یکشنبه 30 شهریور 1393

از تجربه مشاوره دادن به یك نویسنده بگو !

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،روزنامه همشهری ،

از تجربه مشاوره دادن به یك نویسنده بگو !

 

حسین زندی

. . . وقتی نمایشنامه ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) نوشته آقای عباس شیخ بابائی را می خواندم درپایان نام دیگری توجهم را جلب كرد . آقای رضا بیابانی ، با عنوان مشاور نویسنده ، كنجكاو كه نویسندگی امری شخصی ست و این كه مشاور كجای كار می نشیند ؟

نام رضا بیابانی برایم غریب نبود . میدانستم كه آشنا با ادبیات و شعر و سینما و تئاتر و موسیقی است .گاه شعر و فیلمنامه ای از او خوانده بودم و میدانستم كه در زمانی دورتر نمایشنامه می نوشته اما سمت مشاور نویسنده چیزی بود كه باید از خودش میپرسیدم

قرارمان این شد كه گپ و گفتی كوتاه داشته باشیم . فرصتش پیش آمد وحالادربرابرش                          نشسته ام

می گویم : ممنون كه حاضر به گفتگوشدید . میدانم كه چندان اهل مصاحبه با رسانه ها نیستید . دست به پیشانی می كشد یعنی كه شرمنده ام نكنید 

می گوید : راستش نمیدانم حرف های بنده چقدر به درد خوانندگان شما می خورد

می گویم : مطمئنم گفتگوی خوبی می شود چون مشاور نویسنده ای پر وسواس و سختگیر بودن باید تجربه جالب و دلنشینی باشد.

= خوب !

می پرسم : سئوال مشخص این كه مشاور یعنی چی ؟ یا كی ؟   

می گوید : این را باید از آقای شیخ بابائی بپرسید . چون این سمت تازه دركار نوشتن از ابداعات ایشان است 

 می گویم : دوست دارم شما جواب بدهید

می گوید : خب این برمی گردد به دوسال پیش ، آقای شیخ بابائی نوشتن رمانی را شروع كرده بود . اما بگذارید ابتدا  بگویم كه بنده و آقای شیخ بابائی رفاقتمان به بیست و چند سال پیش می رسد . بحث درباره ادبیات ، سینما و تئاتر ما را به هم گره زد . در مورد این گونه مقولات  دیدگاه های مشتركی داریم . برگردیم به رمانی كه می نوشت

( بچه های لیجه ) دست نوشته ها را می آورد ، بهار و تابستان درگوشه پارك و پائیز زمستان در اتاق من   می نشستیم او می خواند من می شنیدم . . . درخلق موقعیت ها ، روایت قصه وشناخت آدم ها و محیط اجتمائی كم نظیر است . روزی هشت تا ده ساعت با وسواس می نوشت  رمان سترگی است كه هنوز به آخر نرسیده . ده ساعت نوشتن آسان نیست گاه آدم دیگر قادر به دیدن كلمات نیست ، گاه ریتم روایت ازدست می رود كم نویسی و زیاده نویس ها هم كه ناخود آگاه است . با هم حك و اصلاح می كردیم . علامت گذاری می كرد و باز نویسی ، حوصله عجیبی دارد گاه بیست تا سی صفحه را یكی دو بار باز نویسی می كند . خستگی توانش را گرفته بود . میدانستم اگر ادامه ندهد فضای قصه از دست می رود . هر شب وقت خدا حافظی می گفتم عباس منتظرم ببینم فردا این بچه های ( لیجه )  چه گُلی به سرشان زده می زنند . . .

یك روز گفت اگر تو نبودی و مشورت تو نبود رمان نوشته نمی شد . میدانستم از خستگی ست . چون رمان نوشته شده بود . نمی دانم شاید شنیدن قصه ای و جا به جا كردن ماجرائی یا ایجاد موقعیتی در قصه نوشته شده را بشود گفت مشاوره

می پرسم : این شد داستان خلق یك رمان از ابتدا تا انتها كه خودش داستانی است

اگر ممكن است از زاویه دیگری به واژه مشاور نویسنده نگاه كنیم . مشاور چكار می كند آیا خودش هم دست به قلم می شود ؟

می گوید : بگذارید تعریف ساده ای از نقد بكنم . بنده معتقدم نقد واكنش طبیعی ست از اندوخته های گذشته در مقابل چیزی كه امروز می خوانید یا می بینید و می گوئید  آیا بهتر نبود فلان نوشته یا فیلم چنین و چنان می شد. پرسیدید مشاور چكار می كند

تقریبا هیچ كار ، فقط می نشیند و گوش می دهد . در واقع كار اصلی را نویسنده می كند ، شب تا صبح می نشیند و می نویسد ، بعد می خواند . تو هم گوش می دهی به

دقت ، كه آیا نوشته بر مدار خط اصلی پیش می رود یا نه ، گاهی هم بحث معنائی در میگیرد در مفاهیم و نماد های به كارگرفته شده و خیلی چیز های دیگر  

می پرسم : ممكن است این شیوه مشاوره درمیان نویسندگان رایج شود ؟

می گوید : این شیوه همیشه بوده نویسندگان در محافل دوستانه نوشته شان را می خواندند . حتی صادق هدایت قصه هایش را برای علوی و مینوی و فرزاد می خوانده

بنده تا حالا ده ها قصه و نمایش و فیلمنامه را خوانده ام  و در حد شناختی كه از این معقولات دارم  به نویسنده كمك كرده ام ، من این را یك وظیفه می دانم . اما اولین كسی كه براین وظیفه نام مشاور گذاشته آقای شیخ بابائی ست .

می پرسم : آیا ممكن است این تمهیدی كه اسمش را گذاشته اند مشاوره در میان نویسندگان اعتباری پیدا كند .

می گوید : این بستگی به نقد پذیری نویسندگان دارد. بعضی عیب و ایراد كارشان را می پذیرند بعضی دیگر در چیزی كه نوشته اند و گفته اند معتقدند مرغ یك پا دارد

می گویم : از نمایشنامه ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) بگوئید . چطور شروع شد ؟

می گوید : قرارمان این بود كه درباره نمایشنامه حرف بزنیم ، تو نپرسیدی و من پرت رفتم . . .  گفتم رمان خسته اش كرده بود . در فصل های پایانی آن مینیاتوری را كه خلق كرده بود داشت ازدست میرفت . گفتم استراحت كن . رفت و فردا با طرح نمایشنامه ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) آمد . نشستیم و خواندیم . طرح پیچیده و بازی ذهن بود . درتحلیل اولیه قرار شد روایت ساده تر شود كه ممكن بود مخاطب برای درك آن دچار مشگل شود    

می پرسم : در واقع نطر شما ساده كردن روایت بود ؟

می گوید : خوب این تصمیمی نبود كه بنده به تنهائی گرفته باشم ، بلكه بعد از ساعت ها بحث و گفتگو درباره اصل طرح به این نتیجه رسیدیم . شاید اگر این بحث و گفتگو نبود نمایش بر اساس همان طرح پیچیده نوشته می شد

می پرسم : فكر می كنید نتیجه كار بهتر شد ؟

می گوید : درست نمی دانم . اما بهر حال قصد از خواندن و بحث كردن این است كه نتیجه كار بهتر شود .

می پرسم : آیا شما به عنوان مشاور لازم است كه با اصل كار موافق باشید ؟

می گوید : متوجه منظورت نشدم

می پرسم : فی المثل می شود موافق كاری نبود اما تحت عنوان مشاور به آن كار تن داد                                  

چهره اش درهم می شود .به استكان و چای سرد شده نگاه می كند گویا از سئوالی كه پرسیده ام رنجیده است . سكوت می كند . منتظر میمانم

می گوید : دنبال جوابی كوتاه می گردم . حرف از اندیشه است و تبادل اندیشه تا از تاریكی نقب به روشنی بزنی . ابزار خلق اثر هنری تنها برای ارائه اندیشه است . ابزار عظیم سینما و تئاتر تنها هدفش در میان گذاشتن اندیشه ای با مخاطب ، چطور می شود با اندشه ای موافق نباشی و دست به شكل و شمایلش بزنی !

می گویم : از نمایشنامه  ( اینجا . . . .

می گوید : باز بیراه رفتم . میدانی كه فوت فن مصاحبه را بلد نیستم شاید اگر در باره آب و هوا می پرسیدی بهتر جواب می دادم         

میپرسم : شیوه كارتان چگونه است : آیا آقای شیخ بابائی قبل از نوشتن ، طرح را برای شما تعریف می كند درباره اش حرف می زنید . وقتی شكل گرفت ایشان شروع به نوشتن میكند

می گوید : طرح تصویرلرزان یك اندیشه است . در ذهن نمی ماند نمی شود پس وپیشش كرد فقط می توانی بگوئی فكر خوبی است یا نه . باید نوشته شود و ایشان چه نمایش چه فیلمنامه چه قصه طرحش را می نویسد و با هم آن را می خوانیم . گاهی چیزی كه نوشته شده نیاز به باز نویس دارد گاهی هم نه

می پرسم : بعد از باز نویسی دوباره آن را می خوانید

می گوید : حتما كنجكاوم ببینم بعداز باز نویسی چه می شود . هم این كه امكان دارد كاری كه یك بار یا دوبار باز نویسی شده نیاز به باز نویسی مجدد داشته باشد. نمایشنامه ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) تا جائی كه میدانم چهار بار باز نویسی شده

می گویم : چهار بار !؟

می گوید : بله ، نوشته چه رمان چه نمایشنامه با باز نویسی شكل پیدا می كند بدون باز نویسی بعید است بتوان كاری كم نقص و قابل خواندن را ارائه داد ، اعتقاد آقای شیخ بابائی هم همین است . البته با وسواسی بیشتر

می پرسم : در مجموع نظرتان درباره نمایشنامه ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) چیست ؟

می گوید : خوب نمایش فوق العاده جذابی ست . چون قرار است اجرا شود نمی توانم قصه اش را تعریف كنم اما نحوه ورود به قصه نمایش بكر و جالب است قصه در عین

سادگی اش چنان پیچیده و پرتنش می شود كه ممكن نیست خواننده یا بیننده موقع اجرا بتواند ادامه قصه را پیش بینی كند . در واقع نقطه قوت نمایشنامه ساختارآن است

ساختاری چند لایه كه زمان را درخود چنان جا به جا می كند كه بعید است مخاطب این جا به جائی را احساس كند

می پرسم : نمایشنامه به چه سبك و سیاقی نوشته شده ؟

می گوید : فكرمی كنم تا حدودی توضیح دادم . اساس نمایش بر اصول درام مدرن استوار است اما به هم خوردن توالی حوادث و اتفاقات و جریان سیال ذهن در نمایش آن را به گونه ای به نمایش های پست مدرن نزدیك می كند . نمایش در عین ساختار شكنی به هم ریخته و شلخته نیست

می پرسم : منظور از جریان سیال ذهن همان سبك نوشتاری نویسندگان امریكای جنوبی است كه ماركز سر آمد آن است

می گوید : مقایسه این ها كار آسانی نیست . نوشته های مارگز رئالیسم جادوئی ست . جریان سیال ذهن ( سور رئالیسم ) با نمایشی به اسم ( سینه های تیرزیاس ) نوشته آپولینر فرانسوی در سال 1917 شروع می شود و بیانیه اش در 1924 نوشته می شود و بعد نمایش (خون یك شاعر) از ژان كوكتو و در شكل سینمائی اش ( سگ اندلسی ) بونوئل می بینی كه فاصله زیاد است دیگر این كه به كار گیری جریان سیال ذهن در رمان ساده تر از نمایش است نمایش هائی كه در این سبك نوشته شده در دنیا از انگشتان دو دست كم تر است اما در رمان از دینوبوتزاتی بگیر تا ویرجینا ولف و بسیاری دیگر ، چرا كه دنیای رمان دنیای پر وسعتی است . كلمات تا جائی كه ذهن و تخیل اجازه می دهند جای پرواز دارند . اما در نمایشنامه چنین نیست . نمایش ناگزیر در چند صحنه محدود می شود و مهم تر این كه در نمایش توصیف و توضیح جائی ندارد

نمایش برای دیدن است

می گویم : امیدوارم در آینده ای نزدیك علاقمندان نمایش موفق به دیدن ( اینجا قتلی اتفاق افتاده ) بشوند

              

                                                


برچسب ها: زضا بیابانی ، عباس شیخ بابایی ، این جا قتلی اتفاق می افتد ، تئاتر همدان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic