یکشنبه 20 تیر 1395

تئاتر؛ از اصفهان تا همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :تئاتر ،روزنامه همشهری ،گفتگو ،هنر ،

تئاتر؛ از اصفهان تا همدان

نویسنده: حسین زندی خبرنگار همشهری -همدان
تئاتر؛ از اصفهان تا همدان
سال 1350 «رضا کشانی» به عنوان نخستین کارشناس تئاتر اداره فرهنگ و هنر همدان وارد این شهر می شود و مدت 7 سال به آموزش هنر تئاتر در استان همدان مشغول می شود...
1395/04/20
  سال 1350 «رضا کشانی» به عنوان نخستین کارشناس تئاتر اداره فرهنگ و هنر همدان وارد این شهر می شود و مدت 7 سال به آموزش هنر تئاتر در استان همدان مشغول می شود. حاصل کار وی آشنا شدن و آموزش علاقه‌مندان و هنرمندان هنر نمایش همدان با تئاتر مدرن بود، به طوری که بیشتر شاگردان او امروز افراد موفقی در تئاتر همدان و کشور به شمار می آیند. یکی از شاگردان رضا کشانی برادر او «اکبر کشانی» است که سال های نوجوانی  خود را همراه برادرش در همدان  به بازیگری در تئاتر گذراند. وی امروز در شاهین شهر اصفهان به آموزش و کارگردانی تئاتر مشغول است. اکبر کشانی در گفت و گو با همشهری از خاطرات حضورش در همدان می گوید.
  • چگونه وارد عرصه نمایش شدید؟
وارد شدن من به عرصه تئاتر داستان خاصی دارد. برادر من «رضا کشانی» جزو 11 نفری بود که به  عنوان اولین کارشناسان تئاتر وارد شهرستان ها شدند. من هم چون پدر نداشتم و با برادرم زندگی می‌کردم با او از اصفهان به همدان رفتم.
  • در همدان با تئاتر آشنا شدید؟
من در  همدان مدرسه می رفتم و آن زمان لهجه بسیار شدید اصفهانی داشتم. در مدرسه  کسی را نمی‌شناختم. روزی دبیر تاریخ مرا به پای تخته دعوت کرد و درسی را پرسید، من در حالی که پاسخ می دادم متوجه شدم همه همکلاسی ها به من می خندند. آن زمان بسیار خجالتی بودم و شرایط بدی داشتم. ادامه ندادم و آقای معلم نمره 7 را برایم در نظر گرفت. دفعه های بعد هر بار سوال کرد گفتم بلد نیستم و با نمرات صفری که گرفتم آن سال مردود شدم. وقتی برادرم علت را پرسید و من واقعیت را گفتم مرا وارد تئاتر کرد.سال 50 یک دوره 6 ماهه بازیگری در فرهنگ و هنر نزد برادرم گذراندم و سال 52 نیز به استخدام فرهنگ و هنر آن  زمان درآمدم.
  • درس را چگونه ادامه دادید؟
جالب است سال بعد که به مدرسه رفتم دیگر خجالت نمی کشیدم و هر بار معلم سوال می‌پرسید این بار با لهجه همدانی پاسخ می دادم. همزمان از سال 1352به صورت حق الزحمه در اداره فرهنگ و هنر استخدام شدم و تا زمانی که در همدان بودم این روند ادامه داشت. پس از اتمام دوران دبیرستان وارد دانشسرای مقدماتی تربیت معلم شدم که در خیابان کمال بود و سال 57 به خدمت سربازی رفتم.
  • آن زمان وضعیت تئاتر همدان چگونه بود؟
نمایش های متعددی در همدان بازی کردم. صحنه های همدان با شرایط آن زمان بسیار خوب بود. 8 سالی که من با دوستان همدانی کار می کردم بهترین دوران زندگی من بود و همدان یکی از شهرهای بسیار خوب است. سطح معلومات عمومی دوستان تئاتری همدان بسیار خوب بود. آن زمان کلاس های آموزش بازیگری اولین بار بود که در همدان برگزار می شد. خیلی از بازیگران جدید در کنار هنرمندان قدیمی از این کلاس ها استقبال کردند و گروه های تئاتری در سطح شهر به صورت علمی شکل گرفت.
  • شیوه کار در این کلاس‌ها چگونه بود؟
رضا کشانی در کار بسیار جدی بود و هنوز هم جدی است. او از نظر علمی جزو انگشت‌شمارهای کشور است. جامعه‌شناسی و روان‌شناسی را خوب می داند و علم تئاتر را می شناسد. به همین دلیل توانست در همدان حتی کسانی که ابتدا با او مقابله می کردند را با داشته های علمی مجاب و به کلاس ها دعوت کند. بهترین دوستان خانوادگی ما تئاتری های همدان هستند و من لذت می برم وقتی اسم آنها را می شنوم چون همه آن ها به جاه و مقام دراین رشته هنری رسیده اند. احمد بیگلریان، مهدی چایانی، صادق آشور پور و بسیاری دیگر را می توانم نام ببرم.
  • تئاتر در شهرستان ها چه وضعی داشت؟
برادرم یک دوره نقالی برای ما گذاشته بود که من، مهدی چایانی و قاسم زارع زاغه در این کلاس ها شرکت کردیم. معمولا به شهرهای اطراف همدان مانند تویسرکان، ملایر، نهاوند و مریانج می رفتیم و گاه در فضای باز یا در قهوه‌خانه ها نقالی می کردیم. برای مثال در نهاوند در یک میدان که درخت تنومندی هم داشت نقالی می کردیم.
  • ارتباط با خارج از استان چگونه بود؟
سفرهای خیلی خوبی داشتیم. یک سال به شهرهای شمال می رفتیم و کار اجرا می کردیم و سال دیگر به جنوب یا اصفهان می رفتیم و تئاتر کار می کردیم. با نمایش های مختلف در شهرهای مختلف حضور داشتیم. نمایش«تندر» و نمایش «آل» یک فضای خاصی داشت. سوژه، فضا و اجرا تفاوت می کرد. هم اجرای همدان داشتیم هم شهرستان ها که شهرستان ها بهتر بود. گاهی از طرف همدان به تبریز می رفتیم. وضعیت نمایش تبریز بسیار خوب بود. وقتی در آن شهر کار اجرا می کردیم و آنها نقد می کردند ما خودمان را باور می کردیم و احساس می کردیم رشد کرده‌ایم. در تئاتر باید از منتقدان و تماشاگر حس بگیری تا بتوانی خود را باور کنی.
  • اولین بار در چه نمایشی بازی کردید؟
اولین باری که من به روی صحنه رفتم نمایش «افعی طلایی» نوشته علی نصیریان به کارگردانی رضا کشانی در سال 50 بود. من نقش یک تماشاچی دور معرکه را داشتم که مهدی چایانی نقش نقال را داشت و نظام صالحی مرشد و علیرضا بیداریان نقش پهلوان داشت. در این اجرا بازی های در سکوت من شرایطی پیش آورد که برادرم از بازی من خوشش آمد. یکباره نمایش مستاجر پرویز صیاد را کار کرد که من نقش پسر بچه ای به نام رضی را داشتم و نقش مهمی بود. در این کار هم با آقایان حسن مهتابی، علیرضا بیداریان و احمد بیگلریان بازی می کردیم.
  • از اتفاق های بزرگ در تئاتر آن دوران بگویید؟
یک کار بزرگی که رضا کشانی در  همدان انجام داد این بود که برای نویسندگان معاصر همایش هایی گذاشت و همه نمایش های یک نویسنده را برای اجرا به کارگردانان پیشنهاد داد. اولین کسی که همه نمایش هایش در این همایش اجرا شد علی نصیریان بود و تمامی نمایش‌های آقای نصیریان را کار کردند.
  • شما هم نقش داشتید؟
در نمایش «بلبل سرگشته» من نقش بابا را داشتم هرچند ریش و سبیل نداشتم. در نمایش «رویا» نقش سوپور،نمایش
 «لونه شغال» نقش ولی و در«پهلوان‌کچل» نقش جوان خوش پوش را داشتم. رضا کشانی نمایشی با عنوان «اسکندر و آریو برزن» را کار کرد که بسیار عظیم بود و در کوه های گنجنامه با بیش از 100نفر بازیگر اجرا می شد. از آن زمان آرام آرام تئاتر دائمی همدان شکل گرفت و تماشاگر خود را پیدا کرد.
  • در همدان چه نقشی را دوست داشتید بازی کنید که نکردید؟
هرچه در تئاتر می خواستم به دست بیاورم در همدان به دست آوردم. نمایشی به نام «تندر» بود که با آقای «مسعود احمدی» بازی می کردیم. در این  نمایش فضا و جنس بازی را دوست داشتم چون متفاوت بود و یا «ریل» و «مسافر» محمود دولت آبادی که شخصیت لمپنی داشتم را  بسیار دوست داشتم. در نمایش «شاهسون ها» من 2 نقش بازی می کردم که 2 برادر دوقلو یکی یاغی و یکی قهوه‌چی بود. بازی ها متفاوت بود؛ مثلا در یکی نقش پیرمرد بودم یکی جوان یا نقش قدیسین را که در نمایش «آدم و حوا» داشتم عالی بود.
  • نقش زنان را چه کسانی بازی می کردند؟
مرحوم دکتر ایراندخت میرهادی یکی از هنرمندان خوب همدان بود و من کنار ایشان بسیار یاد می گرفتم. دکتر میرهادی هنرمند، نویسنده و شاعری توانا بود و تا آخرین لحظه در کنار برادرم رضا کشانی ماند.
  • چه چیزی از مرحوم میرهادی آموختید؟
چیزی که از خانم دکتر میرهادی آموختم این بود که ظواهر نمی تواند اصل باشد و هرچه هست در درون هر انسان است. به همین دلیل به ظاهر توجه نمی‌کرد. در طبابت نیز یار محرومان بود. میرهادی در تئاتر بازیگری بود که براساس آموزه های کارگردان نقش می‌پذیرفت، استعداد بسیار بالایی داشت و باسواد بود. اگر یک جمله بخواهم از میرهادی بگویم ، اینکه او یک انسان واقعی چند بعدی بود. آدم های مختلفی را زیر بال و پر خود می گرفت و کودکانی که نقص عضو داشتند را نگهداری می کرد.
  • از خاطراتتان بیشتر بگویید؟
خاطره ای در کنار آقای «مسعود احمدی» داشتم. یک صحنه ای بود که من باید از آب می‌گذشتم، احمدی می‌ماند و با عوامل می‌جنگید. نقطه کوری را باید به مسعود احمدی نشان می دادم و می‌گذشتم. از من پرسید می دانی نقطه کور کجاست؟ من خواستم با دست آن را نشان دهم  که دستم به شدت به صورت مسعود احمدی خورد و او گفت: «نقطه کور در گوش من نیست جلوتر است».
یک بار هم نقش یک بازیگر ملایری را گرفتم و او بسیار ناراحت شد. پس از 40 سال در یک جشنواره داور بود و وقتی روی صحنه رفت، گفت:  این آقای کشانی حق مرا خورده و حالا من تلافی می‌کنم و تلافی کرد.
  • هیچوقت رضا کشانی هنگام کار از شما نمی رنجید؟
برادرم احساس کرده بود من مغرور شده ام. زمانی بود که «لونه شغال» را کار می کردند ومن یک پارچ آب در دست داشتم. هر وقت بازیگران تشنه بودند یک لیوان آب می دادم. مهدی چایانی نقش یوزباشی را داشت.  یک روز آهسته به برادرم گفتم امکان دارد من نقش یوزباشی را تست بدهم؟ با خنده تمسخرآمیزی به دوستان گفت: «ببینید اکبر چه می گوید» بعد به من گفت برو ببینیم چه می‌کنی؛ من وقتی بازی کردم مهدی چایانی گفت این نقش حق اکبر هست اما باز برادرم نپذیرفت و نقش «ولی» را به من داد. بعد از آن، نقش پیرمردها را به من می داد. در «بلبل سرگشته» هم پیرمرد بودم.
  • از هنرمندان همدانی که دیگر در بین ما نیستند بگویید؟
با زنده‌یاد احمد لباسی دو، سه کار انجام دادیم. بسیار بازیگر خوبی بود، با عباس نفری همکاری داشتم. نمایش «تیاله» و «مستاجر» را با هم کار کردیم. بدون اغراق بچه های تئاتر همدان دوست داشتنی هستند و من زندگی خوبی در همدان داشتم. با زنده‌یاد پرویز چهاردولی دوست صمیمی بودیم و نمایشی را برای سپاهی دانش بازی کردیم. او از خبرنگاران خوب بود یادشان گرامی.
  • وقتی به اصفهان آمدید، تفاوت کار دراصفهان با همدان چگونه بود؟
من هرچه آموختم در همدان آموختم. بعد از انقلاب به اصفهان آمدم. در اصفهان شرایط با همدان تفاوت داشت. هنرمندان بیشتر بودند و جو سنگین تر و بزرگتر بود. در این شرایط جنگیدن خیلی سخت است. در همدان نیازی به جنگیدن نبود، همه چیز روال عادی داشت اما در اصفهان باید می جنگیدیم.
  • در اصفهان چه فعالیت‌هایی انجام می دهید؟
عضو گروه «پژوهش» هستم و خودم گروه تئاتر «سها» را دارم. تعداد زیادی از هنرمندان شاهین شهر شاگردان من بودند و من هرآنچه از برادرم آموخته بودم را اینجا ارائه کردم.
  • نمایشنامه‌نویسی را دنبال می کنید؟
خودم را نمایشنامه نویس نمی دانم اما آنچه نوشته ام کاملا حسی بوده مانند نمایش «هویت مجهول» که درباره مادر است یا «تراژدی نقالی» را براساس شاهنامه نوشته‌ام. تا کنون حدود 30 نمایش نوشته ام. یک نویسنده اگر دوران تخصصی درتئاتر را گذرانده باشد بهتر می تواند نمایشنامه بنویسد.
  • کدام را بیشتر دوست دارید؟
هویت مجهول را بسیار دوست دارم. نمایشی نوشته ام به اسم «تار و پرنده» که آن را براساس ارتباطم با «سیاوش دیهیمی» که استاد روان‌شناسی من در دانشسرا بود نوشته ام. لحظاتی که صدای تارش را در خانه فرهنگ می شنیدم حس خوبی می گرفتم. این نمایش را براساس این دیدارها نوشته ام.
  • در حوزه کارگردانی چطور، کار خارجی هم دارید؟
کارگردانی 150 نمایش را بر عهده داشته ام. در همدان تنها نمایش «آنکه گفت آری و آنکه گفت نه» را کار کردم.در مورد نمایش خارجی نیز «خواستگاری» چخوف را داشتم.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%9B-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همشهری همدان ، تئاتر همدان ، رضا کشانی ، اکبر کشانی ، تئاتر اصفهان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic