روزی برای بخشش

گفتگو با آمنه بهرامی بخش پایانی

حسین زندی



·        در غرب از نظر مالی کمکتان کردند؟

دولت اسپانیا تنها ماهی چهارصد یورو به من پول می­دهد. چهارصد یورو حتی پول اجاره یک اتاق هم نیست. مثلا شما فرض کنید الان اجاره یک اتاق در ایران چقدر است؟ همان اندازه به من می­دهند. هیچ کمکی نکردند و هر وقت هم رفتم کمک بگیرم، گفتند: تو یک ایرانی هستی و وضع مالی ایرانی­ها خوب است! ما تنها وقتی به تو کمک می­کنیم که پناهنده شوی!

·        خوب چرا نمی­خواهی به کشور دیگری پناهنده شوی؟

چرا باید پناهنده شوم؟ من اقامت دارم. وکیل سفارت ایران برایم اقامت گرفت، آقای حسین احمدزاده . من اقامت دارم ولی با این اقامت تنها اجازه ورود به اسپانیا و خروج از آن را دارم. الان اقامت پنج سال دوم را گرفتم. و می­توانم وارد اسپانیا شوم یا کلا اروپا، الان می­توانم یک بلیت بگیرم و بروم. پناهندگی یعنی اینکه دولت هزینه مرا بدهد و من گفتم هزینه­ام را خودم می­دهم. واقعا هم تا کنون خودم داده­ام. از تلویزیون­ها که برای مصاحبه می­آیند پول می­گیرم...

·        من شنیده­ام حسابی هست که هر کس بخواهد کمکی کند به این حساب واریز می­کند، درست است؟

بله چند تا حساب دارم، در بانک صادرات، ملی، تجارت و یک حساب ارزی هم در اسپانیا دارم که متعلق به خودم است.

·        چطور بوده؟ خودتان باز کردید؟ یعنی درخواست کردید یا...؟

بله خیلی سال است که درخواست کرده­ام ولی متاسفانه تا امسال کمکی به من نشد. تا اینکه امسال ، روزنامه ایران صد و پنج میلیون کمکم کرد. ولی خوب در کل هزینه­هایم را خودم داده­ام. شش سال با روزنامه­ها، با کتابم، هربار به طریقی، الان مثلا یک مدت است  از روزنامه­­نگارهایی که از رسانه­های خارجی برای مصاحبه می­آیند برای فیلم و مستند، پول می­گیرم.از  داخلی­ها اگر ندهند، نمی­گیرم. برایم مهم نیست. چون من که دنبال شهرت نیستم پول برایم مهم است. کتاب دومم هم هست که هنوز شروع نشده از آلمان زنگ زده­اند که ما کتاب دومت را می­خریم. من هنوز آن را ننوشته­ام ولی به آنها گفتم مرتب نیستگفتند: ما حاضریم ان را بخریم، قیمت خواستند، گفتم: نمی­دانم، وقتی به اسپانیا آمدم، جواب می­دهم. خوب از این راه­ها پول درمی­آورم. مثلا تابلوهایی که دارم می­کشم مطمئن باشید نمایشگاه می­گذارم و آنها را می­فروشم.

·        پیش از این اتفاق هم نقاشی می­کردید؟

من یک ترم نقاشی خوانده­ام، رنگ را می-شناسم. اینجا پیش مادربزرگم درس می­خواندم، در هنرستان تهذیب. قبل از آن ما تهران بودیم، پدرم مریض شد و دکتر گفت باید برود جایی که آب و هوای خوبی داشته باشد. بعد چند سال همدان بودیم ، سه- چهار سال همدان بودیم، ولی دوباره برگشتیم تهران، البته خانواده­ام که برگشتند من اینجا تنها ماندم. یک ترم گرافیک خواندم ولی معلم مرا از کلاس بیرون کردچون من بچه تهرانی بودم اصلا از من خوششان نمی­آمد، اسمش  ر اهم قشنگ ه یاد دارم، من هم تغییر رشته دادم و رفتم الکترونیک که کلا مسیر زندگیم تغییر کردولی رنگ­ها رو می­شناسم و روانشناسی رنگ را می­دانم .بعد هم عکاسی می­کردم. عکس­هایی که در اینترنت هست، خودم گرفتم و خیلی دوست دارم.

 


برچسب ها: گفتگو با آمنه بهرامی ، قربانی اسید پاشی ، قربانی خشونت ،

روزی برای بخشش

گفتگو با آمنه بهرامی بخش سوم

حسین زندی

·        شما چه بخواهید و چه نخواهید مشهور هستید، خوب می­توانید از این شهرت در کار گروهی بهره بگیرید. منظورم این است که اگر خودتان هم نمی­خواهید فعالیت کنید به دیگران پیشنهاد کنید که کسانی که این ضربه را خورده­اند و این اتفاق برایشان افتاده گردآیند و یک NGO تشکیل دهند.

اتفاقا یک کمپین برای اسیدپاشی هست که بارها از من خواسته­اند کمکشان کنم. همین کمپین از معصومه حمایت می­کند.

·        بین دولت و ملت شما از کدام بیشتر راضی هستید؟ دولت­اصلاحات یادولت­ اصولگرا شما با این اتفاق خیلی رفت و آمد کردید.

 من از هیچ کدام از دولت هاراضی نیستم!

·        از مردم هم راضی نیستید؟

از مردم بیشتر از دولت راضی هستم ولی در کل نه از مردم راضی هستم ونه از دولت.

·        از مردم چرا راضی نیستید؟

 ببنید من هفت سال از مردم کمک خواستم، به من کمک نکردند. طاهره بهرامی می­گفت: من چند بار در روزنامه­ها آگهی دادم، کسی کمکم نکرد. من گفتم: من هفت سال در روزنامه­ها نوشتم نه دولتی کمکم کرد و نه مردمی.

·        علت اینکه مردم کمک نکردند چه بود؟

 من علت را نمی­دانم. ولی واقعا کمک نکردند. حتی یک سری از خیریه­ها بود که نام هم می­برم. خیریه­ «نور احسان» برای من پول جمع کرد اما پول­ها به دست من نرسید! رئیسش خانم گل­محمدی بود. ولی در کل برای هزینه درمان من اگر هر یک از هفتاد میلیون ایرانی هزار تومان می­دادند هزینه درمان من تامین می­شد، حتی پنج هزار تومان یا ده هزار تومان هم چندان پولی نیست. ولی مردم ما هنگام حرف زدن خوب هستند ولی هنگام عمل هیچ. من بعد از هفت سال وقتی بخشیدم...

·        یعنی به حرفتان عمل کردید. به هر حال بخشش عمل مثبتی بود؟

 بله ولی تنهایک روزنامه کمکم کرد و صد و پنج میلیون برای من جمع کرد. هیچ کس دیگری چنین کمکی به من نکرد.

·        شما علت خشونت­ها را چه می­دانید؟

 یکی از دلایل بیکاری است، مثلا برادرم می­خواهد ازدواج کند، کار ندارد، پول ندارد، نمی­تواند خانه بگیرد، همه اینها روی او فشار می­آورد. از سوی اطرافیان هم فشاری بر او وارد می­شود، از سوی خانواده هم تحت فشار است که چرا کار نمی­کنی؟ به خاطر مسایل اقتصادی نمی­تواند با کسی که دوست دارد ازدواج کند ... اینها همه سبب می­شود که جامعه ما یک جامعه بیمار باشد. فقر فرهنگی هم هست. اگر شما دقت کنید کسانی که روی صورتشان اسیدپاشی شده فقر فرهنگی دارند.

·        قربانیان یا کسانی که عامل اسیدپاشی هستند؟

بیشتر کسانی که عاملش هستند، شما نگاه کنید مثلا مجید موحدی یا همسر طاهره بهرامی، اینها همه از خانواده­هایی هستند که ازنظر فرهنگی و حتی اقتصادی در سطوح پایین جامعه هستند البته بیشتر از نظر فرهنگی. مثلا مادر مجید موحدی فکر می­کرد که چرا خود من مواظب صورتم نبودم؟! چرا صورتم را نمی­پوشاندم که پسرش از من خوشش نیاید؟! من باید خودم را بکشم که پسر او به من علاقه­مند نشود؟! تو برو پسرت را درست تربیت کن. او حتی هنوز هم قبول ندارد که تربیتش نادرست بوده است. آمنه چرا باید قبول می­کرد؟

·        این خانواده قربانی فقر است، درست است؟ برای از بین بردن این فقر فرهنگی چرا آن بحث آموزشی  که اشاره کردم نباید پیگیری شود ؟

خوب، این باید ریشه­ای باشد. اگر آمنه می­گوید: باید درست شوم، باید پس از اینکه ازدواج کردم فرزندم را درست تربیت کنم. در جامعه هم مدرسه­ای که می­رود باید مدرسه خوبی باشد، همچنین دبیرستان و دانشگاه. ولی خوب وقتی ریشه­ای خراب باشد ...

·        خوب در دبیرستان که آموزش و پرورش رسالتش را بر عهده نمی­گیرد و در پی مسایل دیگری است، خانواده هم که یا فرصت ندارد یا به خاطر فقر مالی نمی­تواند آموزش درستی به فرزندش بدهد، چه اتفاقی می افتد؟

 رسانه می­توانند در خیلی از موارد مفید باشند. مسایلی که شما گفتید درست است ولی وقتی خانواده­ای می­خواهد فرزندش را خوب تربیت کند بالاخره راهی برایش پیدا می­کند. مثلا مادر من اگر ببیند من کار زشتی انجام می­دهم باید بگوید این کار زشت است. نه اینکه تشویق کند و بگوید کار تو اشکالی ندارد و دیگران باید خودشان را با کارهای تو وفق دهند! برای همین است که می­گویم باید ریشه­ای تغییر کنیم. مثلا در مدارس باید بیاییم در کتاب­ها آثار سعدی، حافظ و مولانا را بگنجانیم. در گذشته مثنوی معنوی بود ولی حالا نمی­دانم هست یا نه؟ به جای اینکه به خواندن قرآن تاکید کنیم باید بیاییم به متن قرآن توجه کنیم. از بچگی پدرم ما را با حافظ و مولوی بزرگ کرد و با قرآن، البته نه با روخوانی آن، چون من هیچ وقت روخوانی قرآن را قبول نداشتم. متن قرآن و ترجمه الهی قمشه­ ای را خیلی دوست دارم. چون فکر می­کنم عاقلانه­تر ترجمه شده است. وقتی متن قرآن را می­خواندم ومی­دیدم خدا می­گوید: یک لحظه تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.  ببینید اینها مثلا به ما آموزش می­دهند، هزار نفر را در مدارس استخدام می­کنند من مطمئنم می­گویند از روی قرآن بخوان.« آ» را باید اینجور تلفظ کنی و «ا» را اینجوری! من در خانه می­نشستم و می­خواندم.

o       شما می­گویید: باید بیایند و در مدارس حافظ و سعدی را آموزش دهند.  خبر دارید الان آنچه در کتاب­های قدیمی­تر بود مثل داستان­های شاهنامه را هم دارند حذف می­کنند؟

همین را می­گویم که برداشته­اند.

o       شما الان در موقعیتی هستید که مردم از شما شناخت دارند و شهرتی دارید. می­گویید فراخوانی در فیس بوکتان گذاشته­اید. خوب من که مثلا در این جامعه فعالیت اجتماعی دارم و مطالعه دارم  هنوز نرفته­ام این صفحه را ببینم . شما می­توانید همین NGO را که درباره آن صحبت شد، حتی در مقیاس کوچک، با چهار- پنج نفر تشکیل دهید. یا همین که گفتید در فیس بوک فراخوان گذاشته­اید که دیگران بیایند و کمک کنند، می­توانید در یک سایت چنین کاری را انجام دهید. می­توانید با یک روزنامه صحبت کنید که خواسته­هایتان را در آنجا بیان کنید تا مردم بیشتر مطلع شوند. فکر می­کنید در فیس بوک چه کسانی این صفحه را می­بینند؟

من در روزنامه باید چه بگویم؟ در فیس بوکم چه چیزهایی هست؟ «آمنه امروز رفت همدان.» خوب همه دوستان فیس بوکی من می­دانند من در همدانم.«آمنه امروز رفت دیدن رئیس جمهور.» یا مثلا می­گویم: « اگر کسی پزشک است و می­خواهد کمک کند در فیس بوک پیام بگذارد.» خوب من هم می­گویم این ایمیل یا شماره تلفن طاهره بهرامی، بروید و کمک کنید.

ادامه دارد...


برچسب ها: گفتگو با آمنه بهرامی ، قربانی اسید پاشی ، قربانی خشونت ،

روزی برای بخشش (بخش دوم)

گفتگو با آمنه بهرامی

حسین زندی


·        حرف ما الان سر خشونت است. شما برای اینکه این خشونت تکرار نشود چه پیشنهادی دارید؟ چه کار عملی می­توانید انجام دهید؟

ببینید کار عملی من بود که توانستم حکم را بگیرم.

 

·        نه منظورم این نبود، خیلی از جامعه شناسان معتقدند که اجرای حکم قصاص خشونت را بازتولید می­کند. یعنی خشونت دوباره تکرار می­شود، تاثیر این بخشش بسیار بیشتر است.

من خیلی فکر کردم، اتفاقا همین را می­خواستم بگویم؛ شاید این بخشش من خیلی بیش از آن قصاص روی اجتماع و مردم تاثیرگذاشت. دیدن این موج مثبتی که در ایران پیچید چقدر زیبا بود. من دیدم که خیلی­ها حتی گریه کردند، به من زنگ می­زدند و می­گفتند: دخترم تو ما را به زندگی امیدوار کردی، کارت خیلی قشنگ بود. یا اینکه بعضی­ها زنگ زدند و گفتند :ما احساس کردیم هنوز خوبی­ها در این دنیا جایی دارد. این موجش شاید همان کار عملی باشد که تاثیرش هم خیلی بیشتر از قصاص بود. فرض کنید من قصاص می­کردم، شاید همان وقت بعضی­ها می­گفتند: «حقش بود» ولی موج منفی که منتشر می­شد، خیلی تاثیرگذار بود.

·        ممکن بود فراموش شود؟

بله. این امکان هم وجود داشت.

·        اینکه شما برای دیدن خانم طاهره بهرامی که در همدان برایش چنین اتفاقی افتاده،رفتید کار بسیار ارزنده­ای بود. حرف من این است شما که بخشیده­اید به عنوان کار اجرایی می­توانید به عنوان مثال گروه تشکیل دهید، کمپین تشکیل دهید که تمام قربانیان را دور هم جمع کنید برایشان یک حرکت اجتماعی بکنید و به این وسیله کمک­هایی برای هزینه­های پزشکی، درمانی، بهداشتی و حتی خانوادگی آنها جمع کنید.  اینکه شما سردمدار چنین حرکتی باشید را چگونه ارزیابی می­کنید؟

خیلی­ها چنین پیشنهادی به من می­دهند .مثلا در تهران خیلی از روزنامه­ نگاران گفتند: NGO  تشکیل بده ما از تو پشتیبانی می­کنیم. ولی برای داشتن  NGOاول باید قدرتی پشت من باشد. من در فیس بوکم نوشتم: مردم از من چنین کاری را می­خواهند، کسانی که می­توانند در این NGO  همکاری کنند؛ پزشکان، وکیلان و... خودشان را معرفی کنند. اصلا ما این افراد را داریم. مثلا من به خانم بهرامی گفتم: اگر موافق باشی دکتری که در انگلستان حاضر است مرا درمان کند، به شما معرفی کنم. که ایشان گفتند : من می­ترسم بروم. گفتم:  اشکال نداره، با دکترهایی که در ایران هستند صحبت میکنم. حالا قرار شد صحبت کنم. می­دانید برای این کار باید دکترها را بشناسیم.

·        شما باید حرکت را آغاز کنید.

من  به تنهایی دارم سعی می­کنم کاری انجام دهم، کمکی بکنم.

·        شما مثلا آموزش و پرورش را مثال زدید. من در حوزه محیط زیست و میراث فرهنگی که فعالیت می­کنم، همیشه پیشنهاد می­کنم که برای میراث فرهنگی یا محیط زیست یک واحد درسی داشته باشیم. که نداریم. حالا این رسالت آموزش را انجمن­ها بر عهده دارند NGO هایی که با آنها برخورد هم می­شود. مسلما تاثیر آنها از فرد بیشتر است. به نظر شما اگر حرکت جمعی باشد بهتر نیست؟

 خوب دوست دارم ولی می­دانید خودتان می­گوییدNGOها تعهد.......، من الان آمنه­ام. دلم بخواهد حرفی بزنم می­زنم،­ هر جا دلم بخواهد می­روم، دلم نخواهد نمی­روم. دلم بخواهد کاری را انجام می­دهم و اگر نخواهد انجام نمی­دهم. ولی وقتی افراد زیاد می­شوند افکار تقسیم می­شود و یک مسیر مشخص تعیین می­شود. معمولا من دیده­ام که این مسیرها به جایی می­رسند که در نهایت سیاسی می­شوند. بعدها در آنها اتفاقاتی می­افتد که نباید بیافتد افرادی وارد آن می­شوند که نباید وارد شوند. برای­ همین ما این را آزاد­ گذاشتم، یعنی یک NGOآزاد. مثلا آقایی که عضو انجمن ما نیست، گاهی دوست دارد­ کمک ­می­کند و گاه دوست ندارد کمک نمی­کند. من این­طور راحت­ترم تا اینکه بگویم­ من یک گروه دارم، یک کمپین دارم. مردم بیایید که ما این را داریم! نه، یک چیز آزاد است و برای اینکه مسیر آن به مسیرهایی که اصلا ربطی به آن ندارد کشیده نشود. من دوست ندارم مسیر آن به شهرت و این جور کارها کشیده شود. الان دارم سعی می­کنم از راه روزنامه­ها، خبرگزاری­ها و آدم­هایی که می­شناسم بگویم کسانی که می­خواهند کمک کنند.  

.....ادامه دارد



برچسب ها: آمنه بهرامی ، گفتگو با آمنه بهرامی ، قربانی اسید پاشی ، قربانی خشونت ،

جمعه 25 بهمن 1392

روزی برای بخشش بخش یکم

   نوشته شده توسط: حسین زندی    

روزی برای بخشش

گفتگو با آمنه بهرامی بخش یکم

حسبن زندی

 حدود یک سال پیش از این توسط رضا مقدم با آمنه بهرامی قربانی اسید پاشی آشنا شدم ،این آشنایی همزمان با سفر آمنه به زادگاهش همدان اتفاق افتاد.نتیجه این دیدار گفتگوی مفصلی است که در پی می آید .این گفتگو پس از دیدار آمنه بهرامی ،با طاهره بهرامی یکی دیگر از قربانیان اسید پاشی در همدان انجام شد. آنروزها کتاب آمنه منتشر نشده بود.آمنه پیشنهاد کرد در تقویم رسمی روزی به عنوان بخشش نامگذاری شودتا از آمار خشونت در جامعه کاسته شود:

 

·        خانم بهرامی من از آخرشروع می­کنم یعنی اتقاقات اخیر، شما وقتی متهم را بخشیدید یعنی اجازه ندادید فاجعه­ای که برای شما رخ داده بود، تکرار شود. افکار عمومی خیلی به شما نزدیک شد، نظر مردم درباره شما تغییر کرد و با شما همسو شد. نظر خودتان در این باره چیست؟ چه احساسی دارید؟


 
من امروز «گنج نامه» بودم. خیلی برام جالب بود، مردم آنقدر دور من جمع شده بودند که بچه­ها می­گفتند خیلی طرفدار داری، اصلا غافلگیر شده بودم. همه خیلی خوشحال بودند و به من تبریک می­گفتند. همه می­گفتند :حقش بود، ولی کار خیلی بزرگی انجام دادی . خشونتی که در جامعه ما هست و مدام تکرار می­شود، مانند اسیدپاشی به طاهره که در همدان اتفاق افتاد، یا گونه­های دیگرش مانند بریدن دست و پای افراد، یا خودسوزی­هایی که در ایلام اتفاق افتاد می­افتد، بالاترین آمار را در این زمینه داریم. مسئله اسیدپاشی نیز اخیرا در ایران رواج یافته است.

·        حالا برای اینکه این مسایل کمتر شود و اتفاق نیفتد و چنین فاجعه­ای برای دیگران تکرار نشود، شما چه پیشنهادی دارید؟

خوب ببینید من برای همین حکم قصاص گرفتم و آن را تا مرحله اجرا رساندم. ولی خودم که نمی­توانستم این کار را انجام دهم. یا مثلا خانم طاهره بهرامی در عرض یک سال توانست حکم قصاص را بگیرد و به نظر من می­تواند اجرا کند. من این کار را کردم که از این اسیدپاشی جلوگیری کنم. یعنی حالا دیگر اگر کسی بخواهد روی صورت دیگری اسید بپاشد می­داند که حکمش قصاص است. شاید این خودش بازدارنده باشد. حالا درست است که آمنه اجرایش نکرد. این یک چیز شخصی بود. ولی گرفتن حکم و رساندنش تا مرحله اجر وبخشیدن کاری بود که می­توانستم برای مردمم انجام دهم، برای اینکه از اسیدپاشی جلوگیری کنم.

 

·        پیشنهاد شما برای دیگر قربانیانی که چنین اتفاقی برایشان می­افتد چیست؟ 

من پس از بخشش، رفته بودم دیدن طاهره بهرامی. گفت: آمده­ای از من بخواهی که ببخشم؟ گفتم: نه اصلا، من آمده­ام بگویم من پشتت هستم  و تو کسی هستی که پس از من این حکم را می­گیری و من این حکم را حکم خودم می­دانم، برای اینکه تو بتوانی این کار را انجام دهی من پشتت هستم. اگر حکم را بگیری و بگذری که بزرگواری کرده­ای و اگرنه .... در هر دو صورت حق باتوست.

 

·        حالا پیشنهاد شما چیست؟می­خواهید  راه و روش شما را برود یا اینکه...؟

نه نه! من هیچ پیشنهادی ندارم. یک مسئله شخصی است و بستگی به آن شخص و زندگیش  دارد. هر کس با توجه به شرایط ­زندگیش تصمیم می­گیرد.من احساس می­کنم اجرای حکم شخصی است و کسی نمی­تواند بگوید اجرا کن یا نکن. ولی حالا کسی که اسید به دست می­گیرد، می­داند حکمش اعدام یا رهایی نیست و روزی این اسید روی صورت خودش پاشیده  می­شود. این می­تواند تا حدی بازدارنده باشد.

 

·        شما عامل این خشونت را چه می­دانید؟ آیا مثلا عرف جامعه است؟

بی فرهنگی!

·        این بی فرهنگی از طرف کیست؟ مردم یا حاکمیت؟ یا روشنفکرانی که از خود مردمند؟ شما کدام را مقصر می­دانید؟

من احساس می­کنم جامعه ما ریشه­ای آسیب دیده و باید تغییر اساسی داشته باشد. ریشه ما دارد  می پوسد و ما برایش هیچ کاری نمی­کنیم. روز به روز هم بدتر می­شود. ما الان در جامعه خود مروج فرهنگ عربی هستیم که می­گویند پایین­ترین فرهنگ دنیاست، در حالیکه ما ایرانیان فرهنگ غنی چند هزار ساله داریم. همانگونه که می­دانید مسائلی از این دست بسیار است و ما از ریشه رو به ویرانی نهاده­ایم. اسلام با عرب متفاوت است. من نمی­خواهم به اعراب توهین کنم ولی ما فرهنگ عربی را که ارتباطی به ما ندارد،ترویج می­کنیم.

·        مصداق آنچه که می­گویید چیست؟

مصداق­های زیادی دارد مثل همین سفره­ها و مجالس زنانه­ای که در خانه­ها می­گذارند. در آنجا کورکورانه حرف­هایی می­زنند که واقعیت ندارد و متاسفانه عامه مردم آنرا می­پذیرند. در حالیکه وقتی به قرآن مراجعه می­کنی متوجه می­شوی اصلا چنین مسایلی در قرآن نیامده است. مثلا می­گویند: تلویزیون و آهنگ­هایی که پخش می­کند حرام است! عمه خودم هم به این دلیل در خانواده تلویزیون را حرام می­داند. اما در همان مجالس، مثل سفره ابوالفضل، خانمی به سبک آهنگ­های عربی نوحه می­خواند ولی از آنجا که عربیست چندان معلوم نیست که چه می­گوید! آنها فکر می­کنند ثواب است. من یک بار رفتم و به خودم گفتم: واقعا برای ایرانیانی که این فرهنگ را ترویج می­کنند متاسفم. من اصلا فرهنگی که وارد جامعه می­کنیم را قشنگ نمی­بینم. باید از دوره مدرسه، از دبستان ریشه­سازی شود. اجتماع ما آسیب جدی دیده است. ما آنقدر خودخواه شده­ایم، مثلا منِ آمنه می­گویم اول شما عوض شوید من هم عوض می­شوم.

·        یعنی باید از خودمان شروع کنیم؟

 بله. نباید منتظر باشیم همسایه رو به رویی شروع کند! مثلا دوست داریم صبح که بیدار می­شویم به همسایه رو­به­رویی سلام کنیم. ولی منتظر می­شویم اول او به ما سلام کند. 

ادامه دارد.........



برچسب ها: آمنه بهرامی ، اسید پاشی ، همدان ، قربانی خشونت ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic