌بندی را من قبول ندارم و به نظرم مصطفی رحماندوست هم قبول ندارد. اما باید تلاش کنیم این تقسیم‌بندی را از بین ببریم.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%AF



برچسب ها: همشهری همدان ، همگان ، ادبیات کودکپاسداله شعبانی ،

حسن گوهرپور: حسم به همدان احساس بریده شدن از «نیِ‌ستان» است

goharpoor.jpg

 

حسن گوهرپور که به تازگی مجموعه شعر دوم خود را با عنوان «کلید کوچک جهان» منتشر کرده است در گفتگو با خبرنگار ما گفت: گاهی وقت‌ها یاد همدان که می‌افتم شعر شیخ شوریده دستار در ذهنم تداعی می‌شود که حکایت بریده شدنش از نیستان است. من واقعاً الان حسم به همدان احساس بریده شدن از نی‌ستان است اگرچه این‌قدر این فاصله‌ی مکانی به مدد تکنولوژی کم است که این حرف ها بی‌معنا می‌نماید اما وقتی صبح پایت را روی خاک همدان نمی‌گذاری دیگر فاصله مهم نیست، صد کیلومتر یا صد میلیون کیلومتر!

 

گوهرپور با اشاره به این‌که کتاب اولش هم با تمام اتفاقات ناخوشایندی که برای پخش آن رخ داد اما دیده شد گفت: در مورد کتاب اولم «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» اگر اشتباه نکنم در نسل جدید و جوان اگر نگویم اولین؛ به گمانم جزو اولین کتاب‌هایی بود که از همدان و شاعر جوان همدانی در سطح کشور دیده و در یک جایزه‌ای که آن روزها جزو جوایز مهم و روشنفکری کشور بود (جایزه ادبی کارنامه/جایزه ملی شعر ایران) کاندید شد، (تاکید می‌کنم که حتماً شاعران و پیشکسوتان زیادی به طور فردی و با شعرها در کشور شناخته شده بودند؛ اما با مجموعه شعر این اتفاق کمتر افتاده بود) این برای انگیزه‌های بعدی گروه ما خیلی تاثیرگذار بود.

عضو انجمن علمی نقد ادبی ایران در مورد شکل‌گیری گروه‌های منسجم و داشتن انگیزه‌ی فراوان هنری و تلاش برای تغییر سطح و طراز فرهنگی شهر گفت: گروه‌هایی که شکل می‌گیرند باید برای پیشرفت انگیزه‌های فردی را در راستای انگیزه‌های جمعی قرار دهند، منافع فردی تمام گروه‌ها را از بین می‌برد. اگر «اردیبهشت» بزرگ شد به خاطر همه آدم‌هایش بود. «گروه ادبی اردیبهشت» (تغییر یافته انجمن پروین اعتصامی که مختص خانم‌ها بود) با نفرات اولیه‌ای چون «فاطمه مزجات»، «انسیه کریمیان»، «مریم بهمرام»، «زهره‌ بهنام‌خو»، «محسن ترابی‌کمال»، «حمید عزیزی»، «سیدایمان سیدآقایی» با مدیریت خانم مزجات شکل گرفت و در اتاق کوچکی در کتابخانه‌ی شهیدان حجازی جلسات منظمی را برگزار می‌کرد؛ پس از این‌ها که هسته اولیه بودند من و «کاظم سبزی» که اضافه شدیم؛ با تغییر برخی سیاست‌ها - با تدبیر جمعی البته - محل انجمن از کتابخانه‌ی شهیدان حجازی به فرهنگسرای ابن‌سینا انتقال یافته و عضوگیری انجمن با شکل و شمایلی کاملاً متفاوت آغاز شد.

وی ادامه داد: انگیزه‌های گروهی این‌قدر قوت داشت که همه این دوستان در برنامه‌ها پای کار ماندند؛ ممکن است برخی جاها دلخوری‌هایی هم پیش می‌آمد، اما به فروپاشی گروه منجر نشد، حتی زمانی که من و کاظم سبزی هم نبودیم، انسیه کریمیان و مریم خاکیان و زهره بهنام‌خو به همراه تعداد دیگری از دلسوزهای گروه، کارها را پی گرفته و تا سال‌ها فعالیت خوبی داشتند. با همین تلاش‌ها بود که آدم‌هایی چون: «جواد مجابی»، «ضیاء موحد»، «شمس لنگرودی»، «حافظ موسوی»، «حسین سناپور»، «منصوره شریف‌زاده»، «کامیار عابدی»، «علی باباچاهی» و ... به همدان آمدند.

وی به زمان مهاجرت خود از همدان هم اشاره کرد و گفت: از آن سال‌ها و اتفاقات و کوچ کردنم از همدان، سال‌های عجیب و غریبی برایم گذشت؛ که بماند! حالا پس از 11 سال توانستم کتاب دومم را به انتشار برسانم؛ خوشحالم که این سال‌ها به بطالت نگذشت؛ و این سال‌ها تلاش کردم با مطالعه غنی شوم، به بیان دیگر توانستم چند کار مهم انجام دهم، اول این‌که هم مطالعاتم را در فلسفه غرب و حکمت اسلامی و عرفان گسترش دهم و هم تاریخ هنر را به حوزه‌های مطالعاتی‌ام اضافه کنم.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی خانه سینما ادامه داد: «کلید کوچک جهان» روایت من از جهان خودم است؛ جهانی که از عرفان و فلسفه می‌آید؛ شعر‌هایم برگردان جهان فلسفیِ برساخته‌ی من است. اما الان شعر‌هایم بیانیه فلسفی نیست، شعر است. این را از این جهت تاکید می‌کنم که این موضوع پیش نیاید که شعرهای «کلید کوچک جهان» پیش از این‌که شعر باشد، فلسفه است.

وی در پاسخ به این سوال که غیر از این مجموعه شعر آثار دیگری در دست انتشار دارید گفت: خبر تازه‌ام این است که دارم مجموعه سومم را آماده انتشار می‌کنم؛ همه اشعارش کوتاه هستند؛ فعلاً علاقه‌ام به نوشتن شعرهای کوتاه است و حتماً این کتاب هم به همراه طراحی خواهد بود. رایزنی‌هایی هم با گرافیست‌های مطرح کشور انجام داده‌ام.

گوهرپور در مورد همدان و تغییراتش هم گفت: همدان خیلی تغییر کرده است؛ و این تغییر در دو ساحت کاملاً مشهود می‌نماید؛ ساحت اول شاکله‌ی شهری است؛ (فارغ از این‌که چقدر اصولی است یا نه که تخصص من نیست) پل‌ها و زیرگذرها کیفیت رفت و آمد در همدان را تغییر داده‌اند؛ خانه‌های پیر یکی یکی جای‌شان را به جوان‌ها داده‌‌اند؛ جوان‌هایی که آدم را یاد شعر اخوان ثالث می‌اندازد: «رسیده‌ایم من و نوبتم به آخر خط// نگاه‌دار، جوان‌ها بگو سوار شوند». حالا جوان‌ها دارند سوار شهر می‌شوند؛ دارند سوار اقتصاد شهر می‌شوند و این یعنی گسترش نیروی پر انرژی در شهر؛ امیدوارم بازار کار فراهم باشد برای این انرژی‌ها.

وی با اظهار تاسف از برخی ساخت و سازهای ناگزیر هم ادامه داد: اما این البته نباید به آن‌جایی بیانجامد که محله‌های قدیمی تمام شوند؛ خانه‌های مادر بزرگ‌ها تمام شوند؛ مهربانی‌ها تمام شوند؛ کرسی نشستن‌های زمستان تمام شوند (اگرچه تقریباً رو به انقراض است)؛ همدان شهر سرماست؛ نباید گنجنامه تمام شود؛ تاریک‌دره تمام شود؛ برف تمام شود. نباید صحاف‌خانه و کفش‌دوزخانه بوی همیشگی‌شان را از دست بدهند؛ گاهی باور کنید دلم می‌خواهد تمام کارهایی که در تهران دارم انجام می‌دهم، بگذارم و برگردم؛ احساسی نمی‌گویم، در موردش فکر کردم؛ اما بررسی که می‌کنم می‌بینم، اوضاع اشتغال همدان هنوز مانند یک دهه قبل است که من آمدم تهران. هنوز خاطرات کارم به عنوان مربی ادبی در کانون پرورش فکری را با همان حقوق کم در ذهن دارم، کارم در انجمن اردیبهشت را فراموش نمی‌کنم و هنوز هم دوستش دارم.

این شاعر در مورد انجمن‌های ادبی همدان هم گفت: آن‌چه از همدان و شاعران و نویسندگانش می‌توانم بگویم این است که کماکان انجمن‌ها که به همان روال دارند کارشان را ادامه می‌دهند و همین هم خوب است و امیدوار کننده؛ اما آن‌چه باید روی دهد این است که همدان به نسبت سابقه فرهنگی، تمدنی، شاعرانی که داشته از دیرباز تا امروز باید در کشور به عنوان یک قطب مطرح باشد؛ این البته به معنای کار نکردن تا امروز و کار نکردن دوستان ادبیاتی ما نیست؛ همین الان هم کتاب‌فروشی‌ها بیشتر شده‌اند، جلسات ادبی غیر رسمی زیادتر شده‌اند؛ موضوع نقد ادبی مهم شده است، این‌ها یعنی حرکت؛ اما این‌ها باید نمود داشته باشد.

وی ادامه داد: حرکت ادبیات اگرچه اساساً ماهیتی درونی دارد، اگرچه ربطی به فضاسازی و سر و صدا ندارد؛ اما نیازمند رسانه است. صفحات پویایی باید در رسانه‌های همدان برای ادبیات شکل بگیرد؛ مثلاً ماهیانه دو صفحه مختص ادبیات منتشر شود، لابه لای تمام محتوایی که آن رسانه سعی در بازتابش دارد؛ این صفحه هم حضور داشته باشد.ketab gohar poor

گوهرپور اظهار داشت: تاکید بر این است که تنوع سلیقه‌ها رعایت شود؛ تکثر باعث حرکت و پویایی می‌شود، سیاستی که امروز بر اداره کل ارشاد همدان آن‌گونه که من دیدم حاکم است این موضوع تکثر در دیدگاه‌هاست، همین گسترش نگاه باعث بزرگ شدن فرهنگی است. همدان امروز اگر مدعی تاریخ و فرهنگ است قسمت اعظم زحمتش بر دوش اداره کل فرهنگ و سازمان میراث فرهنگی است. تشکل‌های غیر دولتی هم برای یک شهر نیم میلیون نفری شایسته است که متکثرتر شوند. فرهنگ و همدان فرهنگی باید برای کشور جا بیافتد؛ به تازگی متوجه شدم که دارد فعالیت‌هایی در حوزه کودک و نوجوان در همدان شکل می‌گیرد؛ این موضوعات امیدوار کننده است. چرا باید جشنواره فیلم کودک از همدان برود این‌ها موضوعاتی است که باید واقعاً در مدیران جدید حرکتی ایجاد کند که شرایط را بهبود بخشند.

