جمعه 11 اردیبهشت 1394

تیشه هنرآفرین فرهاد همدانی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :میراث فرهنگی ،گفتگو ،گردشگری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

تیشه هنرآفرین فرهاد همدانی

moradh.jpg

گفت و گو با مراد حنیفه پیر سنکتراشی ایران

استاد مراد حنیفه متولد 1313خورشیدی در همدان است، برخی ها شاید اولین بار باشد که نام این مرد هنر آفرین را می شنوند، اما کمتر کسی هست که یکی از دست سازهای اورا از نزدیک ندیده و یا تصویر یکی از کارهایش را از تلویزیون مشاهده نکرده باشد، آرامگاه بوعلی و باباطاهر؛ دو نماد اصلی شهر همدان یادگاری از معماران بزرگ کشور مهندس هوشنگ سیحون و مهندس محسن فروغی است که یک یک سنگهای این دوبنا به دست مرادحنیفه تراشیده و کارگذاشته شده است. بنای مقبره اوحدی مراغه ای، مقبره الشعرای تبریز، مقبره ایرج میرزا، پایه ستون مجسمه فردوسی و ده ها اثر ارزشمند دیگر از یادگارهای گرانبهای اوست. مراد حنیفه هفتاد سال سنگتراشی کرده است و امروز پس از هفت دهه می‌گوید اگر اصرار خانواده نبود باز هم این کار را ادامه می دادم.


استاد در کدام محله همدان متولد شدید و دوران کودکی را در کدام محله سپری کردید؟
مدتی در خیابان کولانج بودیم. مدتی در خیابان پاستور یا دوگوران (یا دوگولان) قدیم که قبرستان بود. مدتی در خیابان اکباتان زندگی می‌کردیم و حدود 50 سال است که در این محله خیابان هنرستان ساکن هستیم.
از خانواده بگویید
دو خواهر و دو برادر بودیم، این قانون طبیعت است که دختران به خانه بخت می‌روند و پسران می‌مانند. پس از ازدواج خواهرم، از آنجا که دامادمان سنگراش بود ماهم پیش او سنگتراشی را یاد گرفتیم.
در چه سالی؟
از سن 12 سالگی وارد این کار شدم.
درس خواندن را ازکدام مدرسه آغازکردید؟
ما را مدرسه نفرستادند، یعنی هیچ جا نفرستادند فقط فرستادند سرکار! هفت ساله بودم که فرستادند خیابان بین النهرین شدم شاگرد نجار. حدود جنگ جهانی دوم بود. یک مدت آنجا بودم و در 12 سالگی هم رفتم سنگتراشی، کلنگی به دستم دادند. وقتی کلنگ را به سنگ می‌زدم خرده‌های سنگ در چشمم می‌رفت. اما پس از مدتی یاد گرفتم و در 17 سالگی استادکار شدم.

s1
سنگتراش‌ها بیشتر در کدام منطقه بودند؟
مثل حالا نبود که شلوغ شود. راسته‌ای نزدیک راسته زرگرها بود که سراسر سنگتراش بودند.
سنگ‌هایی که شما می‌تراشیدید کجا استفاده می‌شد؟
آن زمان سنگ ها مثل سنگ آرامگاه بوعلی سخت و گرانیتی بود، سنگ ها را از روستای سرخ آباد و آبشینه می‌آوردند و بیشتر برای کف حیاط‌ها و بغل دیوارها می‌تراشیدیم. مثل پلاک‌هایی که امروزه به دیوار می‌چسبانند. تقریبا در سن 18 سالگی به سربازی رفتم. 20 ساله که شدم برگشتم و دوباره سنگتراشی کردم. آمدند مرا به فلکه چاپارخانه بردند، در آنجا یک کاروانسرا بود که کنار درش سنگ ریخته بودند و ما برای مجلس سنا در تهران سنگ می‌تراشیدیم. بعد از اینکه مدتی برای مجلس سنا کار کردیم گفتند می‌خواهیم بانکی به نام بانک ملی بسازیم که محل آن میدان توپخانه تهران بود. ما هم شروع کردیم به تراشیدن سنگ برای بانک ملی.
از سنگتراشانی که در همدان اسم و رسمی داشتند و صاحب نام بودند بگویید.
چند نفری استادکار بودند مثل استاد مختار حجار، حجار و داشی کرماشاهی که دکاندار بود.
ویژگی‌های کارشان چه بود و کار کدام بهتر از دیگران بود؟
ویژگی کارشان این بود روی سنگی که از دهات با گاری می‌آوردند طرحی را که می‌خواستند روی آن می‌کندند و مشتری می‌سندید.
جنس سنگ چگونه بود؟ چه تفاوت هایی باهم داشت؟
بیشتر سنگ‌ها مانند لاشه‌هایی که امروزه برای ساختمان‌ها استفاده می کنند بود. یواش یواش این نوع سنگ ها از میان رفت و گرانیت روی کار آمد.
با آمدن گرانیت ابزار شما چه تفاوتی با گذشته پیدا کرد؟
قبلا با تیشه و قلم کار می‌کردم. اما تیشه و قلم بر گرانیت کارگر نبود و با قلم برج، قلم درز، چکش و نباخ کار می‌کردم. برای بریدن سنگ هم ابزاری داشتیم که به آن «پاس» می‌گفتند. جایی در نظر می گرفتیم، پاس‌ها راقطار می‌کردیم بعد از آن با پتک می‌شکستیم آن زمان همه کارها با دست انجام می‌شد.
همزمان با شما، در همدان چند نفر به این کار اشتغال داشتند؟
حدود 50-60 نفری بودند اما یواش یواش از کار سیر شدند، رها کردند و رفتند. کار سخت بود.

s5

سنگ گرانیت را از کجا و با چه وسیله‌ای می‌کندند؟
در گنجنامه که کار می‌کردیم سنگ‌هایی بود که از کوه جدا شده بود، انتخاب می‌کردیم که کدام قسمت‌ها قابل استفاده است آن را می‌بریدیم، با جک هل می‌دادیم و از آن استفاده می‌کردیم.
شما از سنگ‌های کوه خورزنه هم استفاده می‌کردید؟
نه از سنگ کوه خورزنه برای ستون مساجد و خیلی قدیم¬تر از ما استفاده می‌کردند. در زمان ما از سنگ آنجا استفاده نمی‌شد.
ابزارها از چه زمانی تغییر کرد؟ شما همواره از ابزار قدیمی مثل گلنگ و تیشه استفاده می‌کردید یا از وسایل جدید هم بهره می‌گرفتید؟
در زمان ما دریل برقی نبود و کلا با دست کار می‌کردیم.گاهی می‌روم به کارهایی که در داخل شهر همدان هست نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم این را من ساخته‌ام؟ نه قبول ندارم. باور نمی‌کنم. آنقدر زیاد است که هر وقت نگاه می‌کنم لذت می¬برم از اینکه تمام اینها را با دست ساخته‌ام. شما خیال کنید یک مته دریل به سنگ ها خورده باشد! اصلا اینطور نیست.
هیچ وقت از ابزار جدید استفاده نکردید؟
نه تمام کارها دستی بود.

s3
از استادان و شاگردان کسی هست که کار شما را ادامه دهد؟
نه! شاگردها می‌گویند کی تو از این کار دست می‌کشی که ما هم شغلمان را عوض کنیم؟
دلیلش چیست؟
ما پیر شدیم و بقیه سنگتراش‌ها هم این شغل را رها کردند. آنها به من می‌گفتند: تو چقدر ستمکش هستی. من می¬گفتم: تا جان دارم کار می‌کنم. به شهردارها همیشه می‌گفتم: اگر من این چکش را زمین بگذارم کسی نیست که آن را از زمین بردارد.
در خانواده شما کسی سنگتراشی می‌کند؟
من سه پسر دارم. از شهرداری و استانداری فشار آوردند که آنها را آموزش دهم تا کارم را ادامه دهند. گفتم: نه! اگر گرسنه بمانند بهتر از این شغل است. من 70 سال لباس سالم نپوشیدم و همیشه کفشم از خودم جلوتر بود و پیراهنم همیشه پاره بود. دوست نداشتم فرزندانم اینگونه باشند.
از همکاران و هم دوره‌ای هایتان نام ببرید
یک عده از این کار رفته‌اند و بقیه هم سنگفروش هستند.
شما تا 17 سالگی شاگردی می‌کردید، از کدام استاد بیشتر آموختید؟
من یک چیزی می‌گویم شما هم قبول کنید. من خودم یاد گرفتم و از کسی نیاموختم. استاد من وقتی من کار می کردم دست از کار می کشید و کار نمی‌کرد. می‌گفت وقتی من نگاه می‌کنم و می‌بینم تو کار میکنی لذت می‌برم که از من بهتر هستی. هر جا پیش هر استادی کار کردم در مدت کوتاهی کارم از استادم بهتر شد.

s4
بیشتر سنگ‌هایی که می‌تراشیدید جنبه تزئینی برای ساختمان داشت یا مجسمه هم می‌تراشیدید؟
از سنگ گرانیت مجسمه نمی‌توان ساخت چون ریگ دارد البته با دستگاه فرز می‌شود ساخت اما با دست نه، بیشتر کارهای من کارهای تزئینی بود.
چند مورد نام ببرید.
سنگ‌های مجسمه قائم، دروازه قائم و توپی‌های کنار ورودی آن، طراحی نیمکت‌های میدان قائم را من ساختم. آبنمای ایستگاه عباس آباد(میدان شریعتی) و کاسه فلکه چاپارخانه را زمان مرحوم بهنامجو ساختم. ابتدای لونا پارک (پارک مردم) یک آبنمای کاسه‌ای و آبشار درست کردم که آب در آن پمپاژ می‌شود یک آبنمای دو طبقه و یک آبنمای دیگر در ورودی دانشگاه بوعلی سینا با چهار گوی سنگی که در کنارش گذاشته‌ام. آبنمایی که در پارک میدان قائم تراشیده‌ام.
هر کدام از کارهایی که اشاره کردید، چقدر زمان می‌برد؟
مشخص نمی‌شد. چون کار دست است زمان زیادی لازم بود.
بیمه هستید؟
بازنشسته‌ام.
از طرف چه نهادی بازنشسته شدید؟
از طرف جیب خودم! وقتی آرامگاه بوعلی و آرامگاه باباطاهر را می‌ساختیم انجمن آثار ملی کار را بر عهده داشت که خیلی به من لطف داشتند. اگر می‌گفتم مرا بیمه کنید حتما این کار را می کردند. اما آنزمان خودم به فکر نبودم.
از کارهایی که انجام دادید، کدام بیشتر به دلتان نشسته است؟
همه کارها را دوست دارم اما آرامگاه باباطاهر را بیشتر از کارهای دیگرم دوست دارم.

s2
به چه دلیل؟ به خاطر کار خودتان یا شخصیت باباطاهر؟
ارزش باباطاهر برای من بسیار زیاد است اما من چیزی ساخته‌ام که هر بار به آن نگاه می‌کنم لذت می‌برم. دیگران هم آفرین می‌گویند و پس از سال ها امروز وقتی می‌خواهم به باباطاهر بروم باید بلیت بگیرم!
چندسال است دیگر کار نمی‌کنید؟
دوسال.
آخرین کاری که تراشیده‌اید چه بود؟
امامزاده عبدالله، دیوار دور آن و پله‌ها و آبنماها را من تراشیدم.
کدام ویژگی سنگ شما را جذب کرده است؟
همه به من می‌گفتند چند سال کار کرده ای کافی نیست؟ اما من عاشق این کار بودم که هفتاد سال دوام آوردم.
دلیل آن چه بود؟
این بود که می‌خواستم آثاری از خودم به جا بگذارم و بعدها بگویند کسی بوده که اینها را ساخته است. ماندگاری هنر برای من خیلی مهم است.
با ادارات دولتی هم کار کرده اید؟
9سال در استانداری همدان کار کردم. در موزه جنگ هم کار کردم.
اگر از شما بپرسند که این شغل را در این هفتاد سال چگونه از سرگذراندید پاسختان چیست؟
یک روز مهندس کسی را فرستاد دنبالم که بروم آرامگاه بوعلی، وقتی رسیدم آنجا دیدم کفش‌هایم از خودم پیشی گرفته است. خارجی‌ها تماشا می‌کردند. خواستم برگردم به خودم گفتم برو دیگر. وقتی رسیدم به مهندس گفتم: تو را به خدا دیگر کسی را نفرست دنبال من، کار داشتی خودت بیا. گفت: چرا؟ گفتم: مردم نگاه می‌کنند به این وضعیت و من خجالت می‌کشم. مرا نشاند روی صندلی و گفت: من به تو افتخار می‌کنم.
در چه کارهایی با مهندس سیحون همکاری می کردید؟
آرامگاه بوعلی، باباطاهر، مقبره الشعرا، مقبره اوحدی مراغه ای، و مقبره ایرج میرزا را انجمن آثار ملی زیر نظر مهندس سیحون ساخت. البته مهندسان بزرگی در این کارها همکاری می کردند مانند مهندس محسن فروغی که طراح آرامگاه باباطاهر بود.
به کارهایی که در شهرهای دیگر ساخته‌اید سر می‌زنید؟
نه. رفت وآمد مشکل است. دوست دارم اما نرفته‌ام.
غیر از همدان در چه شهرهایی کار کرده‌اید؟
در تهران پایه مجسمه فردوسی را من تراشیدم و مجسمه را هم خودم کار گذاشتم. پایه‌ای که درست کردیم 64 تن وزن داشت و به سفارش انجمن آثار ملی در همدان تراشیدم. یک مجسمه در خیابان فرح جنوبی کار گذاشتم. مجسمه خیام را هم من کار گذاشتم. در مراغه مقبره اوحدی مراغه ای را کار کردم. در مقبره الشعرای تبریز کار می‌کردم که انقلاب شد و کار تعطیل شد. در تهران آرامگاه ایرج میرزا را هم من ساختم.
در تهران کار دیگری ندارید؟
خانه مهندس سیحون را هم وقتی می‌خواست بسازد زنگ زد رفتم دیدم خانه و ویلایی ساخته بود که محوطه ویلا را من درست کردم. البته سنگ‌ها را در همدان تراشیدم و به تهران بردیم. یک سفارش کاسه سنگی را که تراشیده بودم به تهران بردم که همزمان بود با شلوغی‌های انقلاب. پس از انجام کار می خواستم برگردم همدان که شب حکومت نظامی اعلام کردند تا وضعیت آرام شود در خانه مهندس سیحون ماندم چون اجازه نمی داد بیایم. و قتی نیمه‌های شب از خانه خارج شدم مرا بازداشت کردند و کیسه ابزار سنگ تراشی ام را توقیف کردند فکر می کردند ابزار بمب گذاری است. این آخرین دیدار من با مرحوم مهندس سیحون بود.
ویژگی‌های کار مهندس سیحون چه هستند؟
یک آبنما در آرامگاه بوعلی تراشیده بودم. در حال جابجایی و کار گذاشتن بودم که مهندس رسید. گفت: اوسا دست نگهدار. وقتی ما با جرثقیل آن را بلند می‌کردیم اندازه یک ناخن از یک گوشه آن کنده شده بود. می‌توانستیم ترمیم کنیم که سالیان سال مشخص نباشد. اما گفت این چیست که می‌خواهی کار بگذاری؟ گفتم: جرثقیل خراش انداخته است. گفت: این به درد من نمی‌خورد ببر برای خانه خودت. من گفتم: خدایا چکار کنم؟ باز باید هفته‌ها وقت بگذارم جفت آن را بسازم. فکری کردم و پرسیدم مهندس اگر درستش کنم قبول می‌کنید؟ گفت: بله. اما اگر خراب شود باید ببری. شروع کردم ابزاری را در چهار گوشه آبنما به یک شکل تراشیدم. آمد، دید و گفت: دستت درد نکند خیلی عالی شده چهار طرف را درست کن. پرسیدم: آقای مهندس چرا از آن یک ذره ایراد گرفتید؟ گفت: بعد از صد سال کسانی که این را ببینند می‌گویند این ضعف کار گذشتگان بوده که این عیب را ندیده‌اند. ما نباید نقطه ضعف و کار ضعیف به دست آیندگان بدهیم. به خاطر همین حساسیت اینقدر مشهور بود. مهندس سیحون می‌گفت: کار باید بدون ایراد باشد.
گفتید در ساخت آرامگاه بوعلی با مهندس سیحون کار می‌کردید. رابطه شما چگونه بود؟
بله هرچند روز یک بار می‌آمد و سر می‌زد. یک روز مشغول ساختن دو طاقنمای ‌کوچک یک تکه بودم که در حیاط آرامگاه کارگذاشتیم ،آمد و گفت: استاد! گفتم: بله. گفت: چه درست می‌کنی؟ گفتم: مهندس می‌بینید؟ نگاه کرد و گفت: احسنت. این رابطه ادامه داشت و به کار من اعتماد کامل داشت. مدتی رفتم در خانه مهندس سیحون کار کردم. به دوستانش هم مرا معرفی کرد.
چه سالی در آرامگاه بوعلی بودید؟
نمیدانم. من پسری دارم که از هفت سالگی او تا 16سالگی‌اش در آرامگاه بوعلی کار می‌کردم. آن تشکیلاتی که گلخانه و دفتر شده است را هم من ساختم.
چند نفر بودید؟
کارگر داشتم. اما همیشه باید خودم بالای سرکارگرها می بودم. سنگی که می‌تراشیدیم با سمباده می‌سابیدیم تا به همدیگر بچسبند و هیچ زائده‌ای نداشته باشد. باباطاهر را که می‌ساختند تنها کار مرا قبول کردند. تا سنگ آخر از لحاظ کار بنایی و طرح و تشکیلات را خودم انجام دادم.

s6
وقتی از کنار آرامگاه باباطاهر و بوعلی می‌گذرید و می‌بینید مسافران خارجی و داخلی کار شما را می‌بینند و از آن لذت می‌برند، چه حسی به شما دست می‌دهد؟
لذت می‌برم و وقتی می‌بینم چیزی ساخته‌ام که دیگران هم در لذت آن سهیم هستند و در کنار آن عکس می‌گیرند خوشحال‌تر می‌شوم.
آن زمانی که باباطاهر را می‌ساختید، سنگ‌ها را با چه وسیله‌ای به بالای گنبد بردید؟
آن زمان جرثقیل نبود. وسیله‌ای به نام تیفون بود. سنگ‌ها را با سیم بکسل می‌بستیم و می‌کشیدیم بالا با قرقره بالا میبردیم. تلمبه را یک نفر از پایین می‌زد. دو نفری توی یک تخته که روی داربست قرار گرفته بود یک سال زندگی می‌کردیم. بندهای جرثقیل ثابت بود. نمی‌توانست بچرخد و تنها بار را بلند می‌کرد. سنگ پایه میدان فردوسی تهران را با دو جرثقیل بلند کردیم، توی یک کامیون گذاشتیم و بردیم تهران، وقتی مهندس آمد دید گفت این را نتراشید همینطور طبیعی کار بگذارید. من هم کارگرها را صدا زدم و زیر سنگ را تراشیدیم. جرثقیل آمد آن را بلند کردند ولی جرثقیل نتوانست بگذارد، وقتی افتاد تمام خانه‌های اطراف لرزید.

دهه 20و 30 مشتری‌های شما چه کسانی بودند؟ به غیر از معمارها و بناهای بزرگ اهالی شهر و مردم عادی هم به شما سفارش می‌دادند؟
مشتری‌ها بیشتر معمارانی بودند که ساختمان می‌ساختند. در آن زمان بساز بفروش نبود. معماران سفارش می‌گرفتند و برای مردم خانه می‌ساختند.آنها سفارش سنگ به ما می‌دادند و ما کار را برای آنها می-فرستادیم. بیشتر بالای شهری‌ها استفاده می¬کردند. پایین شهری‌ها با خشت و چوب کار می‌کردند. شهر کوچک بود. یک قهوه خانه بود به نام قلیانی که آخر شهر بود اما امروزه وسط شهر است.
چرا این قهوه‌خانه را قلیانی می‌نامیدند؟
چون جاهل‌ها می‌رفتند آنجا و قلیان می‌کشیدند.
اسامی معماران خاطرتان هست؟
یک از معمارانی که من با او کار می‌کردم، حاج اسماعیل تحقیقی بود که برای شهرداری پارک و میدان می‌ساخت. کارهای زیادی ساخت. خانه‌ها بیشتر یک طبقه بود. حاج محمد که به «ممد بلند» معروف بود و محمد رنجبران معمارانی بودند که من با آنان همکاری کردم.
تفاوتی که در این هفتاد سال بین معماری قدیم و جدید حس می‌کنید، چیست؟
آن زمان اسکلت فلزی نبود. تمام با آجرهایی که با دست می‌سابیدند کارهای هنرمندانه‌ای می ساختند. اما امروزه مهندسی راحت شده. در ساختمان های قدیمی زمستان‌ها گرم و تابستان‌ها خنک بود. با یک چراغ کل خانه گرم می‌شد. اما حالا چند بخاری گازی لازم است. خانه‌های امروزی مثل زندان است.

از همدان قدیم چه خاطراتی دارید؟
من تقریبا 80 سال است که خاطرات همدان را دارم. آرامگاه بوعلی یک ساختمان کوچکی بود. من 7ساله بودم که محوطه نرده های چوبی داشت روبروی شهرداری یک پل طاقی وجود داشت. بعداز آن یواش یواش محوطه‌سازی کردند. دیوار کشیدند و بنای اصلی آرامگاه را گذاشتند داربست چوبی بسته بودند.
از افراد صاحبنام آنزمان چه خاطره ای دارید؟
مغازه‌ای داشتم در کنار مغازه‌ای که صاحبش قد بسیار بلندی داشت و همیشه مجبور می شد ماشین در بست بگیرد بسیار آدم خوبی بود. یک چهارپایه می‌گذاشت و می نشست جلو مغازه اش خدا رحمت کند اسمش اکبر وطنی بود.
بله گفته می شود از دوستان عارف قزوینی بوده ، از مشاغل قدیمی شهر چیزی خاطرتان هست؟
بچه بودیم برق نداشتیم. کرسی و چراغ لمپا بود. می‌گفتند که لمپا را نشکنید. کوچه‌ها پر برف بود و زندگی خوب بود الان وسیله به داد مردم رسیده است اما زندگی آن گرمی را ندارد.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/173-%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C



برچسب ها: مراد حنیفه ، همگان ، هوشنگ سیحون ، سنکتراشی ، همدان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic