روزی برای بخشش (بخش دوم)

گفتگو با آمنه بهرامی

حسین زندی


·        حرف ما الان سر خشونت است. شما برای اینکه این خشونت تکرار نشود چه پیشنهادی دارید؟ چه کار عملی می­توانید انجام دهید؟

ببینید کار عملی من بود که توانستم حکم را بگیرم.

 

·        نه منظورم این نبود، خیلی از جامعه شناسان معتقدند که اجرای حکم قصاص خشونت را بازتولید می­کند. یعنی خشونت دوباره تکرار می­شود، تاثیر این بخشش بسیار بیشتر است.

من خیلی فکر کردم، اتفاقا همین را می­خواستم بگویم؛ شاید این بخشش من خیلی بیش از آن قصاص روی اجتماع و مردم تاثیرگذاشت. دیدن این موج مثبتی که در ایران پیچید چقدر زیبا بود. من دیدم که خیلی­ها حتی گریه کردند، به من زنگ می­زدند و می­گفتند: دخترم تو ما را به زندگی امیدوار کردی، کارت خیلی قشنگ بود. یا اینکه بعضی­ها زنگ زدند و گفتند :ما احساس کردیم هنوز خوبی­ها در این دنیا جایی دارد. این موجش شاید همان کار عملی باشد که تاثیرش هم خیلی بیشتر از قصاص بود. فرض کنید من قصاص می­کردم، شاید همان وقت بعضی­ها می­گفتند: «حقش بود» ولی موج منفی که منتشر می­شد، خیلی تاثیرگذار بود.

·        ممکن بود فراموش شود؟

بله. این امکان هم وجود داشت.

·        اینکه شما برای دیدن خانم طاهره بهرامی که در همدان برایش چنین اتفاقی افتاده،رفتید کار بسیار ارزنده­ای بود. حرف من این است شما که بخشیده­اید به عنوان کار اجرایی می­توانید به عنوان مثال گروه تشکیل دهید، کمپین تشکیل دهید که تمام قربانیان را دور هم جمع کنید برایشان یک حرکت اجتماعی بکنید و به این وسیله کمک­هایی برای هزینه­های پزشکی، درمانی، بهداشتی و حتی خانوادگی آنها جمع کنید.  اینکه شما سردمدار چنین حرکتی باشید را چگونه ارزیابی می­کنید؟

خیلی­ها چنین پیشنهادی به من می­دهند .مثلا در تهران خیلی از روزنامه­ نگاران گفتند: NGO  تشکیل بده ما از تو پشتیبانی می­کنیم. ولی برای داشتن  NGOاول باید قدرتی پشت من باشد. من در فیس بوکم نوشتم: مردم از من چنین کاری را می­خواهند، کسانی که می­توانند در این NGO  همکاری کنند؛ پزشکان، وکیلان و... خودشان را معرفی کنند. اصلا ما این افراد را داریم. مثلا من به خانم بهرامی گفتم: اگر موافق باشی دکتری که در انگلستان حاضر است مرا درمان کند، به شما معرفی کنم. که ایشان گفتند : من می­ترسم بروم. گفتم:  اشکال نداره، با دکترهایی که در ایران هستند صحبت میکنم. حالا قرار شد صحبت کنم. می­دانید برای این کار باید دکترها را بشناسیم.

·        شما باید حرکت را آغاز کنید.

من  به تنهایی دارم سعی می­کنم کاری انجام دهم، کمکی بکنم.

·        شما مثلا آموزش و پرورش را مثال زدید. من در حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی که فعالیت می­کنم، همیشه پیشنهاد می­کنم که برای میراث فرهنگی یا محیط زیست یک واحد درسی داشته باشیم. که نداریم. حالا این رسالت آموزش را انجمن­ها بر عهده دارند NGO هایی که با آنها برخورد هم می­شود. مسلما تاثیر آنها از فرد بیشتر است. به نظر شما اگر حرکت جمعی باشد بهتر نیست؟

 خوب دوست دارم ولی می­دانید خودتان می­گوییدNGOها تعهد.......، من الان آمنه­ام. دلم بخواهد حرفی بزنم می­زنم،­ هر جا دلم بخواهد می­روم، دلم نخواهد نمی­روم. دلم بخواهد کاری را انجام می­دهم و اگر نخواهد انجام نمی­دهم. ولی وقتی افراد زیاد می­شوند افکار تقسیم می­شود و یک مسیر مشخص تعیین می­شود. معمولا من دیده­ام که این مسیرها به جایی می­رسند که در نهایت سیاسی می­شوند. بعدها در آنها اتفاقاتی می­افتد که نباید بیافتد افرادی وارد آن می­شوند که نباید وارد شوند. برای­ همین ما این را آزاد­ گذاشتم، یعنی یک NGOآزاد. مثلا آقایی که عضو انجمن ما نیست، گاهی دوست دارد­ کمک ­می­کند و گاه دوست ندارد کمک نمی­کند. من این­طور راحت­ترم تا اینکه بگویم­ من یک گروه دارم، یک کمپین دارم. مردم بیایید که ما این را داریم! نه، یک چیز آزاد است و برای اینکه مسیر آن به مسیرهایی که اصلا ربطی به آن ندارد کشیده نشود. من دوست ندارم مسیر آن به شهرت و این جور کارها کشیده شود. الان دارم سعی می­کنم از راه روزنامه­ها، خبرگزاری­ها و آدم­هایی که می­شناسم بگویم کسانی که می­خواهند کمک کنند.  

.....ادامه دارد



برچسب ها: آمنه بهرامی ، گفتگو با آمنه بهرامی ، قربانی اسید پاشی ، قربانی خشونت ،

جمعه 25 بهمن 1392

روزی برای بخشش بخش یکم

   نوشته شده توسط: حسین زندی    

روزی برای بخشش

گفتگو با آمنه بهرامی بخش یکم

حسبن زندی

 حدود یک سال پیش از این توسط رضا مقدم با آمنه بهرامی قربانی اسید پاشی آشنا شدم ،این آشنایی همزمان با سفر آمنه به زادگاهش همدان اتفاق افتاد.نتیجه این دیدار گفتگوی مفصلی است که در پی می آید .این گفتگو پس از دیدار آمنه بهرامی ،با طاهره بهرامی یکی دیگر از قربانیان اسید پاشی در همدان انجام شد. آنروزها کتاب آمنه منتشر نشده بود.آمنه پیشنهاد کرد در تقویم رسمی روزی به عنوان بخشش نامگذاری شودتا از آمار خشونت در جامعه کاسته شود:

 

·        خانم بهرامی من از آخرشروع می­کنم یعنی اتقاقات اخیر، شما وقتی متهم را بخشیدید یعنی اجازه ندادید فاجعه­ای که برای شما رخ داده بود، تکرار شود. افکار عمومی خیلی به شما نزدیک شد، نظر مردم درباره شما تغییر کرد و با شما همسو شد. نظر خودتان در این باره چیست؟ چه احساسی دارید؟


 
من امروز «گنج نامه» بودم. خیلی برام جالب بود، مردم آنقدر دور من جمع شده بودند که بچه­ها می­گفتند خیلی طرفدار داری، اصلا غافلگیر شده بودم. همه خیلی خوشحال بودند و به من تبریک می­گفتند. همه می­گفتند :حقش بود، ولی کار خیلی بزرگی انجام دادی . خشونتی که در جامعه ما هست و مدام تکرار می­شود، مانند اسیدپاشی به طاهره که در همدان اتفاق افتاد، یا گونه­های دیگرش مانند بریدن دست و پای افراد، یا خودسوزی­هایی که در ایلام اتفاق افتاد می­افتد، بالاترین آمار را در این زمینه داریم. مسئله اسیدپاشی نیز اخیرا در ایران رواج یافته است.

·        حالا برای اینکه این مسایل کمتر شود و اتفاق نیفتد و چنین فاجعه­ای برای دیگران تکرار نشود، شما چه پیشنهادی دارید؟

خوب ببینید من برای همین حکم قصاص گرفتم و آن را تا مرحله اجرا رساندم. ولی خودم که نمی­توانستم این کار را انجام دهم. یا مثلا خانم طاهره بهرامی در عرض یک سال توانست حکم قصاص را بگیرد و به نظر من می­تواند اجرا کند. من این کار را کردم که از این اسیدپاشی جلوگیری کنم. یعنی حالا دیگر اگر کسی بخواهد روی صورت دیگری اسید بپاشد می­داند که حکمش قصاص است. شاید این خودش بازدارنده باشد. حالا درست است که آمنه اجرایش نکرد. این یک چیز شخصی بود. ولی گرفتن حکم و رساندنش تا مرحله اجر وبخشیدن کاری بود که می­توانستم برای مردمم انجام دهم، برای اینکه از اسیدپاشی جلوگیری کنم.

 

·        پیشنهاد شما برای دیگر قربانیانی که چنین اتفاقی برایشان می­افتد چیست؟ 

من پس از بخشش، رفته بودم دیدن طاهره بهرامی. گفت: آمده­ای از من بخواهی که ببخشم؟ گفتم: نه اصلا، من آمده­ام بگویم من پشتت هستم  و تو کسی هستی که پس از من این حکم را می­گیری و من این حکم را حکم خودم می­دانم، برای اینکه تو بتوانی این کار را انجام دهی من پشتت هستم. اگر حکم را بگیری و بگذری که بزرگواری کرده­ای و اگرنه .... در هر دو صورت حق باتوست.

 

·        حالا پیشنهاد شما چیست؟می­خواهید  راه و روش شما را برود یا اینکه...؟

نه نه! من هیچ پیشنهادی ندارم. یک مسئله شخصی است و بستگی به آن شخص و زندگیش  دارد. هر کس با توجه به شرایط ­زندگیش تصمیم می­گیرد.من احساس می­کنم اجرای حکم شخصی است و کسی نمی­تواند بگوید اجرا کن یا نکن. ولی حالا کسی که اسید به دست می­گیرد، می­داند حکمش اعدام یا رهایی نیست و روزی این اسید روی صورت خودش پاشیده  می­شود. این می­تواند تا حدی بازدارنده باشد.

 

·        شما عامل این خشونت را چه می­دانید؟ آیا مثلا عرف جامعه است؟

بی فرهنگی!

·        این بی فرهنگی از طرف کیست؟ مردم یا حاکمیت؟ یا روشنفکرانی که از خود مردمند؟ شما کدام را مقصر می­دانید؟

من احساس می­کنم جامعه ما ریشه­ای آسیب دیده و باید تغییر اساسی داشته باشد. ریشه ما دارد  می پوسد و ما برایش هیچ کاری نمی­کنیم. روز به روز هم بدتر می­شود. ما الان در جامعه خود مروج فرهنگ عربی هستیم که می­گویند پایین­ترین فرهنگ دنیاست، در حالیکه ما ایرانیان فرهنگ غنی چند هزار ساله داریم. همانگونه که می­دانید مسائلی از این دست بسیار است و ما از ریشه رو به ویرانی نهاده­ایم. اسلام با عرب متفاوت است. من نمی­خواهم به اعراب توهین کنم ولی ما فرهنگ عربی را که ارتباطی به ما ندارد،ترویج می­کنیم.

·        مصداق آنچه که می­گویید چیست؟

مصداق­های زیادی دارد مثل همین سفره­ها و مجالس زنانه­ای که در خانه­ها می­گذارند. در آنجا کورکورانه حرف­هایی می­زنند که واقعیت ندارد و متاسفانه عامه مردم آنرا می­پذیرند. در حالیکه وقتی به قرآن مراجعه می­کنی متوجه می­شوی اصلا چنین مسایلی در قرآن نیامده است. مثلا می­گویند: تلویزیون و آهنگ­هایی که پخش می­کند حرام است! عمه خودم هم به این دلیل در خانواده تلویزیون را حرام می­داند. اما در همان مجالس، مثل سفره ابوالفضل، خانمی به سبک آهنگ­های عربی نوحه می­خواند ولی از آنجا که عربیست چندان معلوم نیست که چه می­گوید! آنها فکر می­کنند ثواب است. من یک بار رفتم و به خودم گفتم: واقعا برای ایرانیانی که این فرهنگ را ترویج می­کنند متاسفم. من اصلا فرهنگی که وارد جامعه می­کنیم را قشنگ نمی­بینم. باید از دوره مدرسه، از دبستان ریشه­سازی شود. اجتماع ما آسیب جدی دیده است. ما آنقدر خودخواه شده­ایم، مثلا منِ آمنه می­گویم اول شما عوض شوید من هم عوض می­شوم.

·        یعنی باید از خودمان شروع کنیم؟

 بله. نباید منتظر باشیم همسایه رو به رویی شروع کند! مثلا دوست داریم صبح که بیدار می­شویم به همسایه رو­به­رویی سلام کنیم. ولی منتظر می­شویم اول او به ما سلام کند. 

ادامه دارد.........



برچسب ها: آمنه بهرامی ، اسید پاشی ، همدان ، قربانی خشونت ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic