تبلیغات
همدان نامه (همدان بلاگ) - مطالب فرهنگ عامه
پنجشنبه 5 مرداد 1396

قصه‌پرداز آیین های کهن شهرها و روستاها

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :فرهنگ عامه ،هنر ،

قصه‌پرداز آیین های کهن شهرها و روستاها

نویسنده: حسین زندی خبرنگار -همدان
حیدر محمودی بیش از 7 دهه به اشاعه هنر ناب عاشیقی مشغول بوده است. عاشیق به خنیاگری گفته می شود که‏ اشعاری حاوی داستان‏های پادشاهان و قهرمانان گذشته را همراه با آوای موسیقی می خواند. او یکی از کسانی است که این هنر را در استان همدان زنده نگه داشته است. به دیدار محمودی رفتیم و گفت‌وگوی صمیمانه ای با این هنرمند پیشکسوت همدانی انجام دادیم که با هم می خوانیم....
1396/01/26
حیدر محمودی بیش از 7 دهه  به اشاعه هنر ناب عاشیقی مشغول بوده است. عاشیق به خنیاگری گفته می شود که   اشعاری حاوی داستان  های پادشاهان و قهرمانان گذشته را همراه با آوای موسیقی می  خواند. او یکی از کسانی است که این هنر را در استان همدان زنده نگه داشته است. به دیدار محمودی رفتیم و گفت‌وگوی صمیمانه ای با این هنرمند پیشکسوت همدانی انجام دادیم که با هم می خوانیم.

نسل به نسل عاشیقی
محمودی می‌گوید: شناسنامه من 1312 است، نمی دانم بزرگ‌تر گرفته‌اند یا کوچک‌تر اما خودم فکر می کنم 27 سال بیشتر ندارم (با خنده). نام کامل من حاج حیدرعلی محمودی معروف به عاشیق حیدر است و متولد نوآباد منطقه حاجیلو در شهرستان کبودراهنگ هستم. پدر من «عاشیق مولا» نام داشت که حدود 50 سال عاشیق بود. پدربزرگم عاشیق حسین نام داشت و جدم عاشیق محمود انصاری که حدود 40سال عاشیق بوده است. آنچه من دریافته ام بیش از 7 نسل عاشیق بوده ایم.
از آغاز هنر عاشیقی در وجودش می‌پرسم و او پاسخ می‌دهد: حرف های آنها، شعرهای آنها، شعرهای قدیمی و بهترین و اصیل ترین شعرها بود که همه سینه به سینه به من رسیده است. پس از اینکه پدرم عمرش را به شما داد، من شروع کردم که عاشیق شوم. ساز پدرم خانه بود، ساز را دست گرفتم و به روستایی رفتم که پدرم آنجا دوست و رفیق زیاد داشت. گفتند کودکی آمده که چگور به دست دارد. یکی از بزرگان ده از من پرسید پسر جان تو که هستی؟ گفتم من پسر عاشیق مولا هستم، گفت می توانی ساز بزنی، گفتم کمی بلد هستم. شب مجلسی برپا شد و من کمی نواختم و خواندم و رضایت را در چهره حاضران دیدم. هریک می گفتند یک شب به خانه ما و جشن ما بیا. این دعوت ها و ساز و آوازها باعث شد من تمرین و ترقی کنم. در عین حال کتاب های زیادی از اجدادم مانده بود که می خواندم و استفاده می کردم.
وی ادامه می‌دهد: حدود 14 سال داشتم که کم‌کم شناخته شدم و هرجا اسم مرا شنیده بودند و هرجا آذری‌زبان بود از من دعوت می کردند تا برنامه اجرا کنم.عروسی ها و جشن ها  بدون ساز و آواز من رونق نداشت. آن زمان می گفتند در منطقه همدان عاشیقی ظهور کرده به نام عاشیق حیدر محمودی که با همه عاشیق‌ها متفاوت است چون صدا و رفتار و کردار خوبی دارد.

همکاری با رادیو
محمودی درباره آغاز همکاری‌های خود با رادیو می‌گوید: آن سال ها من در عروسی ها برنامه اجرا می‌کردم تا اینکه رادیو و تلوزیون راه افتاد و  من به آنجا معرفی شدم. مرا دعوت کردند و گفتند هفته ای یک بار در رادیو برنامه محلی اجرا کنم. چندین داستان از جمله «اصلی و کرم» و « تلیم» را در رادیو اجرا کردم. من حدود 36 داستان را حفظ بودم اما بیماری باعث شد  نتوانم به اجرا در رادیو ادامه دهم.
وی می‌افزاید: امروز باید این روایت‌ها، داستان‌ها و اشعار را جمع‌آوری و ثبت و ضبط کنند تا بماند و آیندگان هم از آن استفاده کنند. این ها برای شادی مردم است؛ مردم اگر شاد باشند ترقی می کنند. امیدوارم ایران روزبه روز ترقی کند و مردم خوش باشند.
عاشیق حیدر درباره شیوه اجرای داستان ها توضیح می‌دهد: مهمان‌ها جمع می‌شوند و مجلس برقرار می‌شود. عاشیق که وارد مجلس می‌شود آهنگی به نام گردشی را اجرا می کند و به میهمان ها خوش‌آمد می‌گوید. بعد از اجرای گردشی مهمان ها از عاشیق می‌گویند به اجرای برنامه می‌کنند. رسم است که مهمان ها به عاشیق می‌گفتند عاشیق داستانی بگو و او رو به حاضران می گوید چه داستانی بگویم به طور مثال می‌گویند عاشیق از جوانی یا از پیری بگو و عاشیق باید زبان حال هر دو را بداند. چون داستان هایی که روایت می کنم به زبان آذری است مفهوم آن نیز وقتی آذری  بیان می شود زیباتر است و شنونده بهتر ارتباط می گیرد.
وی اضافه می‌کند: گاهی جمعیت حاضر در برنامه تا 2 هزار نفر می رسید. آنقدر کار من رونق گرفته بود که هفته ای 5 شب برنامه اجرا می‌کردم. در روستاهای آذری‌زبان که با ترکیه هم‌مرز است، روستاهای زنجان، اردبیل، تبریز و همه روستاهای آذری‌زبان برنامه اجرا کرده ام.

مضامین داستان‌ها
می‌پرسم داستان های شما علاوه بر عشق و حماسه چه مضامینی دارد و عاشیق حیدر توضیح می‌دهد: همه اصول اخلاقی در این اشعار بیان می شود. برای مثال وقتی وارد مجلسی شدید ابتدا فکر کنید جایگاهتان کجاست یعنی احترام دیگران و بزرگ‌ترها را در نظر بگیرید.
 وقتی نشستید عاقلانه رفتار کنید. حرفی بزنید که باب پسند مجلس باشد. از مسائل معرفتی بگویید. همچنین مسائل مذهبی را مطرح می‌کنیم. بخش بزرگی از اشعار عاشیقی از احادیث و آیات گرفته شده و در مدح و منقبت پیامبر(ص) و امامان(ع) است.  
محمودی درباره تفاوت موسیقی عاشیقی همدان با سایر نقاط کشور توضیح می‌دهد: تعداد زیادی از روستاهای همدان آذری‌زبان یا ترک زبان هستند. شعر عاشیقی همدان با سایر مناطق متفاوت است چون عاشیق های آن متفاوت هستند و لهجه و گویش هم فرق دارد.
وی ادامه می‌دهد: روایت ها و داستان های من با آنچه در تبریز یا حتی کشور آذربایجان بیان می‌شود، همچنین شیوه اجرا و شیوه بیانشان متفاوت است. زبان و کلام هم یکسان نیست. در بیشتر موارد آنها شاعران خود را دارند و همان شعرها را اجرا می‌کنند اما در همدان کسی نیست که شعر آذری بگوید و در مجالس اجرا شود   یا آهنگساز کمتر داریم و بیشتر داستان ها و افسانه های قدیمی که از گذشته مانده است، اجرا می‌شود. در متن شعرها و داستان‌ها اشاره می‌شود هر کدام از چه منطقه ای است. به طور مثال اصلی و کرم مربوط به ترکیه امروز است. هیچ کدام از داستان هایی که ما در مجالس می خواندیم مربوط به همدان نیست. این داستان ها از طریق عاشیق ها از آذربایجان، ارمنستان و ترکیه امروزی آمده است و مردم همدان یاد گرفته اند.
وی اضافه می‌کند: البته من شعر گفته ام و در مجالس هم اجرا کرده ام. به طور مثال در آغاز مجلس برای خوش‌آمدگویی به حاضران اشعار خودم را می‌خواندم   یا برای مناسبت های کشوری شعر می‌گفتم. بیشتر مردم همدان فارس هستند و روستا ها خالی است و این موضوع هم باعث شده استقبال از موسیقی عاشیقی کم شود.

همراه با شهریار
محمودی درباره اجراهای خود در سایر شهرهای کشور می‌گوید: زمانی که استاد شهریار زنده بود به تبریز رفتم و دو شب خانه او اقامت و آنجا صفحه پر کردم. در گذشته پیش از سی‌دی و نوار کاست برنامه‌ها را روی صفحه گرامافون ضبط می کردند. به استاد شهریار گفته بودند عاشیق حیدر از همدان آمده صفحه پرکند. استاد شهریار گفته بود بعد از اجرای برنامه دعوتش کنید بیاید خانه من. فکر می کنم اوایل دهه 40 بود که به خدمت ایشان رسیدم.
عاشیق حیدر ادامه می‌دهد: اولین بار که صفحه پر کردم در تهران بود اما خاطرم نیست چه سالی این اتفاق افتاد.  جوان بودم، فکر کنم 5 یا 6 مرتبه رفتم و اجرا کردم، نوازنده و خواننده خودم بودم. برخی از شعرها هم از خودم بود.از اجرا در کشورهای دیگر هم باید بگویم به ترکیه و آذربایجان رفته ام.  
در جشنواره هایی که در آذربایجان برگزار می شد از طرف اداره ارشاد معرفی می شدم و شرکت می کردم. در آذربایجان 4 استاد خیلی معروف بودند که از من سوال می‌پرسیدند و جواب می‌دادم. آنهایی که پاسخ می دادند اجازه اجرا داشتند. من نیز نیم ساعت اجرا داشتم که مورد استقبال قرار گرفت.

زندگی با ساز
عاشیق حیدر ارتباط عاطفی عمیقی با سازهایش دارد. وی در این‌باره توضیح می‌دهد: دو تا ساز دارم که بسیار با ارزشند و مدام برای آنها مشتری پیدا می‌شود اما نمی توانم از خودم دورشان کنم. سال ها با این سازها زندگی کرده ام. از محمودی می‌پرسم از داستان هایی مانند کوراغلو، اصلی و کرم و عباس دوخارخانلی کدام بهتر است و او پاسخ می‌دهد: شما زمینی می خرید و می خواهید ساختمان بسازید. بستگی به معمار دارد که چه چیزی روی زمین شما بسازد. پس داستان ها هم بستگی به اجرا کننده دارد، به عاشیقی که آن را بازگو می کند.
خواننده باید مهندس باشد، متخصص باشد، ناطق شعر باشد. قدیم گاهی کدخدا، خان و ارباب در مجالس حضور داشت و برنامه باید بر اساس جایگاه آنان اجرا می شد. گاهی مجالسی می‌رفتم که ده‌ها ارباب در آن حضور داشتند و هر کدام مالک چندین روستا بودند. عاشیق اول باید نکته‌دان و نکته‌سنج باشد بیان و گفتار مناسبی داشته باشد، شأن همه را محترم بداند و شش دانگ عفت کلام داشته باشد و برایش چوپان، رفتگر و حاکم فرقی نداشته باشد.

خط قرمزهای هنر
محمودی می‌گوید: من به همه عاشیق‌های جوان توصیه کرده‌ام عفت کلام داشته باشد. دیگران از عاشیق یاد می گیرند.
 فکر می‌کنم علت علاقه مردم به من هم این موضوع باشد. عاشیق تکمه‌داشی سال‌ها  پیش فوت کرده و من شعرهایش را خوانده ام اما همه اشعار 5 بندی را 4 بند آورده است چون همه جا نمی‌توان آنها را اجرا کرد.
عاشیق‌حیدر به داستان‌هایی که در سینه حفظ کرده اشاره می‌کند و می‌گوید: کرور کرور شعر به یاد دارم اما هیچ‌کدام ضبط نشده است.
 داستان خسته قاسم، محمود، سیدی، کرم، عباس، محمد گرگری و کوراغلو را ماه ها می توانم نقل کنم اما هیچ جایی نیست که تقاضا کند و ضبط کنیم تا حفظ شود.
 از حضرت آدم، حضرت علی (ع) و رستم اشعار زیادی داریم. داستان‌های رستم، حاتم و انوشیروان را حفظ هستم. این داستان‌ها را از فردی به نام عبدالوهاب در یکی از قهوه‌خانه های تهران یاد گرفتم که به ترکی نقل می کرد. در این داستان روز قیامت به حساب این سه شخصیت رسیدگی نمی شود و به بهشت خواهند رفت.

   نمونه‌ای از اشعاری که عاشیق حیدر  اجرا کرده است
«غم یمه غم یمه دیوانه گوینوم / روزگارهچ وعده مرده دار اولماز/ بیر مردین چورگه مین آجی توخ ایلر/ چوخلار جمع ائلر بیر ناهار اولماز/ اصلمن زاده اصلین ایتیرمز/  بد اصیل باش منزله یترمز/ کودو تگکی، تر شمامه گترمز/ گوی سوگودده هیوا اولماز، نار اولماز/  درخت بید انار نمی دهد»
ترجمه: ای دل دیوانه من غم مخور/ که روزگار هرگز برای مرد تنگ نمی‌شود
یک تکه نان مرد هزار گرسنه را سیر می‌کند/ اما افراد زیادی ممکن است جمع شوند و نتوانند یک وعده غذایی تامین کنند
آدم اصیل اصالت خودش را گم نمی‌کند/ آدم بی‌اصل و نسب به سرمنزل نمی‌رسد
بوته کدو و خربزه معطر به بار نمی‌آورد/ درخت بید، به و انار به بار نمی‌آورد


برچسب ها: عاشیق حیدر محمودی ، موسیقی محلی همدان ،

شنبه 14 اسفند 1395

از تماشاخانه اکباتان تا تئاتر بوعلی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :تئاتر ،فرهنگ عامه ،روزنامه همشهری ،گفتگو ،

از تماشاخانه اکباتان تا تئاتر بوعلی

نویسنده: حسین زندی خبرنگار -همدان
از تماشاخانه اکباتان تا تئاتر بوعلی
منصور جمشید آبادی متولد 1316 در همدان است. پدر او حیدر جمشیدآبادی از بازاریان بنام همدان بود. او از مشروطه‌خواهان تبریز و از دوستان سردار ملی بود که به همدان مهاجرت کرده بود. جمشیدآبادی در یک خانواده فرهنگی بزرگ شد و از نوجوانی با تئاتر و ادبیات آشنایی یافت...
1395/12/14
منصور جمشید آبادی متولد 1316 در همدان است. پدر او حیدر جمشیدآبادی از بازاریان بنام همدان بود. او از مشروطه‌خواهان تبریز و از دوستان سردار ملی بود که به همدان مهاجرت کرده بود. جمشیدآبادی در یک خانواده فرهنگی بزرگ شد و از نوجوانی با تئاتر و ادبیات آشنایی یافت.
این شناخت تا امروز ادامه داشته و افزون بر کار تئاتر و سرودن شعر یکی از کسانی است که فرهنگ عامه همدان را خوب می‌شناسد.وی در این گفت‌‌‌وگو از خاطراتش از تئاتر همدان می‌گوید.
  • دلبستگی به تئاتر از کجا شروع شد و به کجا ختم شد؟
تئاتر در همدان از اول خیابان عباس‌آباد جایی که الان بانک صادرات است، آغاز شد. در زمانی که من حدودا ده ساله بودم یعنی سال‌‌‌های 27 یا 28 که تئاتر سعدی در تهران فعالیت داشت، عده‌ای از شاگردان عبدالحسین نوشین به همدان آمدند. یکی از آنها کهنمویی بود، مشعشعی و نویدی نیز آمدند و آنجا را نمایش‌خانه اکباتان نامگذاری کردند.
  • مالک نمایش‌خانه اکباتان چه کسی بود؟
بانی آن را اطلاع ندارم اما می‌دانم که این سه بزرگان هنر بودند. من از اینکه چه کسی از این افراد خواست که به همدان بیایند اطلاعی ندارم اما شاید به علت گستره تئاتر بوده یا فردی خواسته که من بی‌اطلاع هستم. فکر می کنم آقایی که نام خانوادگی‌اش نویدی و اهل همدان بود و نامش را به خاطر ندارم، این افراد را به همدان آورد.
سیف‌الله گلپریان و امیر ساسان دهگان هم با این گروه تئاتر هم بازی و همنوازی می‌کردند. اینها آمدند و در همدان تئاتر را شروع کردند. پدرم من و برادرانم را گاهگاهی برای تماشای تئاتر می‌آورد.
  • چه سالی بود؟ نام نمایش را به خاطر دارید؟
من متولد 1316هستم و در آن موقع 10 ساله بودم. چون در آن زمان من سن کمی داشتم خوب به یاد ندارم که موضوع نمایش چه بود. زنده‌یاد مشعشعی، گریمور پرقدرتی بود و چهره‌‌‌ها را طوری تغییر می‌‌‌داد که به هیچ وجه کسی شخص را نمی‌‌‌شناخت.
  • تئاتر اکباتان تا چه سالی برپا بود؟
دقیقا اطلاع ندارم اما فکر می‌کنم دو یا سه سالی بیشتر نبود. بعد از اینکه آن تئاتر به هر دلیلی جمع شد آن مکان به زغال‌فروشی تبدیل شد. مدت‌ها طول کشید تا برای بار دوم همان محل زغال‌فروشی به تئاتر بازگشت. این بار بنیانگذار این تئاتر زنده‌یاد سیدرضا همراه بود که با چند نفر شراکت کرد از جمله مرحوم زین العابدین شاملو که دبیر ریاضی بود و برادران علی و اصغر باب الحوائجی و  تئاتر را شروع کردند.
  • در دوره دوم تئاتر اکباتان چه کارهایی روی صحنه می‌رفت؟
از آنجایی که تئاتر در همدان پایه نداشت ابتدا از هنرمندان سایر نقاط ایران به‌‌‌ خصوص تهران دعوت می‌کردند که  نمایشنامه‌‌‌هایی اجرا کنند. یکی از آن نمایشنامه‌‌‌ها «ماهی طلایی» بود که حدود  سال1334 اجرا شد. این اتفاق همزمان با وقفه 5 ساله در تئاتر همدان بود. نمایش ماهی طلایی برنامه تقریبا کمدی و شیرینی بود که دربار خلیفه و آنچه  را در آنجا می‌‌‌گذشت نشان می‌داد.
  • بازیگران را به خاطر دارید؟
عزیز گرجی برادر نعمت گرجی آن زمان به همدان آمد. زنده‌یاد سیف الله گلپریان در آنجا برنامه تئاتر گذاشت که برنامه زیبایی بود و برای اجرای آن نمایشنامه از همه هنرمندان همدان استفاده کرد. من نبودم اما برادر بزرگ‌ترم پژمان بود و علی بهاری و  نصرالله عبادی و زنده‌یاد جلالی هم بازی می کردند. نمایشنامه بسیار قشنگی بود، موضوع اجتماعی داشت و استقبال شایانی از آن شد.
سیف الله گلپریان نقش بسزایی در تئاتر همدان دارد و اگرچه زنده‌یاد امیرساسان دهگان علاقه فراوانی به تئاتر داشت اما علاقه گلپریان چیز دیگری بود و با تمام وجود برای تئاتر تلاش می‌‌‌کرد. معمولا کارگردان گلپریان بود و دهگان بازی نداشت. من بازی ایشان را ندیدم. گلپریان هم نقش بازی نمی‌کرد و فقط کارگردان بود. آنجا هم به دلایلی تعطیل شد.
  • آقای همراه فقط در راه اندازی تئاتر نقش داشت یا کار نویسندگی و بازی هم می کرد؟
زنده‌یاد رضا همراه هم مترجم بود و هم نویسنده. اما در زمینه تئاتر و نمایشنامه‌نویسی و بازیگری من چیزی از ایشان ندیدم.
  • بعد از تعطیلی دوباره اکباتان، سرنوشت این گروه چه شد؟
تئاتر در آن مکان تعطیل شد و به اول خیابان بوعلی آمد که مکان فعلی باشگاه بانک تجارت است. طبقه بالا و نمایش‌خانه اکباتان شد تئاتر بوعلی. دیگر گلپریان همکاری نداشت. عده‌‌‌ای که در آن مکان بودند   با مالک آنجا مشکل داشتند و مجبور شدند مکان را عوض کنند و به اول خیابان بوعلی منتقل شدند. رضا همراه ، شاملو و برادران باب‌الحوائجی ادامه تئاتر را در پیش گرفتند و زنده‌یاد امیرساسان دهگان کارگردانی را به عهده گرفت.
در ابتدا که آمده بودند برای انجام برنامه‌‌‌های تئاتر از تهران هنرپیشه می‌‌‌آورند ما که آنجا بودیم اعتراض کردیم و گفتیم اساس تئاتر را به خطر می‌اندازند.
  • مصطفی اسکویی یا کهنمویی آمده بود؟
خیر. مصطفی اسکویی جزو هنرمندان خیلی قدرتمند، همسر مهین اسکویی و از شاگردان مهین اسکویی بود.  مصطفی اسکویی شاید به نمایش‌خانه اکباتان آمده بود که من به خاطر ندارم اما در تئاتر بوعلی نبود.
  • حقوق شما چقدر بود؟
در آن زمان من شبی 2 تومان می‌گرفتم و نقش بازی می‌‌‌کردم. روزهای جمعه که مجبور بودیم 3 سئانس بازی کنیم دستمزدمان 3 تومان می‌شد. نصرالله عبادی هم این طور بود. ما گله می‌‌‌کردیم و آنها هم می‌گفتند که نمی‌چرخد، راست هم می‌گفتند. روز جمعه بعدازظهر و شب شنبه بیننده زیاد می‌شد .در روزهای دیگر بیننده کم بود. هنوز هنر تئاتر در ذهن مردم شکل نگرفته بود و با توجه به اینکه سینما هم در آن زمان تازه داشت پا می‌گرفت، به سینما هم مردم آنچنان گرایشی نداشتند.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B9%D9%84%DB%8C?magazineid=


برچسب ها: هنرمندان همدان ، همشهری همدان ، تئاتر همدان ، منصور جمشیدآبادی ،

چهارشنبه 28 مهر 1395

غبار فراموشی روی آیین پرده‌خوانی همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه همشهری ،فرهنگ عامه ،گفتگو ،

غبار فراموشی روی آیین پرده‌خوانی همدان

نویسنده: حیدر زند خبرنگار همشهری -همدان
غبار فراموشی روی آیین پرده‌خوانی همدان
پرده‌خوانی در همدان قدمت دیرینه دارد اما این روزها رو به فراموشی است و باید احیا شود....
1395/07/28
پرده‌خوانی در همدان قدمت دیرینه دارد اما این روزها رو به فراموشی است و باید احیا شود.
 قدیمی‌ها تابلوهایی را که حسین قوللر آغاسی، محمد مدبر و حسین همدانی روی پارچه‌ای می‌کشیدند و یک پرده‌خوان می‌آمد و آن پرده را تشریح می‌کرد به یاد دارند. دهه‌های 30 و 40 خورشیدی شب‌های جمعه که از راه می‌رسید مردم همدان به گورستان روی می‌آوردند. برخی به خاطر درگذشتگان خود و برای آمرزش مردگان حلوا و خرما توزیع می‌کردند اما برخی از مردم برای سرگرمی به گورستان می‌رفتند  زیرا پرده‌خوان‌ها، معرکه‌گیرها، پهلوان‌ها و مداح‌ها در آنجا بساط پهن می‌کردند. در فضای گورستان جایی که دیواری وجود داشت مانند مسجد حاج کلب‌علی که در جوار گورستان و غسالخانه بود پرده‌خوان‌ها حضورداشتند. پرده یا تابلو نقاشی پارچه‌ای را به دیوار مسجد نصب می‌کردند و برای حاضران که اطراف تابلو گردهم آمده بودند تعریف و تشریح می‌کردند.

حس و حال مردم
پژوهشگر تاریخ همدان با اشاره به حس و حال مردم در هنگام تماشای پرده‌خوانی‌ها می‌گوید: حس و حال مردم جنبه‌های متعددی داشت. برخی اعتقادات مذهبی داشتند و زمانی که فرد پرده‌خوان وقایع کربلا و رخدادهای این حادثه را شرح می‌داد این افراد تاثر خاطر پیدا کرده و گریه می‌کردند. اما عده‌ای نیز برای سرگرمی به این مراسم مراجعه می‌کردند و از تماشای نمایش پرده‌خوان و شیوه اجرای پرده‌خوانی لذت می‌بردند. پرده‌خوانی یا تابلوگردانی‌ شغل بود و منبع کسب درآمد به شمار می‌آمد.
نصرالله آژنگ می‌افزاید: تابلو شامل موضوعات مختلفی بود. به طور مثال داستان تنور خولی از این قرار بود که سر امام حسین (ع) را در یک تنور به نام خولی مخفی می‌کنند تا از دست افراد دشمن در امان باشد. در این تابلو لشکر ابن زیاد را نقاشی کرده بودند که صف‌آرایی کرده و در مقابل این تنور و لشکر امام ایستاده‌ بودند. برخی تابلوها دربرگیرنده تصویری از حضرت عباس (ع) بود و سوار بر اسب در حالی که مشک آبی در دست داشت به طرف رود فرات می‌‌رفت تا برای اردو و لشکر امام حسین (ع) آب بیاورد. علاوه بر این‌ها یک سری تابلو بود که جنبه رزمی داشت.وی می‌افزاید: تابلوهای رزمی هم که دارای اجرای متفاوتی بود طرفداران خودشان را داشت. کسانی که افسانه و داستان‌های رزمی و شاهنامه‌ای را بیان می‌کردند، تلاش می‌کردند لحن حماسی به خود بگیرند و به صورت نقالی بود اما کسانی که تابلوهای دینی را تشریح می‌کردند به صورت حزن‌انگیز بود که مردم متاثر شوند و پول بیشتری پرداخت کنند. پرده‌خوان‌های تابلوهای رزمی با تابلوهای مذهبی تفاوت داشتند. معمولا شاعران علاقه زیادی به تابلوهای رزمی و حماسی داشتند.
آژنگ درباره تابلوهای رزمی توضیح می‌دهد: این تابلوها یا پرده‌ها بیشتر از داستان‌های شاهنامه بود؛ جنگ رستم و اشکبوس، جنگ رستم و سهراب، بیژن و منیژه، در چاه کردن بیژن، آمدن برزو به ایران و جنگ با رستم. صحنه نبرد این داستان‌ها را نقش کرده و روی پارچه به تصویر کشیده بودند و شرح می‌دادند.

استقبال کودکان
این پژوهشگر تاریخ همدان به استقبال مردم همدان به خصوص کودکان از این پرده‌خوانی‌ها اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: بچه‌های کوچکی کنار پرده‌خوان‌ها و معرکه‌گیرها گرد می‌آمدند و گاهی شیطنت و شلوغ‌کاری می‌کردند و معرکه‌گیرها، پرده خوان‌ها و مارگیرها از دست برخی از این بچه‌ها به ستوه می‌آمدند.
وی ادامه می‌دهد: آن زمان بچه‌ها کلاه برسر می‌گذاشتند و زمانی که شلوغ می‌کردند معرکه‌گیرها کلاه آنها را برداشته و به دورترین نقطه‌ای که می‌توانستند پرتاب می‌کردند. به نظر می‌رسد ضرب‌المثلی که می‌گوید: «کلاهت پس معرکه است» هم از این جا آمده باشد.
خیلی از مردم این داستان‌ها و اشعار را به ذهن می‌سپردند و در گفت‌و‌گوهای روزانه از این داستان‌ها بهره می‌بردند. افراد اهل تحقیق هم بودند و یادداشت‌برداری می‌کردند. من هم در دوره نوجوانی از این آیین‌ها یادداشت برداری می‌کردم.
آژنگ می‌افزاید: کودکان هم از صحنه‌های رزمی تاثیر می‌گرفتند و در بازی‌ها نقش رستم یا سهراب را بازی می‌کردند و شخصیت‌ها و پهلوان‌های پرده‌ها به عنوان قهرمان در ذهن آنان نقش می‌بست.

پرده‌خوانی در گورستان
این پژوهشگر تاریخ همدان در پاسخ به این سوال که آیا پرده‌خوانی در همه گورستان‌های همدان برگزار می‌شد، می‌گوید: همدان گورستان‌های متعددی داشت اما این مراسم در مجموع در گورستان اصلی برگزار می‌شد. این گورستان در مکان فعلی دانشکده معماری بود. از جمله گورستان‌های قدیمی شهر گورستان میرزاتقی بود که بعدها روی آن دبیرستان شاهدخت سابق، ساختمان بیمارستان شیر و خورشید و فروشگاه فرهنگیان ساخته شد.
وی اضافه می‌کند: گورستان «شیدان» یا شهیدان که در محله جوادیه بود،گورستان ارامنه، کلدانی‌ها و آشوری‌ها که در محل خیابان طالقانی فعلی قرار داشت و بعدها بیمارستان اکباتان را روی آن ساختند. گورستان یهودی‌ها که درسر پل مراد و مسیر رودخانه‌ای که از روستای دیوین وارد شهر می‌شد قرار داشت بعدها از سوی یک از شهرداران همدان به پارک تبدیل شد.
گورستان «دو گوران» که در خیابان پاستور فعلی قرار داشت و دبیرستان پروین اعتصامی روی آن ساخته شد. گورستانی هم در قسمت شمالی شهر درکنار محله جولان قرار داشت. شهر چند گورستان پراکنده دیگرهم داشت. چند قبر یا تک قبر در محله‌های مختلف قرار داشت از جمله قبر «پلویی» که در نزدیکی حمام قلعه قرار گرفته بود.

احترام به پرده‌خوان‌ها
به گفته آژنگ هم پرده‌خوان‌ها از حرمت و احترام زیادی برخوردار بودند هم کسانی که نقاشی‌ها را کشیده بودند بسیار جایگاه خاصی داشتند.
این پژوهشگر می‌گوید: به خصوص کسانی که هنرشناس بودند ارزش و اعتبار خاصی برای آنان قائل بودند چون گذشته همین مردم را نشان می‌دادند و تاریخ را بیان می‌کردند چه تاریخ افسانه‌ای چه مذهبی و چه تاریخ واقعی. این‌ها بیان‌کننده تاریخ این مردم بودند به همین دلیل مردم نیز زندگی آنان را تامین می‌کردند و برخورد مناسبی با آنها داشتند.زمانی که تحت تاثیر قرار می‌گرفتند پول بیشتری می‌دادند چون زندگی این‌ها با اجرای پرده خوانی که هفته‌ای یک شب بود می‌گذشت.

هنر فراموش‌شده
وی ادامه می‌دهد: بیشتر تعزیه‌خوان‌ها در پای همین مراسم وارد تعزیه‌گردانی شدند. البته ممکن است گاهی شرایط خاصی به وجود بیاید و جرقه‌ای در زندگی کسی زده شود و درصدد این کار بربیاید. پرده‌خوانی هم نوعی آیین نمایشی است و می‌تواند موثر باشد.
 بیشتر افرادی که در همدان نقاش بودند به این پرده‌ها نیز علاقه‌مند بودند از جمله سیف الله گلپریان که  از معروف‌ترین نقاشان همدان بود.
به آژنگ می‌گویم پرده‌خوانی در حال نابودی است و دیگر اجرا نمی‌شود، برای احیا و حفظ این آیین‌ چه پیشنهادی دارید و او می‌گوید: متاسفانه از بین رفته و پیشنهاد من این است که ابتدا نقاشان علاقه‌مند به سنت‌ها کارهایی را هم در این زمینه انجام دهند تا یادآوری شود.
قدم بعدی این است که نهادهای متولی فرهنگ مانند وزارت ارشاد و سازمان میراث فرهنگی با آموزش و ارائه مشوق بتوانند افرادی را جذب کنند.
با برگزاری کلاس از سوی افرادی که شناخت دارند می‌توان این آیین نمایشی را احیا کرد.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، نصرالله آژنگ ، نقالی ،

دوشنبه 23 فروردین 1395

ریشه‌های فرش همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مشاغل ،فرهنگ عامه ،روزنامه همشهری ،میراث فرهنگی ،

ریشه‌های فرش همدان

نویسنده: حیدر زند خبرنگار همشهری -همدان
ریشه‌های فرش همدان
«عباس زند» آموزگار بازنشسته آموزش و پرورش همدان و پژوهشگر حوزه همدان‌شناسی است. از وی تاکنون 2 کتاب و چندین مقاله منتشر شده و سال‌هاست با نشریات مختلف محلی در همدان همکاری می‌کند...
1395/01/22
«عباس زند» آموزگار بازنشسته آموزش و پرورش همدان و پژوهشگر حوزه همدان‌شناسی است. از وی تاکنون 2 کتاب و چندین مقاله منتشر شده و سال‌هاست با نشریات مختلف محلی در همدان همکاری می‌کند.
عباس زند کتاب « قالیبافی هنر ملی ایران- نگاهی به قالی ایران و قالیبافی دراستان  همدان» درباره تاریخچه پیدایش قالی را در سال 92 وارد بازار نشر کرد. درباره این اثر و تاریخچه قالیبافی در شهر همدان با وی گفت‌وگو کردیم.
  • ایده تهیه کتاب از کجا شکل گرفت؟
ما در محله زندی‌های همدان زندگی می‌‌کردیم. 12 سال در مدرسه سعدی و دبیرستان ابن‌سینا تحصیل کردم. هر روز از کوچه شرکت فرش همدان عبور می‌کردم، به مدرسه می‌‌رفتم و می‌‌آمدم. علاقه خاصی به این ساختمان داشتم تا اینکه پسر شخصی به نام عرب، که رئیس شرکت فرش همدان بود، با پسر من دوست شد. روزی تعدادی از اسناد شرکت فرش را به من نشان داد و این اسناد باعث شد من یک تحقیق کلی درباره قالیبافی همدان انجام دهم؛ البته درباره دیگر مناطق ایران قبلا تحقیق شده بود و من هم به صورت خلاصه در این کتاب آورده‌ام؛ اما بیشتر تاکیدم روی قالیبافی همدان بود.
  • شرکت فرش از چه زمانی در همدان ایجاد شد؟
شرکت فرش توسط شخصی به نام سیسیل ادواردز انگلیسی، فرزند چارلز ادواردز که جزو کمپانی شرق بود، در سال 1290 شمسی تاسیس شد. او ابتدا خانه‌ای در همدان اجاره و خانمی به نام کبری را استخدام می‌کند تا با 8 دستگاه دار قالی کارگاهی را راه‌اندازی کند. او ادعا می‌کند اولین کسی است که در شهر همدان کارگاه قالیبافی دایر کرده است؛ البته تا آن زمان در روستاها کارگاه زیاد بوده است. فردی به نام رابرت سیمون مدیرعامل شرکت سیسیل ادواردز می‌شود که از متفقین بوده و بعدها خود را سرهنگ ارتش انگلستان معرفی می‌کند. آن زمان به 7 کشور قالی صادر می‌کردند.
  • در کتابتان بیشتر به چه جنبه‌هایی از فرش پرداخته‌اید؟
من در کتابم ریشه و پیدایش قالی را آورده‌ام.  اشاره کرده‌ام که در گذشته بیشتر مردم چادرنشین بودند و از قالی به عنوان زیرانداز استفاده می‌کردند. این حرفه کم‌کم پیشرفت کرد و به صورت یک هنر ملی در آمد و در دوره صفویه به اوج خود رسید.
  •  مصالح و مواد اولیه‌ای که در قدیم استفاده می‌شد چه تفاوتی با زمان حال دارد؟
در کتابم مصالحی که در قالیبافی استفاده می‌شود مانند پشم، پنبه و ابریشم را بررسی کرده‌ام. برای رنگرزی و طراحی بیشتر از الیاف و مواد گیاهی مانند پوست گردو، مازو، پوست انار، برگ مو و موارد دیگر استفاده می‌شد. رنگرزی سنتی در بازار همدان تا سال‌های پیش رواج داشت که متاسفانه از بین رفته است.
  • قالی‌های روستایی چه تفاوتی با قالی شهر داشت؟
بافت روستاها مرغوب‌تر از شهرها بود.
  • فکر می‌کنید برای تحقیق در این زمینه اسناد دیگری هم هست و چقدر جا دارد که کار انجام شود؟
بله اسناد زیاد است و من درخواست بازدید آنها را کردم اما مدیرعامل شرکت سهامی فرش کشور موافقت نکرد.
  • اینکه گفته می‌شود شرکت فرش ابتدا در همدان تاسیس شده تا چه حد درست است؟
شرکت سهامی فرش ابتدا در همدان تاسیس شده و در کرمان هم شعبه‌ای داشته، اما به تدریج دفتری در تهران دایر می‌شود و بعدها این دفتر مستقل می‌شود. این شرکت ابتدا در خیابان ناصرخسرو بوده و سپس به خیابان فردوسی در موسسه ارباب‌جمشید که زرتشتی بوده منتقل می‌شود. می‌گفتند این ساختمان به سفارت روسیه راه دارد.
  • برجسته‌ترین ویژگی قالی همدان از نظر شما چیست؟
قالی استان همدان ضخیم و سنگین است و پشم بسیار خوب و بافت محکمی دارد. دوام آن هم تقریبا بسیار زیاد است و طبیعتا متقاضی خاصی هم دارد.
  • منبع کتاب شما تنها اسناد شرکت فرش همدان بود؟
سیسیل ادوارد کتابی به نام «قالی ایران» دارد که علاوه بر اسناد شرکت فرش همدان از این کتاب هم استفاده کردم.
  • قالیبافی در کدام منطقه از همدان بیشتر رواج داشته است؟
وقتی از بالای چهار قله یا الوند همدان نگاه کنید همه روستاها و شهرستان‌ها از اسدآباد و تویسرکان تا بهار و کبودراهنگ قالیبافی داشته‌اند. هر منطقه هم نقشه خاص خود را دارد. به طور مثال قالی‌های انجلاس خوب بود و روستاهای اطراف انجلاس بر اساس نقشه این روستا می‌بافتند. اطراف کبودراهنگ از جمله منطقه مهربان و خمسه علاوه بر قالیبافی بخشی از پشم قالیبافان استان را تامین می‌کرد چون پشم آن منطقه مرغوب و بیشتر سنتی بود. در واقع قالیبافی همه جا بوده اما به تدریج از بین رفته است.
  • علت از بین رفتن قالیبافی منطقه چه بود؟
اول اینکه فرش ماشینی جایگزین قالی شد و تبلیغات زیاد تلویزیونی به این مسأله دامن زد. دیگر اینکه فرش ایرانی رقیب پیدا کرد از جمله پاکستان و چین کپی‌برداری کردند و بازار جهانی را در دست گرفتند. همچنین برخی سیاست‌های نادرست کشور نیز بر این زمینه تاثیر زیادی داشت.


برچسب ها: صنایع دستی همدان ، همشهری همدان ، فرش همدان ، عباس زند ، تاریخچه فرش همدان ، قالی بافی در همدان ،

دوشنبه 5 بهمن 1394

آمیرزای مکتب‌خانه؛ عکاس گنجنامه

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :فرهنگ عامه ،مشاغل ،تئاتر ،سینما ،روزنامه همشهری ،هنر ،

آمیرزای مکتب‌خانه؛ عکاس گنجنامه

نویسنده: حسین زندی خبرنگار همشهری -همدان
آمیرزای مکتب‌خانه؛ عکاس گنجنامه
ناصر صفا بازیگر و عکاس همدانی متولد ۱۳۲۳ است. او حدود ۵۰ سال است عکاسی می‌کند. با این‌که سال‌ها مغازه عکاسی داشته، هر روز ساعاتی را در مناطق گردشگری همدان به عکاسی گذرانده است...
1394/11/05
 ناصر صفا بازیگر و عکاس همدانی متولد ۱۳۲۳ است. او حدود ۵۰ سال است عکاسی می‌کند. با این‌که سال‌ها مغازه عکاسی داشته، هر روز ساعاتی را در مناطق گردشگری همدان به عکاسی گذرانده است و به همین دلیل خود را عکاس سیار می‌نامد. مردم همدان، به ویژه دهه شصتی‌ها، او را با شخصیت «آمیرزا» در سریال خاطره‌انگیز «مکتبخانه» پخش‌شده از سیمای همدان می‌شناسند؛ سریالی موزیکال با گویش همدانی که صادق آشورپور آن را کارگردانی کرده بود و زمانی از پرطرفدار‌ترین برنامه‌های صبح جمعه تلویزیون همدان بود. ناصر صفا این روز‌ها در آستانه ۷۲ سالگی کنار آبشار و کتیبه‌های گنجنامه از مهمانان این میراث هگمتانه عکس می‌گیرد. او در این گفت‌وگو از سرگذشت خود می‌گوید.
  • عکاسی را کجا یاد گرفتید؟
یک عکاسی به نام «متروپل» اول خیابان باباطاهر بود؛ مدتی آن جا کار کردم. مدتی هم نزد عکاسی به نام مرتضی بودم.
  • چند سال است عکاسی می‌کنید؟
 حدود ۵۰ سال.
  • اولین دوربینی که خریدید چه زمانی بود؟
اولین دوربین را زمانی خریدم که یک مغازه میوه‌فروشی در فرعی خیابان اکباتان در کمربندی نظربیک داشتم. یک روز یک پیرمرد با دوربینی در دست وارد مغازه شد و گفت این را پسرم برایم فرستاده و نمی‌دانم چه‌کارش کنم. من آن دوربین را ۲ تومان و یک حلقه فیلم هم به قیمت ۱۵ ریال خریدم و‌‌ همان روز از دوستان و آشنایان عکس گرفتم. برای هر عکس ۵ ریال می‌گرفتم و آن روز ۵ تومان کاسب شدم. دوربین ۱۶ تا فیلم داشت و ۲ ریال هم برای ظهور و چاپ می‌گرفتند. آن زمان عکس‌ها را به رنگ سبز چاپ می‌کردند و ما به آن عکس‌ها می‌گفتیم عکس رنگی.
  • از آن زمان شغلتان را تغییر دادید؟
بله با ۲ تومان عکاس شدم. بعد از آن با یک دوربین روسی و فلش شدم عکاس سیار.
  • کجا عکاسی می‌کردید؟
من از دوران جوانی که عکاسی را شروع کردم همیشه در طبیعت بودم. اوایل در منطقه «آخر آسفالت» بودم که آن زمان خاکی بود و خودرویی‌ تردد نداشت؛ اما طبیعت زیبا مردم را به آن جا می‌کشاند و من هم بساط عکاسی را آن جا پهن می‌کردم. بعد‌ها عکاسی صفا را در‌‌ همان محله نظربیک باز کردم و مدتی هم خیابان جانبازان بودم.
  • چرا مغازه عکاسی را تعطیل کردید؟
از روزی که تلفن همراه آمد عکاسی دیگر به صرفه نبود. به همین دلیل حدود ۵ سال است که مغازه‌ام را جمع کرده‌ام.
  • از کسانی که سال‌های اول عکاسی پیش شما عکس گرفته‌اند کسی مراجعه می‌کند؟
بله؛ خیلی‌ها هنوز عکس‌هایی را که من مهر عکاسی صفا در کمربندی نظربیک را بر آنها زده‌ام، دارند. حدود ۴۰ سال از آن زمان گذشته است.
  • عکس‌های شما چه ویژگی خاصی داشت که در عکس‌های همکارانتان نبود؟
آن زمان لباس غربی، اسب و اسلحه بود که من به مشتری‌ها می‌دادم، می‌پوشیدند و عکس می‌گرفتند که خیلی طرفدار داشت.
  • عکاسی قدیم و جدید چه تفاوتی دارد؟
قدیم اگر عکس را روی یک تکه کاغذ به مشتری می‌دادیم اعتراض نمی‌کرد، چون آگاهی مردم اینقدر نبود.
  • نگاتیوهای قدیم را حفظ کرده‌اید؟
نه دیگر، چون چند بار جابه‌جا شدم و کسی دیگر چاپ نمی‌کرد.
  • لذت عکاسی قدیم بیشتر بود یا حالا؟
قدیم خیلی بهتر بود. روتوش و چاپ می‌کردیم. عکس رنگی وجود نداشت. من شب‌ها در خانه با کاغذکشی عکس‌ها را رنگ می‌کردم.
  • این‌جا چه وضعیتی دارید؟
سی چهل سال است که هر روز ساعتی را به اینجا می‌آیم؛ اما از وقتی دوربین دیجیتال و موبایل آمد کاسبی ما هم خراب شد. اما من به خاطر علاقه‌ای که به صحرا و طبیعت دارم می‌آیم.
  • بیمه یا بازنشسته هستید؟
نه؛ هیچ‌کدام.
  • چه آدم‌هایی در اینجا به شما مراجعه می‌کنند؟
همه جور آدم به اینجا می‌آید. گردشگر خارجی، شهرستانی، تا هنرپیشه‌ها و آدم‌های معروف. مثلاً حمید جبلی، بازیگر، چند وقت پیش آمد و عکس گرفتم. اما همدانی‌ها و کسانی که من را می‌شناسند بیشتر مراجعه می‌کنند و برخورد خوبی با من دارند.
  • چه نوع عکسی را دوست دارید؟
من دوست دارم هر عکسی که می‌گیرم عکس شادی باشد؛ چه عکس از طبیعت و چه عکس از افراد. دوست دارم موجب شادمانی شوم. اگر کسی که پیش من می‌آید اخم کرده باشد عکس نمی‌گیرم.
  • کسی برای آموختن عکاسی پیش شما می‌آمد؟
بله؛ تا چند سال پیش دانشجوهایی که با دوربین‌های آنالوگ رشته عکاسی را شروع می‌کردند می‌آمدند. چون با دوربین‌های قدیمی عکاسی می‌کردم و با دیافراگم و سرعت این دوربین‌ها آشنا بودم.
  • هیچ اتفاق افتاده که سازمان‌ها و مسئولان از شما بخواهند از مراسمی عکاسی کنید؟
نه؛ تاکنون چنین درخواستی از من نشده.
  • در مجالس و عروسی‌ها هم عکاسی می‌کردید؟
بله؛ در همدان قدیم رسم بود کسانی که می‌خواستند عروسی با شکوهی داشته باشند عکاس ببرند. این بیشتر در طبقه بازاری‌ و کارمندان بود و در بین مردم فقیر رایج نبود.
  • قدیم که فیلم‌ها ۲۴تایی و ۳۶تایی بود معمولاً چند فریم را خراب می‌کردید؟
بستگی به این داشت که خودم ظاهر و چاپ کنم یا به چاپخانه بدهم. معمولاً وقتی خودم انجام می‌دادم بیشتر فیلم‌ها سالم بود اما وقتی به عکاسی‌های دیگر می‌سپردم گاهی نور زیاد می‌دادند و عکس‌ها محو می‌شد.
  • تجربه بازیگری چطور بود؟
اگر با دوربین آشنایی نداشتم نمی‌توانستم به راحتی مقابل دوربین تلویزیون و سینما بایستم و بازی کنم. بازیگری که وارد این عرصه می‌شود بهتر است با این رشته‌ها آشنایی داشته باشد و مهم‌تر این‌که حتما آموزش دیده باشد.
  • در رشته عکاسی به کار کدام عکاس علاقه‌مندید؟ مثلاً دوست داشتید جای کدام یک از عکاسان مطرح باشید؟
من دوست ندارم جای هیچ کس دیگری باشم؛ همین که جای خودم هستم بسیار راضی‌ام. وقتی جای خودم هستم کار خودم را ارائه می‌کنم؛ مثلاً در سریال «مکتب‌خانه» نقش مرا چندین نفر بازی کرده بودند اما هیچ‌کدام کار من نشد و مردم مرا می‌شناسند. هر کسی را برای کاری ساخته‌اند. من دوست دارم هر روز بر چهره چند نفر لبخند بنشانم و این بهترین لذت است.
  • امروز که در دهه هفتم زندگی هستید و سال‌ها عمر خود را در راه بازیگری و عکاسی گذرانده‌اید، فکر می‌کنید مردم همدان و نهادهای دولتی حق شما را ادا کرده‌اند؟
مردم همدان بسیار قدر‌شناس هستند؛ اما من زمان بازیگری فکر می‌کردم مرا بیمه کنند و در این سن و سال حقوقی داشته باشم تا مجبور به کار کردن در این سن نباشم. اگر بیمه بودم و حقوق بازنشستگی داشتم بیشتر وقتم را در خانه به نوشتن نمایشنامه می‌گذراندم؛ اما اکنون درآمدی ندارم. هر کسی هنر و کاری انجام می‌دهد، می‌خواهد آتیه و آینده خود و خانواده‌اش را تأمین کند و من حدود ۴۰ سال در اداره ارشاد، رادیو، تلویزیون و سینمای جوان بازی کرده‌ام و گاهی نوشته‌ام، اما نتیجه‌ای حاصلم نشده است. برای مثال ۱۴ ماه که در سریال مکتب‌خانه کار کردم مبلغ ناچیزی به من به‌صورت قسطی پرداخت کردند.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%9B-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D9%86%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87?magazineid=


برچسب ها: همشهری همدان ، هنرمندان همدان ، ناصر صفا ، عکاسی همدان ، تئاتر همدان ،