گفتنی است حسن گوهرپور کار‌شناسی زبان و ادبیات فارسی و کار‌شناسی ارشد پژوهش هنر دارد و پیش از این مجموعه شعر «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» از او در سال 82 توسط نشر ثالث به انتشار رسیده است. «کلید کوچک جهان» مجموعه دوم او هم حاوی 45 شعر و 45 تصویر توسط نشر «روزبهان» منتشر شده است.

لازم به ذکر است رونمایی کتاب حسن گوهرپور شاعر همدانی در تاریخ 30 بهمن ماه در تالار فجر همدان برگزار خواهد شد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D9%86%DB%8C%D9%90%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%C2%BB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA


برچسب ها: همگان ، همشهری همدان ، حسن گوهر پور ، ادبیات همدان ،

جمعه 8 اسفند 1393

معرفی مجموعه داستانی از گودرز شکری، نویسنده همدانی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،

نقبی بر خزان در خزان

معرفی مجموعه داستانی از گودرز شکری، نویسنده همدانی

«خزان در خزان» نام مجموعه داستانی‌ست که از «گودرز شکری» توسط انتشارات «نیستان» منتشر شده است این مجموعه شامل هشت داستان در 61 صفحه است. گودرز شکری هفتاد و پنج سال پیش در همدان متولد شد و نزدیک چهل سال است که در شهر آمل در شمال کشور زندگی می‌کند. شکری سال‌ها در شهر آمل به آموزش هنر از جمله نقاشی مشغول بود و آثار نقاشی خود را در محل زندگی‌اش به نمایش گذاشته است. با این‌که می‌توان او را جزء نویسندگان پرکار به شمار ‌آورد اما «خزان در خزان» اولین اثر مستقل اوست حال آنکه پیش از این چندین داستان کوتاه در نشریات از او به چاپ رسیده است.

داستان اول این مجموعه «روز سرد الیاهو» نام دارد که زندگی یک یهودی دوره‌گرد در همدان را روایت می‌کند او در این داستان زندگی و مهاجرت یهودیان همدان را به تصویر می‌کشد.

KhazanDarKhazan

به نظر می‌رسد اهمیت قصه‌ها از آن جهت است که برای اولین بار شهر همدان در مجموعه‌ای از داستان‌های یک نویسنده معرفی می‌شود کوچه‌ها، آدم‌ها، مشاغل و داستان‌های یک نسل را شکری در چند قصه از این کتاب آورده است. اگرچه گویی دچار خود ممیزی نیز شده و برخی داستان‌ها ازجمله «روز سرد الیاهو» چیزی کم دارد و ناقص به پایان می‌رسد اما از اهمیت کار شکری کم نمی‌کند.
داستان دوم این مجموعه «دو مرد در شب» نام دارد که به نظر می‌رسد برشی از زندگی خود نویسنده است. مردی در یک شب اسیر پلیسی می‌شود که در پایان معلوم می‌شود دوست قدیمی‌ و ولی نعمت اوست و کسی است که باعث شده مرد با سواد و زندگی‌اش دگرگون شود.
این قصه نیز نیم نگاهی به همدان دارد و در آن «چاپخانه ندای میهن» همدان که شکری در نوجوانی در آن کار کرده است به خواننده معرفی می‌شود.
«دراندرون من خسته دل» داستان مجرمی‌ست که خود روانشناس خود است و در مقابل یک سروان در عین اعتراف، به ریشه‌های ارتکاب جرم خود می‌پردازد و آن را در کودکی خود جستجو می‌کند.
چهارمین داستان این مجموعه «جن دره ظلمت» نام دارد، این داستان منولوگ‌های یک باغبان معتاد است که گذشته‌ی خود در روستای زادگاهش را به یاد می‌آورد و در نهایت در مسیر پیچ شمران تا راه آهن از پای در می‌آید، شکری در این داستان تلاش کرده آسیب‌های مهاجرت روستاییان به شهر را روایت کند.
«در ره منزل لیلی» نگاهی متفاوت به جنگ دارد. در این داستان تعدادی از کارکنان یک اداره در شهری که درگیر جنگ است به تصویر کشیده می شوند، گفتگوهای بین این شخصیت‌ها و اتفاق‌هایی که برای آن‌ها می‌افتد از خواندنی‌ترین بخش‌های این مجموعه است.
«بابا بزرگ آلمانی من» داستان بعدی این مجموعه است که در آن گودرز شکری روابط انسانی ملت های مختلف را ترسیم می کند.
گودرز شکری در داستان«بقال محل» نیز درگیری انسان‌هایی که قربانیان فقر و شرایط اجتماعی هستند و به ناچار تن به رشوه و بی اخلاقی می‌دهند را بیان می‌کند.
آخرین قصه این مجموعه «خزان در خزان» نام دارد که نام کتاب نیز برگرفته از آن است. درون‌مایه طنز در این داستان ملموس‌تر از سایر قصه‌هاست. داستان از زبان خری روایت می‌شود که ناظر خزان صاحبش است، خر روزهای پایانی زندگی «شاه کرم» ارباب خود که دچار نسیان شده را با زبان طنز بازگو می کند.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D9%86%D9%82%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D9%86



برچسب ها: خزان در خزان ، ادبیات همدان ، گودرز شکری ، رسانه تحلیلی همگان ،

ادبیات همدان نیاز به رسانه دارد

نویسنده: حسین زندی همدان- خبرنگار همشهری
یكی از برنامه‌های همایش گردشگری ادبی در همدان «عصر شعر و موسیقی» است.
1393/11/29
 این مراسم در تالار فجر واقع در آرامگاه‌ بوعلی‌سینا جنب شهرداری همدان ساعت 16 پنج‌شنبه 30 بهمن برگزار می‌شود. در این مراسم از كتاب مجموعه شعر «كلید كوچك جهان» رونمایی می‌شود. مهمان ویژه مراسم علیرضا بهرامی شاعر، روزنامه‌نگار و مستندساز است.
به مناسبت رونمایی از مجموعه «كلید كوچك جهان» با شاعر این كتاب گفت‌وگویی داشتیم.
شكل‌گیری گروه‌های منسجم نقد ادبی
حسن گوهرپور در مورد شكل‌گیری گروه‌های منسجم و داشتن انگیزه فراوان هنری و تلاش برای تغییر سطح و تراز فرهنگی شهر گفت: باید گروه‌های فرهنگی تشكیل منافع جمعی را اولویت قرار دهند. تجربه من در انجمن ادبی اردیبهشت بر همین اساس بود. به همین دلیل پس از تأسیس و در ادامه فعالیت این انجمن به‌عنوان یكی از انجمن‌های ادبی شناخته شده همدان معرفی شد. فاطمه مزجات، انسیه كریمیان، مریم بهمرام، زهره‌ بهنام‌خو، محسن‌ترابی‌كمال، حمید عزیزی، سیدایمان سیدآقایی با مدیریت فاطمه مزجات در اتاق كوچكی در كتابخانه شهیدان حجازی جلسات منظمی برگزار می‌كردند.
من و كاظم سبزی در ادامه به این جمع به‌عنوان هسته اولیه انجمن اضافه شدیم. با تغییر برخی سیاست‌ها و تكیه بر تدبیر و خرد جمعی محل انجمن از كتابخانه شهیدان حجازی به فرهنگسرای ابن‌سینا انتقال یافت و عضوگیری انجمن با شكل و شمایلی كاملا متفاوت آغاز شد.
وی ادامه داد: انگیزه‌های گروهی این‌قدر قوت داشت كه همه این دوستان در برنامه‌ها فعالانه شركت داشتند.
 با همین تلاش‌ها بود كه استادانی همچون جواد مجابی، ضیاء موحد، شمس لنگرودی، حافظ موسوی حسین سناپور، منصوره شریف‌زاده، كامیار عابدی و علی باباچاهی به همدان آمدند.
انجمن‌های ادبی همدان و روزنامه‌های شهر
این شاعر در مورد انجمن‌های ادبی همدان هم گفت: آنچه از همدان و شاعران و نویسندگانش می‌توانم بگویم این است كه كماكان انجمن‌ها به همان روال كارشان را ادامه می‌دهند و این امر خوب و امیدوار‌كننده است. اما آنچه باید روی دهد این است كه همدان به نسبت سابقه فرهنگی خود  و شاعرانی كه دارد باید در كشور به‌عنوان یك قطب مطرح باشد. اكنون جلسات ادبی و نقد ادبی به شكل غیررسمی بیشتر شده‌اند، اما این كارهای جمعی باید نمود بیشتری داشته باشد.
وی ادامه داد: حركت ادبیات اگرچه اساسا ماهیتی درونی دارد اما نیازمند رسانه است. صفحات پویایی باید در رسانه‌های همدان برای ادبیات شكل بگیرد. مثلا ماهانه 2 صفحه مختص ادبیات منتشر شود. لابه لای تمام محتوایی كه آن رسانه سعی در بازتاب دارد، این صفحه‌ها هم حضور داشته باشند.
كلید كوچك جهان
عضو انجمن علمی نقد ادبی ایران درخصوص مجموعه شعر خود گفت: «كلید كوچك جهان» روایت من از جهان خودم است؛ جهانی كه از عرفان و فلسفه می‌آید؛ شعر‌هایم برگردان جهان فلسفی ساخته من است. اما الان شعر‌هایم بیانیه فلسفی نیست، شعر است. به این دلیل تأكید می‌كنم كه این موضوع پیش نیاید كه شعرهای «كلید كوچك جهان» پیش از اینكه شعر باشد فلسفه است.
وی در پاسخ به این سوال كه غیر از این مجموعه شعر آثار دیگری در دست انتشار دارید، گفت: خبر تازه‌ اینكه در حال آماده‌كردن مجموعه سوم هستم. همه اشعار كوتاه است و حتما این كتاب نیز به همراه طراحی خواهد بود.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، گردشگری ادبی ،

رهاسازی دومین رودک در منطقه آلمابلاغ همدان

حسین زندی

دومین رودک ،گونه شاخصی از پستانداران که توسط کشاورزان صید شده بود این هفته با تلاش محیط بانان و فعالان محیط زیست همدان رهاسازی شد.

رودک که در مناطقی از همدان به آن "پرسوق" می گویند جز گونه های نادری است که تعداد آن در سال های اخیر روبه کاهش بوده است و وضعیت زیست آن در معرض خطر است، در هفته های گذشته دو سر از این گونه زنده گیری و در منطقه حفاظت شده المابلاغ همدان رها سازی شد

احمد یاری کارشناس نظارت بر امور زیستگاه های اداره محیط زیست استان همدان گفت :دلیل این موضوع این است که زیستگاه این گونه تلاقی پیدا کرده است با سکونتگاه های انسانی و فعالیت های مانند جاده سازی ،توسعه شهری، توسعه اراضی مرتعی، کاهش منابع آبی، شخم زدن بی رویه اراضی ، تخریب پوشش گیاهی مجموعا دلیلی شده که این مورد با کاهش جمعیت روبه رو شود، مسئله دیگر این است که وضعیت مسئله شکار در همدان روزبه روز بدتر می شود و به همان نسبت جمعیت گونه های مختلف  وگونه های زیستی اعم از رودک، کبک، قوچ، میش و کل کاهش پیدا می کند به همین دلیل سازمان محیط زیست نیاز به یاری و کمک جوامع محلی ، رسانه ها و فعالان محیط زیست دارد.

این کارشناس افزود: در پی تماس تلفنی یکی از باغداران همدان مبنی بر این که این جانور به محصولات باغ آسیب می زند ما به باغ ایشان مراجعه کردیم اما نتوانستیم ایشان را مجاب کنیم که با اینگونه کنار بیاید ومجبور شدیم هفته گذشته جفت ماده را تحویل گرفتیم و در منطقه آلمابلاغ رهاسازی کردیم و این هفته نیز جفت نر را زنده گیری کردیم و در همین منطقه رهاسازی کردیم.

یاری گفت: فاصله منطقه ای که حیوان زنده گیری شد از جایی که رهاسازی می شود حدود 20 کیلومتر است و از نظر زیستگاهی تفاوت چندانی با هم ندارند. اما این منطقه زیستگاه امن تری است امیدواریم این گونه شریک زندگی خود را پیدا کنند .

یاری درمورد امکان پیگیری وضعیت این جفت توسط اداره محیط زیست برای این که بداند همدیگر را پیدا کرده اند و چه سرنوشتی خواهند داشت و آیا این جفت و زادآوری می کند یا نه گفت: ما متاسفانه از نظرامکانات سال ها از کشورهای توسعه یافته عقب هستیم ولی به کمک دوستان محیط بانی می توانیم امیدوار باشیم و این خبر خوش را از دوستان بشنویم.

مهدی ضرغامی مسئول منطقه حفاظت شده آلما بلاغ که مدت سه سال در این منطقه حضور دارد درمورد منطقه حفاظت شده آلمابلاغ گفت: مساحت منطقه 8000هکتار است و گونه  های شاخص آن قوچ و میش است ، تعداد آن ها حدود 20  راس در این زیستگاه است همچنین عقاب طلایی، کبک، خرچنگ، روباه، خرگوش و... از جمله مواردی است که در این منطقه وجود دارد چند گزارش هم درمورد سیاهگوش داشتیم .

ضرغامی گفت: به جزمردم دو روستا همه روستاها با ما همکاری بسیار خوبی دارند اما مشکل عمده این منطقه عشایر است که باید این مسئله پیگیری شود چرای بیش از حد آسیب جدی به منطقه وارد کرده است.

این محیط بان گفت: موردی که در منطقه رهاسازی می شودریشه خوار است و ما قبلا در این منطقه مواردی مشاهده کرده ایم اما بدون امکانات و ابزارفنی مشاهده این گونه ها بسیار سخت است چون شبگرد است. مشکل عمده ای که درمنطقه داریم که  مشکل مشترک در تمام کشور است مسئله کمبود نیرو است منطقه آلمابلاغ براساس استاندارد جهانی باید 8نیروی محیط بانی داشته باشد اما ما در این منطقه سه نفر هستیم.

ضرغامی سال هاست در این منطقه فعالیت می کند رابطه خوبی با جوامع محلی دارد و به صورت چهره به چهره تعدادی از مردم منطقه را آموزش داده است ، او در زمینه آموزش  گفت: وقتی به این روش با مردم ارتباط برقرار کردیم متوجه شدیم آن ها مشتاق تر از ما هستند به خصوص دانش آموزان منطقه ارتباط خوبی با محیط بانان دارند وتخلف ها را گزارش می کنند ما در مناطق آزاد که در حیطه منطقه حفاظت شده نیست  ده هاهمیار محیط بان از دانش آموزان داریم.

ضرغامی منطقه را از نظر اهمیت زیستگاهی بسیار مهم برشمرد و با اشاره به پوشش گیاهی آن گفت : یکی از ویژگی های منطقه این است که گونه های مختلف گیاهی در این جا دو باربه گل می نشینند در ارتفاعات یک بار در فروردین ماه و یک بار شهریور ماه گیاهان گل می دهند.

این گزارش در روزنامه همشهری همدان منتشر شده


برچسب ها: همشهری همدان ، آلما بلاغ ، مناطق حفاظت شده همدان ، محیط زیست ،

گفت و گو با محمد رضا مظفری کار گردان سنقری به بهانه حضورش در جشنواره

حضور آقای نقاش و بچه هایش در بیست و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان

حسین زندی- محمد رضا مظفری مربی کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان شهرستان سنقراستان کرمانشاه است اودر کنار آموزش در کانون پرورش فکری این شهر، فعالیت های نمایشی خود را با عضویت در انجمن نمایش سنقر از سال 1370  با بازیگری آغاز کردو در نمایش های مانند "قمر در عقرب""نقل آخر"   "هفت نقل" "یاد صیاد" نمایش"اسفار"  ونمایش های بسیاری به عنوان بازیگرایفای نقش کرده است، مظفری همچنین در سال های اخیر نویسندگی و کارگردانی چندین نمایش را برعهده داشته و در جشنواره های مختلف  شهرستانی و استانی شرکت کرده است. این کارگردان با نمایش آقای نقاش و بچه ها در بیست و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان حضور دارد که نقطه نظرات اورا در مورد نمایش سنقر و حضورش در این جشنواره در این گفت و گو می خوانیم:

آقای مظفری تئاتر از چه دوره ای وارد سنقر شد؟ اگر ممکن است اشاره ای به تارخچه نمایش در این شهر بفرمایید.

نمایش سنقر با سابقه ای 50 ساله که توسط اشخاصی مانند یحیی حسین پورو دیگر هنرمندان پایه ریزی شده  وتوانسته است درطول این نیم قرن فعالیت های مختلف و شاخصی را داشته باشد و آثار مختلفی را تولید و عرضه کند هنرمندان پیشکسوتی که با کمترین امکانات و فقط با عشق و تلاش خالصانه خود توانسته اند چراغ این هنر زیبا و تاثیر گذار را روشن نگه دارند در بیست سال اخیر نیز دوستان بنده مانند برداران برفی – مجتبی حشمتی منش – علی حشمتی – قدرت  سالاری و تعدادی دیگر از هنرمندان نمایشی توانسته اند نمایشهای قابل توجه ای را ارائه دهند امروز هم ما شاهد حضور تعدادی دیگر از علاقمندان نسل جدید برای حضور در کارهای نمایشی هستیم که این دوستان نیز می توانند در کنار هنرمندان پیشکسوت فعالیت های نمایشی شایسته ای را تولید کنند.

شما در این شهر چه فعالیت های داشته اید؟

در طی ده سال اخیر که به عنوان مربی کانون پرورش فکری مشغول به کار هستم  و به دلیل علاقه به نمایشهای عروسکی و نمایش کودک و نوجوان در خصوص نویسندگی و کارگردانی نمایشهای مختلف کودک و عروسکی مانند دیگ گهنه – درخت آرزو – یک کفش مغرور – دستها – آرزوی پرده حصیری – علی مردان خان و نمایش های دیگری به طور مداوم شرکت داشته ام ودر جشنواره های نمایش کودک کانون پرورش فکری استانی و منطقه ای شرکت کرده ام ، بعد از سالها فعالیت در کار نمایش احساس می کنم علاقه شخصی بنده در راستای کار کودک  ونوجوان می تواند مثمر ثمر باشد

تجربه حضور در جشنواره بین المللی همدان را داشته اید؟

تجربه حضور بنده درجشنواره بین المللی مربوط به شرکت در جشنواره نمایشهای آیینی سنتی تهران به عنوان بازیگر در نمایش خون شیر به نویسندگی و کارگردانی آقای برفی بوده و امسال برای اولین بار با نمایش خردسال  آقای نقاش و بچه ها  در جشنواره  بین المللی نمایش کودک و نوجوان همدان شرکت دارم.

مضمون این کارتان چیست ؟

نمایش آقای نقاش و بچه ها  در خصوص شخصی به نام آقای نقاش است که تصمیم دارد کارهای خوب دو پسر خود را نقاشی کرده و در نمایشگاه نقاشی نصب کند و نقاشی کارهای بد آنها را به داخل سطل آشغال بیندازد

این کارهای با همکاری بچه  های تماشاگر انجام می گردد هدف از اجرای این نمایش درگیر کردن تماشاگر خردسال با زندگی آقای نقاش و بچه های او و نیز داوری کودک برای مشخص نمودن کارهای بد و خوب بچه های آقای نقاش است

کار برای خردسالان چه وجه تمایزی با آثاری که برای سنین دیگر اجرا می شود دارد؟

نمایش خردسال با وجود سادگی در اجرای کار بایستی نوعی روانشناسی  کودکان خردسال را که ارتباط با آنها در برخی موارد بسیار سخت است مورد توجه قرارداده و استفاده ازرنگ و موسیقی را در سطح بالایی در نظر داشته باشد تا تماشاگر خو د را بتواند برای دیدن کل نمایش ترغیب کند به نظرمن بهتر است در تئاتر خردسال دیالوگ محدود شده و جای خود را به ریتم و موسیقی بدهد

وضعیت جشنواره امسال را چگونه ارزیابی می کنید؟

در خصوص نحوه اجرای جشنواره بین المللی تاتر کودک و نوجوان در استان همدان باید بگویم خوشبختانه در طول این سالها جشنواره به همت و تلاش عاشقانه و مضاعف هنرمندان و مسئولان مربوطه به نحو بسیار شایسته ای در این استان برگزار می شود و به یقین جشنواره امسال نیز بسیار گسترده و هدفمند و زیبا برگزار خواهد شد

شریط کار درشهرستان شما چگونه است ؟ از سوی نهادهای متولی چه حمایت هایی دریافت می کنید؟

متاسفانه با وجود خلاقیت نمایشی و تصویری بسیار در نمایش  کود ک ونوجوان فعالیتهای اندکی در این عرصه  در شهرستانها انجام می شود که دلایلی  مانند نبود علاقه و آشنایی هنرمندان نمایش به کار کودک ونوجوان – توجه کم به مسائل کودک و نوجوان از طرف مسئولین – عدم حمایت  مالی که یکی از عوامل مهم درتولید کار کود ک و نوجوان است می توان اشاره کرد

ولی باید در نظرگرفت که تئاتر کودک و نوجوان به راحتی قابلیت ارتباط مستقیم و قدرتمندانه ای می تواند نه فقط با قشر کودک و نوجوان و حتی با تماشاگر بزرگسال ایجاد کند و این اتفاق در سایه حمایتهای اداری  و مالی و توجه بیشتر هنرمندان به موضوع کودک و نوجوان میتواند صورت گیرد

در پایان لازم می دانم از حمایت صمیمانه خانم نیلوفر مظفری مسئول کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان سنقر در جهت آماده سازی این نمایش کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم.

سپاس

 

 از روزنامه همشهری همدانتاریخ 19 مهرماه 1393


برچسب ها: تئاتر همدان ، تئاتر سنقر ، جشنواره بین المللی تئاتر کودک و نوجوان همدان ، همشهری همدان ،

گفتگو با سهراب نیک فرجاد کارگردان نمایشنامه های خواستگاری و آوازقو

حسین زندی – سهراب نیک فرجاد کارگردان مطرح تئاتر در همدان به تازگی دو اثر از آنتوان چخوف به نام های خواستگاری و آواز قورا به روی صحنه برده است، در این نمایشنامه ها استاد نصرالله عبادی به ایفای نقش می پردازد و به گفته کارگردان هدف از اجرا ها بزرگداشت مقام هنری استاد عبادی است . به گفته نیک فرجاد روز جمعه6 تیرماه در پایان اجرای نمایش توسط هنرمندان همدانپدر تئاتر نوین همدان تجلیل خواهد شد.   

آقای نیک فرجاد دلیل انتخاب نمایشنامه های خواستگاری و آواز قو چه بود؟

علت انتخاب این دو متن به ،شدت علاقه من به آنتوان چخوف برمی گردد که این مرد بسیار شریف کسی است که به لحاظ اخلاقی، رفتاری، گفتاری و احساسی نمونه دوران است. وقتی می گویند چخوف نازنین بیراه نگفته اند. چخوف از بزرگان ادبیات جهان است ما دو سال پیش تمرین ها را شروع کردیم اما به دلایلی یک وقفه افتاد .

به نظر می رسد نمایشنامه دوم یعنی آواز قو به دلیل حضور استاد نصرالله عبادی انتخاب شده است به نوعی زبان حال او و هنرمندان هم نسل اوست؟

دقیقا ،حضور و وجود استاد باعث شد چنین اتفاقی بیافتد معمولا نمایشنامه های چخوف را چون کوتاه است دوتایی باهم کار می کنند ما هم خواستیم در همدان چنین تجربه ای داشته باشیم که البته به یک هدف والا تبدیل شد .وقتی من این نمایشنامه را خواندم دیدم چقدر مناسب است با شخصیت استاد عبادی چون حدیث نفس یک بازیگر است و استاد هم یکی از بازیگران دوران همیشه است اما چون خودشان سالیان گذشته فعالیت کرده اند و در سال های اخیر در صحنه نبودند خیلی از مردم در جریان بازیگری استاد نیستند فکر می کردند آقای عبادی تنها در زمینه ادبیات نمایشی ، نوشتن وداوری فعال است در حالی که یک بازیگر قدرتمندی است که اتفاقا در زمینه طنز تواناست. و نمایشنامه آواز قو در واقع حدیث نفس یک بازیگر است که چخوف انتخاب کرده ما بازیگر چخوف را به عاریت گرفتیم و حضور و وجود استاد را به عنوان خمیر مایه بازیگرو نمونه بازیگری در شهر همدان دستمایه قرار دادیم ویکی دوتا از موتیوها را به کارگرفتیم وبه عنوان پانتومیم جان دادیم و از همان ابتدا که وارد سالن می شوید با این دو بازیگر مواجه می شوید که در واقع قامت استاد را تعریف می کنند و در پایان شما تصاویری از پیشکسوت های تئاتر می بینید که همه دلگیر و به عبارتی به این اوضاعی که در صحنه تعریف می شود دلخوشی ندارند و نگرانند.

در این نمایشنامه چقدر به متن اصلی چخوف پایبند بودید؟

ما خیلی به متن دست نزدیم چخوف همین دیالوگ ها را دارد اما در طول بازی چند سطر از چند نمایشنامه را آورد ه که بازیگر اجرا کند به جای نمایشنامه هایی که چخوف انتخاب کرده بود و ما نمی شناختیم ازنمایشنامه هایی استفاده کردیم که پیش تر کار کرده بودیم از جمله آنتیگونه که به ساختار وسبک کار چخوف لطمه نمی زند.

زمان اجرای این نمایشنامه تا ابتدای ماه رمضان است برای بعد از ماه رمضان برنامه ای دارید؟

خودتان می دانید در همدان کشاندن تماشاگر به سالن های تئاتر به خصوص کارهای متفاوت وجدی بسیار مشکل است چون هم دردسر بیش تری دارد همتوان ، هزینه و انرژی بیش تری نیاز دارد از طرفی هیچ کس و هیچ نهادی در این شهر نیست که حمایت کند . حتی اداره ارشاد که متولی این کار است حمایت نمی کند وعملا اعلام می کند یک ریال به کسی نمی دهیم و به ما نیز کمک مالی نکرده اند تنها کاری که اداره ارشاد انجام می دهد،انتخاب کارهاست و سالن تمرینی که در اختیار گروه ها قرار می دهد برای آقایان کارخوب و بد تفاوتی ندارد و دوغ ودوشاب نزدشان یکیست حتی به نظر می رسد اگر در تئاتر بسته شود هم تفاوتی برای ایشان ندارد البته ناگفته نماند حضور استاد و من که گردی بر روی سرم نشسته است هرجا که برای تمرین کارها رفتیم مانندسالن شهید آوینی همکاری و محبت داشتند به خصوص آقای گل محمدی و معاونت فرهنگی شهرداری نهایت لطف را با ما داشتند و فضا و مکان را بدون هزینه در اختیار ما قرار دادند .

در همه جای دنیا متداول است که هم رادیو تلویزیون دولتی هم رسانه های صوتی تصویری خصوصی در ترویج و تشویق تماشاگر و معرفی کارها فعال هستند رادیو تلویزیون همدان چطورکمک می کنند ؟و جایگاه تئاتر این نهاد چگونه است؟

من با رادیو محله همکاری می کردم به خاطر علاقه ای که به مخاطبان رادیو محله همدان دارم و لطف آن ها و تماس هایی که همچنان با هم داریم ،دوست داشتم بیایند و این کار را ببینند. به تهیه کنندگان رادیو محله گفتم یک روز از کار را به شنوندگان شما اختصاص می دهیم آقایان مسئولان گفتند پس ما به صورت تلفنی دعوت می کنیم و در رادیو اعلام نمی کنیم نکند خدایی نکرده تبلیغی برای نمایش باشد.حال شما انتظار دارید این ها پشتیبانی کنند با این حال من گفتم ایرادی ندارد هرطور که شما می گویید هدف من دیده شدن نمایش است نه تبلیغات در حالی که 200نفر بلیت7000 تومان ارزش این را ندارد که نام یک نمایش را از رادیو اعلام کنید این را هم دریغ می کنند و من حیرت کردم از این برخورد. البته شهرداری به خصوص آقای یوسفیان که متاسفانه کنار گذاشته شد و هم معاونت فرهنگی شهرداری به این نتیجه رسیدند که شهروندان تئاتر نیز نیاز دارند و با گروه ما همکاری خوبی داشتند.  

شما دو کار را همزمان روی صحنه بردید این کار مشکلاتی دارد به طور مثال ممکن است نقش متفاوت را وقتی یک نفر با فاصله کم اجرا می کند به مشکلاتی دچار شود مثلا دیالوگ را فراموش کند تا به حالچنین مسائلی پیش نیامده است؟

می دانید چه چیزی باعث می شود من بازیگر حواسم پرت شود و یا فراموش کنم ؟ این که احساس کنم هیچکس پشت سرم نیست و کسی حمایت نمی کند نه رسانه ها نه مسئولان هر جا می روم احساس می کنم تحقیر می شوم بلیت فروشی هم برای کارهای جدی و سنگین هنوز جا نیفتاده است این جاست که آدم فراموش می کند.  سه روز طول کشید تا پروانه نمایش اازارشاد به دستم رسید تا آن را به شهرداری ارائه کنم و لازم بود مشاهده کنند ومجوز سالن را صادر کنند سپس ما تبلیغات کنیم سه روز فاصله افتاد، نامه نوشتم ،خواهش کردم که لااقل یک پیامک ارسال کنند هنوز بعد از چند اجرا این اتفاق نیفتاده است .بله من باید خون گریه کنم نه این که فراموش کنم  من از کسانی که به نوعی بدون چشم داشتی گروه راکمک کردند تشکر کنم .

روزنامه همشهری همدان 

چهار شنبه 4 تیر ماه 1393


برچسب ها: تئاتر همدان ، سهراب نیک فرجاد ، نصرالله عبادی ، چخوف ،

سه شنبه 19 شهریور 1392

پیشکسوت مطبوعات به دیار باقی شتافت

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه ها ،کتاب ،ادبیات ،

 
پیشکسوت مطبوعات به دیار باقی شتافت
تاریخ خبر : 1392-06-18
     
 
 
     
متن خبر :

همدان‌پیام: گاهی چقدر زود دیر می‌شود، چه بی‌تفاوت از كنار بزرگانی می‌گذریم كه میراث معنوی این آب و خاك هستند حتی مناسبت‌ها و فرصت‌های مرتبط به حوزه فعالیت آنها هم قادر نیستند توجه ما مردم شهر را به داشته‌های فرهنگی پایتخت تاریخ و تمدن ایران‌زمین جلب كنند.
روز شنبه 16 شهریورماه یكی دیگر از پیشكسوتان عرصه ادب در همدان دار فانی را وداع گفت. قاسم برنا روزنامه‌نگار كهن قلم همدانی در حالی كه گنجینه‌ای از تاریخ فولكلور این دیار را با خود به همراه داشت از دنیا رفت.
برنا در سال 1300 در محله جولان در خانواده پرجمعیتی چشم به جهان گشود. او كه همواره علاقه‌مند به كسب علم و دانش بود پس از به پایان رساندن تحصیلات خود در مقاطع مختلف در سن 20 سالگی به شغل شریف آموزگاری مشغول شد، اما به دلایل متعددی پس از چند سال از این حرفه استعفا داد و روانه بازار شد. وی هرگز دست از قلم نكشید و در حوزه رسانه همواره پویا ماند.
حسین زندی فعال فرهنگی همدان در حاشیه مراسم خاكسپاری این روزنامه‌نگار قدیمی در زمینه سوابق فرهنگی وی به همدان‌پیام گفت: ردپای نوشته‌‌های او در نخستین روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌های همدان از جمله ندای اكباتان، ندای میهن و مبارز همدان همچنان باقی است.
برنا در حوزه نویسندگی فعالیت مداوم داشت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم به نوشتن مطالب متعدد برای هفته‌نامه هگمتانه ادامه داد.
زندی در زمینه آثار مكتوب برنا عنوان كرد: از این نویسنده همدانی در حال حاضر بیش از 15 جلد كتاب چاپ نشده و مقالات متعددی در نشریات به جای مانده است.
این مجموعه‌ها با عناوین، تاریخ مطبوعات همدان، فرهنگ عیاران، سفینه همدان، درهم و برهم، سفینه برنا، تاریخچه افیون، تذكره سخنوران همدان، خروس پرنده مقدس ایرانی و بیش از ده‌ها مقاله كه همه و همه بیانگر توانمندی قلم این پیشكسوت همدانی است.
این فعال فرهنگی از پژوهش‌های متعدد قاسم برنا در زمینه اعداد نیز گفت: برنا بررسی‌های متعددی در مورد اعداد 3، 7 و40 انجام داده بود كه در كنار این تحقیقات مطالعات وی در حوزه فرهنگ و مردم‌شناسی همواره مورد توجه بوده است.
در مطالعات این پیشكسوت ادب و هنر همدانی همچنین آثاری در زمینه فولكلور و مردم‌شناسی، اساطیر و پژوهش در زمینه تاریخ و ادبیات فارسی دیده می‌شود.
آنچه بیش از همه مورد توجه قرار می‌گیرد سابقه 8 سال مدیریت برنا در كتابخانه‌های قدیمی همدان است كه این فعالیت فرهنگی زمینه‌های پژوهش و غنای فرهنگی كتابخانه‌های همدان را بیش از پیش فراهم كرده است.
زندی در ادامه، 50 سال فعالیت برنا در مطبوعات را از جمله موارد مهمی عنوان كرد كه كمتر از سوی رسانه‌ها به آن پرداخته شده است.
به نقل از دیگر فعالان فرهنگی استان، اهدای ده‌ها هزار جلد كتاب از كتابخانه شخصی قاسم برنا به كتابخانه بوعلی نقطه عطف فعالیت‌های فرهنگی و ادبی وی بشمار می‌آمده است.
قاسم برنا، فعال فرهنگی، نویسنده و روزنامه‌نگار پیشكسوت در حالی كه 92 سال از زندگی پرثمر خود را پشت سرگذاشته بود روز گذشته با حضور گروه‌های مردمی، اعضای انجمن‌های متعدد و تعدادی از نویسندگان بزرگ همدانی به خاك سپرده شد.
برنا از جمله داشته‌های فرهنگی همدان بود كه همواره در حمایت از تشكیل انجمن‌های مردمی پیشقدم بود و همین حضور وی موجب شده بود روز گذشته گروه‌های متعددی او را تا خانه ابدیش همراهی كنند.
مراسم بزرگداشت و ترحیم این فعال فرهنگی بعدازظهر روز یكشنبه با حضور فرهنگ‌‌‌دوستان همدانی در مسجد مهدیه همدان برگزار شد.
«روحش شاد و یادش گرامی»

 

http://www.hamedanpayam.com/shownews/specific/0x8fd33b435d0bb2a8.html

 


برچسب ها: استاد قاسم برنا ، روزنامه نگاری همدان ، بزرگان همدان ،

دیدار جمعی از اعضای دوستان زمین با نقاش همدانی

http://chn.ir/NSite/FullStory/News/?Id=105791&Serv=4&SGr=30

 

مینا آذرافشان، نقاشی که بیماری اش را از پا در آورد

آثار نقاشی مینا آذرافشان در نخستین گالری خصوصی همدان به نمایش درآمد. او بیش از 80 اثر هنری خلق کرده درحالی که از سه سالگی به بیماری میوپاتی ( تحلیل عضلانی ) دچار است.

دانلود فایل مرتبط با خبر:
خبرگزاری میراث فرهنگی- گروه میراث فرهنگی- گروهی از اعضای انجمن دوستان زمین روز شنبه 5مرداد با مینا آذرافشان در منزل شخصی این هنرمند دیدار کردند. مینا آذر افشان شاعر و نقاش توانجو مدت 19 سال است به خلق آثار هنری در زمینه نقاشی مشغول است.
 
مینا آذر افشان هنرمندی که با بیماری اش به مبارزه برخاست
 
آثار این هنرمند در گالری خصوصی که در کنار منزل مسکونی اش تاسیس کرده به نمایش درآمده است. بیش از 80 اثر سیاه قلم، آبرنگ و مدادرنگی در این گالری به نمایش در آمده است.
 
به گفته این هنرمند به دلیل محدود بودن فضا نمی توان از آثار بیشتری استفاده کرد. لازم به یادآوری است این گالری اولین گالری خصوصی در همدان است با تلاش خانواده آذر افشان در سال 1391 ایجاد شده است .
انجمن دوستان زمین از مینا آذرافشان دیدار کردند
 
از مینا آذرافشان مجموعه شعری با عنوان یادستاره ها به همت نشر چنار در سال 91 منتشر شده است که با استقبال مخاطبان شعر روبرو شده است، در این دیدار مینا آذرافشان دوستان زمین را به خواندن چند شعر مهمان کرد و با تحسین شنوندگان مواجه شد.
 
نقاش در کنار مادرش
 
او می گوید در شعر از فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و مشیری پیروی می کند. مضمون اشعار او سرشار از امید است .
 
آذرافشان از سن سه سالگی به بیماری میوپاتی (تحلیل عضلانی ) مبتلاشده اما با روحیه بسیار خوبی به مدت 30 سال با این بیماری جنگیده است. او در مقطع کارشناسی رشته ادبیات فارسی در حال تحصیل است. اوهم اکنون با مادر خود زندگی می کند و موفقیت خود را بدون همراهی مادرش غیرممکن می داند
 
حسین زندی
باسپاس از نسرین برای تهیه این گزارش


برچسب ها: گالری خصوصی ، میناآذرافشان ، نقاش همدانی ،

یکشنبه 11 تیر 1391

برگزاری کارگاه شناخت جریان های ادبی درهمدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،

برگزاری کارگاه شناخت جریان های ادبی درهمدان

حسین زندی

اولین جلسه از سلسله نشست های ماهیانه با موضوع نقد ادبی روز پنجشنبه هشتم تیر ماه با حضور جمعی از شاعران و علاقه مندان به ادبیات در محل دفتر هفته نامه ی آوای الوند در شهر همدان برگزار شد.

این نشست با موضوع آسیب شناسی نقد در انجمن های ادبی و با نگاهی به تاریخچه نقد توسط سه تن از فعالین در این حوزه بررسی شد .

ابتدا حسن گوهرپور شاعر و روزنامه نگار به سیر تاریخی نقد در جهان اشاره کرد و گفت : سقراط در نوشتن از افلاطون پیروی می کرد و پس از این ها به طور جدی ارسطو به نقد شعر پرداخت گوهرپور سپس به تاریخ نقد در ایران پرداخت و گفت: سرچشمه و آبشخور نقد جدید در غرب ابتدا از اینجا شروع شد دو نگاه بسیار مهم در این زمینه وجود داشت یک نگاهی که  ابن عربی دارد و دیگر نگاه ابن رشد است که خرد را سرپشمه قرار می دهد چنانکه راسل معتقد است خردورزی ابن رشد نگاه به جهان را عوض کرد گوهرپور در مورد منتقدانی که در انجمن های ادبی فعال اند گفت: کسانی که ذوقی به مسائل نگاه می کنند مورد اعتماد نیستند در نقد آثار،منتقدی باید مورد توجه قرار گیرد که به متون مکتوب معتبر توجه می کند و سپس به تقابل نقد مارکسیستی و مکتب فرانکفورت اشاره کرد و تاثیرات این دو مکتب در ایران را بررسی کرد .

کاظم سبزی شاعر و منتقد نیز در زمینه نقد در انجمن های ادبی به نقل از پوپر گفت : جامعه ی باز جامعه ای است که در آن نقد رواج داشته باشد و نقد مختص جامعه ی باز است و هرچه جامعهآزادتر باشد نقد بیشتری رواج دارد . سبزی آسیب های نقد در ایران را در شفاهی بودن نقد در انجمن ها و تفکیک نشدن نقد با گفتارهای مخرب که به نام نقد بیان می شود دانست و گفت : هرآنچه مخرب است نقد نیست نقد هرگز نمی تواند مخرب باشد و همواره موجب پیشرفت است ، هگل می گوید:تاریخ پیشرفت بشر با نقد اتفاق می افتد .

این نشست هر ماه یک بار برگزار می شود و در کنارآن کارگاه ادبیات در باب شناخت جریان های فکری و مکتب های هنری برپا می گردد .

علاقه مندان می توانند جهت ثبت نام به دفتر هفته نامه ی آوای الوند  واقع درابتدای خیابان تختی در همدان مراجعه کنند


برچسب ها: ادبیات ، خبر نشست ،

سه شنبه 13 دی 1390

جایگاه باباطاهر در عرفان و ادب سرزمینش

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،مقاله ،

 جایگاه باباطاهر در عرفان و ادب سرزمینش

حسین زندی

(تقدیم به دکتر پرویز اذکایی)

این مقاله پیش تر ( پاییز 89) درفستیوال بابا طاهر درشهر سلیمانیه کردستان عراق ارایه ومتشر شده است

 

بر خلاف دیگر شاعران و عرفای نامدار که القاب و اعقاب و تاریخ گذشته و آینده‌اش بر نامش افزوده است - که فلان ابن فلان در تاریخ فلان آمد و زیست و درگذشت - از باباطاهر چنین پیشینه‌ای سراغ نداریم هنوز نمی‌توان به صراحت از زندگی او سخن گفت.

به گزارش خبرنگار مهر، فستیوال علمی و فرهنگی "باباطاهر همدانی" شاعر و صوفی پرآوازه ایرانی توسط مرکز فرهنگی لُر و با همکاری وزارت فرهنگ و هنر اقیلم کردستان عراق طی روزهای 23 و 24 آذر در شهر سلیمانیه برگزار شد.

شعار این فستیوال "باباطاهر نماد تاریخ ادبی ما" بود که با ارائه 20 مقاله توسط استادان دانشگاههای ایران و اقلیم کردستان عراق و دیگر مهمانان خارجی برگزار شد و برپایی یک نمایشگاه نقاشی با موضوع زندگی و آثار باباطاهر از برنامه‌های جنبی آن بود.

نوشتار زیر مقاله ارائه شده توسط کمیته پژوهشی انجمن ایرانشناسی کهن‌دژ در این فستیوال و با عنوان "جایگاه باباطاهر در عرفان و ادب سرزمینش" است که توسط حسین زندی دبیر این کمیته قرائت و به پرویز اذکایی تقدیم شد.

کمیته پژوهشی انجمن ایرانشناسی کهن‌دژ یک نسخه از این مقاله را که در فستیوال "باباطاهر همدانی" به زبانهای عربی و کردی هم ترجمه و منتشر شد، به خبرگزاری مهر ارسال کرده که متن کامل آن در زیر از نظر می‌گذرد.

بیش از یکصد سال است که پژوهشگران ادب و ادبیات فارسی درگیر بررسی اشعار و ابیات شاعران بزرگی همچون حافظ، فردوسی، خیام، مولوی و... در پی یافتن پاسخ سوالاتی هستند که اشعار واقعی و اصیل این شاعران کدامند، کدام نسخه صحیح تر است و کدام بیت الحاقی است .... و گاه برای دریافتن درستی و یا نادرستی واژه‌هایی مانند "ننشیند" و "بنشیند" و ... مقاله‌ها و رساله‌ها نوشته‌اند. عبوس زهد به وجه خمار بنشیند؟ / مرید خرقه دردی کشان خوش خویم (حافظ).

باباطاهر نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نیست بلکه سوالات بیشتری در مورد ویژگی آثار و چگونگی احوال او مطرح است که یا کمتر بدان پرداخته شده و یا به پاسخ قابل قبولی دست نیافته‌اند و همچنان با ابهامات فراوانی روبرو است.

دکتر علیرضا ذکاوتی قراگوزلو قضیه باباطاهر را یک قصه معما آمیز می‌داند و می‌پرسد : باباطاهر کی بوده؟ کِی بوده؟ این اشعار معروف چه مقدارش از آن اوست؟ زبان یا لهجه این اشعار چیست و چه نسبت و ارتباطی با اشعار فهلوی دیگر دارد؟ آیا فهلویات اصیل و دست نخورده‌ای از قرون گذشته در دست داریم؟ اینها را چطوری باید خواند؟ آیا صرف اینکه به سلیقه خود کلمات را عامیانه کنیم مثلا مانند مشهدی‌ها "من" را "مو" بگوییم کافی است؟ [پرویز اذکایی / باباطاهرنامه / مقدمه].

با گذشت دهه‌های متمادی که پژوهشگران در پی این پرسش‌ها هستند هنوز به پاسخ روشنی دست نیافته‌اند بلکه بر تعداد پرسش‌ها افزوده‌اند و بعضاً به ابهامات بیشتری دامن زده‌اند. اما در عین حال راه را برای آیندگان هموار کرده‌اند تا برای حل معماها روش‌های پیشین را در پی نگیرند. در میان آثار پژوهشگران معاصر علاوه بر زنده یاد مراد اورنگ که بیشتر اشعار منسوب به باباطاهر را در یک جا گردآوری کرد (سروده های باباطاهر همدانی پیراسته مراد اورنگ) آثار ارزنده استاد پرویز اذکایی خوانندگان را به پاسخ این سوالات نزدیکتر کرده ودر این نوشتار نیز از آثار این استاد گران قدر بیشترین بهره برده شده است.

باباطاهر چه کسی است؟

بر خلاف دیگر شاعران و عرفای نامدار که القاب و اعقاب و تاریخ گذشته و آینده‌اش بر نامش افزوده است - که فلان ابن فلان در تاریخ فلان آمد و زیست و درگذشت - از باباطاهر چنین پیشینه‌ای سراغ نداریم هنوز نمی‌توان به صراحت از زندگی او سخن گفت. کلمه بابا که پیش از نام وی آمده در فارسی به معنای پدر است اما در عرفان ایرانی به ویژه در آیین یارسان لقبی است ویژه که به برخی خواص و پیشوایان آیین داده شده، مانند بابایادگار، باباناووس و باباطاهر و...

اذکایی می‌نویسد: بابا اسم تفخیم است، مانند "شیخ" و "پیر" و استاد و مانند اینها که در خصوص اولیا، زاهدان و عارفان از سوی مردمان به نام اصلی ایشان افزوده می‌گردیده و غالباً به همان اشتهار یافته‌اند و از فرانتز روزنتان نقل می‌کند که "پاپ" مسیحیان و بابا ریشه مشترک دارند [پرویز اذکایی / باباطاهرنامه ص127] در آثار پس از وی جملگی او را طاهر و باباطاهر خوانده‌اند از جمله نامه‌های عین القضات، راحه الصدور راوندی، کشف المحجوب و... پسوند عریان را به جهت لخت و عور بودن باباطاهر نسبت می‌دهند که به نظر نادرست می‌آید و بر اساس افسانه‌ها و داستان‌های بعد از باباطاهر عنوان شده است عده‌ای از نویسندگان متاخر بر پایه دوبیتی‌های افزوده‌ای که در بین اشعار باباطاهر یافت شده به اشتباه پدر او را پور فریدون دانسته‌اند یافته‌های دکتر پرویز ناتل خانلری و استاد سعید نفیسی که با بررسی آثاری چون فرهنگ جهانگیری، نظم گزیده ناظم تبریزی، آتشکده آذر بیگدلی، کتاب عبدالصمد ساروی، مرات الفصاحه شیخ مفید، پور فریدون را از کردهای شیراز دانسته‌اند که در قرن هفتم و هشتم می‌زیسته و دوبیتی‌هایی به گویش کردهای شیراز از او بر جای مانده است و نشان دادند ارتباطی بین او و باباطاهر وجود ندارد.

زمان باباطاهر

تاریخ تولد،زندگی و مرگ باباطاهر نیز در ابهام است و گمان‌ها و فرضیه‌های باباطاهر پژوهان بر اساس یک دوبیتی منسوب به بابا و داستان ملاقات او با طغرل است: من آن بحرم که در ظرف آمدستم / من آن نقطه که در حرف آمدستم / بهر الفی الف قدی برآید / الف قدم که در الف آمدستم

میرزا مهدی خان در روزنامه مجمع آسیایی بنگالی نظریه خیلی دقیق و بدیعی یکی از دوبیتی‌های مرموز بابا را به حساب ابجد حل و تاریخ تولدش را از آن استخراج می‌نماید [دکتر جواد مقصود / شرح احوال و آثار / ص20] بدین نتیجه رسیده که باباطاهر در 326 هجری قمری متولد شده است. این نظریه را رشید یاسمی چنین رد می‌کند که: این تحقیق بر یک تکلف و حساب تراشی است که ابداً با لطف طبع باباطاهر مناسبت ندارد و اگر این سال را بپذیریم (وفاتش هم که محققاً بعد از 447 است) عمرش از 122 سال تجاوز می‌کند و لازم می‌آید که هنگام عبور موکب طغرل سلجوقی از همدان در سنه 447 یک پیر 121 ساله در سر راه او ایستاده و با شاه سخن گفته باشد و این چندان باور کردنی نیست.

به دنبال آن یاسمی نیز دچار همین حساب تراشی شده و بر اساس عقیده زرتشیان که معتقدند هر هزار سال بزرگی ظهور می‌کند بابا را یکی از آن بزرگان می‌داند و می‌نویسد: سال هزار مسیحی با آغاز محرم 391 هجری قمری مصادف بوده است از این قرار تولد بابا در الف میلادی و در سال 390 یا 391 هجری واقع شده و از این تاریخ تا عبور طغرل از شهر همدان [بین 447 و 450] 55 یا 58 سال می‌شود استاد مجتبی مینوی با توجه به مشکوک بودن دوبیتی مذکور گفتار رشید یاسمی را رد می کند و در نهایت اذکایی آورده است: این دوبیتی آشکارا صبغه نقطوی دارد و احتمالاً از ساخته‌های نقطویان گریخته از ایران به دربار اکبر شاه تیموری هندی (963 و 1014ق) است؟ و باز می‌نویسد: یک چنین بر ساخته نقطویانه در بعض مجموعه‌های متاخر دوبیتی‌های منسوب به باباطاهر بدو انتماء یافته است و پس از تحقیق تاریخ ولادت باباطاهر را حدود سال 360 ه.ق/ 349 ه.ش/ 970 م/ تاریخ وفات او را حدود 450 ه.ق/ 1058م/436 ه.ش (حدود 88 ساله) سالروزش را در دین روز، 24 آبان ماه، 14 نوامبر مسیحی آورده است [پرویز اذکایی / ماتیکان عین القضات / ص 293] پیش از این برخی مانند دکتر خانلری و یاسمی بر این باور بودند که اولین بار در راحه الصدور راوندی از باباطاهر نام برده شده و بر این اساس در چگونگی زندگی ایشان تحقیق می‌شد اما با انتشار آثاری چون نامه‌های عین القضات، کشف المحجوب این باور باطل شد در راحه الصدور آمده است: شنیدم که چون سلطان طغرل بگ به همدان آمد، از اولیا سه پیر یودند باباطاهر، باباجعفر و شیخ حمشاد.

کوهکی است بر در همدان آن را خضر خوانند بر آنجا ایستاده بودند نظر سلطان بر ایشان آمد کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصرالکندی پیش ایشان آمد و دست‌هاشان ببوسید باباطاهر پاره‌ای شیفته گونه بودی او را گفت ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت آنچ تو فرمایی بابا گفت آن کن که خدا می‌فرماید: ان الله یامر بالعدل و الاحسان سلطان بگریست و گفت چنین کنم  بابا دستش بستد و گفت از من پذیرفتی؟ سلطان گفت آری بابا سرابریقی شکسته که سال ها از آن وضو کرده بود در انگشت داشت بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم بر عدل باش سلطان پیوسته آن در میان تعویذ‌ها داشتی و چون مصافی پیش آمدی، آن در انگشت کردی اعتقاد پاک و صفای عقیدت او چنین بود و در دین محمدی صلعم، از او دیندارتر و بیدارتر نبود بارها این داستان را خوانده بودم اما باورش سخت بود چرا که تاریخ خلاف این را می گفت و طغرل هرگز با عطوفت و مهر و عدالت به مردم ننگریست و دیگر اینکه راوندی تاریخ شاهان را نوشته نه تاریخ باباطاهر و مردمان را و اینکه چرا بابا در مقام طغرل شعری نگفته در حالی که در دیدار با شاه خوشین شعرها سروده و با توجه به اینکه باباطاهر از بزرگان یارسان است و این جریان در طول تاریخ بارها به صورت جنبش‌های اجتماعی در مقابل حاکمان قرار گرفته نه در کنار حکومتگران و وضو و نماز در عبادت ایشان مرسوم نیست و جملگی با زبان خود با خدا سخن می گفتند تا اینکه اخیرا متن سخنرانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به دستم رسید که از منظری دیگر بدین موضوع پرداخته است. او معتقد است "رنگ ماجرا حالت افسانه گونه دارد و می‌خواهد قدرت طغرل را توجیه کند اینان (ترکان غزنوی و سلجوقی) پس از آنکه با زور و قدرت حکومت را در دست گرفتند لازم بود که نوعی توجیه معنوی هم بشوند که اینها لیاقت دارند و "فره ایزدی" که ایرانیان از پیش از اسلام اعتقاد داشتند، کسی باید داشته باشد تا شایسته حکومت در کشور شود" و اشاره می‌کند که در مورد محمود غزنوی، بیهقی شرح می‌دهد که چطور شد او این لیاقت حکومت بر ایران را پیدا کرد و باز می‌گوید "در هر عبارتی که در مورد باباطاهر آورده، ناظر به این منظور است. برای اینکه به مردم بگوید طغرل سلجوقی کمربسته صوفیان، قلندران و کسانی که مورد اعتقاد شما هستند، بوده است و راوندی چنین کاری را کرده است و این حلقه ابریق نشان فره ایزدی است که به طغرل داده شده است".

به نکته مهمتری که دکتر ندوشن اشاره می‌کند این است که بنا به روایت ها "طغرل در سال 424 باباطاهر را دیده است و بعضی‌ها [هم] استناد کرده‌اند که اگر در سال 424 بابا را دیده، پس در آن موقع باباطاهر زنده و 30 یا 40 ساله بوده پس تاریخ تولد او می‌تواند اوایل 400 بوده باشد در حالی که طغرل در سال 429 بر خراسان دست یافت و در سال 424 آنطور نبوده که شاه و فرمانروایی بزرگ و شناخته شده باشد هنوز غزنویان بر ایران حکومت داشته‌اند به طوری که در 430 هنوز مسعود بر جای خودش بود و دو سال بعد سلجوقیان یر کشور مسلط شدند و می‌بینیم که تفاوت 424 با 430 زیاد است و این تاریخ‌ها با هم تطابق ندارند و با هم نمی‌خوانند و این خود گواهی است بر اینکه جنبه داستانی داشته نکته دیگری که راوندی می‌گوید این است که وزیر طغرل "ابونصر کندری" همراه او بوده که باباطاهر را می‌بیند در حالی که ابونصر کندری از سال 448 به بعد وزارت طغرل را به عهده داشته است و این تفاوت تاریخ‌ها ما را مشکوک میی‌کند که این داستان تا چه حد می‌تواند اعتبار داشته باشد."

کدام شعرها از باباطاهر است؟

اصالت  اشعار هنوز کاملاً روشن نیست که کدام از باباطاهر است و کدام نیست. اگرچه پس از شناسایی پور فریدون و پالایش اشعارش از دیوان باباطاهر تکلیف برخی از دوبیتی‌ها مشخص گردید اما به جز 25 بیتی که زنده‌یاد مینوی از کتابخانه موزه قونیه در ترکیه استخراج کرد و به نظر می‌رسد قدیمیترین نسخه‌ای است که تا کنون به دست آمده (به تاریخ 848 هجری) و آن را هم دکتر مهرداد بهار آوانویسی و ترجمه کرده (باز هم) منسوب به باباطاهر می‌داند و می‌نویسد "اختلاف آنها از زمین تا آسمان است هر چند حتی بدون دسترسی به این نمونه‌های اصیل تنها با اطلاع متوسطی از زبانشناسی ایرانی می‌شد دریافت که سرتاسر دیوان منسوب به باباطاهر مخدوش است. در دست بودن این نمونه‌های اصیل به ما یاری و اجازه می‌دهد که دیوان باباطاهر همدانی را بر اساس آگاهی به زبان‌های ایرانی میانه غربی و به خصوص زبان پهلوانی و قوانین تحول آن و با توجه به گویش‌های مکتوب یا موجود دوره اسلامی، غرب و شمال غرب ایران بازسازی کنیم و آن را از دخالت‌های آشکاری که با هدف فارسی کردن این اشعار گویشی انجام یافته است، رها سازیم باشد که مرد میدانی گام پیش نهد". پس باید توجه داشت در زمان زیست باباطاهر، همدان یکی از مراکز دانشی ایران بوده پس بدون آگاهی از زبان مردم همدان در زمان باباطاهر و قواعد شعری مورد استفاده وی و تفکیک نسخه‌های بدل از نسخ مبنا و شناختن مشرب فکری و عرفانی باباطاهر سره از ناسره نمی‌تواند جدا شود و به بیت‌های اصلی باباطاهر نیز نمی‌توان دست یافت.

زبان و لهجه اشعار چیست و چه ارتباطی با اشعار پهلوی دارد؟

مینوی در مقاله‌ای با عنوان "باباطاهر لُر" در تغییر زبان دوبیتی‌های بابا می‌نویسد "امر دیگری که موجب مزید اشکال در تعیین گوینده این دوبیتی‌ها شده است اینکه اغلب نویسندگان نسخ به اقتضای ذوق عامیانه خود و به علت بی‌اعتنایی به حفظ کردن بی‌تبدیل و تغییر آثار خامه قدما، نتایج افکار نویسندگان را به زبان عصر خود درآورده‌اند و هر لفظ مشکلی را تغییر داده‌اند و در مورد فهلویات آنها را به زبان ادبی نزدیکتر ساخته‌اند چنانکه نمی‌توان دانست اصل آنها به لهجه کدام ولایت بوده و نمی‌توان از روی اینها خصوصیات لهجه آن ولایت را تدوین کرد". اینکه اشعار به علت بی توجهی و بی‌سوادی کاتب‌ها تغییر لهجه یافته‌اند کاملاً درست است اما اینکه استاد مینوی نیز مانند دوستانش باباطاهر را لُر دانسته جای پرسش است ابیاتی که پیشتر اشاره شد، زنده یاد مینوی از کتابخانه قونیه استخراج کرده به زبان پهلوی است و امروز نزدیکترین زبان به زبان پهلوی زبان "هورامی" یا "اورامی" است و ابیاتی که در دیوان شاه خوشین آمده و بدان خواهم پرداخت به گویش کردی گورانی است که از زبان هورامی منشعب شده و با هم ریشه مشترک دارند و این دو نسخه قدیمی که از دیگر نسخ اصیلترند هیچ یک به گویش لری نیستند البته این گونه می‌توان گفت زبان باباطاهر لری است اما از آنجا که زبان دینی مردم یارسان (اهل حق) اورامی و گورانی است باباطاهر اشعار آیینی خود را به این زبان‌ها می‌سروده است.

مینورسکی بدین باور است که "گویش باباطاهر به هیچ گویشی مرتبط نیست بل به نظر می‌آید که از همه آنها وام گرفته باشد". استاد پرویز اذکایی که خود در کتاب ارزشمند باباطاهرنامه رساله مفصلی با عنوان "تاریخچه فهلوی" نگاشته است در کتاب فرهنگ مردم همدان آورده است "ابوالمجد محمدابن مسعود تبریزی - مولف به سال 721 ه.ق - گوید که جمیع بلاد عراق عجم را "فهلوه" می‌گویند و سخنان ایشان را فهلوی و قبیله‌ای بودند در همدان، که ایشان را اورامنان گفتندی (گویند اورامنان قبیله‌ای بودند در همدان که زن و مردانشان همه عاشق بوده‌اند و در عشق مرد ... "اورام" محبوب ایشان بود که ایشان منسوبند بدان) همه دوبیتی گفتندی؛ دو بیت فهلوی را بر حسب آن "اورمنان" می‌گویند و او سه بیت تا شش بیت "شروینان" می‌گویند هم منسوب به قومی که ایشان این نمط گفته اند و از همدان بوده و هرچه بالای شش بیت است آن را شبستان گویند، جهت آنکه در شب آن را خواندندی ....".

در زبانشناسی به زبان پهلوی زبان فارسی میانه می گویند که پس از فارسی باستان یا کهن در غرب ایران رواج داشته و همه گیر بوده است و زبان هورامی امروز از یادگارهای آن است اگرچه با گسترش زبان سورانی و تعیین آن به عنوان زبان رسمی و حکومتی در کردستان دیگر زبان‌های کردی به حاشیه رانده شده و زبان اورامی نیز دچار این ظلم شده است تا جایی که بررسی‌های زبان شناسی و مردم شناسی منطقه با معیارهای سیاسی سنجیده می‌شود دوبیتی‌های فهلوی باباطاهر و برخی متون دینی یارسان از نمونه‌های بر جا مانده از زبان هورامی‌اند و این نشان می‌دهد تا قرن ششم که عربی و سپس فارسی دری زبان فراگیر شود درنیمه غربی ایران زمین پهلوی "مادی میانه" زبان مردم بوده و به گفته دکتر ندوشن باباطاهر "شاعر مردم ایران" و نه حکومت بوده است دانشمند بزرگ ایرانی حمزه اصفهانی (م-ح360 ق) گفته است که سخن ایرانیان باستان بر پنج زبان روان می گردیده که به ترتیب عبارتند از: پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی اما پهلوی سخن پادشاهان در نشست‌هایشان بدان روان می‌گردیده و آن زبانی است منسوب به "پهله" و این نامی است که بر پنج شهر گذارده می‌شود: اصفهان، ری، همدان، مادنهاوند و آذربایجان لیکن شیرویه بن شهردار همدانی (509 ق م) شهرهای پهلویان را هفت شهر: همدان، ماه سبدان، قم، مادبصره، صیمره، مادکوفه و کرماشان دانسته است.

باباطاهر و یارسان

مهمترین نکته‌ای که عمداً یا سهواً از نظر پژوهشگران به دور مانده، مورد غفلت واقع شده و یا کمتر بدان پرداخته‌اند جایگاه باباطاهر در بین مردم یارسان است. یارسان که بدان "آیین یاری" نیز گفته می‌شود آیینی است بازمانده از ادیان کهن ایرانی که برخی آن را برگرفته از "زروانیسم" و برخی دیگر از "گنوسیسم" می‌دانند؛ زروان بیانی زروان بیانی / نه دوره ورین زروان بیانی / اهری و اورمز یاران دیانی / کالای خاس یار او دم شیانی.

اما آنچه از مناسک این آیین بر می‌آید بیشتر به آیین مهر شباهت دارد؛ پیروان آیین یاری را در عراق و اقلیم کردستان "کاکه‌ای" در ایران "اهل حق" در سوریه "نصیری" و در ترکیه "بکتاشی" می‌گویند وحدت وجود "خاص" و انسان خدایی "تجلی مظهر خداوندی در قالب انسان" از اصل باورهای این آیین است. یارسان معتقدند شاه خوشین سومین مظهر خداوند "خاوندگار" است و باباطاهر یکی از هفت تن (هفت فرشته مقرب) است و برخی او را یکی از چهار ملک "فرشته" همراه او دانسته‌اند که مظهر نصیر و عزراییل نیز هست و او نیز در بابا یادگار تجلی می‌کند از بزرگان یارسان از قرن سوم به بعد اشعاری به زبان‌های اورامی، گورانی و کلهری بر جا مانده است که "کلام" گفته می‌شود این کلام‌های مقدس در جم خانه‌ها خوانده می‌شود یکی از گویندگان این کلام‌ها باباطاهر است و تا امروز از این ابیات کمتر استفاده شده است از جمله اشعاری است که در دیدار با شاه خوشین و برای شاه خوشین سروده شده از آنجا که باباطاهر و شاه خوشین "مبارک شاه مسعود کردی" از یک جهان‌بینی و یک آبشخور فکری مشترک برخوردار بودند دیدارشان بسیار مهمتر از داستان دیدار باباطاهر و طغرل است  بررسی این ارتباطات به شناخت هر چه بیشتر وی کمک خواهد کرد.

اشعاری که در پی می آید از دیوان شاه خوشین است که کلام دوره شاه خوشین معروف است و منسوب است به باباطاهر:

هر که شاهش تویی بویش خوش ایو                                       یه هر مجلس نشینه خندش ایو
هر که تو را گویه با دل و با جان                                          همیشه کابینش هر دو شش ایو
یا شاه هر کس که شاهش تویی حالش همینه                          سرینش خشت و بالینش زمینه
جرمم این است که تو را دوست دارم                                   هر آن یارش تویی حالش چنینه
***
یا شاه تیری زدی بر جان و جگرم                                        من از زخم تیر تو جان در نبرم
تو شادمان بر من تیر زده ای                                              من شادمانم که زخم تیر تو خورم
چه واچم هر چه واچم واته شان بی                               سخن از بیش و از کم واته شان بی
به دریا می شدم گوهر برآرم                                            هر آن گوهر که دیدم واته شان بی
***
همایونم سر کوهم وطن بی                                              سیر عالم کردم هر جا چمن بی
نه خون دیرم نه مون دیرم نه سامون                                    دم مردن پر و بالم کفن بی


گویندگان هم دوره و بعد از باباطاهر در کلام های خود به جایگاه بابا در بین یارسان گواهی داده‌اند؛
شاه خوشین:

 

طاهر شب سارانه که ردم میل و وامیل                 طلب کسی که رد سوختش به یوریل
اگر رنگ رزان عالم حالم بدانند                        جمله رنگ رزان از من برند نیل


 شاه ابراهیم در دوره زلال زلال چنین گواهی می‌دهد:


زلال همدان زلال همدان                  یادگار من زلال همدان
چا گاه صف بستن، نهصده میردان                  شام خوشین بیاو طاهر مهمان


و یا عالی قلندر یکی از تجلیات بابایادگار چنین گواهی می‌دهد:


شام بی و مهمان                       عالینیان عالی ، شام بی و مهمان
چه نی نهصده باش قلندران                    باباطاهر بیم ، میر و همدان


اشعاری که در متون مقدس یاری آمده از لحاظ مفاهیم و ساختار شعری با دیگر اشعاری که در دیوان باباطاهر آمده متفاوت است و نیاز به بررسی اهل فن دارد. از آنجا که پژوهش همه جانبه علمی (زبانشناسی، مردم شناسی و بررسی باورهای دینی نیمه غربی ایران) و در مورد مردم یارسان صورت نگرفته با دعوت اهل تحقیق به این امر در آینده می‌توان برای رسیدن به پاسخ سوالات طرح شده و دیگر پرسش‌ها امیدوار بود؛ پرسش‌هایی چون : بقعه باباطاهر در خرم آباد از آن کیست؟ و چرا به این نام مشهور است؟ قبری که در چهار کیلومتری جنوب شرقی آرامگاه باباطاهر به نام امامزاده باباطاهر چه ارتباطی با باباطاهر دارد؟ کتاب کلمات قصار باباطاهر چگونه پدید آمده؟ و تناقض‌های این اثر چگونه برطرف خواهد شد؟ در پایان به قول زنده یاد رشید یاسمی "اگر از زندگانی وی چیزی دانسته نیست یا مسیر حالات او را نمی‌دانیم، باکی نباشد که همین یک بیت از او "مرا کیفیت چشم تو کافی است / قناعتگر به بادامی بساجه"

 

بهتر از هزاران شرح گویای حال است که ما هم بدان قناعت می‌کنیم.

 

....................................................................................


منابع:


1- شرح احوال و آثار باباطاهر عریان به انضمام شرح و ترجمه کلمات قصار وی منسوب به عین القضات همدانی؟ و الفتوحات الربانیه خطیب وزیری به کوشش جواد مقصود / چاپ انجمن آثار ملی / چاپ سوم 1376
2-سروده‌های باباطاهر همدانی / پیراسته مراد اورنگ / 1350
3-باباطاهرنامه / تدوین پرویز اذکایی / توس / اول 1375
4-حق الحقایق / حاج نعمت الله جیحون آبادی با مقدمه دکتر محمد مکری / کتابخانه طهوری / دوم 1361 
5-جستاری چند در فرهنگ ایران / مهرداد بهار / فکر روز / اول 1373
6-فرهنگ معین / امیرکبیر هشتم 1371
7-تاریخ ادبیات ایران / ذبیح الله صفا / فردوس / شانزدهم 1380
8-بزرگان یارسان / صدیق صفی‌زاده /عطایی / اول1361
9-سرانجام / مجموعه کلام اهل حق
10-دیوان شاه خوشین
11-ماتیکان عین‌القضات همدانی / تدوین پرویز اذکایی / مادستان / اول 1381
12-نامه‌های عین القضات همدانی / علینقی منزوی و عفیف عسیران /منوچهری / دوم 1362
13-دیوان گوره / سید محمد حسینی / کرمانشاه / باغ نی / اول 1380
14-همدان نامه / پرویز اذکایی / مادستان / اول 1380
15-فرهنگ مردم همدان / پرویز اذکایی / دانشگاه بوعلی / اول 1385
16-قلندریه / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی / سخن اول
17-دایره المعارف تشیع / جلد سه / دکتر پرویز ورجاوند / تهران / 1375
18-متن سخنرانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن / کنگره باباطاهر / همدان / 16 و 17/5/1379
19-برتری زبان پارسی / ترجمه پرویز اذکایی / انتشارات وحید / 1348
20-منبع شناسی یارسان / مقدمه /حسین زندی

 


برچسب ها: ادبیات ، عرفان ،

سه شنبه 2 آذر 1389

به بهانه ی نمایش «ایران» در همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :ادبیات ،

     حسین زندی

مدتی است نمایش« ایران» توسط گروه هنری سرور در سالن مجتمع فرهنگی هنری بوعلی سینا بروی صحنه رفته است این نمایش تا چهارم آذر ماه ادامه دارد به همین مناسبت نوشته ی زیر ارائه می شود.

نمایش در ایران هم مانند هر پدیده ی دیگری درگیر مصایب و مشکلاتی است که مانع رشد و پویایی این هنر شده است.

1-تقسیم بندی نمایش به تئاتر شهرستان و تئاتر مرکز (تهران) و برخورداری هنرمندان پایتخت از امکانات نسبی بیشتر در مقابل شهرستانی ها

2-عدم حمایت د ولت  از هنر تئاتر، نبود سالن،عدم تخصیص بودجه   و منابع مالی کافی ،نداشتن امکانات تبلیغی،محدودیت و کار شکنی  برای تصویب نمایشنامه ها  از جانب افرادی که درک درستی از تئاتر و به طور کلی از هنر ندارند.  

3-نابود شدن تئاتر خصوصی به دلیل عدم تمایل کارگردان ها به نمایش نامه های مستقل و ...

به وجودآمدن نوعی نمایش انحصاری و سفارشی توسط نهادهای دولتی که برای سلیقه ای خاصی از جامعه (اقلیت)در مناسبت های مختلف اجرا می شود وهم زمان فراموش می شود همه ی این ها باعث شده تئاتر مستقل و مردمی به حاشیه رانده شود تا جایی که تنها در جشنواره ها نامی از آن برده می شود.در چنین شرایطی است که می بایست  هر اتفاقی اگرچه کوچک و هر چراغی هر چند کم سو که روشن می شود را غنیمت شمرد.

نمایش «ایران» نوشته ی حسن باستانی وبه کارگردانی محمود حکمتی اطهر وبا بازی سرور و محمود حکمتی اطهر،یکی از این اتفاق ها ست .

این کارگردان که پیش از این نمایش«فصلی دیگر» و چند کار دیگر را در کارنامه ی خود دارد پس از سال ها علاقه مندان خود را به دیدن نمایشی از گذشته ی میهن اش دعوت می کند .

مرثیه ای برای ایران کهن،سوگواره ای برای سرزمین مادری و مادرها و زن های سرزمین دیرسالش و ستایشی برای مهر و مهربانی.

روایتی از تاریخ پر پیچ و خم ایران،از تاریخ یورش ها و حمله های دشمنان و ویرانی هایی که به بار آورده اند و مصیبت هایی که بر جا نهاده اند و داستانی از پیروزی و شکست جنگ آوران در مقابل تاتارها،گردچشمان،تازی ها و ترک ها ست و نویسنده یکی از این یورش ها را دستمایه قرار می دهد.

داستان از این قرار است که سرداری شکست خورده از جنگ با زخم هایی عمیق  همچون زخم های کهن میهن اش، در کنار چشمه ای با زنی برخورد می کند. زن کاراکتر اصلی نمایش است و بار اصلی نمایش بر دوش اوست. گاه نماد« الهه مهر» است،گاه مادر،گاهی زن و«معشوقه» و گاهی  خود را در نقش خاک و زادگاه اش« ایران» نشان می دهد.او سعی می کند آنچه جنگجو از پیشینه ی خود فراموش کرده را به یادش آورد . همچنین یادآور می شود پس از مصیبت ها و فاجعه ها دوباره باید قد برافراشت و زنده شد و زندگی کرد ، آیندگان و فرزندان این سرزمین را برای برخورد و مقابله با سختی ها آماده کرد و هم جنگجوی شکست خورده و هم تماشاگر را به مهرورزی و آیین مهر،همان آیین کهن ایران فرا می خواند .

نقش آفرینان نیز به خوبی از عهده برآمده اند اگرچه گاهی دیالوگ به موعظه و شعار نزدیک تر می شود اما بازی خوب و مقبول بازیگران و احساسی را که به تماشاگر منتقل می کنند تماشاگر را غافلگیر می کند و در پایان راضی از سالن خارج می شوند هر چند ضعف هایی چون کوچک بودن سالن،نبود امکانات کافی،طراحی صحنه و دکور و موسیقی را نباید فراموش کرد اما نمایشی که بتواند نزدیک یک ساعت تماشاگر را همراه خود راضی نگه دارد قابل تقدیر است.


برچسب ها: نمایش ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic