گزارش و نقد و نقب و تجلیل در یازده اپیزود به بهانه‌ی عنوان «گردشگری ادبی»

علیرضا سبزواری

علیرضا سبزواری

دبیر سرویس فرهنگ و هنر

gardashgariadabi.jpg

اپیزود اول، گزارش:
دیرتر از ساعت مقرر به جلسه رسیدم. احتمالاً جلسه هم طبق معمول، دیرتر شروع شده بود. یکی دو شاعر و مقام دولتی! و تعداد زیادی از شاعران و دوستان قدیمی و دیگرانی که نمی‌شناختم در سالن بودند. سالن پر بود. شعرخوانی بسیار منظم و با سلیقه و دور از احساسات به انجام رسید. میهمانِ آمده از تهران، در مقام «حسن گوهرپور» سخنرانی کرد و از سفر گفت و تاثیر آن بر شعر. در فیلمی کوتاه، گوهرپور از ادبیات و روزگار رفته بر خودش و دلتنگی‌های متداول شهرستانی‌های به تهران کوچ کرده سخن گفت.

باقی جلسه، بیرون از سالن به صحبت با دوستان گذشت، جلسه که تمام شد تمام پچپچه‌ها به لبخندهای عمیق! مبدل شد و روبوسی و ذکر خاطرات دور!

اپیزود دوم، یک جهان تنها:
بی شک اضافه شدن هر کلمه‌ای به ادبیات تحت هر عنوان و ذیل هر دلیلی که باشد اگر به قصد سو استفاده نباشد به هر حال باعث خسران ادبیات خواهد بود. این عبارت علی‌الخصوص در کشورهای در حال توسعه نمود بیشتری دارد.
مثال، «ادبیات سیاسی» این ترکیب بیشتر از آن‌که به سود ادبیات بوده باشد همه در جهت منافع قسمت دوم بوده است. هم به لحاظ فنی و تخصصی در شعر و هم به لحاظ موانعی که برای قسمت اول ایجاد شده است. و آن زمان است که کلمه‌ی اضافه شده چون سرطان در جان و خون و رگ و ریشه‌ی ادبیات رخنه می‌کند و سهم خود را می‌خواهد. (در این باب با یاری دوستان و به زودی پرونده‌ای تشکیل خواهد شد.)

اپیزود سوم، فلاش بک به دویدنِ مدام
قرار بود برای کتاب تازه چاپ شده‌ی گوهرپور جلسه‌ای گرفته شود. رونمایی. بعد از مدتی هم که از چاپ کتاب گذشت نقد هم بشود تا از این رهگذر واکنش‌های در گوشی و بعضاً کج و کوله و عمدتاً از سر دوستی و بر طبق اصول نقد در جلسه‌ای عمومی عنوان شود. که هم برای شاعر بهتر است و هم برای همبستگی عمومی. این قرار به بهانه‌ی «گردشگری ادبی» به هم خورد. احساس مثبتی به این عنوان نداشتم. تصورم چرخیدن در سطح شهر بود و توقف‌های کوتاه برای شعرخوانی!

اپیزود چهارم، یک موسیقی بی کلام:
در این سکانس دوربین‌هایی در چند نقطه‌ی شهر، مثلاً مقابل ساختمان‌های «سازمان میراث فرهنگی»، «استانداری»، «تالار فجر»، «اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی» و خانه‌ی «حسین زندی» ثابت کاشته شده است. زندی در حال ورود و خروج به این اماکن دیده می‌شود باکیف دستی پر و پیمانش و البته صداقت و صفای وجود.

اپیزود پنجم، فلاش بک به اپیزود سوم:
عصر روز قبل از برگزاری جلسه کذایی با دبیر محترم همایش دیداری داشتم. با صداقت داستان را توضیح داد که واجب کفایی را بردوش گرفته است. توجیه معقولی بود. برای رفتن به برنامه مجاب شدم ساعت مقررِ روز پنجشنبه را خالی کردم و به جلسه رفتم. برای من که دنبال شعر بودم همان دو ساعت شعرخوانی و دیدار دوستان قدیم لذت بخش بود.

اپیزود ششم، حسن گوهرپور
در این‌که گوهرپور قسمت اعظم زندگی ادبی خود را جدا از تولید شعر و خواندن کتاب به فعالیت اجرایی در این حوزه صرف کرده است، شکی نیست، مدارک کافی هم موجود است در جلسه هم به نمایش درآمد. که این خود یک بزرگداشت جداگانه می‌طلبد. اما کتاب و رونمایی کتاب حدیث دیگری دارد. یک جلسه‌ی رسمی و صرفاً ادبی می‌خواهد. فارغ از مجیز و تکفیر. مثل خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها رونمایی گرفته می‌شد و نشد، و خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها جلسات معرفی و تحلیل و رونمایی گرفته شود که به یاری خدا به همت دوستان ادبیاتی برگزار خواهد شد.

اپیزود هفتم، پریدن، بیرون پریدن، دنیای مجازی
اگر در مقابل تاثیر مهم اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بر زندگی بیرونی و واقعی مردم جبهه بگیریم و تاثیر آن را انکار کنیم کاری سخت بیهوده انجام داده‌ایم. حتی اگر از تاثیر زیاد آن هم قصد چشم‌پوشی داشته باشیم باز هم متهم به تعصب و یکسونگری خواهیم شد.
با گسترش شبکه‌های اجتماعی بی شک مرز بین دنیای مجازی و (مثلاً) واقعی کمرنگ شده است. به طوری که به راحتی با سیر و سیاحت در صفحات شخصی دوستان در شبکه‌ی فخیمه‌ی «فیسبوک» و حتی «اینستاگرام» به روش زندگی و منش اجتماعی و بعضاً شخصی ایشان پی خواهیم برد.
اما باید اعتراف کرد که این صفحات مجازی هرگز در انتقال انرژی افراد موفق نبوده‌اند. در غیاب لحن و سوی چشم، ارتباط یک امر ناتمام و عقیم خواهد بود. ممکن است سرعت انتشار یک اثر را بالا برده باشند اما هرگز عمق و اصالت یک لبخند پس از شنیدن یک شعر را با خود به همراه ندارند. این ضعف نیست، یک خاصیت است.

اپیزود هشتم، حضور:
این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً معنای اصیل حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست. همین که این دو فعل انجام شد یعنی حضور به هم رسانده شده است. تجربه نشان داده است که به هر دلیلی (محافظه‌کاری همراه و عمومی اطرافیان و خود ما، دلایل شخصی، آگاه نبودن از نیات یک دیگر، اعلام مخالفت با یک موضوع و خیلی از دلایل دیگر ) عدم حضور فیزیکی (بخوانید تحریم) مانع از انجام بسیاری از اتفاقات نشده است. این سخن به این معنی نیست که باید در هر مکان مربوط به حوزه‌ی علاقه شرکت کرد و تحت هر شرایطی از برنامه به دلیل همراستا بودن با علاقه‌ی شخصی حمایت کرد. اتفاقاً به این معنی‌ست که گاهی برای اعلام مخالفت با یک موضوع و یک اتفاق و از منظر انصاف در آن جلسه و یا برنامه حضور به هم رسانده شود و البته همراه شعر و خاطرات خوب گذشته انصاف و صداقت را نیز به همراه داشت، همراه با موضع اعتقادی مشخص و محکم. اما گاهی یکی از این لوازم جا می‌ماند، یا شعر یا انصاف و گاهی کلاً حضور که گویا فقط در تولید خلاصه می‌شود.
فارغ از این برنامه که همراه خود نظرات متفاوتی داشت اما بنده معتقدم که برای رساندن صدای اصیل اما کم رمقِ شعر و هنر امروز ایران باید در کنار تولیدات هنری زمانی هم برای تبادل نظر و مشورت و شنیدن و گفتن در اجتماعات دوستانه گذاشت. اگرچه این اجتماعات باید حداقلِ مشخصات یک اجتماع محترم را داشته باشد. که فرصت کوتاه است و سفر جانکاه.
در این باب همیشه پیشنهادهایی وجود داشته است. گاهی به خاطر موانع بیرونی به انجام نرسیده و گاهی به دلیل اختلاف سلیقه سرانجام خوبی نداشته است.

اپیزود نهم، دویدن؛ نه رسیدن؛ یا «باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها»
در این اپیزود فلاش بکی کوتاه به ابتدای اپیزود قبل زده خواهد شد. این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً رکن رکین حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست.
در ادبیات معاصر ما کم نبودند انسان‌هایی که زندگی خود را وقف معرفی و بسترسازی برای انتشار و خوانده شدن و دیده شدن آثار هنری کرده‌اند. این کار سختی خود را دارد. نوعی دیگر از تولید محتواست. [مکث، دوربین ثابت] [از سال 70 تا 92 به صورت تیتروار تصاویری برای خواننده پخش می‌شود.]
هدف رسیدن به نقطه‌ای مشخص نیست که حتماً نامی شنیده شود یا یادی بماند از آن‌که دویده است، کافی‌ست شروع شود و بعد حمایت، نقص‌ها با همکاری و تعامل از بین می‌رود و فرصت‌ها از دل تهدیدها متولد خواهند شد. این خاصیت کار اجرایی‌ست. وظیفه‌ای مهم اما بی صدا و صد البته پر حرف و حدیث. این‌جا دیگر تمام مساله اعتقادات شخصی در حوزه‌ی مربوطه نیست باید کمی به اصطلاح عامیانه «کوتاه آمد» تا بتوان سنگ را بلندتر پرتاب کرد. باید سنگ زیرین آسیا بود. حتی گاهی تولید را فدا کرد.
در شرایط فعلی باید فعالیت اجرایی در حوزه‌ی هنر ذیل اسامی هنرها آورد شود.
«طاهباز بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌اش را کار روی آثار نیما می‌دانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت، «اگر قرار است دست‌نوشته‌های نیما که در خانه‌ی‌ ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آن‌ها بروم.»
چه خوب که پاره‌ای از اعتقادات هر چند محترم خود را نه در حوزه تولید که در عرصه‌ی حضور فیزیکی تا حد امکان ندیده بگیریم و آستین همت را برای هموار کردن مسیری که خود قرار است در آن نفس بکشیم بالا بزنیم.

اپیزود دهم، گردشگری ادبی:
ادبیات یک حوزه‌ی کاملاً تخصصی است. به قول «ژرژ باتای» «ادبیات یا همه چیز است یا هیچ چیز.» وقتی با یک همه چیز رو به رو هستیم لاجرم باید احتیاط را نیز رعایت کنیم. چه در معرفی آن و برای حضور در قلب ماجرا و چه برای ترکیب با سایر حوزه‌های دیگر.
عنوان «گردشگری ادبی» را همین چند وقت شنیدم. شاید خیلی از دوستان هم این ترکیب برایشان تازه باشد اما اگر نوشته‌ی آقای مغازه‌ای را ملاک قرار دهیم که گردشگری ادبی مفهومی دیرپاست ای کاش برای شیوه‌ی اجرایش که طبق ادعای ایشان شیوه‌ای نوپا بوده است، دوستان متخصص را نیز دخیل می‌کردند تا از اشکالات احتمالی کاسته شود. و یا دست کم این نکته را نیز در نظر می‌گرفتند که یک شیوه‌ی نوپا نیاز به تحلیل و بررسی زیاد دارد آن هم وقتی پای ادبیات در میان است وقتی پای شعر در میان است که «شعر گوهر بنیادین هستی و اساس هر چیز است.»
معرفی مقبره‌های شاعران و نویسندگان بزرگ، یا آشنایی با خانه و محل کار بزرگان ادبیات و کارهایی از این دست در وضعیت فعلی ادبیات ایران یک حرکت ادبی نیست. اگر ژستی مصلحانه نباشد یک حرکت عقیم و نیمدار است. اصلاً گردشگری در نظر عموم شامل دیدار از این اماکن و دیگر اماکن تاریخی می‌شود. گاهی این ترکیب‌سازی‌ها اگر با هدف سو استفاده نباشد، قطعاً در نهایت به ضرر ادبیات خواهد بود و اگر هم ضرری در کار نباشد لزوماً باعث رشد هم نخواهد شد.
فرض که این همایش همه در مسیر ادبیات بوده است، این سوال این‌جا به ذهن می‌رسد که آیا این اولین همایش گردشگری ادبی که با بازدید از اماکن تاریخی و شاهنامه‌خوانی و شعرخوانی و رونمایی کتاب برگزار شد تداوم خواهد داشت؟ آیا صرف معرفی اماکن تاریخی و ادبی یک حرکت تخصصی ادبیات است؟ آیا مشکلات حوزه ادبیات (سانسور، نشر کتاب، نگاه غیر تخصصی متولیان ادبیات به ادبیات و . . . ) را می‌توان با نگاه غیر تخصصی بررسی و حل و فصل کرد؟ آیا انتقال انرژی فعالین محترم گردشگری به بخش و حوزه‌ی تخصصی خود نتایج بهتری را برای ایشان به همراه نخواهد داشت؟ آیا این تقسیم‌بندی به زعم بنده ناشیانه و احساسی باعث در هم آمیختگی سایر حوزه‌ها با هم نخواهد شد؟ اگرچه شاهنامه‌خوانی و تحلیل ابتدایی آن هنوز هم می‌تواند جذاب و شیرین باشد اما ادبیات متخصص هیچگاه به دنبال طعم شیرین نبوده و اگر بوده هیچ گاه نرسیده است.
اگر منصفانه و با کمی تخفیف به ماجرا نگاه شود شاید بهتر بود و باشد که بعد از تعامل دوستان حوزه‌ی گردشگری و محیط زیست و . . . با دوستان ادبیاتی انرژی و امکانات خود را به امانت به دوستانشان در حوزه‌ی مذکور می‌سپردند و از این رهگذر هم صداقت خود را علنی نشان می‌دانند و هم کمکی بزرگ به جمع پراکنده اما با اصالت شاعران می‌کردند. آن‌گونه که بنده در مورد پیوند «گردشگری» با سایر حوزه‌های دیگر از سلامت گرفته تا ادبیات و سلامت و . . . دریافت کرده‌ام و طبق برداشت شخصی این نوع پیوند بیشتر از آن‌که فعالیتی تخصصی داشته باشد بیشتر تلاش خود را برای بارور کردن حوزه‌ی خود صرف می‌کند و تنها وقتی می‌تواند در این سطح و در حوزه مورد نظر، حتی اثر گذار باشد که فعالیت‌ها از طریق گروه‌های غیر دولتی (NGO) ها برگزار شود. مستقل و بی حضور و تاثیر نهادهای دولتی.
همان‌طور که عرض شد نفس برگزاری جلسه‌ی شعرخوانی بسیار عالی و قابل تقدیر بود. اما آن‌چه که از تبلیغات و حرف‌های عموماً دهان پر کن این عبارت می‌شد بیرون کشید دست کم در حوزه‌ی اجرایی، نیاز به واکاوی و تامل بیشتر داشت. باید حساسیت‌ها در نظر گرفته می‌شد. اگر چه در صحبت با دوستان منصف، همه متفق‌القول بودند که گوهرپور و تیم ادبیاتی و اجرایی این برنامه نیز باید با حساسیت و نگاه ویژه، سین برنامه را تنظیم می‌کردند.

اپیزود یازدهم، روزنه
در این اپیزود محیط تاریکی تصویر می‌شود که گاهی صدای جیر جیر در به گوش می‌رسد. صدای باد و پرندگان از دور و بسیار آرام شنیده می‌شود. [انتظار و التهاب] در زمان مناسب و بعد از چند دقیقه، از گوشه‌ی صحنه و سقف گردی نرم به پایین می‌بارد، فضا کمی روشن می‌شود. دوربین به سمت نور می‌رود. از روزنه‌ی کوچکی، نوری داخل محیط بسته و تاریک تابیده است.
نور راه نفوذ خود را پیدا می‌کند. از هر روزنه‌ای که باشد. باید مسیر درست را پیدا کرد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/121-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%C2%AB%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%C2%BB


برچسب ها: همگان ، گردشگری ادبی ، کلید کوچک جهان ، حسن گوهر پور ،

حسن گوهرپور: حسم به همدان احساس بریده شدن از «نیِ‌ستان» است

goharpoor.jpg

 

حسن گوهرپور که به تازگی مجموعه شعر دوم خود را با عنوان «کلید کوچک جهان» منتشر کرده است در گفتگو با خبرنگار ما گفت: گاهی وقت‌ها یاد همدان که می‌افتم شعر شیخ شوریده دستار در ذهنم تداعی می‌شود که حکایت بریده شدنش از نیستان است. من واقعاً الان حسم به همدان احساس بریده شدن از نی‌ستان است اگرچه این‌قدر این فاصله‌ی مکانی به مدد تکنولوژی کم است که این حرف ها بی‌معنا می‌نماید اما وقتی صبح پایت را روی خاک همدان نمی‌گذاری دیگر فاصله مهم نیست، صد کیلومتر یا صد میلیون کیلومتر!

 

گوهرپور با اشاره به این‌که کتاب اولش هم با تمام اتفاقات ناخوشایندی که برای پخش آن رخ داد اما دیده شد گفت: در مورد کتاب اولم «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» اگر اشتباه نکنم در نسل جدید و جوان اگر نگویم اولین؛ به گمانم جزو اولین کتاب‌هایی بود که از همدان و شاعر جوان همدانی در سطح کشور دیده و در یک جایزه‌ای که آن روزها جزو جوایز مهم و روشنفکری کشور بود (جایزه ادبی کارنامه/جایزه ملی شعر ایران) کاندید شد، (تاکید می‌کنم که حتماً شاعران و پیشکسوتان زیادی به طور فردی و با شعرها در کشور شناخته شده بودند؛ اما با مجموعه شعر این اتفاق کمتر افتاده بود) این برای انگیزه‌های بعدی گروه ما خیلی تاثیرگذار بود.

عضو انجمن علمی نقد ادبی ایران در مورد شکل‌گیری گروه‌های منسجم و داشتن انگیزه‌ی فراوان هنری و تلاش برای تغییر سطح و طراز فرهنگی شهر گفت: گروه‌هایی که شکل می‌گیرند باید برای پیشرفت انگیزه‌های فردی را در راستای انگیزه‌های جمعی قرار دهند، منافع فردی تمام گروه‌ها را از بین می‌برد. اگر «اردیبهشت» بزرگ شد به خاطر همه آدم‌هایش بود. «گروه ادبی اردیبهشت» (تغییر یافته انجمن پروین اعتصامی که مختص خانم‌ها بود) با نفرات اولیه‌ای چون «فاطمه مزجات»، «انسیه کریمیان»، «مریم بهمرام»، «زهره‌ بهنام‌خو»، «محسن ترابی‌کمال»، «حمید عزیزی»، «سیدایمان سیدآقایی» با مدیریت خانم مزجات شکل گرفت و در اتاق کوچکی در کتابخانه‌ی شهیدان حجازی جلسات منظمی را برگزار می‌کرد؛ پس از این‌ها که هسته اولیه بودند من و «کاظم سبزی» که اضافه شدیم؛ با تغییر برخی سیاست‌ها - با تدبیر جمعی البته - محل انجمن از کتابخانه‌ی شهیدان حجازی به فرهنگسرای ابن‌سینا انتقال یافته و عضوگیری انجمن با شکل و شمایلی کاملاً متفاوت آغاز شد.

وی ادامه داد: انگیزه‌های گروهی این‌قدر قوت داشت که همه این دوستان در برنامه‌ها پای کار ماندند؛ ممکن است برخی جاها دلخوری‌هایی هم پیش می‌آمد، اما به فروپاشی گروه منجر نشد، حتی زمانی که من و کاظم سبزی هم نبودیم، انسیه کریمیان و مریم خاکیان و زهره بهنام‌خو به همراه تعداد دیگری از دلسوزهای گروه، کارها را پی گرفته و تا سال‌ها فعالیت خوبی داشتند. با همین تلاش‌ها بود که آدم‌هایی چون: «جواد مجابی»، «ضیاء موحد»، «شمس لنگرودی»، «حافظ موسوی»، «حسین سناپور»، «منصوره شریف‌زاده»، «کامیار عابدی»، «علی باباچاهی» و ... به همدان آمدند.

وی به زمان مهاجرت خود از همدان هم اشاره کرد و گفت: از آن سال‌ها و اتفاقات و کوچ کردنم از همدان، سال‌های عجیب و غریبی برایم گذشت؛ که بماند! حالا پس از 11 سال توانستم کتاب دومم را به انتشار برسانم؛ خوشحالم که این سال‌ها به بطالت نگذشت؛ و این سال‌ها تلاش کردم با مطالعه غنی شوم، به بیان دیگر توانستم چند کار مهم انجام دهم، اول این‌که هم مطالعاتم را در فلسفه غرب و حکمت اسلامی و عرفان گسترش دهم و هم تاریخ هنر را به حوزه‌های مطالعاتی‌ام اضافه کنم.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی خانه سینما ادامه داد: «کلید کوچک جهان» روایت من از جهان خودم است؛ جهانی که از عرفان و فلسفه می‌آید؛ شعر‌هایم برگردان جهان فلسفیِ برساخته‌ی من است. اما الان شعر‌هایم بیانیه فلسفی نیست، شعر است. این را از این جهت تاکید می‌کنم که این موضوع پیش نیاید که شعرهای «کلید کوچک جهان» پیش از این‌که شعر باشد، فلسفه است.

وی در پاسخ به این سوال که غیر از این مجموعه شعر آثار دیگری در دست انتشار دارید گفت: خبر تازه‌ام این است که دارم مجموعه سومم را آماده انتشار می‌کنم؛ همه اشعارش کوتاه هستند؛ فعلاً علاقه‌ام به نوشتن شعرهای کوتاه است و حتماً این کتاب هم به همراه طراحی خواهد بود. رایزنی‌هایی هم با گرافیست‌های مطرح کشور انجام داده‌ام.

گوهرپور در مورد همدان و تغییراتش هم گفت: همدان خیلی تغییر کرده است؛ و این تغییر در دو ساحت کاملاً مشهود می‌نماید؛ ساحت اول شاکله‌ی شهری است؛ (فارغ از این‌که چقدر اصولی است یا نه که تخصص من نیست) پل‌ها و زیرگذرها کیفیت رفت و آمد در همدان را تغییر داده‌اند؛ خانه‌های پیر یکی یکی جای‌شان را به جوان‌ها داده‌‌اند؛ جوان‌هایی که آدم را یاد شعر اخوان ثالث می‌اندازد: «رسیده‌ایم من و نوبتم به آخر خط// نگاه‌دار، جوان‌ها بگو سوار شوند». حالا جوان‌ها دارند سوار شهر می‌شوند؛ دارند سوار اقتصاد شهر می‌شوند و این یعنی گسترش نیروی پر انرژی در شهر؛ امیدوارم بازار کار فراهم باشد برای این انرژی‌ها.

وی با اظهار تاسف از برخی ساخت و سازهای ناگزیر هم ادامه داد: اما این البته نباید به آن‌جایی بیانجامد که محله‌های قدیمی تمام شوند؛ خانه‌های مادر بزرگ‌ها تمام شوند؛ مهربانی‌ها تمام شوند؛ کرسی نشستن‌های زمستان تمام شوند (اگرچه تقریباً رو به انقراض است)؛ همدان شهر سرماست؛ نباید گنجنامه تمام شود؛ تاریک‌دره تمام شود؛ برف تمام شود. نباید صحاف‌خانه و کفش‌دوزخانه بوی همیشگی‌شان را از دست بدهند؛ گاهی باور کنید دلم می‌خواهد تمام کارهایی که در تهران دارم انجام می‌دهم، بگذارم و برگردم؛ احساسی نمی‌گویم، در موردش فکر کردم؛ اما بررسی که می‌کنم می‌بینم، اوضاع اشتغال همدان هنوز مانند یک دهه قبل است که من آمدم تهران. هنوز خاطرات کارم به عنوان مربی ادبی در کانون پرورش فکری را با همان حقوق کم در ذهن دارم، کارم در انجمن اردیبهشت را فراموش نمی‌کنم و هنوز هم دوستش دارم.

این شاعر در مورد انجمن‌های ادبی همدان هم گفت: آن‌چه از همدان و شاعران و نویسندگانش می‌توانم بگویم این است که کماکان انجمن‌ها که به همان روال دارند کارشان را ادامه می‌دهند و همین هم خوب است و امیدوار کننده؛ اما آن‌چه باید روی دهد این است که همدان به نسبت سابقه فرهنگی، تمدنی، شاعرانی که داشته از دیرباز تا امروز باید در کشور به عنوان یک قطب مطرح باشد؛ این البته به معنای کار نکردن تا امروز و کار نکردن دوستان ادبیاتی ما نیست؛ همین الان هم کتاب‌فروشی‌ها بیشتر شده‌اند، جلسات ادبی غیر رسمی زیادتر شده‌اند؛ موضوع نقد ادبی مهم شده است، این‌ها یعنی حرکت؛ اما این‌ها باید نمود داشته باشد.

وی ادامه داد: حرکت ادبیات اگرچه اساساً ماهیتی درونی دارد، اگرچه ربطی به فضاسازی و سر و صدا ندارد؛ اما نیازمند رسانه است. صفحات پویایی باید در رسانه‌های همدان برای ادبیات شکل بگیرد؛ مثلاً ماهیانه دو صفحه مختص ادبیات منتشر شود، لابه لای تمام محتوایی که آن رسانه سعی در بازتابش دارد؛ این صفحه هم حضور داشته باشد.ketab gohar poor

گوهرپور اظهار داشت: تاکید بر این است که تنوع سلیقه‌ها رعایت شود؛ تکثر باعث حرکت و پویایی می‌شود، سیاستی که امروز بر اداره کل ارشاد همدان آن‌گونه که من دیدم حاکم است این موضوع تکثر در دیدگاه‌هاست، همین گسترش نگاه باعث بزرگ شدن فرهنگی است. همدان امروز اگر مدعی تاریخ و فرهنگ است قسمت اعظم زحمتش بر دوش اداره کل فرهنگ و سازمان میراث فرهنگی است. تشکل‌های غیر دولتی هم برای یک شهر نیم میلیون نفری شایسته است که متکثرتر شوند. فرهنگ و همدان فرهنگی باید برای کشور جا بیافتد؛ به تازگی متوجه شدم که دارد فعالیت‌هایی در حوزه کودک و نوجوان در همدان شکل می‌گیرد؛ این موضوعات امیدوار کننده است. چرا باید جشنواره فیلم کودک از همدان برود این‌ها موضوعاتی است که باید واقعاً در مدیران جدید حرکتی ایجاد کند که شرایط را بهبود بخشند.

گفتنی است حسن گوهرپور کار‌شناسی زبان و ادبیات فارسی و کار‌شناسی ارشد پژوهش هنر دارد و پیش از این مجموعه شعر «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» از او در سال 82 توسط نشر ثالث به انتشار رسیده است. «کلید کوچک جهان» مجموعه دوم او هم حاوی 45 شعر و 45 تصویر توسط نشر «روزبهان» منتشر شده است.

لازم به ذکر است رونمایی کتاب حسن گوهرپور شاعر همدانی در تاریخ 30 بهمن ماه در تالار فجر همدان برگزار خواهد شد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D9%86%DB%8C%D9%90%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%C2%BB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA


برچسب ها: همگان ، همشهری همدان ، حسن گوهر پور ، ادبیات همدان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic