چهارشنبه 25 آذر 1394

از توپ و تور تا قلم و کتاب

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه همشهری ،ادبیات ،گفتگو ،کتاب ،

از توپ و تور تا قلم و کتاب

نویسنده: حسین زندی خبرنگار همشهری -همدان
از توپ و تور تا قلم و کتاب
«محمدرضا یوسفی» متولد 1332 در همدان است...
1394/09/25
«محمدرضا یوسفی» متولد 1332 در همدان است. به دلیل تعداد آثار منتشرشده و کتاب هایی که از یوسفی به دیگر زبان های دنیا ترجمه شده او را یکی از پرکارترین و شناخته‌شده‌ترین نویسنده کتاب کودکان ایران می‌دانند.
یوسفی دانش‌آموخته رشته تاریخ از دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران است و برای کودکان آثاری از ادبیات کهن فارسی را بازنویسی و بازآفرینی کرده است. فقط مجموعه رمان‌های «شاهنامه برای کودکان» یوسفی شامل 50 جلد است. «افسانه شیر سپیدیال»، «قصه یارگار زریران»، «افسانه بلیناس جادوگر» و «افسانه شیرین کارنامه اردشیر بابکان» از آثار این نویسنده است.«ستاره‌ای به نام غول» و «حسنی به مکتب نمی‌رفت»نیز  برنده دیپلم افتخار IBBY شده و کتاب‌های او در جشنواره‌های داخلی نیز جوایزی به دست آورده‌اند. یوسفی یکبار نیز نامزد دریافت جایزه «هانس کریستین اندرسن» شده است. از این نویسنده تاکنون بیش از 200 عنوان کتاب به فارسی منتشر و آثار او به ده‌ها زبان نیز ترجمه شده است. یوسفی در گفت‌وگو با همشهری از علاقه‌اش به کتاب، فوتبال و تئاتر از دوران کودکی می گوید.

از شما صدها عنوان کتاب در حوزه کودک و نوجوان منتشر شده، آیا همدان در آثار شما حضور دارد؟
از قصه‌هایی که من تاکنون نوشتم و چاپ شده، بخش عمده قصه های مجموعه 5 جلدی افسانه ایران زمین در همدان اتفاق افتاده و محور داستان در همدان است. این مجموعه  قصه های فولکلور همدان را تشکیل می‌دهد. من در این 5 جلد که بلندترین رمان تاریخی نوجوانان ایران است، تاریخ همدان را آورده ام. این مجموعه که داستان‌های آن پیوسته و شخصیت و محور اصلی آن شیرسنگی همدان است، از آغاز ورود آریایی‌ها به ایران تا انقلاب مشروطه را در برمی گیرد، امیدوارم آن را ادامه بدهم و تا به امروز برسانم. این 5 جلد توسط نشر پیدایش به چاپ رسیده و حدودا از 15 سال پیش چندین‌بار چاپ شده است.

ویژگی برجسته این اثر چیست؟
ویژگی این مجموعه 5 جلدی این است که تمام این قصه‌ها در همدان می گذرد و به‌طور کلی قصه‌های فولکلوریک همدان را استفاده کرده ام، بعضی از آن ها را خودم شنیده بودم و بعضی دیگر را از منابع مربوط به همدان به دست آوردم. نوع روایت این داستان‌ها بر پایه فولکلور و در عین حال فانتزی و سمبلیک نیز هست و در اصل تاریخ همدان برای نوجوانان است. چون این شیر در همدان تمام سلسله‌ها و جریان های گوناگون سیاسی و نهضت‌های مختلفی که اتفاق می‌افتد را شاهد است در این داستان‌ها حضور دارد.

دلیل انتخاب همدان چه بود؟
اگر ایران یکی از 5 کشور متمدن و کهن جهان است، همدان یکی از شهرهای کهن جهان است. یعنی اولین سلسه مادها در همدان و پیشینه تاریخی همدان چند هزارساله است و از آنجایی که من نیز  تاریخ می‌دانستم، همدان را انتخاب کردم. من در دانشگاه تهران دررشته تاریخ تحصیل کردم.
متولدشدن در شهر همدان برای من یک سعادت بود، زیرا از کودکی با استر و مردخای، ‌بوعلی‌سینا و باباطاهر همشهری بودم. برای همین نوشتن درباره این شهربرایم آسان تر بود.

کدام محله همدان بودید؟
من در نوجوانی در محله باباطاهر و بنه‌بازار بودم، دوران دبیرستان  هم در بنه بازار و هم در محله قاشق تراش‌ها سکونت داشتم.

تاثیر معلم ها بر نویسندگی شما چگونه بود؟
دوره دبیرستان دبیری داشتیم به نام «ساسان دهگان» که دبیر ادبیات ما بودند. کسانی که در آن ایام با آقای دهگان درس داشتند می دانند که خیلی سختگیر بود و خیلی نمره سخت می داد و بالاترین نمره ایشان 15 بود.
امتیاز آقای دهگان این بود که برادر آقای «کاوه دهگان» مترجم معروف بود. من همان زمان آثار کاوه دهگان را می خواندم، برای این‌که هم برادر دبیر ادبیات ما بود وهم ادبیات کلاسیک ایران را خیلی خوب می شناخت. آقای دهگان که ادبیات کلاسیک ایران را برای ما توضیح می داد ما شگفت‌زده می شدیم که چه ادبیات غنی داریم و لذت می‌بردیم و خود به خود حس اعتماد به ما دست می‌داد.در دوره دبیرستان امتیازی که داشتم این بود که همکلاسی های تئاتری خوبی داشتم، مانند صادق عاشورپور، جلال میرزاپور و مهدی چایانی که ایشان نقالی می‌کرد و هنوز هم همین کار را انجام می دهد.

خاطرتان هست در آن دوران چه نمایش‌هایی اجرا می شد؟
در آن روزگار یاد دارم که «چوب به دستان ورزیل» کار می‌شد، «سگی در خرمن جا» را نیز اجرا می‌کردند و زنده‌یاد بانو «ایراندخت میرهادی» هم همراه آنان بود که از بچه‌ها و هنرمندان همدانی حمایت و خودش هم تئاتر کار می کرد. این مجموعه خود به خود سبب شد که من ضمن این‌که فوتبالیست بودم و شب و روز فوتبال بازی می کردم و همه عمرم را می‌دویدم (که الان هم فوتبال بازی می‌کنم) به طرف تئاتر هم کشیده شوم. در کنار آن کتاب می خواندم و تحت تاثیر مادرم خیلی به نوشتن مخصوصاً به شعر علاقه داشتم. مادرم مرا با شعر بزرگ کرده بود و اشعار همدان را برایم خوانده بود.


آقای دهگان در مورد کارهای تئاتری که انجام داده بودند توضیح می دادند؟ ایشان جزو اولین کسانی بودند که به تهران رفتند و دوره تئاتر دیدند.
نه. در مورد این موضوع برای ما صحبتی نکرد و بیشتر از ادبیات کلاسیک می گفت، ضد شعر نو بود در حالی که برعکس آقای حکمتی دبیر شیمی ما از شعرهای نیما برای ما می‌گفت و من در کل هم از حرف های آقای دهگان لذت می بردم و هم از حرف های آقای حکمتی!

دوره دبیرستان ارتباط شما با تئاتر برقرار شد؟
نه. من تئاتر را خودم یاد گرفتم.از آن‌جایی که من مشغله زیادی در فوتبال داشتم و وقتی برای تئاتر نمی گذاشتم، اما در خانه موقعی که مناسبتی بود مثل شب چله، شب عید یا عروسی همه بچه‌های فامیل را جمع می کردم و با آنها تئاتر کار می کردم. در این دوره‌همی‌ها بزرگ‌ترها هم تماشا می کردند. تا این‌که در دوره دانشجویی ادبیات  خواندم و شروع کردم به نمایشنامه‌نویسی.  سال 52 در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کردم و با تئاتر و نمایشنامه‌نویسی به‌طور جدی وآکادمیک آشنا شدم.

دوره دانشجویی چه تئاترهایی کار کردید؟
در دوره دانشجویی من بیشتر کتاب می خواندم.

شما از ابتدای کودکی در حال خواندن کتاب بودید اما نوع کتاب ها را عنوان نکردید؟
من بیشتر کتاب رمان و تاریخی می خواندم؛ مثل  رمان «دوزخ‌نشینان» و «کلبه عمو تم». یک سری کارهای ترجمه عاشقانه و داستان‌های پلیسی هم زیاد می خواندم.

آن زمان کتاب ها را از کجا تهیه می کردید؟
کیوسکی در خیابان بوعلی بود. صاحب دکه آقای رحیم نراقی بود که کتاب کرایه می داد، کتاب های پلیسی را شبی یک ریال کرایه می کردم و همه کتاب های میکی اسپلین را خواندم.
چون پول نداشتم و رمان ها جیبی و ضخیم بودند، به محض گرفتن کتاب شروع به خواندن کتاب می کردم. با مصیبتی شب با سوسوی لامپ کتاب می خواندم و تا فردا ظهر کتاب چهارصد یا پانصد صفحه ای را تمام می کردم؛ در نهایت خواندن آن تا 2 روز طول می کشید.
 پول تو جیبی هفتگی ام 5 ریال بود که من 2 ریال می دادم برای کرایه کتاب و دیگر چیزی باقی نمی‌ماند.
آقا رحیم، صاحب کتابفروشی از این‌که من خیلی زود کتاب را پس می دادم ناراحت می‌شد و می‌گفت من دیگر به شما کتاب نمی دهم و به شرطی به من کتاب می داد که هر کتاب را یک هفته کرایه کنم، این مدت برای من خیلی هزینه زیادی داشت و هرچه خواهش و تمنا می‌کردم قبول نمی‌کرد.
 از آنجایی که من در دبیرستان فوتبالم خوب بود و در بازی بچه هایی بودند که همیشه دوست داشتند در یارگیری، آنها را انتخاب کنم به یکی از این بچه ها که وضعیت مالی خوبی داشت و در مدرسه علویان همکلاس بودیم گفتم که  به شرطی انتخابت می کنم که از فلان کتابفروشی کتاب بخری یا کرایه کنی یا از کتابی که من تهیه می کنم شما هم چند شب ببری.
به این‌ترتیب توانستم چند سری کتاب تهیه کنم. البته دبیرستان کتابخانه داشت، ولی بیشتر کتاب ها علمی و درسی بود که من دوست نداشتم یا خیلی قدیمی بود. کتاب «ظهور و سقوط رایش سوم» را همان زمان‌ها خواندم
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%BE-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8


برچسب ها: همشهری همدان ، ادبیات کودک ، محمدرضا یوسفی ، ادبیات کودک همدان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic