گفت و گو با علی احمدیان مدرس آموزش اوریگامی در همدان

origami.jpg

حسین زندی: اوریگامی یک هنر بسیار قدیمی ژاپنی است که در لغت به معنی "تا کردن کاغذ" است. البته تا کردن کاغذ و ساخت اشکال ساده کم و بیش در برخی کشورهای اروپایی نیز به طور مستقل دیده شده اما چون ژاپنی ها بیشترین کمک و تلاش را در این زمینه داشته‌اند این هنر به احترام آنها به نام ژاپنی آن در سرتاسر دنیا شناخته می شود. ژاپنی‌ها حدود 1400 سال پیش که روش ساخت کاغذ را از چینی‌ها فرا گرفتند به فکر استفاده‌های دیگری به غیر از نوشتن افتادند و از آن در ساخت وسایل مورد نیاز خود مانند سبد، فانوس و حتی درب خانه‌های خود استفاده کردند. سپس به تدریح به سمت ساخت اشکال طبیعی از حیوانات و حشرات رفتند و از آنها در تزیینات مراسم خود استفاده کردند. اما تا حدود 70 سال پیش از این فراتر نرفتند، تا شخصی به نام "یوشیزاوا" (که او را پدر اوریگامی نوین می‌نامند) شروع به طراحی مدل‌های جدید و فراوانی کرد (در حدود 50000 مدل در طی 60 سال کار) و یک سیستم علامت گذاری ابداع کرد که بتوان مدل‌های اوریگامی را چاپ و منتشر کرد. از آن پس اوریگامی به سرعت شروع به پیشرفت کرد، زیرشاخه های متعددی پیدا کرد و با ترکیب با رشته‌های دیگر مانند ریاضی و هندسه و ... به یک علم نوین بدل شد که امروزه در زمینه‌های متعددی از پزشکی تا فضانوردی و طراحی و مهندسی کاربرد پیدا کرده است. علی احمدیان مدتی است در همدان مشغول آموزش در این رشته است که در این گفت و گو به ویژگی‌های این رشته می‌پردازد.


از چه تاریخی اوریگامی وارد ایران شد؟
تاریخچه ورود این رشته به ایران بطور دقیق مشخص نیست. در طی 30 سال گذشته افراد بسیار معدودی در ایران با این رشته آشنا شده و شروع به فعالیت کرده اند که البته فعالیت هایشان اکثراً شخصی بوده. شاخص ترین این افراد محسن موسوی است (پدر اوریگامی ایران، اهل مشهد) که سالهاست در راه معرفی این هنر کوشیده است. پس از شروع فعالیت های انجمن اوریگامی ایران در حدود سال 85 با تلاش های آقای بهرام داریانی که خود اوریگامی را در ژاپن آموزش دیده اند، معرفی این رشته شکل گسترده تری یافت. البته در سال های اولیه به دلیل محدودیت های موجود در زمینه فعالیت های هنری با مشکلات فراوانی روبرو شدند. گرچه در سالهای اخیر با همکاری سازمان دانش آموزی تهران، فرهنگسراهای مختلف و سفارت ژاپن حرکت های امیدوار کننده ای صورت گرفته است.
هدف از آموزش های خلاق چیست؟
هدف مجموعه آموزش های خلاق ایجاد این ویژگی و تکنیک ها در ذهن افراد است. این آموزش ها قابلیت داشتن دیدی نو را به محیط و اشیاء اطراف به انسان می دهد. و البته به روشی لذت بخش به سمت این هدف می روند. که این لذت بخش بودن باعث شده تا برخی از این آموزش ها برچسب "بازی" بخورند؛ که از نظر من هیچ اشکالی ندارد، چرا که هدف اصلی بازی ها در اصل آموختن است. آموزش ها و بازی های خلاق به نظر من حلقه مفقوده اتصال دانشی که در مدرسه و دانشگاه می آموزیم و زندگی روزمره ما است.
آموزش های خلاق در زندگی روزانه چه تاثیری دارد؟
آموزش های خلاق تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم زیادی می توانند بر روند زندگی روزمره افراد داشته باشند، که همگی را نمی توان در یک صحبت کوتاه بر شمرد و تنها به چند مثال بسنده می کنم. اولین نمونه را از رشته خودم یعنی اوریگامی می زنم. یکی از اولین درس هایی که از هنر اوریگامی می آموزیم داشتن صبر و حوصله فراوان در انجام کارها است که به مرور به بقیه قسمت های زندگی نیز تعمیم می یابد. تاثیر دیگری که اوریگامی بر فرد می گذارد حفظ آرامش و خونسردی در سخت ترین و پیچیده ترین موقعیت هاست. کاغذ مانند زندگی ظریف و شکننده است، و در اوریگامی یاد میگیریم که با هر دو با آرامش و دقت رفتار کنیم. مهمترین درسی که از رشته دومینو می توان گرفت حس همکاری و کار گروهی با برنامه است. هنگام حل مکعب روبیک یاد می گیریم که کارها را ابتدا از همه جوانب بررسی کنیم و سپس انجام دهیم چون هر حرکت ما می تواند در ابعاد مختلفی بطور همزمان تاثیر گذار باشند.

10641076 10152534989101985 410249543852019588 n
آموزش های خلاق در مراحل درمانی چگونه است؟
تاثیرات درمانی این آموزش ها یک بحث علمی است که هنوز مسئله ای در دست تحقیق و بررسی است. ولی مسئله ای که روشن است این است که این تاثیرات وجود دارند و در بسیاری از کلینیک های تحقیقاتی در حال حاضر نیز مورد استفاده قرار می گیرند. تاثیراتی که هم بعد ذهنی و روانی دارند و هم بعد فیزیکی. بسیاری از این آموزش ها شامل حرکت های فیزیکی خاصی هستند (مخصوصاً دستان و انگشتان) که می توانند در درمان ناتوانی های حرکتی مورد استفاده قرار گیرند. همچنین هر کدام بر یک نقطه و ویژگی از ذهن تاثیر می گذارند و در تقویت آن ویژگی خاص بسیار مفید هستند. اشاره به نمونه های موردی و ملموس نیازمند بحث و تحقیق علمی است که بهتر است در فرصت مخصوص به خود مورد بحث قرار گیرد.
فکر می کنید جامعه ما نیازی به این هنر دارد؟
گذشته از عبارت شعاری "هنر نیاز هر جامعه برای تعالی است"، هنر اوریگامی (که اشاره شد بصورت یک هنر-علم در آمده است) به دلیل پتانسیل های نهفته خود در بسیاری از کشورها مورد تجه دانشمندان و محققان در رشته های مختلف قرار گرفته است. اصول اولیه اوریگامی یعنی تغییر شکل یک صفحه 2بعدی به یک حجم کاربردی تنها بوسیله تا کردن راه خود را به بحث های پایه ای علومی مانند فضا نوردی، پزشکی، رباتیک، معماری، طراحی فضاهای شهری، طراحی داخلی و .... باز کرده است. گذشته از این به دلیل ماهیت هندسی بسیاری از طرح های اوریگامی از این هنر برای آموزش درس هندسه و ریاضی در کشورهای متعددی استفاده می شود. پس ورود این رشته به عنوان بخشی از سیستم آموزشی کشور می تواند کمک شایانی به روند یادگیری دانش آموزان باشد
افراد در چه سنینی می توانند این هنر را بیاموزند؟
این هنر به دلیل وسعت زیاد طرح های ساخته شده از نظر پیچیدگی می تواند حتی از سنین پیش دبستان نیز آموزش داده شود و انعطاف کافی برای تطابق با گروه سنی مخاطب را از نظر نوع آموزش و هدف آموزش داراست. یعنی اینکه افراد بالای 5 سال در هر سنی میتوانند اوریگامی را آموزش ببینند.

230492 10151121530416985 778784306 n
وضعیت اوریگامی در همدان چگونه است؟
همدان به عنوان یک شهر در حال توسعه و پیشرفت به تمام پتانسیل های مورد استفاده برای تسریع این روند نیاز دارد. هنر اوریگامی به دلیل دارا بودن نمودهای عینی و ظاهری (کاربرد در طراحی ساختمان ها و فضاهای مدرن شهری) و همچنین جنبه های زیربنایی (فواید بسیار در روند آموزش نسل بعد) یکی از موارد مهمی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. تزریق این هنر به بخش های علمی تحقیقاتی شهر می تواند فواید بسیاری از جنبه های مختلف برای همدان داشته باشد.
تاکنون استقبال مردم همدان چگونه بوده است؟
استقبال مردم همدان از این گونه آموزش ها با وجود تبلیغات و معرفی نسبتاً ناکافی انجام شده تا کنون قابل قبول بوده و انتظار می رود که با معرفی بیشتر و عمومی تر این قبیل رشته ها، مردم نیز بیشتر به اهمیت حضور آنها در کنار دیگر آموزش ها پی ببرند. مسئله اصلی اینجاست که هنوز بیشتر افراد به این موارد به چشم بازی و تفریح و کاردستی نگاه می کنند و هنوز تعریف علمی صحیحی از این گونه آموزشها برای عموم ارائه نشده است. که البته این مسئله به سادگی با کمک رسانه ها و سازمان های مربوطه قابل حل است.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/267-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همگان ، اوریگامی ، اوریگامی در همدان ،

یک آسمان آواز از گذشته تا امروز، گفتگو با علی اصغر طاهری پیشکسوت موسیقی در همدان

music-taheri.jpg

حسین زندی«علی‌اصغر طاهری» 22 بهمن ماه 1322در همدان متولد شد. دوران تحصیل را در مدارس همدان گذراند صدای خوشش او را به عرصه هنر کشاند. او 55 سال در زمینه موسیقی فعالیت کرده است. اگر چه او نقاشی و طراحی‌های زیبایی را خلق کرده است و ترانه و شعر هم می‌نویسد اما این هنرمند را با صدای منحصر به فردش می‌شناسند. علی‌اصغر طاهری چندین اختراع به نام خود ثبت کرده است و این روزها روی برخی آهنگ‌های ایرانی شعر ترکی می‌نویسد.
در این گفت‌وگو نزدیک شش دهه فعالیت هنری او را مرور می‌کنیم:

از تولدتان شروع کنیم.
من 22/11/1322 در همدان متولد شدم دوران ابتدایی و دبیرستان را در همدان گذراندم.

می‌توانید مدرسه‌های که در آن‌ها درس خواندید را نام ببرید؟
مدرسه «رازی» اولین آموزشگاهی بود که من رفتم این مدرسه در خیابان «بوعلی کوچه عبدل» واقع شده بود که «حمام عبدل» هم در آن کوچه قرار داشت.

آن زمان همدان خیابان‌کشی شده بود؟
بله خیابان‌کشی شده بود اما شهر بسیار محدود بود، دوره‌ی ابتدایی دو مدرسه دیگر هم رفتم کلاس پنجم به مدرسه «عارف» رفتم که ابتدای خیابان «سعیدیه» بود و ششم هم دبستان «نصرت» که پشت «امامزاده یحیی» بود. دبیرستان را هم تا سال چهارم در رشته ریاضی خواندم آن‌زمان دبیرستان «رضاشاه» نام داشت که بعدها نامش به دبیرستان «شریعتی» تغییر کرد من هم سال چهارم برای مدتی ترک تحصیل کردم.

در دوران تحصیل فعالیت هنری هم داشتید؟
به صورت تخصصی فعالیتی نداشتیم اما در دوران دبیرستان گروه‌های دوستانه‌ای داشتیم که دررشته‌های موسیقی و نمایش کار می‌کردیم اما سال سوم دبیرستان به رییس دبیرستان رضاشاه که آقای «عالمی» بود مراجعه کردم و انجمن موسیقی و نمایش مدرسه را فعال کردم و با فعالیت‌های نمایشی شروع کردم.
اما من به موسیقی بسیار علاقمند بودم مخصوصاً موسیقی کلاسیک را پیگیری می‌کردم آن‌زمان ما رادیو نداشتیم و ساعت یک بعد از ظهر یک قطعه موسیقی از رادیو پخش می‌شد من به قهوه‌خانه‌ها می‌رفتم تا ساعت دو این موسیقی را می‌شنیدم.

آن دوران در جامعه بیشترموسیقی سنتی و یا موسیقی کوچه بازاری متداول بود، علاقه شما به موسیقی کلاسیک از کجا ناشی می‌شد؟
من وقتی سینما می‌رفتم و فیلم‌های خارجی را می‌دیدم و موسیقی این فیلم‌ها را می‌شنیدم بسیار بر من تاثیر می‌گذاشت به همین علت وقتی به طرف موسیقی کشیده شدم رفتم به دنبال موسیقی کلاسیک غرب و اپرا را تمرین می‌کردم. پدر و مادر من ترک زبان بودند و من هم وقتی موسیقی آذربایجانی را می‌شنیدم متوجه می‌شدم و لذت می‌بردم کارهای خوانندگان کلاسیک آذربایجان را بازخوانی می‌کردم خوانندگانی مانند «رشید بهبودف» که از «رادیو باکو» پخش می‌شد بر روی من تاثیر گذاشت در نتیجه من هم به آن سمت کشیده شدم.

در دوران دبیرستان شما آموزش موسیقی هم دیدید؟
آن دوران ما موزیسین زیادی در همدان نداشتیم یکی از کسانی که در دبیرستان‌ها موسیقی آموزش می‌داد آقای «سیف‌الله گلپریان» بود که در دبیرستان ما نبود. زنده‌یاد گلپریان در دبیرستان «پهلوی» بود اما در دبیرستان رضاشاه آقای «برق لشکری» هنر و موسیقی درس می‌دادند وششم ابتدایی یک واحد موسیقی داشتیم که آقای «الله‌وردیان» از همشهریان ارمنی به ما ویلن درس می‌داد من نت را نزد ایشان یاد گرفتم. تُن صدای من بسیار بالا بود و در دبیرستان یکی از معلمان به من می‌گفت «آسمان قلمبه».

خارج از دبیرستان آموزش موسیقی را پیش چه کسانی پیگیری کردید؟
اولین کسی که من برای موسیقی مراجعه کردم استاد «کورش ابراهیمی» نقاش پرآوازه همدانی بود که علاوه بر نقاشی موسیقی هم کار می‌کرد، آقای ابراهیمی سازهای کلاویه‌ای مانند «آکاردئون» و پیانو می‌نواخت و به سازهای دیگر هم تسلط داشت پس از مدتی که پیش ایشان بودم و مقدمات موسیقی را یاد گرفتم همکاری‌هایی هم داشتیم و اولین اجراها عمومی من با آقای ابراهیمی بود.

این برنامه‌ها کجا برگزار می‌شد؟ همدان سالن کنسرت داشت؟
پیش از احداث بنای جدید آرامگاه بوعلی سینا دور آرامگاه هتلی به نام «هتل ایران» وجود داشت که امروز دیگر اثری از آن نیست هتل یک باغچه‌ای داشت که شب‌ها برای میهمانان برنامه موسیقی برگزار می‌کرد، من در آن زمان دانش‌آموز بودم. حدود سال‌های سی و نه یا چهل بود با آقای ابراهیمی اجراهایی را داشتیم و من ترانه‌های «ویگن دردریان» را بازخوانی می‌کردم.

غیر از کورش ابراهیمی در همدان چه کسانی در زمینه موسیقی فعال بودند یا شما با آنها ارتباط داشتید؟
ما موسیقیدان و نوازنده زیاد نداشتیم البته استادانی مانند «حسن دانشفر» که ردیف‌های موسیقی را آموزش می‌داد و نوازنده ویلن و استاد خوشنویسی بود پس از آقای دانشفر آقای «آسایش: مسئولیت کلاس‌ها را به عهده گرفت من هم مدتی در خدمت ایشان بودم با یکی از دوستان به نام «غلامحسین کریمی» در کلاس‌های آقای آسایش شرکت می‌کردیم کریمی بعدها موسیقی را نزد استاد «حبیب الله بدیعی» در تهران ادامه داد.

افراد دیگری را به خاطر دارید؟
بخشی از موسیقی در آن زمان موسیقی عامه‌پسند بود که افرادی مثل «عزیزخان»، «آقا نصرالله» و «سلمان ویلن‌زن» بود، «گل بهرام» خواننده بود بیشتر در عروسی‌ها و میهمانی‌ها اجرا می‌کردند موسیقی نیاز بشر است و من فکر می‌کنم موسیقی خوب انسان را به تعالی می‌رساند.

چه زمانی به تهران مهاجرت کردید؟
سال چهارم دبیرستان بودم که «رادیو ایران» اعلام کرد خواننده استخدام می‌کند بعد از عید بود که من از شوق خوانندگی درس و مدرسه را رها کردم و رفتم تهران هرچند با مخالفت پدر و مادر هم مواجه بودم. 22 اردیبهشت به تهران رفتم و 25 اردیبهشت تست صدا دادم و پذیرفته شدم مدتی آموزش دیدم اما تعطیل شدن شورای عالی موسیقی باعث شد موسیقی را نیمه‌کاره رها کنم در واقع به ما گفتند شما بروید پس از بازگشایی مرکز دوباره دعوت می‌کنیم اما پس از بازگشت به همدان با توجه به اینکه امکانات چندانی نداشتم و پدرم یک کارمند ساده بود نتوانستم ادامه بدهم در همان سال هم پدرم فوت کرد.

در تهران با چه کسانی کار کردید؟
فعالیت‌های من بیشتر جنبه آموزش داشت آقای «ایرج گلسرخی» که از آهنگسازان آن دوره بود و موسیقی کلاسیک کار می‌کرد مرا به «خانه جوانان» که یک نهاد غیر دولتی در چهار راه «امیراکرم» بود دعوت کرد
سال 1342 به همدان برگشتم تغییر رشته دادم و در رشته ادبی دیپلم گرفتم و سال 1343 دوباره به تهران رفتم و به آقای گلسرخی مراجعه کردم. آقای گلسرخی مرا به «واروژ» معرفی کرد که پیانو درس می‌داد چند کار تمرین کردیم و در کانال تلوزیون ایران به صورت زنده اجرا کردیم. آن زمان هنوز تلویزیون ملی راه‌اندازی نشده بود. تلویزیون ملی سال 1346 تاسیس شد. هنوز خوانندگانی مثل «عارف» هم نیامده بود اما من به دلیل نبود امکانات مالی نتوانستم ادامه دهم بار دیگر به همدان برگشتم. در همدان دوباره فعالیت‌ها را با «کورش ابراهیمی» از سرگرفتیم و برنامه‌هایی را به کمک آقای «محمدی» سرپرست روزنامه اطلاعات در همدان در شهر‌هایی مثل همدان، بیجار و کرمانشاه اجرا کردیم.
برادر من حسابدار شیر و خورشید که بعدها شد هلال احمر بود. شیر و خورشید یک باغ داشت سال 1345برنامه‌ای برگزار کردیم. استاد «حسین خواجه امیری (ایرج)» را به همدان دعوت کردیم که برنامه اجرا کردند همجنین استاد «علی سلیمی» رهبر ارکستر آذری و همسرشان «وارتوش» به اتفاق گروه ارکستر را دعوت کردیم که یک هفته برنامه اجرا کردند.

از آقای «جعفرپور» شنیدم که وقتی آقای ایرج به همدان می‌آمد با استاد «جمالی» برنامه اجرا می‌کردند شما چیزی به خاطر دارید؟
بله درسته اما من آن زمان از فعالیت‌های موسیقی فاصله گرفتم و همدان نبودم و به مدت 25 سال از 1350 تا 1375 فعالیت نداشتم اما پیش از آن برنامه‌هایی را با کورش ابراهیمی داشتیم.

همکاری‌های شما با صدا و سیما چگونه بود؟
آقای «رهبر» که تهیه کننده بود دعوت کرد و کارهایی را اجرا کردم که مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت اما متاسفانه بستر مناسبی در همدان نیست.

کار شما چقدر متکی به نت است؟
موسیقی یعنی نت اما در موسیقی ایران بزرگانی هم داشته‌ایم که نت نمی‌دانستند نت پس از قاجار متداول شده اما آیا می‌توانیم بگوییم موسیقی پیش از قاجار ما بی ارزش است؟ موسیقی یک قریحه ذاتی است که باید در درون انسان باشد و اگر نباشد هنرمند نمی‌تواند موفق شود.

تجربه کار در خارج از کشور را هم دارید این فعالیت‌ها از چه دوره ای شروع شد؟
سال 2013 به استانبول ترکیه رفتم و از طریق «صباح‌الدین قهرمان» مدیر رادیو «استانبول» در برنامه‌هایی شرکت کردم و یک برنامه آذری به صورت زنده اجرا کردیم. پیشنهادهایی هم دادند اما به دلیل بیماری پس از آن نتوانستم ادامه دهم از طرفی در گروه ارکستر آقای «رضا صفوی» هم در ایران به عنوان خواننده همکاری می‌کردم نتوانستم برای اجرای برنامه به ترکیه برگردم امیدوارم در سال جاری بتوانم بروم.

با صدا و سیما چه تعداد کار دارید؟
پنج یا شش کار اجرا و ضبط کردم که آهنگسازی بیشترشان از «کمال مدنی» است و یک کار آذری هم با تنظیم «شهرام خوش‌صفت» اجرا شد.

زبان مادری شما ترکی با لهجه همدانی است اما کارهایی که اجرا می‌کنید آذری است دلیل این کار چیست؟
من در آموختن زبان‌ها و گویش‌ها استعداد خوبی دارم از نوجوانی که به دنبال آهنگ‌های آذری بودم وقتی صفحه‌های گرامافون آذری را می‌خریدم می‌دیدم که نوشته‌های روی صفحه با خط روسی است و با تلاش زیاد الفبای روسی را و پس از آن زبان روسی راهم یاد گرفتم. از سال 1972 من به اروپا رفت و آمد داشتم و برخی زبان‌ها را یاد گرفتم زبان ترکی هم برای من ساده‌تر بود و به ترکی آذری و استانبولی شعر سروده‌ام و ترانه گفته‌ام ترانه‌های آذری من در مرکز اتحادیه صاحبان آثار ترکیه (مسا) ثبت شده است.

همکاری با گروه‌های ترکیه ای از چه سالی آغاز شد؟
1341 هنرمندان ترکیه به همدان آمدند آن زمان در دبیرستان‌ها هر دو هفته یک بار برنامه اجرا می‌کردیم من هم ترکی می‌خواندم و هم فارسی اجرا می‌کردم حتی شعر فارسی روی آهنگ‌های آذری می‌گذاشتم و یا بالعکس، وقتی ترکیه‌ای‌ها آمدند من در سینما «لوکس» با آنها آشنا شدم وقتی برایشان اجرا کردم تعجب کردند. اما اخیراً به صورت حرفه‌ای از سال 2010 ارتباط آغاز شد وقتی ترانه‌ها و آهنگ‌های ترکی و آذری‌ام را در اتحادیه صاحبان آثار (مسا) ثبت کردم ارتباط هم شروع شد.

چه تفاوت‌هایی بین اجرا در ایران و ترکیه وجود دارد؟
برخلاف ایران در آنجا محدودیتی برای موسیقی و اجرای موسیقی وجود ندارد. موسیقی ترکیه‌ای در ایران در ایران خیلی رواج دارد اما متاسفانه ما نتواسته‌ایم تدبیری اتخاذ کنیم که موسیقی ما هم در ترکیه شناخته شود و همه تلاش ما باید در این زمینه باشد.

شما در این زمینه چکار کرده اید؟
یکی از کارهای من این است که بر روی ملودی‌های ایرانی شعر ترکی سروده‌ام وتنظیم کرده‌ام اگر این کارها بتواند اجرا شود موسیقی ایرانی را با زبان خودشان معرفی می‌کنیم کارهایی هم ارایه کرده‌ام که مورد توجه قرار گرفته است.

وضعیت موسیقی همدان را چگونه می‌بینید؟
نسبت به سابق بسیار رشد داشته هم تعداد خواننده و نوازندگان بیشتر شده هم کیفیت کاربهتر شده اما آنچه دیده نمی‌شود حمایت است. دوست دارم در همدان یک ارکستر تشکیل دهم اما آنچه نیاز است چه هنرمند و چه امکانات دشوار فراهم می‌شود.

در همدان با چه گروه‌هایی همکاری دارید؟
عضو «خانه‌ی آواز» هستم و انجمن «ترانه‌سرایان» و «خانه موسیقی» هم می‌روم.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/263-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D9%88%D8%AA-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همگان ، موسیقی همدان ، علی اصغر طاهری ،

دوشنبه 8 تیر 1394

گفت و گو با داوود فتحعلی بیگی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :هنر ،

گفت و گو با داوود فتحعلی بیگی

fathalibeigi.jpg

 

داوود فتحعلی بیگی کارگردان، نمایش‌نامه نویس و بازیگر نام آشنایی کشور است. فتحعلی بیگی متولد سال ١٣٢٩ در زنجان، فارغ‌‌التحصیل مقطع كارشناسی نمایش از دانشكده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران، مدرس دانشگاه و یکی از پژوهشگران و صاحب نظران نمایش‌های آیینی سنتی کشور است. تاکنون در بیش از 30 نمایش به عنوان بازیگر، نویسنده و کارگردان حضور داشته و در سال ١٣٨٠ موفق به دریافت مدرك درجه‌ی یك هنری (معادل دكتری)‌ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده است. داوود فتحعلی بیگی این روزها علاوه بر تدریس به پژوهش‌هایش ادامه می‌دهد. 

با او در زمینه‌ی وضعیت نمایش آیینی سنتی در همدان به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم:

شما دو بار برای دیدن تئاترهای سنتی به همدان آمدید، وضعیت تئاتر آیینی را در همدان چگونه ارزیابی می‌کنید؟
نسبت به دیگر شهرها و استان‌ها که در این زمینه فعالیت نمی‌کنند امیدوار کننده است. دوستان فعال در این حوزه هم دریافت خوبی از این گونه‌ی نمایشی داشتند و خوشبختانه کارها هم با استقبال خوبی از طرف مخاطبان روبه‌رو می‌شود که این مسئله جای امیدواری دارد.

برای اینکه استان‌های دیگر هم در این زمینه فعال‌تر شوند چه تدبیری باید کرد؟
یکی از مهمترین عواملی که می‌تواند به احیای این هنر یاری رساند، برگزاری کارگاه‌های آموزشی است. برای تربیت کردن کسانی که بتوانند چنین نمایش‌هایی را اجرا کنند، آموزش، بسیار ضروری است چون علی‌رغم ظاهر ساده‌ای که مخاطب می‌بیند، کار در این حوزه، مشکل است یعنی سهل و ممتنع است. متاسفانه در دانشکده‌ها‌ی تئاتر هم در زمینه‌ی این نوع نمایش، آموزش لازم داده نمی‌شود. کسانی هم که در این زمینه فعال هستند و کار می‌کنند براساس علاقه‌ی شخصی‌شان است مثلاً از طریق مطالعه‌ی کتاب یا دیدن فیلم و... وگرنه گرایش چندانی به این هنر دیده نمی‌شود.

از آنجا که نمایش‌نامه در این زمینه کمتر تولید می‌شود، کارهایی که امروز در زمینه‌ی نمایش‌های بومی و آیینی اجرا می‌شود بر اساس همان متن‌های قدیمی است که با اندکی تغییر به روی صحنه می‌رود. شما این تغییرها را چگونه می‌بینید؟
بومی شدن که هیچ ایرادی ندارد در ضمن می‌تواند زمینه‌هایی فراهم کند برای ارتباط بیشتر با تماشاگر اما مهم این است که ببینیم چقدر این امر درست اتفاق افتاده است.

تولید نمایش‌نامه‌های آیینی سنتی در چه وضعی قرار دارد؟
در این حوزه، متن بسیار کم است به دلیل اینکه نوشتن در این زمینه، بسیار کار دشواری است. شیوه‌ی نوشتن نمایش‌نامه‌ی آیینی سنتی، آموزش داده نشده است، مدون نشده و تعداد متن‌های این نوع نمایشنامه بسیار کم است به همین دلیل در جشنواره‌ی نمایش‌های آیینی سنتی تلاش می‌کنیم در هر دوره، مسابقه‌ی نمایشنامه‌نویسی برگزار کنیم. در هفدهمین دوره‌ی جشنواره نیز، دومین مرحله‌ی مسابقه‌ی نمایشنامه‌نویسی برگزار خواهد شد تا از این طریق انگیزه‌ای ایجاد شود. در نهایت هم تعدادی از کارها را منتشر خواهیم کرد تا بتواند در دسترس علاقه‌مندان قرار بگیرد.

اجرای بداهه را چگونه می‌بینید؟ اعتقادی به کار بداهه در نمایش‌های آیینی مانند سیاه‌بازی دارید؟
بداهه‌ی محض، شیرازه‌ی کار را به هم می‌ریزد حتی قدیم هم که بداهه کار می‌کردند همه چیز خلق‌الساعه نبود مسلماً پیش از اجرا، تمرین و هماهنگی وجود داشت اما طبیعتاً در نمایشی که قرار بود از ابتدای شب تا دم صبح اجرا شود، همه‌ی کارها نمی‌توانست از روی متن شکل گرفته باشد. بی تردید، بخش‌هایی از کار بداهه بوده است حتی امروزه نیز وقتی می‌گوییم بداهه کار می‌کنیم بر اساس اصول تئاتر است، باید میزانسن داشته باشد، خط و ربط‌های گفت‌و‌گوها از قبل مشخص باشد، حالا ممکن است گاهی وقت‌ها در تمرین‌ها تکه‌های بداهه پیدا شود و یا در اجرا هم به صورت استثنا بداهه‌ای شکل بگیرد.

پیش تر اشاره کردید که قدیم درعروسی‌ها، مراسم‌ها وجشن‌ها چنین برنامه‌هایی اجرا می‌شد آیا با مناسبات زندگی امروزین می‌توان از این فرصت برای عمومی‌تر شدن این نمایش استفاده کرد؟
عمومی شدن این نوع نمایش به تعدد اجرا وابسته است. هر چقدر بیشتر این نمایش‌ها اجرا گردد و مخاطب ببیند، بیشتر ارتباط برقرار خواهد کرد اما دیگر آن شکل زندگی تغییر کرده است، قدیم خانه‌ها بزرگ بود، حیاط خانه‌ها حوض بزرگی داشت، روی حوض را تخته پوش می‌کردند، اطراف آن را صندلی می‌چیدند و یا ایوانی داشت که میهمان‌ها دورتادور آن می‌نشستند. مهم‌تر این که مانند امروز وسایل ارتباط جمعی وجود نداشت، رادیو، تلویزیون و سینما نبود. امروز، صحنه‌ای که برای اجرا در یک سالن تئاتر وجود دارد حدود دو متر است. در دو متر فضا چه کار می‌توان کرد؟

درشرایط فعلی برای تداوم و ماندگاری نمایش‌های آیینی و سنتی چه می‌توان کرد؟
برای ماندگاری این‌گونه نمایش‌ها مجبوریم از مناسبتی بودن آن چشم‌پوشی کنیم و به عنوان یک پدیده‌ی نمایشی و یک گونه از تئاتر به آن اهمیت بدهیم. همچنین فرصتی برای یادگیری فراهم کنیم تا هم رونق داشته باشد و هم مردم ببینند و فراموش نکنند.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/259-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%88%D8%AF-%D9%81%D8%AA%D8%AD%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%DB%8C



برچسب ها: داود فتحعلی بیگی ، همگان ، نمایش روحوزی ، نمایش آیینی سنتی ، نمایش آیینی همدان ،

یکشنبه 31 خرداد 1394

آژانس‌های یک‌طرفه

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گردشگری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

آژانس‌های یک‌طرفه

mosaferati-hamedan.jpg

با اینکه مقام‌های ارشد استان به توسعه‌ی گردشگری در همدان تاکید می‌کنند اما یکی از مشکلات بزرگ گردشگری استان این است که صنعت گردشگری و گردشگرپذیری استان فصلی است و حضور گردشگران در همدان به تعطیلات نوروز و ما‌ه‌های پایانی تابستان محدود می‌شود و در دیگر فصل‌های سال بیشتر هتل‌ها و اقامت‌گاه‌های استان خالی است. کارشناسان، نبود برنامه‌ریزی درست و راهبردی در این زمینه را اصلی‌ترین عامل معضل موجود می‌دانند. یکی از فعالان حوزه‌ی گردشگری در همدان، از اصلی‌ترین علت‌ها را یکسویه بودن صنعت گردشگری در همدان می‌داند و معتقد است فعالان حوزه‌ی گردشگری در گردشگرپذیر کردن استان کمتر تلاش می‌کنند و بیشتر در زمینه‌ی خروج گردشگر از همدان و اجرای تورهای خروجی فعال هستند و حل این مشکل، مستلزم برنامه‌ریزی درست و جامع است.


مجتبی جوادیه، دبیر موسسه‌ی نبض سبز حیات و کارشناس گردشگری در همدان می‌گوید: امروزه جذب و بالا بردن آمار گردشگر ورودی در فصول غیر پیک مسافر، یکی از دغدغه‌های مدیران و شرکت‌های دولتی و غیر‌دولتی فعال در این زمینه است. یکی از راهکارهای مهم برای اینکه ما غیر از نوروز و تابستان هم در استان از وجود گردشگر بهره ببریم داشتن برنامه جذب مسافر در آژانسهای مسافرتی است که متاسفانه علی‌رغم اینکه دولت مشوق‌هایی از قبیل معافیت مالیاتی خصوصا برای جذب گردشگر خارجی قائل شده، اما همچنان این امر صورت نمی پذیرد.
این راهنمای گردشگری در همدان می‌گوید: دفاتر خدمات مسافرتی در حال حاضر بصورت یک طرفه فعالیت می‌کنند به این صورت که فقط برای شهرها و کشورهای دیگر تبلیغات انجام می‌دهند و برای آنها جذب مسافر می‌کنند. حتی در این مورد هم اکثرا مجری سفر به طور مستقیم نیستند. فروش بلیط ایرلاین‌ها، قطار و همچنین فروش بسته‌های سفر شرکت‌های مستقر در پایتخت، عمده‌ی فعالیت این دفاتر را شامل می شود.
این کارشناس گردشگری با اشاره به دلایل وجود چنین معضلی می افزاید: عوامل زیادی می تواند دلیل عدم فعالیت آنها در امر پذیرش مسافر باشد به عنوان مثال: نداشتن تخصص در شناخت گردشگر و علایق آنها، قابلیت‌های استان در گردشگری و همچنین ناتوان بودن در طراحی یک بسته سفر در همدان و تبلیغ و مسافرگیری در استانهای دیگر از جمله دلایل آن است.
جوادیه بر نقش میراث فرهنگی تاکید می‌کند و می‌گوید: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به عنوان سازمان صادر کننده مجوز و ناظر این دفاتر می‌تواند نقش مهمی در فعالیت دفاتر خدمات مسافرتی در امر جذب گردشگر داشته باشد. میراث فرهنگی می‌تواند با ملزم کردن دفاتر به استفاده از راهنمایان گردشگری مجرب برای طراحی بسته‌ی سفر و تبلیغ و همچنین اجرای آن باعث شود این معضل کمرنگ شود. در عین حال قطعا سود بیشتری نسبت به ارسال مسافر عاید آژانس شده و اقتصاد شهر و استان تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.
او می گوید: در حال حاضر، وزنه‌ی سنگین تبلیغات و بازاریابی گردشگری همدان بر دوش هتل‌ها یا شرکت‌های خصوصی گردشگری همچون دهکده‌ی گنج نامه و خود سازمان میراث است که به نظر می‌رسد هم اکنون این دغدغه در رده‌های بالای مدیریتی مطرح است که منجر به ایجاد کمیته‌ای با همین رویکرد در استانداری شده است.
جوادیه در پایان می‌گوید: به عقیده‌ی من همکاری دفاتر خدمات مسافرتی با مراکز توریستی و اقامتی می‌تواند منجر به ایجاد راهبردی قوی در امر جذب گردشگر در فصول غیر پیک مسافر و تغییر دیدگاه نسبت به فصلی بودن گردشگری همدان شود و در نتیجه، فعال‌تر شدن این صنعت در همدان دور از دسترس نخواهد بود.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/251-%D8%A2%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%E2%80%8C%D8%B7%D8%B1%D9%81%D9%87



برچسب ها: گردشگری همدان ، همگان ، تورهای گردشگری همدان ،

دوشنبه 25 خرداد 1394

گفت با مهدی مسلم خانی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،

گفت و گو با مهدی مسلم‌خانی مشاور امور جوانان استاندار همدان

mehdimoslemkhaani.jpg

مهدی مسلم خانی از فعالان مدنی با سابقه‌ی همدان است که از دوره‌ی نوجوانی وارد عرصه فعالیت فرهنگی شد اگر چه با روی کار آمدن دولت نهم و دهم و فشارهای موجود از تشکل های غیر دولتی فاصله گرفت اما همواره تلاشگر این حوزه محسوب می‌شد. پس از پیروزی دولت روحانی در انتخابات ریاست جمهوری بار دیگر فعالیت خود را شروع کرد و در خرداد 93 به عنوان مشاور امور جوانان استاندار همدان منصوب شد. با مهدی مسلم‌خانی در مورد مسایل جوانان و وضعیت نشاط اجتماعی در همدان گفت و گویی کرده‌ایم که در پی می‌آید.
ابتدا در مورد ماهیت مشاوران جوان دولت توضیح دهید.
بحث ارتباط دولت با جوانان از دولت آقای خاتمی ایجاد شد در دولت اصلاحات برنامه‌ریزان در تلاش بودند تا پلی ارتباطی بین جوانان و دولت ایجاد کنند و از طرفی نهادی وجود داشته باشد که متولی امور جوانان بوده و به عنوان یک دستگاه حاکمیتی به این امور نظارت داشته باشد به همین سبب سازمان جوانان ایجاد شد اما در دولت نهم و دهم این سازمان با سازمان تربیت بدنی ادغام شد و وزارت ورزش و جوانان شکل گرفت. در این دوره رییس دولت، ایده‌ای داشت که مشاوران جوانی را برای دولت در نظر بگیرند که در واقع از نظر سنی جوان باشند اما در همه‌ی امور مشاوره دهند و به نوعی این جوانان کارآزموده شوند برای ورود به رده‌های مدیریتی و اجرایی اما در عمل اتفاقی که افتاد این نهاد، تبدیل به یک مجموعه‌ی سیاسی شد و می‌توان گفت که به نوعی از نیروی جوانی و خلوص این مجموعه، به گونه‌ای سوء استفاده شد.
در این دولت از چه الگویی پیروی می‌شود؟
در دولت جدید این ایده دنبال نشد و نقدی هم بر آن وارد گردید که نیروی جوان با تجربه کم وارد این عرصه می‌شود و نمی‌تواند در همه‌ی امور دخالت کند. از طرفی تجربه‌ی بد دولت نهم و دهم را هم پشت سر داشت که رابطه‌ی بدنه‌ی دولت و حوزه‌ی مشاوران جوان خیلی مناسب نبود و باعث شد دولت تدبیر و امید نگاه جدیدی به موضوع داشته باشد.
شما در کنار استاندار چه برنامه‌هایی را دنبال می کنید؟
ماهیت فعالیت ما مشاوره‌ای است و وارد حوزه‌ی اجرایی نمی‌توانیم بشویم اما با این حال در آغاز ورود پژوهشی انجام دادیم تا بدانیم در این حوزه چه مشکلاتی داریم و رابطه‌ی بین جوانان و مدیران اجرایی دولت در چه وضعیتی قرار دارد نتیجه‌ی این پژوهش به ما نشان داد که رابطه‌ی مدیریت عالی اجرایی و جوانان نزدیک به صفر است.

چرا چنین رابطه‌ای را نمی بینیم؟
دلیل این مشکل اینجاست که فهم مشترکی بین این دو جریان وجود ندارد. از طرفی جوانان متخصصی را در جامعه داریم که دغدغه‌ی توسعه شهر و استان خود را دارند که در کنار ایده، طرح و برنامه‌های خود، نقدهایی هم به عملکرد مدیران داشتند اما هیچ‌وقت امکان بروز و ظهور این استعدادها وجود نداشت و مطالبات آنها نیز مغفول می‌ماند. همیشه می‌دیدیم اگر دیداری هم صورت می‌گرفت در یک جلسه‌ی پرسش و پاسخ بود و پس از پایان جلسه، مطالبات فراموش می‌شد. همیشه جوانان مدعی بودند که مدیران و مسئولان، جوانان را درک نمی‌کنند و از ایده‌ها و طرح‌های ما استفاده نمی‌کنند و از سوی دیگر نیز مدیر یا مسئول معتقد بود که این جوانان نمی‌دانند من در چه شرایطی قرار دارم. مشکل اصلی اینجا بود که آنها رابطه‌ی روش‌مند و سیستماتیک نداشتند و از وضعیت یکدیگر نیز اطلاعات درستی نداشتند.
منظور از نداشتن اطلاعات همدیگر چیست؟
مثلا در حوزه میراث فرهنگی وقتی جوانان عملکرد یک مدیر را نقد می‌کردند و مطالباتی را طرح می‌کردند نمی‌دانستند بر اساس اسناد بالادستی توسعه‌ی استان، این اداره و مدیر در چه نقطه‌ای قرار دارد و به چه نقطه‌ای می‌خواهد برسد و در حوزه‌ی اجرای این هدف هم با چه موانعی روبرو است.
شما برای رفع این موانع چکار کرده‌اید؟
با توجه به ماهیت حوزه فعالیتم در امور جوانان و برای ایجاد یک رابطه‌ی سازمان یافته و هدفمند بین جوانان متخصص و مدیران اجرایی، مجموعه‌ای را با عنوان مجمع مشورتی جوانان استان تعریف کردیم که برداشتی از مدل‌های اروپایی بود. مثلا شورای جوانان اتحادیه اروپا، اگر چه ساز و کار در کشور ما متفاوت است. ما هم مسایل بومی را در نظر گرفتیم و هدف را در این مجمع ارتباط روشمند مدیران و جوانان متخصصی که دغدغه‌ی توسعه‌ی استان را دارند، قرار دادیم. پس از این که طرح مذکور با مدیریت عالی استان مطرح شد و مورد استقبال قرار گرفت در نخستین اقدام، بانکی اطلاعاتی تهیه کردیم که در آن بیش از 450 جوان متخصص دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و دکترا را شناسایی کرده ایم اگر چه هنوز جای کار دارد.
این 450 نفر چه وظیفه ای دارند؟
ما هم‌اکنون در آغاز فعالیت و دوره‌ی آزمایشی این مجمع و فقط در شهر همدان قرار داریم لذا تعدادی از این افراد دعوت شده‌اند و در کمیته‌های تخصصی مختلف از جمله: کمیته‌ی عمران، شهرسازی و معماری، کمیته‌ی میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، کمیته‌ی کشاورزی و محیط زیست، کمیته فرهنگی هنری، کمیته‌ی اجتماعی و کمیته‌ی برنامه ریزی و توسعه عضو شده‌اند و البته بیشتر این کمیته‌ها هم فعال هستند و ارتباط خوبی با مدیران پیدا کرده‌اند. به عنوان نمونه، کمیته‌ی میراث و گردشگری جلسه‌های مداوم را با مدیر کل میراث فرهنگی دارند و نقدهای خود را به صورت مستقیم ارایه می‌کنند و همچنین طرح‌ها و پیشنهاد و مطالبات را نیز عنوان می‌کنند که درجشنواره‌ی زمستانی اخیر نیز طرحها و پیشنهادهایی از طرف همین جوانان مطرح شد. در سایر حوزه ها هم همین گونه است.
نتیجه و برونداد این جلسه‌ها چه بوده است؟
پس از تشکیل کمیته‌ها و برگزاری جلسات آنها، مجموعه‌ی حاضر در کمیته‌ها در حوزه تخصصی خود مساله یابی می‌کنند و ایده‌ها و طرح‌های خود را کاربردی کرده و طی جلسات منظم به مدیران کل انتقال می‌دهند. در صورتی که اختیارات سازمانی به مدیر دستگاه اجرایی اجازه دهد این مسائل و طرح ها در همان دستگاه عملیاتی می‌شود اما بسیاری از این مسائل و طرح ها نیاز به تصمیم‌گیری در جایگاه بالاتر دارد. لذا جلسات دیگری برای این کمیته‌ها با معاونین استاندار در نظر گرفته شده و از طرف دیگر هم نمایندگان کمیته‌های تخصصی مجمع در کارگروه‌ها و شوراهای تخصصی استانی شرکت می‌کنند (که فکر می‌کنم این حضور جوانان در کارگروه‌های استانی، کم‌نظیر و شاید بی‌نظیر باشد که خوشبختانه این موضوع در استان ما در حال انجام است). در آینده‌ی نزدیک هم قصد ما بر این است که این مجمع مشورتی در شورای برنامه‌ریزی استان مصوب شود و مجمع به صورت رسمی فعالیت خود را آغاز کند و همچنین در شهرستان‌های دیگر استان نیز شکل بگیرد.
هرچند مسولیت شما و این مجمع، مشورت دادن و تصمیم‌سازی است اما آنچه در کشور متداول شده برگزاری جلسه‌های مختلف و ارایه‌ی آمار است که گاهی هیچ نتیجه‌ای نیز در پی ندارد. آنچه شما گفتید گزارش برگزاری جلسه‌ها بود، این جلسه‌ها چه زمانی به یک نتیجه‌ی دلخواه خواهد انجامید و یا اگر در این مدت فعالیت، برونداد ملموسی داشته، بفرمایید.
ماهیت ما مشورتی است و همانطور که گفتم ارتباط روشمند بین مسئولان و جوانان متخصص توسعه محور است. این راه با اینکه زمان اندکی است آغاز به کار کرده‌ایم نتیجه بخش بوده است، بیشتر این دوستان متخصص هستند و مشاوره‌ی رایگان به مدیران می‌دهند، مثلا یکی از مدیران کل در جلسه‌ای گفت که من در کل مجموعه خودم سه نفر بیشتر ندارم که رشته تحصیلی‌اش با فعالیت‌اش همخوان باشد شما 3 دکترا و 5 کارشناسی ارشد به ما معرفی کرده‌اید. استاندار محترم هم اطمینان خاطر به ما داده تا اگر طرح کاملی مطرح شود و در اداره‌ها پیگیری نشود خود ایشان وارد می‌شوند. به طور مثال، کمیته‌ی گردشگری و میراث فرهنگی ما در جشنواره زمستانی یا در حوزه میراث فرهنگی طرح‌های مختلفی پیشنهاد داد که به نتیجه رسید و یا کمیته عمرانی و شهرسازی ما چند طرح مفید و کاربردی برای استان پیشنهاد کردند که به تایید اولیه رسیده است.
اشاره کردید که در همدان بیش از 450 نفر از جوانان متخصص را شناسایی کرده‌اید درحالی که تعداد فارغ التحصیلان و فعالان بیش از این تعداد است، ممکن است شما نتوانید از همه ظرفیت‌های این استان در مجموعه‌ی خود استفاده کنید برای بقیه‌ی نیروها چه فکری کرده‌اید؟
باید توجه داشت که کشور ما با پنجره‌ی طلایی جمعیت روبرو است یعنی متوسط جمعیت بین 25 تا 40 سال است که یک فرصت طلایی است و در دنیا به آن پنجره طلایی جمعیت گفته می‌شود و اگر دولت در بخش اقتصاد و اشتغال این جمعیت برنامه‌ریزی کند با یک جهش اقتصادی روبرو خواهد شد. ما در همدان در حال رسیدن به این رده‌ی جمعیتی هستیم، بدین معنا که جمعیت استان ما جوان‌تر از سایر استان‌هاست. یک سوم جمعیت ما 15 تا 29 ساله هستند که در سالهای آینده به این پنجره‌ی طلایی خواهند رسید و باید برای سال‌های آینده برنامه‌ریزی کنیم. به هر حال در یک وضعیت ایده‌آل، وقتی در هرم جامعه، حاکمیت در بالا قرار گرفته و بدنه مردم در کف هرم هستند تشکل‌های مدنی در بین این دو جریان قرار می‌گیرد و باید کمک کنیم که این جوانان به سمت نهادسازی گام بردارند. توجه بفرمایید که بابت همین مجمع مشورتی هم در خلاء ngoها، ما در این عرصه وارد شده‌ایم و وقتی غیر دولتی‌ها فعال نیستند من دولتی وارد فعالیت شده‌ام و کار من کار اجرایی نیست پس در پاسخ به سوال شما باید بگویم ما دنبال این هستیم که تشکل های غیردولتی را فعال کنیم و باید نماینده ngoها با مراکز مشورتی مرتبط شوند، در این جلسه‌ها حضور داشته باشند، به عبارت دیگر، ما در غیاب تشکل‌ها فعالیت می‌کنیم.
برای شکل گیری و تقویت نهادهای مدنی چکار کرده اید؟
در دوره‌ی اصلاحات تشکل‌ها تازه شروع به فعالیت کرده بودند و آغاز کار آنها بود، همچنین فعالیت آنها در دوره‌ی هشت ساله‌ی دولت نهم و دهم که دولت اعتقادی به نهادهای مدنی نداشت، دچار رکود شد و فعالیت‌ها معلق بود. حالا با این فاصله‌ی ده ساله‌ای که داریم، با این رکود روبرو هستیم که متاسفانه از طرفی جوانان آن میل سابق را برای ایجاد سازمان‌های مردم نهاد ندارند و از طرفی موانع باقی مانده است ما باید این موانع قانونی و دولتی را برطرف کنیم تا نهایتا بی اعتمادی که حاصل ده سال گذشته است برطرف شود تا دوباره تشکل‌ها فعال شوند.
استقبال جوانان برای پیوستن به انجمن‌های غیر دولتی چگونه است؟
باید عرض کنم بسیارند جوانانی که دغدغه‌ی توسعه دارند اما چون فرهنگ‌سازی دقیق و درستی صورت نگرفته که از راه نهادهای غیر دولتی می‌توانند به توسعه نزدیک شوند، به همین خاطر دغدغه پیوستن و ایجاد تشکل‌های غیر دولتی کم است. البته باز هم عرض می‌کنم عدم اعتقاد دولت نهم و دهم به این نهاد‌ها در این بی‌اعتمادی، بسیار تاثیر گذار بوده است.

آنچه در همه‌ی کشور به ویژه در همدان شاهد هستیم در عین حال که با پنجره طلایی جمعیت روبرو هستیم با مشکل بیکاری، آسیب‌های اجتماعی و ... نیز مواجه هستیم یکی از خلاء‌ها نبود تفریح است شما این مساله را چگونه می‌بینید و به طور کلی به مساله‌ی نشاط اجتماعی چگونه می پردازید؟
به اعنقاد کارشناسان در یک کشور جوان وقتی دولت به مشکل اشتغال، مسکن و ازدواج جوانان توجه می‌کند و در جهت توانمند‌سازی جوانان تلاش می‌کند علاوه بر اینکه برای اشخاص رفاه ایجاد می‌کند باعث جهش اقتصادی کشور هم می‌شود پس باید توجه داشته باشیم دولتی که نیازمند این جوانان است باید به دیگر نیازهای جوانان هم توجه کند. جوانان نیازهای فردی هم دارند، نیاز به شادمانی هم دارند. جوان اگر شغل و مسکن داشته باشد اما افسره باشد مسلما این نیرو نمی تواند ثمر داشته باشد. البته نگاه بنده و مسلما دولت آقای روحانی این نیست ولی عرض می کنم اگر یک دولت صرفا نگاه اقتصادی هم به نیروی جوان داشته باشد باید به نشاط و شادمانی این جوان هم توجه کند.
منشاء این کمبودها در کجاست؟
عوامل مختلفی دارد اما امروز دولت تدبیر و امید به این مساله اعتقاد دارد و این واقعیت را قبول داریم که نشاط اجتماعی در کشور در حد استاندارد نیست. اما چکار باید بکنیم؟ در ذیل قانون اساسی و شرع مقدس به مواردی می‌رسیم که جامعه ضرورت‌هایی هم دارد و لذا آیتم‌هایی برای بحث نشاط اجتماعی احصا شده مثل برگزاری کنسرت‌ها، برگزاری جشن‌های مذهبی در سطح عمومی، جشن‌های ملی در فضای عمومی، تئاتر و ورزش های همگانی که همگی نیازهای امروز جامعه است. چکار کردیم و چکار باید کنیم دو مساله جداگانه است. در دولت تدبیر و امید بیشترین کنسرت موسیقی را در سال گذشته داشتیم و اداره فرهنگ و ارشاد استان برای برگزاری کنسرت‌ها حائز رتبه‌های برتر شده در برگزاری نمایش ها هم شرایط خوبی داریم.
اما از سویی دیگر آمارها نشان می‌دهد که لغو کنسرت‌ها در دولت فعلی نسبت به دوره مشابه در دولت دهم بیشتر است در سال گذشته لغو کنسرت شهرام ناظری و جلوگیری از کنسرت بانوان شباهنگ و موارد دیگر را شاهد بودیم درحالی که هیچ کس به یاد ندارد مثلا گروه فشار به کنسرت موسیقی درهمدان حمله کند. به نظر می رسد این بهانه‌ی متولیان فرهنگی استان است و موضوع دیگر این است که این کنسرت‌ها برای یک سلیقه‌ی خاص است و به طور مثال به موسیقی محلی و سنتی کمتر توجه می شود پاسخ شما چیست؟
دعوت می کنم از دایره‌ی انصاف خارج نشویم. فراموش نمی‌کنیم که ما دوره‌ای داشته‌ایم که حتی برگزاری کنسرت موسیقی آیینی و مذهبی هم با مشکل مواجه بود، به نظرم همین حمله نکردن‌ها به دلیل تدبیر مدیران فرهنگی است و این موضوع که موسیقی یک سلیقه خاص در استان برگزار می شود را من قبول ندارم چون برگزار کننده‌ها هستند که درخواست می‌دهند و ذائقه و سلیقه‌ها را تعیین می‌کنند و اگر درخواست برای موسیقی سنتی هم باشد حتما مجوز صادر می‌شود، در خصوص این دو مورد هم بنده اطلاعی ندارم واقعا دلیل صادر نشدن مجوز چه بوده و مطمئنا مسئولین امر برای این کار دلایلی دارند. اگر مقاومتی هم در برابر اجرای کنسرت‌ها و اقداماتی در جهت لغو غیرقانونی آنها هم وجود دارد، با واکنش دولت و حامیان دولت روبرو بوده است. این واکنش را می‌شود در موضع‌گیری اخیر وزیر محترم ارشاد دید. به نظر من شایسته است که تعداد لغو کنسرت‌ها را در برابر تعداد کنسرت‌هایی که برگزار می‌شود دید.
بیشتر لغو کنسرت‌ها موسیقی سنتی بوده و به نظرم این اتفاق خوشایندی نیست که ذائقه‌ی موسیقی شهروندان را یک کنسرت گزار تعیین کند در حالی که مدیر کل موسیقی وزارت ارشاد در همدان گفت که باید برای موسیقی سنتی یارانه پرداخت شود و اجاره سالن دریافت نشود اما چرا اعمال نمی‌شود؟
من قبول دارم که باید مشوق‌هایی وجود داشته باشد و امکانات در اختیار آنها باشد. در شرایط ایده آل، دولت نباید در کار فرهنگی دخالت کند و فرهنگ هم باید خصوصی‌سازی شود و به نهادهای غیر دولتی واگذار گردد. اما به هر حال برگزارکنندگان، موثر هستند باید در این زمینه و فعالیت‌های موسیقی هم نهادهای غیر دولتی را فعال کنیم.
مورد دیگری که داریم این است با توجه به اس‌ام‌اس‌ها و پیام‌هایی که در فضای مجازی منتشر می‌شود نشان می‌دهد چقدر مردم ایران به طنز و پیام‌های خنده‌دار علاقه دارند، به نظر شما چه کار می‌توان‌ کرد که برنامه‌های طنز و یا استندآپ کمدی در فضاهای اجتماعی اجرا شود؟
به نظرم می توان این مساله را در جشن های مذهبی و ملی عملی نمود نمونه‌های موفقی مانند برنامه خندوانه رامبد جوان در شبکه نسیم به ما نشان داده که میتوان برنامه‌ی شاد و در عین حال سالمی داشت. این برنامه‌ها قابل اجرا و پیگیری است و این کمبود‌ها وجود دارد به نظرم به مرور با فعال شدن نهادهای مدنی تخصصی در این حوزه مسلما مساله نشاط اجتماعی تقویت خواهد شد.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/243-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همگان ، مشاور امور جوانان استاندار همدان ، موسیقی در همدان ،

دوشنبه 11 خرداد 1394

گزارشی از حضور عکاسان همدانی در گالری هگمتانه

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،

گزارشی از حضور عکاسان همدانی در گالری هگمتانه

gallery-hegmataneh.jpg

هفته‌ی گذشته، گالری هگمتانه در تهران شاهد حضور آثار نوزده عکاس جوان از سراسر کشور بود و در این میان، بیشترین آثار به نمایش درآمده در این گالری، مربوط به عکاسان همدانی بود. محمد نصرتی، رضا مقدم، علیزاده، فاطمه کرباسچی و نعیمه مجذوبی از همدان در این نمایشگاه که به صورت خیریه برگزار شده بود حضور داشتند.
عباس عربزاده عکاس و مدیر گالری هگمتانه گفت: این نمایشگاه برگزیده‌ی کارهای هنرجویان دوره‌ی مقدماتی آموزشگاه هگمتانه است و برخی از این هنرجویان وقتی وارد آموزشگاه شدند اولین بار بود که دوربین به دست می گرفتند البته بعضی‌ها هم قبلا تجربه داشتند. در این دوره بر اساس متد و شیوه‌ی تدریس من با کمک استاد میری تلاش کردیم عکاسی را درست و علمی و تکنیکی انتقال بدهیم تا دوره‌های بعدی یعنی متوسطه و پیشرفته را راحت‌تر طی کنند.


این عکاس نام‌آشنای کشور ادامه داد: تعداد هنرجویان این دوره 22 نفر بودند که دو نفر از آنها آخر دوره به کانادا سفر کردند و می‌شود گفت که کار همه هنرجویان این دوره خوب بود. همچنین عرب‌زاده از شکل برگزاری دوره‌های آموزشی‌اش اینگونه می‌گوید: من در طول ترم کارگاه آموزشی یک‌روزه برگزار می‌کنم و یک یا دو تور سه روزه‌ی عکاسی هم در طول ترم داریم و به دلیل این که کارهای هنرجویان در این دوره متفاوت تر و بهتر از قبل بود در نظر داشتم یک ژوژمان رسمی‌تر انجام دهم. از آنجا که گالری در ایران، درد عجیبی است و به هر گالری‌دار پیشنهاد نمایشگاه می‌دهیم تاریخ دو سال آینده را اعلام می‌کند، تصمیم گرفتم بخشی از آموزشگاه را به سالن نمایشگاه و نگارخانه تبدیل کنم و همزمان با این نمایشگاه، مراحل اخذ مجوز را پیگیری کردم.
عربزاده افزود: همیشه دلم می‌خواست یک مدرسه‌ی تصویر راه‌اندازی کنم تا عکاسان جوان ما بدانند هنر عکاسی را باید به صورت علمی و آکادمیک دنبال کنند و آموزش ببینند. همچنین این پیشنهاد هنرجویان بود که درآمد حاصل از این نمایشگاه به امور خیریه اختصاص یابد.

 MG 0852
یکی از عکاسانی که در این نمایشگاه کارهایش به نمایش درآمده‌بود، عکاس توانجو، فاطمه حاجی‌علی بود. عربزاده با اشاره به کارهای این عکاس گفت: در مورد فاطمه حاجی علی همه‌ی همکلاسی‌هایش خیلی تعصب دارند و خیلی دوستش دارند. ما دو سفر عکاسی برگزار کردیم و در هر دو سفر، فاطمه ما را همراهی کرد در ابیانه و کاشان و در جاهایی که پله زیاد بود بچه‌ها دست به دست هم دادند که او بتواند همه جا را ببیند و در کویر هم دوستان کمک کردند تا او کویر را ببیند و کویر هم این هنرمند عزیز را ببیند. عربزاده افزود: این خانم با یک آموزش علمی می‌تواند به یکی از عکاسان متفاوت ایران تبدیل شود. در این نمایشگاه سه اثر از این هنرمند توانجو انتخاب شده که البته از بهترین آثار این نمایشگاه است. او هنرمندی است که دید متفاوت دارد او ارتفاع را نمی‌تواند ببیند و هر عکسی که می‌گیرد در ارتفاع کمتر از یک متر است و این ویژگی عکسی او به شمار می‌آید.

 MG 0868
او ادامه داد: در این نمایشگاه پنجاه و هفت اثر از هنرجویان به نمایش در آمده و یک اثر از من هم همراه آثار دیگر هنرجوها در معرض دید مخاطبان قرار گرفته است. خیلی از دوستان از شهرستان‌های همدان، شهرضا، بروجرد و همچنین شمال کشور می‌آیند و هزینه‌ی رفت و آمدشان حتی بیشتر از هزینه‌ی کلاس‌ها است و این گواه بر این است که دوستان هنرجو، عاشق هستند و بی‌تردید، معلم‌های فردای عکاسی ایران خواهند بود.
فاطمه حاجی‌علی که فارغ التحصیل رشته‌ی روزنامه‌نگاری از دانشگاه آزاد تهران شرق است می‌گوید: یک سال است که عکاسی می‌کنم، نخستین تجربه‌ای بود که به کویر می‌رفتم، این سفر، از بهترین خاطرات من بود با تمامی مشکلاتش.
حاجی‌علی با اشاره به بیماری خود گفت: مشکل من به دلیل نسبت فامیلی پدر و مادرم، ژنتیکی است به مرور زمان و از 13 سالگی دچار این بیماری شدم و حالا 14 سال است که ویلچر نشین هستم.
او ادامه داد: عکاسی، دیدی خوب و انرژی مثبت به من انتقال می‌دهد، عکاسی به من زندگی دوباره‌ای بخشید گرچه به خاطر مشکلی که دارم نمی‌توانم بیش از صد سانتی متر عکاسی کنم.
محمد نصرتی آهنگساز و عکاس همدانی با اشاره به رابطه‌ی موسیقی و عکاسی می‌گوید: هر دو هنر است گاهی هنرمند سوژهای خود را با عکاسی ارایه می‌کند و گاهی هم درون یک آهنگ به گوش علاقه‌مندانش می‌رساند و به همین دلیل خواستم هر دو تجربه را داشته باشم. من از کودکی عکاسی می‌کردم، مدتی بود که تصمیم گرفتم به صورت منسجم‌تر پیش بروم که به آموزشگاه دوست سی‌ساله و همشهری‌ام عباس عربزاده آمدم.
رضا مقدم، عکاس همدانی هم گفت: من همیشه در فضای مجازی عکس‌های عربزاده را می دیدم و لذت می‌بردم و به روزی می‌اندیشیدم که از عربزاده بپرسم فلان عکس را چطور و در چه حال و هوایی گرفتی؟ اوایل پاییز قرعه به نام من خورد و با تماسی که با هم داشتیم خبر خوبی شنیدم که قرار است کلاسهای آموزشی او برگزار شود.
مقدم افزود: بسیار خوشحال و خرسندم که عکاسی را نزد یکی از برترین عکاسان ایرانی می‌آموزم و شادتر این که او همشهری و هم محله‌ای من است.
فاطمه کرباسچی عکاسی دیگر از همدان نیز گفت: امسال سه اثر از من در این نمایشگاه گروهی که زیر نظر استاد عباس عربزاده برگزار شده به نمایش در آمده است. البته من دوست دارم این کارها در همدان نشان داده شود، فکر می‌کنم انجمن سینمای جوانان همدان بتواند کمک کند تا این اتفاق رخ بدهد و این آثار در همدان هم دیده شود.
نعیمه مجذوبی نیز متولد 1358 در همدان است و با سه اثر در این نمایشگاه شرکت کرده‌است. او می‌گوید: عکاسی را سه چهار سال است شروع کرده‌ام، یک دوره در همدان گذراندم و اکنون نیز نزد استاد عباس عربزاده ادامه می‌دهم. او در مورد علاقه‌اش به عکاسی گفت: دریچه‌ی هنر بی‌نهایت برای من زیباست و پیش از این هم تابلوهای هنری، نقاشی و کارهای چینی شکسته کار می‌کردم اما عکاسی بهترین حس را به من می‌دهد عکاسی زوایای مختلفی دارد و بهترین انتخاب برای من، عکاسی مستند اجتماعی است.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/236-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%DB%8C-%D9%87%DA%AF%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87



برچسب ها: همگان ، عکاسان همدان ، گالری هگمتانه ، عباس عربزاده ، عکاسی ،

یکشنبه 3 خرداد 1394

شهرداری و موانع ثبت جهانی هگمتانه

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :میراث فرهنگی ،گردشگری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

شهرداری و موانع ثبت جهانی هگمتانه

hegmatane.jpg

کارشناسان و فعالان حوزه‌ی میراث فرهنگی استان دلیل اصلی اینکه گردشگر خارجی کمتر به همدان می‌آید را نداشتن آثاری در فهرست جهانی یونسکو عنوان می‌کنند و معتقدند اگر یکی از آثار تاریخی و یا طبیعیِ همدان مانند کتیبه‌های گنجنامه یا غار علیصدر در فهرست جهانی یونسکو ثبت می‌شد معرفی کردن همدان به عنوان یک شهر گردشگرپذیر در میان خارجی‌ها آسان‌تر صورت می‌گرفت.
پس از آنکه با ایجاد مجموعه‌ی تله‌کابین در حریم کتیبه‌های تاریخی و آبشار گنجنامه و همچنین تخریب بخش بزرگی از کوه الوند، امکان ثبت جهانی این اثر منحصر به فرد از بین رفت، تغییراتی که در بزرگترین غار آبی کشور ایجاد شده نیز این اثر را خارج از شرایط ثبت جهانی قرار داده است.


مدتی است که مسئولان میراث فرهنگی استان همدان گزینه‌های جدیدی را مطرح می‌کنند، معبد تاریخی نوشیجان، دستکند‌های زیر زمینی سامن و ارزانفود و محوطه‌ی تاریخی هگمتانه از مواردی است که بارها از سوی مدیرکل میراث فرهنگی استان به گوش رسیده است.
محوطه‌ی باستانی هگمتانه با دارا بودن چندین اثر از جمله سازه‌های خشتی که از نقاط مختلف این تپه خارج شده است و دو کلیسای تاریخی، یک حمام، گورستان و موزه به نظر می‌رسد شرایط بهتری برای ثبت جهانی داشته باشد. اما اقدامات شهرداری همدان از رخ دادن این رویداد جلوگیری کند.
ایجاد پارک سوار در ضلع شرقی تپه و کنار کلیساها یکی از اقدامات مخرب شهرداری همدان است که آسیب جدی به این اثر تاریخی وارد کرده و خواهد کرد. این اقدام که در حریم اصلی تپه صورت گرفته است برای پارک سوار اتوبوس های شرکت واحد است که قرار است از خیابان شهدا به این محوطه منتقل شوند. آمد و شد اتوبوس ها به کرات، علاوه بر این که زیبایی بصری و منظر شهری را در این نقطه به هم می‌ریزد، لرزش های ایجاد شده از ورود این وسایل نقلیه‌ی سنگین نیز باعث تخریب هر چه بیشتر کلیسا خواهد شد. در دوره‌ی مدیر کل پیشین میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان، کوچه‌ی سرگذر که به مسجد نظربیگ منتهی می‌شود توسط شهرداری تعریض شد و هیچ عکس‌العملی از سوی این مدیر صورت نگرفت اما به نظر می‌رسد مدیر فعلی تلاش می‌کند از تخریب‌های شهرداری جلوگیری کند. این اقدام شهرداری باعث ترک برداشتن دیوار کلیسا شده و اقدامات اخیر هم این آسیب‌ها را بیشتر خواهد کرد.
در روزهای گذشته، مکاتباتی از سوی مدیران میراث برای جلوگیری از تخریب کوچه زورخانه‌ی همه‌کسی صورت گرفته‌است. مکاتبات فوق بر این موضوع تاکید دارد که میراث فرهنگی، متولی حفظ میراث تاریخی در استان است و اجازه‌ی تخریب زورخانه را نخواهد داد.
اما مجموعه‌ی شهرداری در دوره‌های پیشین نشان داده است که بیل و لودر را می‌شناسد و آنچه بر سر بافت تاریخی جولان و باغ‌ها و عمارت‌های تاریخی مانند بدیع الحکما و ذوالریاستین آمد دلیلی بر این مدعاست.
متاسفانه نگاه همدلانه و مسئولانه‌ای در مجموعه‌ی شهرداری همدان در زمینه‌ی گردشگری به ویژه در مورد هگمتانه دیده نمی‌شود باید پرسید تجمع کارگران فصلی در ضلع شمالیِ حریم هگمتانه چه سنخیتی با گردشگرپذیری این محوطه دارد؟ یا مرغ‌فروشانی که در ضلعِ غربی حریم این محوطه تاریخی فعالیت می‌کنند چه چهره ای از استان را به گردشگران نشان می‌دهد؟ گردشگران، مدام با خونریزی و کشتار مرغ و خروس در این نقطه مواجه هستند و به نظر می‌رسد مدیریت کلان شهری به این پدیده به عنوان جاذبه گردشگری نگاه می‌کنند.
آنچه مسلم است هگمتانه این روزها شرایط خوبی ندارد و به نظر می‌رسد با اقدامات صورت گرفته، برنامه‌های استاندار همدان که مدام بر حفظ میراث فرهنگی و رشد و توسعه‌ی گردشگری تاکید می‌کند به نتیجه نخواهد رسید. در این میان، فعالان مدنی و دوستداران میراث فرهنگی همدان با اقدامات شهرداری مخالفند و با تهیه‌ی بیانیه و نامه‌نگاری‌های متعدد به مسئولان، خواستار توقف تخریب آثار فرهنگی، تاریخی و طبیعی استان هستند.


http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C/222-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%DA%AF%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87



برچسب ها: همگان ، هگمتانه ، شهرداری همدان ، ثبت جهانی هگمتانه ،

یکشنبه 27 اردیبهشت 1394

تشکل‌های غیر دولتی «زینت المجالس» دولت نیستند

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :زیست بوم ،مطالب در خبر گزاری ها ،

تشکل‌های غیر دولتی «زینت المجالس» دولت نیستند

zinat.jpg

تشکل های غیر دولتی با ساختار فعلی، پدیده ای بر آمده از دولت مدرن هستند. دولت های مدرن تلاش می کنند زمینه ها مشارکت حداکثری را با کم کردن تعداد کارکنان و بهره گیری از متخصصان جامعه در بخش های خصوصی فراهم کنند، به ویژه استفاده از نیروهای متخصصی که به صورت داوطلبانه در چارچوب سازمان‌های غیر دولتی فعالیت می‌کنند. از همین روی در بیشتر موارد به جای استخدام نیروی کار از نتیجه اندیشه و فکر آنها استفاده می‌شود. اما این مسئله مهم در کشور ما مغفول مانده است.

 

یکی از نقش‌های سازمان‌های غیر دولتی در جهان این است که وقتی دستگاه‌های دولتی توان یا امکانات لازم جهت پرداختن به برخی امور را نداشته باشند، می‌توانند جایگزین مناسبی در ارائه خدمات و اموری مانند برنامه‌ریزی پروژه‌ها در راستای حمایت از خانواده‌ها، کودکان و محیط‌زیست باشند. اما از این نقش در ایران هرگز استفاده نمی‌شود و در عوض بر نقش‌هایی چون آگاهی‌رسانی، آموزش، تسهیل گری، خدمات‌رسانی، نظارت و به طورکلی تصمیم‌سازی در فرآیند فعالیت تشکل‌های غیر دولتی تاکید بیشتری می‌رود.
با توجه به مسائل اجتماعی در ایران، ساختار حکومتی و رابطه دولت- ملت، ظرفیت سازمان‌های مردم-نهاد در تصمیم‌سازی برجسته‌تر از موارد دیگر است. تصمیم‌سازی‌هایی که به تصمیم‌گیری درست و تخصصی در نهادهای دولتی منجر خواهد شد. اما تاکنون از این ظرفیت به درستی بهره برداری نشده است. به دلیل نادیده گرفتن این نقش که منجر به رویکرد پیشنهادی تشکل‌هاست، کارنامه تشکل‌های غیردولتی در حوزه‌های انتقادی به ویژه انتقاد از نهادهای دولتی پررنگ‌تر به نظرمی‌رسد. یکی از مواردی که مدیران ارشد می‌توانند از مشورت این نهادها استفاده کنند در زمینه انتصاب مدیران مرتبط در فعالیت تشکل‌ها است. فعالان مدنی با شناخت و نگاه تخصصی که به موضوع محیط زیست دارند می‌توانند بدون هیچ چشم‌داشتی در کنار مدیران باشند و در معرفی افراد تاثیرگذار آنان را یاری رسانند.
در سال‌های گذشته بخش عمده انرژی فعالان و تشکل‌های غیردولتی در حوزه محیط زیست درجهت انتقاد ازعملکرد مدیران این حوزه صرف شده است. از آنجا که فعالان مدنی در این انتقادها منافع شخصی ندارند و ذی نفع نیستند، مغایر بودن عملکرد مدیران با مسایل زیست محیطی مورد توجه قرار می‌گیرد و نمی‌توان اتهامی را متوجه فعالان مدنی دانست اما این وقت و هزینه که در جهت انتقاد صرف می‌شود می‌تواند به صورت پیشنهاد در جهت بهبود وضعیت محیط زیست استان به کار گرفته شود. نه تنها پیشنهاد های تلاشگران این حوزه سازنده خواهد بود بلکه از مشاوره اعضای تشکل‌های این حوزه که بیشتر از تحصیل‌کرده‌ها و متخصصان محیط زیست هستند می توان بهره برد.
در دوره گذشته هرگز چنین رویکردی از سوی مدیرکل‌ها مشاهده نشده است و با تودیع مدیرکل سازمان محیط زیست استان انتظار می‌رفت پیش از انتصاب و معارفه مدیرکل جدید این سازمان، مواضع و پیشنهادهای اعضای انجمن‌های محیط زیستی مورد توجه قرار گیرد.
جا دارد پیش از آنکه فردی به کرسی مدیریت اداره کل محیط زیست استان تکیه زند، استاندار محترم و حتی ریاست سازمان محیط زیست از نظرات فعالان محیط زیست استان اطلاع پیدا کنند. چنین اتفاقی نشان از رویکرد مثبت دولت فعلی دارد چرا که این دولت برخلاف خط و مشی دولت پیشین که بر تقابل استوار بود، برپایه تعامل استوار است، فلذا رویکرد انتقادی به رویکرد پیشنهادی بدل می گردد. در غیر این صورت رییس منتصب اگر نتواند ارتباط خوبی با نهادهای مدنی برقرار کند، روند قبلی به نوعی می یابد و بار دیگر انتقادهای متقابل اوج خواهد گرفت.
در دولت قبل به واسطه محدودیت‌هایی که از جانب نهادهای حاکمیتی بر فعالان مدنی اعمال می گردید برخی تشکل‌های غیر دولتی به محاق رفتند اما با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید بار دیگر تلاشگران این عرصه امیدوار به ادامه حیات شدند. اما هم اکنون جنبه بهره‌گیری تبلیغاتی از وجود این نهادها بیشتر از سایر نقش‌ها است و بیم آن می رود که به تدریج نگاه دولت اصولگرای سابق در این زمینه حاکم شود که سازمان های غیر دولتی را به عنوان «زینت المجالس» می‌خواست.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/208-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%C2%AB%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%B3%C2%BB-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF


برچسب ها: همگان ، تشکل های غیردولتی ، محیط زیست همدان ، انتصاب مدیران ،

از موسیقی تا شعر، طبیعتِ با جان، بخش نخست گفت‌وگو با عباس عرب‌زاده +مجموعه عکس

arabzade2.jpg

عباس عرب‌زاده یکی از شناخته شده‌ترین عکاسان ایران است. این هنرمندِ متولد همدان اولین آثار عکاسی خود را نیز در همدان خلق کرده است. اینک در تهران زندگی می‌کند و به آموزش عکاسی مشغول است اما همیشه و همچنان همدان را فراموش نکرده است.
در آغازین روزهای سال 1394 گفت‌وگویی با او انجام داده‌ایم:

چرا عکاسی، مثلا چرا دنبال مجسمه‌سازی نرفتید؟
اواسط دهه 60 بود که به هنر تصویر و مخصوصاً سینما خیلی علاقمند شدم. پیش از آن در مرکز امور تربیتی شهرستان همدان موسیقی کار می‌کردم.

چه سازی کار می‌کردید؟
موسیقی کلاسیک، پیش مرحوم استاد قیطاسی ساکسیفون تنور کار می‌کردم. یک روز از مقابل انجمن سینمای جوانان می‌گذشتم که یک پوستر با مضمون دعوت به آموزش عکاسی نظرم را جلب کرد. آن زمان برای من غریب بود و فکر می‌کردم فقط باید عکاسان، عکاسی کنند و افراد عادی حق ندارند دوربین به دست بگیرند و عکاسی کنند. از پله‌های انجمن سینمای جوانان بالا رفتن همان و امروز دنیا و زندگی من عکاسی شدن همان. علیرغم اینکه در سال 68 وارد دانشکده سینما و فیلم‌سازی شدم و تا سال 80 هم فیلم می‌ساختم اما عکاسی هرگز حذف نشد و همیشه به صورت یک علاقه و دغدغه در کنار کارها و رشته‌های هنری ام بود.

موسیقی چقدر در عکس‌های شما تاثیر گذاشته است؟
فکر می‌کنم موسیقی به عنوان یکی از هنرهای جاندار و کهن، انتزاعی‌ترین نوع هنر است و چون مستقیماً با روح و روان انسان در ارتباط است بدون شک اگر کسی دنیای موسیقی را بشناسد، می‌تواند از این هنر لذت ببرد و موسیقی به درون او نفوذ کند. موسیقی در زندگی شخص تاثیر می‌گذارد نه تنها در آفرینش‌های هنری یک هنرمند بلکه در اخلاق و شخصیت فرد هم تاثیر می‌گذارد و می‌تواند او را شاد و سرزنده کند بنابراین بر روی کارهای من خیلی موثر بوده به خصوص آشنایی من با موسیقی کلاسیک در این تاثیرپذیری بسیار کمک کرده است.

شما با این که سینما خوانده‌اید در گفتارتان بیشتر از شعرو موسیقی حرف می‌زنید؛ آهنگ و‌هارمونی چقدر در عکس‌های شما نمود پیدا می‌کند؟
این موضوع را باید مخاطبان عکس‌های من بگویند. اینکه در عکس‌های من چقدر موج موسیقایی وجود دارد شاید درست نباشد که من بگویم اما فرض کنید اینها آثار من نیستند در این صورت می‌گویم خیلی در آن‌ها موج موسیقی وجود دارد.
من یک هارمونی در نور، کمپوزسیون و اجزا تشکیل‌دهنده عکس‌ها می‌بینم که فکر می‌کنم ناخودآگاه گنجانده می‌شود، فکر می‌کنم همه از حس و حال موسیقایی من می‌آید. شعر هم همین‌طور است همه هنر‌ها می‌روند که به شعر تبدیل شوند البته منظور من شعر روی کاغذ نیست بلکه شعر یک عنوان برای اوج حالت طبیعی است و به صورت ذاتی در خلقت وجود دارد. انسان هم می‌رود به آن مرحله برسد.

جایگاه اخلاق در هنر کجاست؟
این قدر اخلاق بزرگ است که هنر توانایی نمایش عظمت اخلاق را ندارد و به نظر من برجسته‌ترین زمزمه‌های خلقت و اسرار خلقت اخلاق است. هیچ وقت نمی‌شود آن شادی که در صورت یک کودک می‌نشانی در عکس تصویر کرد. هنر آمده است تا ابعاد پنهان خلقت را آشکار کند وگرنه این ابعاد پنهان همیشه وجود داشته‌اند و وجود خواهند داشت.

یک بار شما گفتید که میکل آنژ می‌گوید آثار هنری من در سنگ‌ها وجود دارد من اضافه‌های آن را کنار می‌زنم و مجسمه خلق می‌شود، مانی هم در جایی به پیروانش می‌گوید من چیز تازه‌ای ندارم به شما آموزش دهم تنها آنچه در وجود شمااست را آشکار می‌کنم، هنرمند چگونه به این نقطه می‌رسد؟
می‌دانید چه کسانی این حرف‌ها را می‌زنند؟ کسانی که با تمامی وجود و قلبشان به این مرحله رسیده‌اند و نکته دیگر این است که وقتی می‌رسند خصوصیتی مانند غرور خنده‌دار می‌شود و این یک شایستگی اخلاقی است. میکل آنژ به همین سبب هنوز برجسته‌ترین پیکرتراش کلاسیک و باروک دنیاست. حتی اگر امروز پس از قرن‌ها به مجسمه‌هایش اهمیت ندهیم نمی‌توانیم این یک جمله‌اش را نادیده بگیریم و یا ون گوگ حدود 1100 طراحی و 900 نقاشی کشیده است که 90 درصد آثارش را در دوساله آخرعمر 37 ساله‌اش خلق کرده است اگر این انسان 70 سال عمر می‌کرد چه دریچه‌هایی برای ما می‌گشود!؟

اگر امروز دوربین را از شما بگیرند چکار می‌کنید؟
شما فکر نکنید این دوربین همیشه بر دوش من است شاید من جزء عکاسانی باشم که کمتر دوربین با خودم می‌برم. خیلی وقت‌ها که از مسیری رد می‌شوم و بازمی‌گردم صحنه‌ای را نگاه می‌کنم و می‌گویم عجب صحنه‌ای! ای کاش دوربین همراهم بود و آن زمان از دیدن آن صحنه یا سوژه لذت می‌برم. ما هر احساسی که به یک صحنه یا یک شی داریم لزوماً نمی‌توانیم به تصویرش بکشیم و عکس بگیریم گاهی یک احساس قابل تصویر شدن است و یک احساس قابل عکاسی است و یا یک احساس می‌تواند تبدیل به شعر شود. این‌ها قالب‌های خود را خود پیدا می‌کنند خیلی وقت‌ها طبیعتی را می‌بینم اما نمی‌توانم عکس بگیرم و می‌گویم این شکوه را باید یک ارکستر بزرگ موسیقی به تصویر بکشد. درست است که من عکاسم اما تعصبی به هیچ یک از رشته‌های هنری ندارم و به نظر من هر کس به هر وسیله ای بخشی از احساسات خود و رموز طبیعت را بتواند ترجمه کند به دنیای هنر راه پیدا کرده و اگر درست انجام شود اثر ماندگار است و به دل می‌نشیند.

من سوالم را طور دیگری می‌پرسم، ما عباس عرب‌زاده را به عنوان عکاس می‌شناسیم و یکی از عکاسان مطرح ایران است اگر در دهه 60 از پله‌های سینما جوانان همدان بالا نمی‌رفتید آیا در موسیقی هم به این درجه می‌رسیدید و این موقعیت را پیدا می‌کردید؟
بله اگر به سمت تصویر نمی‌آمدم امروز آهنگساز بودم. از 13 سالگی کلاس موسیقی رفته‌ام شاید نوع بیان من فرق می‌کرد و فکر می‌کنم اگر آهنگ می‌ساختم و یا فیلم‌سازی هم می‌کردم در همین حد بود و مانند عکس‌هایم بود هیچ تفاوتی ندارد هرکاری کنم باید بهترین باشد آنچه مهم است نگاه مردم به آثار من است و دوست دارم، مردم من، کشور من و فرهنگ چند هزارساله من به بهترین شکل معرفی شود.

همدان و روستای سیلوار

شهر تاریخی همدان و روستای سیلوار

همدان، دره مرادبیگ

دره مرادبیگ همدان

دشت گل لردگان، چهار محال و بختیاری

دشت گل لردگان چهارمحال بختیاری

 اورامانات، کردستان

اورامانات کردستان

  اسکله‌ی ماهیگیری، بندر بوشهر

اسکله ماهیگیری بندر بوشهر

دامنه‌های سبلان، اردبیل

دامنه های سبلان اردبیل

دریاچه ارومیه

دریاچه زیبای ارومیه 5

ارتفاعات کوهرنگ، چهارمحال و بختیاری

ارتفاعات کوهرنگ چهارمحال بختیاری

کوه‌های مریخی، چابهار، سیستان و بلوچستان 

کوههای مریخی چابهار سیستان و بلوچستان 

بازمانده‌های شهر تاریخی بلقیس، اسفراین، خراسان شمالی

بازمانده های شهرتاریخی بلقیس اسفراین خراسان شمالی

ارتفاعات سیاهکل، گیلان

ارتفاعات سیاهکل گیلان

ارگ کریم‌خان، شیراز

ارگ کریم خان شیراز

تالاب و دریاچه سد چغاخور، چهارمحال بختیاری 

تالاب و دریاچه سد چغاخور چهارمحال بختیاری 7 

خانه شاپوری، شیراز 

خانه شاپوری شیراز 

دریاچه‌ی خزر، مازندران

دریاچه زیبای خزر مازندران 2

پسابندر، سیستان و بلوچستان 

پسابندر سیستان و بلوچستان

روستای کیاسر، مازندران

روستای زیبای کیاسر مازندران

روستای رویین، خراسان شمالی

طبیعت روستای روئین خراسان شمالی 2

مرداب استیل، آستارا

مرداب استیل آستارا گیلان


 http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/195-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1%D8%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D9%90-%D8%A8%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86t-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3


برچسب ها: عباس عرب زاده ، همگان ، عکاسی همدان ، موسیقی همدان ، همشهری همدان ،

رابطه مردم با پزشکان صمیمانه نیست! گفتگو با فخرالدین حیدریان

fakhreddin.jpg

حسین زندی، همگان: از آنجا که در ایران هیچ تلویزیون خصوصی فعالیت نمی‌کند و نمایش دهنده و سفارش دهنده اصلی سریال‌ها سازمان صدا وسیماست، به دلیل همین فقدان فضای رقابتی، کیفیت برنامه‌های این سازمان عریض و طویل روز به روز تنزل یافته و با کاهش مخاطب روبرو می‌شود. به گونه ای که آنچه به عنوان مخاطب صدا و سیما می‌توان برشمرد صرفا بخش محدودی از شهروندانی است که قدرت انتخاب چندانی ندارند و به هر آنچه در دسترس است یعنی آنچه از تلویزیون نمایش داده می‌شود رضایت دارند. با این حال گاهی همین سریال‌ها هم مورد انتقاد و اعتراض اقشاری از جامعه قرار می‌گیرند همانطور که در جدیدترین نمونه، سریال طنز "در حاشیه" آخرین ساخته‌ی مهران مدیری اعتراضات کثیری از پزشکان و وکلا را برانگیخت. ظاهرا در روزهای آغازین نمایش این سریال که زودتر از آنچه انتظار می‌رفت به خط پایان رسید، بیش از هفت هزار پزشک، معترض شدند که البته پس از بیان اعتراض، با انتقاد متقابل جمعی از همکاران پزشک خود نیز مواجه گردیدند که از زاویه‌ی دیگری به موضوع می نگرند. دکتر فخرالدین حیدریان از جمله پزشکانی است که بخشی از نقد خود را متوجه همکاران خود نیز می داند. مشروح گفتگوی همگان با این دندانپزشک و فعال اجتماعی را در ادامه می خوانید.

 

شما به عنوان یک شهروند، طنز را چگونه می‌بینید؟
طنز، بیان غلو آمیز و اغراق شده‌ی یک واقعیت عینی است که ریشه در واقعیات دارد و برای تاثیر گذاری بیشتر و جلب نظر مخاطب در بیان آن از قالب طنز استفاده می‌شود و برای این که افکار عمومی را بیشتر درگیر موضوع کند برجسته سازی می شود و در قالبی خنده دار اما تامل برانگیز به سمع و نظر مخاطب می‌رسد. به عبارتی ساده تر طنز به ما می گوی: از کنار خنده، ساده عبور مکن!
در زندگی شخصی چقدر از طنز بهره می گیرید؟
اگر چه طنز پرداز نیستم اما خیلی رابطه خوبی با طنز دارم و به طنزپردازان احترام خاص می‌گذارم و خیلی عمیق باور دارم که طنز در اجتماع یک ضرورت است و همواره در پس پرده طنز دنبال واقعیات و چالش‌هایی هستم که آن طنز از آن برآمده است. همواره این سوال را برای خودم مطرح می‌کنم که آنچه به صورت طنز مطرح می‌شود به دنبال القای چه پیامی به جامعه و مخاطب است و چه چیزی را می‌خواهد بیان کند؟ به همین دلیل طنز را چه به صورت صحنه ای، تصویری، شنیداری یا مکتوب دنبال می‌کنم و فکر می‌کنم بخش بزرگی از واقعیات امروز جامعه ما به صورت طنز، بهتر و راحتتر بیان می‌شود. معمولا در جوامعی که رسانه‌های مستقل وجود ندارند و یا به اندازه‌ی کافی کارآمد نیستند و یا اینکه فاکتورها و حاشیه‌های تحدید کننده‌ی آزادی‌های اجتماعی زیاد هستند، معمولا زبان طنز برجسته‌تر می‌شود چه بصورت محاوره‌ایی و چه به شکل تدوین یافته!
اگر بخواهیم همین بحث رسانه را دنبال کنیم متوجه می شویم که بهره گیری از طنز در رسانه ها بعد از انقلاب کمتر می شود با اینکه مردم ایران گرایش عجیبی به طنز دارند و هر رخداد و اتفاقی که در جامعه می‌افتد بلافاصله طنزهایی برای آن رویداد تولید می‌شود و به صورت شفاهی و یا حتی کاریکاتور بیان می‌شود آنچه از تلویزیون به نام طنز پخش می‌شود چقدر شما را جذب کرده است؟
همانطور که اشاره کردم هرچند در محدودیت، زبان طنز برجسته می‌شود ولی گاه تحت تاثیر همان محدودیت ها خود طنز هم محدود می‌شود، البته شرایط خاص پس از انقلاب و درگیر شدن کشور در جنگ تحمیلی هم بی تاثیر نبوده است. در مورد برنامه های طنز صدا و سیما باید بگویم من همه‌ی طنزهای تلویزیونی را دنبال نمی‌کنم چرا که بخش بزرگی از آن به دلایل مختلف برای من بعنوان مخاطب، قابل اعتنا نیست.
برنامه هایی که پخش می شود را می توان طنز نامید؟ چرا که اخیرا برخی منتقدان، برنامه‌هایی که با عنوان طنز از رادیو و تلویزیون پخش می ‌شود را نوعی لودگی و مضحکه می‌دانند. شما چه برداشتی دارید؟
با توجه به اینکه نقدهای جدی به عملکرد صدا و سیما وجود دارد و این دید در جامعه غالب است که صدا و سیما جامعیت انعکاس و پوشش همه‌ی دیدگاههای سیاسی، فرهنگی‌، اجتماعی و... را ندارد، قاعدتا برنامه‌هایی هم که با عنوان طنز از صدا و سیما پخش می‌شود از این آسیب بی بهره نمانده‌اند. پس برخی از کارهای صدا و سیما که بنام طنز ساخته و تولید می‌شوند نمی‌توانند در قالب تعریف رایج طنز بگنجند و بعضا شاید به نوعی جهت‌دار و گزینشی هم باشند و این به اعتماد مخاطب آسیب می رساند. به شخصه از آنچه دنبال می‌کنم بخش اندکی را می‌توانم به عنوان برنامه‌ی طنز بپذیرم که قابل توجه و تامل است. از جمله این برنامه ها صبح جمعه با شما بوده است که چند سالی است با نام جمعه‌ی ایرانی، پخش می‌شود که با وجود تنگناهای بسیار، طنزی رادیویی با سابقه و قوی است و شاید دلیل استقبال مردم از آن این بوده که کمتر متاثر از سیاست‌های کلی صدا و سیما بوده است و مسایل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را که برای مردم مساله و اولویت بوده است را مطرح می‌کند.
چقدر فکر می‌کنید که درک درست تهیه‌کنندگان این برنامه‌ها از طنز باعث مخاطب پذیری می‌شود؟
من فکر می‌کنم در برنامه‌هایی مانند "جمعه‌ی ایرانی"، فهم درست از طنز که بیشتر بخاطر پیشینه و قدمت برنامه و انتقال صحیح تجربه‌ی نسل‌های قبلی بوده است، نقش مهمی در موفقیت و تداوم استقبال شنونده و مخاطب داشته و بسیار مهم و تعیین کننده بوده است. موارد دیگر هم مانند قابلیت‌های طنزپردازهای با سابقه ایرانی که درک درستی از طنز داشته‌اند و جنبه‌ی هنری طنز را دنبال کرده و کمتر تحت تاثیر نگاه و خوانش رسمی و از بالا قرار گرفته‌اند، توانسته است مخاطب خود را برای سالیان زیادی حفظ کند.
برسیم به سوال اصلی، این روزها سریالی از شبکه سه تلویزیون در پربیننده‌ترین ساعت شب پخش می‌شد که پزشکان را سوژه و دستمایه قرار می‌داد. ابتدا می‌خواهم بپرسم آیا موافق هستید که پزشکان هم می‌توانند موضوع یک برنامه طنز باشند؟ دیگراینکه اگر پاسختان مثبت است آیا این برنامه توانسته رضایت شما را جلب کند؟
به نظر من نقد، نقادی و پرسشگری از مولفه های دنیای مدرن است و اگرکسی بخواهد درک درستی از دنیای مدرن داشته باشد و با آن به خوبی کنار بیاید ناگزیر باید نگرشی مثبت به نقادی و پرسشگری داشته باشد و آن را به عنوان واقعیات موثر در شکل‌دهی تحولات اجتماعی دنیای امروز بپذیرد.
اگر واقع بینانه به جامعه نگاه کنیم نباید هیچ کس و هیچ طبقه و قشری مبرا از حوزه‌ی نقد و پرسشگری در شکلهای مختلف آن باشد. گاهی این نقد می‌تواند در قالب طنز هم مطرح شود و من موافق طنز نقاد هستم. اما در مورد این سریال باید بگویم هرچند نقد محتوایی بر این سریال و کیفیت آن وجود دارد و می‌توانست به مراتب تاثیر گذارتر و بهتر پرداخته و ساخته شود، اما با توجه به اینکه من عضوی از جامعه‌ی پزشکی هستم و شناخت نزدیکتری از مسایل جامعه پزشکی دارم متاسفانه بخش زیادی از آنچه در این سریال در شکل طنز بیان می شود ریشه در واقعیات جامعه ما دارد.
شکل بیان آن را می پسندید؟
من معتقدم نهایتا آنچه تعیین کننده و جهت دهنده است، قضاوت افکار عمومی است و وقتی افکار عمومی به صورت نسبی از این کار استقبال می‌کند این پیام را در دل خود دارد که انتقادهایی اساسی به عملکرد بخشی از جامعه‌ی پزشکی وجود دارد. باید بدانیم به فرض حتی اگر نگاه نویسندگان و کارگردان سریال نسبتی با امر واقع و عینی جامعه و روابط بیمار و پزشک نداشته باشد و یا به قول برخی از همکاران، تحقیر آمیز و توهین آمیز باشد قطعا افکارعمومی و وجدان جمعی آن را پس خواهد زد و ما نباید با اعمال فشار راه را بر بیان عقایدی که ناخوشایند ماست ببندیم. من معتقدم جای نگرانی نیست حتی اگر شکل بیان مطلوب ما نباشد! یکی از مشکلات بزرگ ما در جامعه‌ی ایرانی این است که آنجا که این قضاوت جمعی همسو و به نفع نگرش ما نباشد به آن احترام نمی‌گذاریم بنابراین پیشنهاد من این است که اگر جایی قضاوت جمعی برخلاف میل ما بود باز هم احترام بگذاریم و بدانیم که برداشت اکثریت یک جامعه، نزدیکتر به واقع است و کمتر اشتباه می‌کند. لذا جامعه‌ی پزشکان ما نباید بیش از حد حساسیت نشان بدهند و از این بابت نگران باشند.
چرا بخش کثیری از جامعه‌ی پزشکان این سریال را توهین آمیز دانسته‌اند؟
منتقدین و معترضین این سریال را باید در دو دسته بررسی کرد؛ دسته‌ی نخست، اقلیتی از همکاران در جامعه پزشکی‌اند که درست یا غلط، شخصیت خود را با کاراکترهای منفی که در این سریال در قالب طنز تصویر شده‌اند تطبیق می‌دهند که البته و متاسفانه برخی از آنها معمولا عملکرد مثبتی در جامعه‌ی پزشکی ندارند. پس این برخوردها و اعتراض ها از طرف آنها تا حدی می‌تواند واکنشی طبیعی باشد. اما گروه دومی هست که با انگیزه‌ای اخلاقی و انسانی، منتقد و معترض این سریال است که آن بخش از جامعه پزشکیِ متعهد است که براساس تحلیل خاص خود، این نوع انتقاد را توهین به جامعه‌ی پزشکی و مخدوش کردن رابطه‌ی بیمار و پزشک و آسیب به اعتماد اجتماعی نسبت به پزشکان می‌دانند. نگرانی گروه دوم، هر چند با نیتی خیرخواهانه و قابل احترام براساس نگرانی از زیر سوال رفتن و صدمه دیدن کلیت جایگاه پزشکی و رابطه‌ی جامعه‌ی پزشکی و شهروندان جامعه است اما نمی‌تواند درست باشد چون یا امری واقعیت دارد و یا نه! اگر واقعیت داشته باشد که نباید به بیان و نقد آن ایراد گرفت و اگر هم واقعیت ندارد که خود به خود و در زمانی کوتاه توسط جامعه، مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت.
در این سریال چه چیز برجسته ای دیدید؟
واکنش‌های احساسی و گاه کم منطق. ما باید بدانیم که استقبال از این سریال یک پیام داشت که می‌تواند برای جامعه‌ی پزشکی هشدار باشد. اینکه برخلاف نگرش و تصور غالب ما، رابطه‌ی بین توده‌ی مردم و پزشکان صمیمانه نیست و مردم بدلایل مختلف، بین خود و پزشکان شکاف و فاصله‌ی عمیقی حس می‌کنند. مهمترین دستاورد این سریال هم می‌تواند این مسئله باشد که تلنگری به پزشکان بزند تا آسیب شناسی کنیم که چرا مردم بین خود و پزشکان فاصله می‌بینند.
این سریال زودتر از آنچه انتظار می رفت به اتمام رسید. به نظر شما برداشت مردم از این مساله چیست؟
بنظرم تا این حد جنجال و تهدید و ... حول این سریال نه شایسته‌ی پزشکان بود و نه نهادهای صنفی مرتبط با آنها، متاسفانه این به عنوان یک نقطه‌ی ضعف بزرگ در کارنامه پزشکان باقی خواهد ماند و چه بسا به ذهنیت‌ها و فاصله‌ها بیشتر از قبل دامن بزند ما نباید در موضوع طنز استثنا قایل شویم و باید به سمتی حرکت کنیم که همه در معرض نقد به اشکال مختلف آن باشیم تا جامعه با شناخت کاستی‌ها و ضعف‌های خود در حوزه‌های مختلف، با حرکت رو به جلو رشد کند.
با تشکر از وقتی که به "همگان" اختصاص دادید.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/201-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همگان ، در حاشیه ، پزشکان همدان ،

دوشنبه 14 اردیبهشت 1394

محوطه کوه خورزنه در انتظار ثبت ملی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،میراث فرهنگی ،

محوطه کوه خورزنه در انتظار ثبت ملی

khorzaneh.zandi.jpg

ثبت ملی کوه خورزنه التیامی بر زخم های این اثر
کوه خورزنه با تپه ها و آثار تاریخی پیرامونش از گونه محوطه هایی است که از سویی در محاصره زمین خواران است و روز به روز حلقه این محاصره تنگ تر می شود و از سوی دیگر چاله هایی که دزدان عتیقه و دارندگان گنج یاب و فلز یاب در این منطقه ایجاد می کنند، مدام زخم هایی در پیکر این موهبت طبیعی و اثر باستانی به جای می گذارد که دل هر دوستدار تاریخ و فرهنگ این دیار را به درد می آورد، از همین روی نیاز به توجه اساسی دارد.
کوه خورزنه در سه کیلومتری شرق همدان، در میان چهار روستای حصار آقا شمسعلی (در غرب)، مزدقینه (درشمال )، کشین ( در جنوب ) و تفریجان (در شمال شرقی) واقع شده است.


ارتفاع این کوه از سطح دریا تقریبا2200 متر است و در فاصله 500 متری کوه به طرف غرب تپه شاه تهماسب قرار دارد. (از آنجا که باستان شناسان بقایای سفالهای اطراف تپه را به دوره سلجوقی نسبت می دهند به نظر می رسد نام گذاری تپه ارتباطی به دوره صفوی و شاه تهماسب ندارد و دلیل دیگری دارد) شایان ذکر است این تپه تاریخی و گورستان اطراف آن به دلیل بی توجهی مسئولین و حفاری های غیرمجاز در حال نابودی است.
واژه خور؛ ریشه پهلوی دارد و از«هور» به معنی خورشید؛ یا «آفتاب» گرفته شده است. در قسمت فوقانی کوه (جبهه جنوبی) سه غار وجود دارد: غار شماره یک، در اثر بمباران هوایی ارتش عراق تخریب و دهانه ورودی آن با ریزش چند لاشه سنگ پوشیده شده است. غار دوم که از دو غار دیگر کوچکتر است هم سطح با غار اول، با فاصله تقریبی دویست متری به طرف شرق است وعمق چندانی ندارد. اما سومین و مهمترین غار پایین تر از آن دو قرار دارد، دهانه غار بیش از ده متر عرض و دو و نیم متر ارتفاع دارد و درون آن مانند تالار بزرگی است، سطح غار با ریزش صدها تن شن و خاک پوشیده شده است و دیوارها و سقف آن توسط ساکنانش در دوره های تاریخی مختلف بزرگتر و فراخ ترشده به طوری که بقایای زخم تیشه ها هنوز خودنمایی می کند.
از آنجا که این کوه از سنگ های رسوبی نرم تشکیل شده و همواره در طول زمان درمعرض حکاکی و علامتگذاری قرار داشته، بیشتر این علامت ها و نوشته ها متعلق به دوره های اخیر است. جالب ترین ویژگی خورزنه این است که در جای جای آن حکاکی و برآمدگی هایی به صورت دایره دیده می شود (نگارنده بیش از صد و بیست مورد آن را شناسایی و از آن عکسبرداری کرده است) که این خورشید واره ها در قطرهای مختلف از ده سانتی متر تا یک و نیم متر، هم در داخل غارها و هم درسطح سنگها در نقاط مختلف کوه دیده می­شود.
برخی بر این باورند که این کنده کاری ها آثار به جا مانده از استخراج سنگ برای پایه ستون و یا سنگ آسیاب بوده است. اما در هیچ جای شهر همدان و اطراف آن پایه ستونی از این جنس سنگ دیده نشده است. از سوی دیگر سنگ این کوه به دلیل نرمی برای پایه ستون مناسب نیست و به نظر نمی رسد برای سنگ آسیاب نیز از این نوع سنگ استفاده شده باشد. اما با توجه به نام کوه که محل برآمدن خورشید است و اینکه پژوهشگران این منطقه را محل سکونت مهرپرستان دانسته اند و باورهایی نیز از آیین مهر در میان بومیان این منطقه وجود دارد، پرسش هایی از این دست پیش می آید که آیا این دایره ها ارتباطی با نام کوه و آیین مهر دارد و یا اینکه نگاره ها کاربرد ستاره شناسی و سنجش زمان داشته اند و یا از نمادهای جادویی پیش از به وجود آمدن مذاهب و ادیان در دوره غارنشینی بوده است؟
کوه خورزنه با غارهای پیدا و پنهان وطبیعت کم نظیر و نیز منطقه ای که تا دهه هفتاد جزء منابع طبیعی بوده، زیستگاه و پناهگاه گونه های جانوری بسیاری بود اما با رشد سکونت گاه های شهری و روستایی اطراف و تهدید و تصاحب اراضی توسط زمین خواران، این سرمایه ملی و زیستگاه طبیعی و همچنین گونه های جانوری اش مورد تهدید قرار گرفته است. امروزه دو تیره جغد، عقاب، خرگوش، روباه، شغال، جوجه تیغی، تشی یا خارپشت، قمری و انواع پرندگان و خزندگان و گونه های مختلف آفتاب پرست در این زیستگاه وجود دارند. حضور عشایر و شکارچیان تهدید دیگری است که زندگی این جانوران را در معرض خطر قرار داده است. در اطراف خورزنه سنگواره و فسیل به وفور یافت می شود.
از دیگر ویژگیهای کوه خورزنه، دیواره های مناسب برای سنگ نوردی است و بهترین محل سنگ نوردی درهمدان به شمار می رود که ازجای جای ایران ورزشکاران بسیاری را به سوی خود فرا می خواند. زنده یاد محمود اجل در دست نوشته های خود می نویسد: اولین کلاس کوهنوردی همدان از سال 1290 تا 1304در بلندی های این کوه انجام شده است .
علی بیات کوهنورد و فعال محیط زیست دیواره خورزنه را مهمترین مدرسه سنگنوردی دانست و گفت: این دیواره سال هاست به عنوان مرکز سنگنوردی مورد استفاده علاقمندان به این رشته ورزشی قرار می گیرد و از شهرهای دیگر نیز برای تمرین سنگنوردی به خورزنه می آیند.
بیات با اشاره به تخریب های صورت گرفته در محوطه خورزنه گفت: در سال های اخیر ساخت و سازهای بی رویه کوه و محوطه اطراف خورزنه را احاطه کرده است و تسلط مسکن مهر برخورزنه و تپه های اطراف بیشتر شده است. ما امیدواریم مسئولان به اهمیت گردشگری و تاریخی این منطقه پی ببرند و از تخریب بیشتر جلوگیری کنند.
بیات ادامه داد: خورزنه یک پدیده خاص است و جاذبه گردشگری طبیعی و تاریخی آن مورد غفلت قرار گرفته است اگر ما بتوانیم به درستی این پدیده را معرفی کنیم یکی از مراکز اصلی گردشگری در همدان خواهد بود.

http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA/191-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B7%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B2%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D9%84%DB%8C


برچسب ها: خورزنه ، کوه خورزنه همدان ، غار خورزنه ، تپه شاه طهماسب همدان ، همگان ،

جمعه 11 اردیبهشت 1394

تیشه هنرآفرین فرهاد همدانی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :میراث فرهنگی ،گفتگو ،گردشگری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

تیشه هنرآفرین فرهاد همدانی

moradh.jpg

گفت و گو با مراد حنیفه پیر سنکتراشی ایران

استاد مراد حنیفه متولد 1313خورشیدی در همدان است، برخی ها شاید اولین بار باشد که نام این مرد هنر آفرین را می شنوند، اما کمتر کسی هست که یکی از دست سازهای اورا از نزدیک ندیده و یا تصویر یکی از کارهایش را از تلویزیون مشاهده نکرده باشد، آرامگاه بوعلی و باباطاهر؛ دو نماد اصلی شهر همدان یادگاری از معماران بزرگ کشور مهندس هوشنگ سیحون و مهندس محسن فروغی است که یک یک سنگهای این دوبنا به دست مرادحنیفه تراشیده و کارگذاشته شده است. بنای مقبره اوحدی مراغه ای، مقبره الشعرای تبریز، مقبره ایرج میرزا، پایه ستون مجسمه فردوسی و ده ها اثر ارزشمند دیگر از یادگارهای گرانبهای اوست. مراد حنیفه هفتاد سال سنگتراشی کرده است و امروز پس از هفت دهه می‌گوید اگر اصرار خانواده نبود باز هم این کار را ادامه می دادم.


استاد در کدام محله همدان متولد شدید و دوران کودکی را در کدام محله سپری کردید؟
مدتی در خیابان کولانج بودیم. مدتی در خیابان پاستور یا دوگوران (یا دوگولان) قدیم که قبرستان بود. مدتی در خیابان اکباتان زندگی می‌کردیم و حدود 50 سال است که در این محله خیابان هنرستان ساکن هستیم.
از خانواده بگویید
دو خواهر و دو برادر بودیم، این قانون طبیعت است که دختران به خانه بخت می‌روند و پسران می‌مانند. پس از ازدواج خواهرم، از آنجا که دامادمان سنگراش بود ماهم پیش او سنگتراشی را یاد گرفتیم.
در چه سالی؟
از سن 12 سالگی وارد این کار شدم.
درس خواندن را ازکدام مدرسه آغازکردید؟
ما را مدرسه نفرستادند، یعنی هیچ جا نفرستادند فقط فرستادند سرکار! هفت ساله بودم که فرستادند خیابان بین النهرین شدم شاگرد نجار. حدود جنگ جهانی دوم بود. یک مدت آنجا بودم و در 12 سالگی هم رفتم سنگتراشی، کلنگی به دستم دادند. وقتی کلنگ را به سنگ می‌زدم خرده‌های سنگ در چشمم می‌رفت. اما پس از مدتی یاد گرفتم و در 17 سالگی استادکار شدم.

s1
سنگتراش‌ها بیشتر در کدام منطقه بودند؟
مثل حالا نبود که شلوغ شود. راسته‌ای نزدیک راسته زرگرها بود که سراسر سنگتراش بودند.
سنگ‌هایی که شما می‌تراشیدید کجا استفاده می‌شد؟
آن زمان سنگ ها مثل سنگ آرامگاه بوعلی سخت و گرانیتی بود، سنگ ها را از روستای سرخ آباد و آبشینه می‌آوردند و بیشتر برای کف حیاط‌ها و بغل دیوارها می‌تراشیدیم. مثل پلاک‌هایی که امروزه به دیوار می‌چسبانند. تقریبا در سن 18 سالگی به سربازی رفتم. 20 ساله که شدم برگشتم و دوباره سنگتراشی کردم. آمدند مرا به فلکه چاپارخانه بردند، در آنجا یک کاروانسرا بود که کنار درش سنگ ریخته بودند و ما برای مجلس سنا در تهران سنگ می‌تراشیدیم. بعد از اینکه مدتی برای مجلس سنا کار کردیم گفتند می‌خواهیم بانکی به نام بانک ملی بسازیم که محل آن میدان توپخانه تهران بود. ما هم شروع کردیم به تراشیدن سنگ برای بانک ملی.
از سنگتراشانی که در همدان اسم و رسمی داشتند و صاحب نام بودند بگویید.
چند نفری استادکار بودند مثل استاد مختار حجار، حجار و داشی کرماشاهی که دکاندار بود.
ویژگی‌های کارشان چه بود و کار کدام بهتر از دیگران بود؟
ویژگی کارشان این بود روی سنگی که از دهات با گاری می‌آوردند طرحی را که می‌خواستند روی آن می‌کندند و مشتری می‌سندید.
جنس سنگ چگونه بود؟ چه تفاوت هایی باهم داشت؟
بیشتر سنگ‌ها مانند لاشه‌هایی که امروزه برای ساختمان‌ها استفاده می کنند بود. یواش یواش این نوع سنگ ها از میان رفت و گرانیت روی کار آمد.
با آمدن گرانیت ابزار شما چه تفاوتی با گذشته پیدا کرد؟
قبلا با تیشه و قلم کار می‌کردم. اما تیشه و قلم بر گرانیت کارگر نبود و با قلم برج، قلم درز، چکش و نباخ کار می‌کردم. برای بریدن سنگ هم ابزاری داشتیم که به آن «پاس» می‌گفتند. جایی در نظر می گرفتیم، پاس‌ها راقطار می‌کردیم بعد از آن با پتک می‌شکستیم آن زمان همه کارها با دست انجام می‌شد.
همزمان با شما، در همدان چند نفر به این کار اشتغال داشتند؟
حدود 50-60 نفری بودند اما یواش یواش از کار سیر شدند، رها کردند و رفتند. کار سخت بود.

s5

سنگ گرانیت را از کجا و با چه وسیله‌ای می‌کندند؟
در گنجنامه که کار می‌کردیم سنگ‌هایی بود که از کوه جدا شده بود، انتخاب می‌کردیم که کدام قسمت‌ها قابل استفاده است آن را می‌بریدیم، با جک هل می‌دادیم و از آن استفاده می‌کردیم.
شما از سنگ‌های کوه خورزنه هم استفاده می‌کردید؟
نه از سنگ کوه خورزنه برای ستون مساجد و خیلی قدیم¬تر از ما استفاده می‌کردند. در زمان ما از سنگ آنجا استفاده نمی‌شد.
ابزارها از چه زمانی تغییر کرد؟ شما همواره از ابزار قدیمی مثل گلنگ و تیشه استفاده می‌کردید یا از وسایل جدید هم بهره می‌گرفتید؟
در زمان ما دریل برقی نبود و کلا با دست کار می‌کردیم.گاهی می‌روم به کارهایی که در داخل شهر همدان هست نگاه می‌کنم و از خودم می‌پرسم این را من ساخته‌ام؟ نه قبول ندارم. باور نمی‌کنم. آنقدر زیاد است که هر وقت نگاه می‌کنم لذت می¬برم از اینکه تمام اینها را با دست ساخته‌ام. شما خیال کنید یک مته دریل به سنگ ها خورده باشد! اصلا اینطور نیست.
هیچ وقت از ابزار جدید استفاده نکردید؟
نه تمام کارها دستی بود.

s3
از استادان و شاگردان کسی هست که کار شما را ادامه دهد؟
نه! شاگردها می‌گویند کی تو از این کار دست می‌کشی که ما هم شغلمان را عوض کنیم؟
دلیلش چیست؟
ما پیر شدیم و بقیه سنگتراش‌ها هم این شغل را رها کردند. آنها به من می‌گفتند: تو چقدر ستمکش هستی. من می¬گفتم: تا جان دارم کار می‌کنم. به شهردارها همیشه می‌گفتم: اگر من این چکش را زمین بگذارم کسی نیست که آن را از زمین بردارد.
در خانواده شما کسی سنگتراشی می‌کند؟
من سه پسر دارم. از شهرداری و استانداری فشار آوردند که آنها را آموزش دهم تا کارم را ادامه دهند. گفتم: نه! اگر گرسنه بمانند بهتر از این شغل است. من 70 سال لباس سالم نپوشیدم و همیشه کفشم از خودم جلوتر بود و پیراهنم همیشه پاره بود. دوست نداشتم فرزندانم اینگونه باشند.
از همکاران و هم دوره‌ای هایتان نام ببرید
یک عده از این کار رفته‌اند و بقیه هم سنگفروش هستند.
شما تا 17 سالگی شاگردی می‌کردید، از کدام استاد بیشتر آموختید؟
من یک چیزی می‌گویم شما هم قبول کنید. من خودم یاد گرفتم و از کسی نیاموختم. استاد من وقتی من کار می کردم دست از کار می کشید و کار نمی‌کرد. می‌گفت وقتی من نگاه می‌کنم و می‌بینم تو کار میکنی لذت می‌برم که از من بهتر هستی. هر جا پیش هر استادی کار کردم در مدت کوتاهی کارم از استادم بهتر شد.

s4
بیشتر سنگ‌هایی که می‌تراشیدید جنبه تزئینی برای ساختمان داشت یا مجسمه هم می‌تراشیدید؟
از سنگ گرانیت مجسمه نمی‌توان ساخت چون ریگ دارد البته با دستگاه فرز می‌شود ساخت اما با دست نه، بیشتر کارهای من کارهای تزئینی بود.
چند مورد نام ببرید.
سنگ‌های مجسمه قائم، دروازه قائم و توپی‌های کنار ورودی آن، طراحی نیمکت‌های میدان قائم را من ساختم. آبنمای ایستگاه عباس آباد(میدان شریعتی) و کاسه فلکه چاپارخانه را زمان مرحوم بهنامجو ساختم. ابتدای لونا پارک (پارک مردم) یک آبنمای کاسه‌ای و آبشار درست کردم که آب در آن پمپاژ می‌شود یک آبنمای دو طبقه و یک آبنمای دیگر در ورودی دانشگاه بوعلی سینا با چهار گوی سنگی که در کنارش گذاشته‌ام. آبنمایی که در پارک میدان قائم تراشیده‌ام.
هر کدام از کارهایی که اشاره کردید، چقدر زمان می‌برد؟
مشخص نمی‌شد. چون کار دست است زمان زیادی لازم بود.
بیمه هستید؟
بازنشسته‌ام.
از طرف چه نهادی بازنشسته شدید؟
از طرف جیب خودم! وقتی آرامگاه بوعلی و آرامگاه باباطاهر را می‌ساختیم انجمن آثار ملی کار را بر عهده داشت که خیلی به من لطف داشتند. اگر می‌گفتم مرا بیمه کنید حتما این کار را می کردند. اما آنزمان خودم به فکر نبودم.
از کارهایی که انجام دادید، کدام بیشتر به دلتان نشسته است؟
همه کارها را دوست دارم اما آرامگاه باباطاهر را بیشتر از کارهای دیگرم دوست دارم.

s2
به چه دلیل؟ به خاطر کار خودتان یا شخصیت باباطاهر؟
ارزش باباطاهر برای من بسیار زیاد است اما من چیزی ساخته‌ام که هر بار به آن نگاه می‌کنم لذت می‌برم. دیگران هم آفرین می‌گویند و پس از سال ها امروز وقتی می‌خواهم به باباطاهر بروم باید بلیت بگیرم!
چندسال است دیگر کار نمی‌کنید؟
دوسال.
آخرین کاری که تراشیده‌اید چه بود؟
امامزاده عبدالله، دیوار دور آن و پله‌ها و آبنماها را من تراشیدم.
کدام ویژگی سنگ شما را جذب کرده است؟
همه به من می‌گفتند چند سال کار کرده ای کافی نیست؟ اما من عاشق این کار بودم که هفتاد سال دوام آوردم.
دلیل آن چه بود؟
این بود که می‌خواستم آثاری از خودم به جا بگذارم و بعدها بگویند کسی بوده که اینها را ساخته است. ماندگاری هنر برای من خیلی مهم است.
با ادارات دولتی هم کار کرده اید؟
9سال در استانداری همدان کار کردم. در موزه جنگ هم کار کردم.
اگر از شما بپرسند که این شغل را در این هفتاد سال چگونه از سرگذراندید پاسختان چیست؟
یک روز مهندس کسی را فرستاد دنبالم که بروم آرامگاه بوعلی، وقتی رسیدم آنجا دیدم کفش‌هایم از خودم پیشی گرفته است. خارجی‌ها تماشا می‌کردند. خواستم برگردم به خودم گفتم برو دیگر. وقتی رسیدم به مهندس گفتم: تو را به خدا دیگر کسی را نفرست دنبال من، کار داشتی خودت بیا. گفت: چرا؟ گفتم: مردم نگاه می‌کنند به این وضعیت و من خجالت می‌کشم. مرا نشاند روی صندلی و گفت: من به تو افتخار می‌کنم.
در چه کارهایی با مهندس سیحون همکاری می کردید؟
آرامگاه بوعلی، باباطاهر، مقبره الشعرا، مقبره اوحدی مراغه ای، و مقبره ایرج میرزا را انجمن آثار ملی زیر نظر مهندس سیحون ساخت. البته مهندسان بزرگی در این کارها همکاری می کردند مانند مهندس محسن فروغی که طراح آرامگاه باباطاهر بود.
به کارهایی که در شهرهای دیگر ساخته‌اید سر می‌زنید؟
نه. رفت وآمد مشکل است. دوست دارم اما نرفته‌ام.
غیر از همدان در چه شهرهایی کار کرده‌اید؟
در تهران پایه مجسمه فردوسی را من تراشیدم و مجسمه را هم خودم کار گذاشتم. پایه‌ای که درست کردیم 64 تن وزن داشت و به سفارش انجمن آثار ملی در همدان تراشیدم. یک مجسمه در خیابان فرح جنوبی کار گذاشتم. مجسمه خیام را هم من کار گذاشتم. در مراغه مقبره اوحدی مراغه ای را کار کردم. در مقبره الشعرای تبریز کار می‌کردم که انقلاب شد و کار تعطیل شد. در تهران آرامگاه ایرج میرزا را هم من ساختم.
در تهران کار دیگری ندارید؟
خانه مهندس سیحون را هم وقتی می‌خواست بسازد زنگ زد رفتم دیدم خانه و ویلایی ساخته بود که محوطه ویلا را من درست کردم. البته سنگ‌ها را در همدان تراشیدم و به تهران بردیم. یک سفارش کاسه سنگی را که تراشیده بودم به تهران بردم که همزمان بود با شلوغی‌های انقلاب. پس از انجام کار می خواستم برگردم همدان که شب حکومت نظامی اعلام کردند تا وضعیت آرام شود در خانه مهندس سیحون ماندم چون اجازه نمی داد بیایم. و قتی نیمه‌های شب از خانه خارج شدم مرا بازداشت کردند و کیسه ابزار سنگ تراشی ام را توقیف کردند فکر می کردند ابزار بمب گذاری است. این آخرین دیدار من با مرحوم مهندس سیحون بود.
ویژگی‌های کار مهندس سیحون چه هستند؟
یک آبنما در آرامگاه بوعلی تراشیده بودم. در حال جابجایی و کار گذاشتن بودم که مهندس رسید. گفت: اوسا دست نگهدار. وقتی ما با جرثقیل آن را بلند می‌کردیم اندازه یک ناخن از یک گوشه آن کنده شده بود. می‌توانستیم ترمیم کنیم که سالیان سال مشخص نباشد. اما گفت این چیست که می‌خواهی کار بگذاری؟ گفتم: جرثقیل خراش انداخته است. گفت: این به درد من نمی‌خورد ببر برای خانه خودت. من گفتم: خدایا چکار کنم؟ باز باید هفته‌ها وقت بگذارم جفت آن را بسازم. فکری کردم و پرسیدم مهندس اگر درستش کنم قبول می‌کنید؟ گفت: بله. اما اگر خراب شود باید ببری. شروع کردم ابزاری را در چهار گوشه آبنما به یک شکل تراشیدم. آمد، دید و گفت: دستت درد نکند خیلی عالی شده چهار طرف را درست کن. پرسیدم: آقای مهندس چرا از آن یک ذره ایراد گرفتید؟ گفت: بعد از صد سال کسانی که این را ببینند می‌گویند این ضعف کار گذشتگان بوده که این عیب را ندیده‌اند. ما نباید نقطه ضعف و کار ضعیف به دست آیندگان بدهیم. به خاطر همین حساسیت اینقدر مشهور بود. مهندس سیحون می‌گفت: کار باید بدون ایراد باشد.
گفتید در ساخت آرامگاه بوعلی با مهندس سیحون کار می‌کردید. رابطه شما چگونه بود؟
بله هرچند روز یک بار می‌آمد و سر می‌زد. یک روز مشغول ساختن دو طاقنمای ‌کوچک یک تکه بودم که در حیاط آرامگاه کارگذاشتیم ،آمد و گفت: استاد! گفتم: بله. گفت: چه درست می‌کنی؟ گفتم: مهندس می‌بینید؟ نگاه کرد و گفت: احسنت. این رابطه ادامه داشت و به کار من اعتماد کامل داشت. مدتی رفتم در خانه مهندس سیحون کار کردم. به دوستانش هم مرا معرفی کرد.
چه سالی در آرامگاه بوعلی بودید؟
نمیدانم. من پسری دارم که از هفت سالگی او تا 16سالگی‌اش در آرامگاه بوعلی کار می‌کردم. آن تشکیلاتی که گلخانه و دفتر شده است را هم من ساختم.
چند نفر بودید؟
کارگر داشتم. اما همیشه باید خودم بالای سرکارگرها می بودم. سنگی که می‌تراشیدیم با سمباده می‌سابیدیم تا به همدیگر بچسبند و هیچ زائده‌ای نداشته باشد. باباطاهر را که می‌ساختند تنها کار مرا قبول کردند. تا سنگ آخر از لحاظ کار بنایی و طرح و تشکیلات را خودم انجام دادم.

s6
وقتی از کنار آرامگاه باباطاهر و بوعلی می‌گذرید و می‌بینید مسافران خارجی و داخلی کار شما را می‌بینند و از آن لذت می‌برند، چه حسی به شما دست می‌دهد؟
لذت می‌برم و وقتی می‌بینم چیزی ساخته‌ام که دیگران هم در لذت آن سهیم هستند و در کنار آن عکس می‌گیرند خوشحال‌تر می‌شوم.
آن زمانی که باباطاهر را می‌ساختید، سنگ‌ها را با چه وسیله‌ای به بالای گنبد بردید؟
آن زمان جرثقیل نبود. وسیله‌ای به نام تیفون بود. سنگ‌ها را با سیم بکسل می‌بستیم و می‌کشیدیم بالا با قرقره بالا میبردیم. تلمبه را یک نفر از پایین می‌زد. دو نفری توی یک تخته که روی داربست قرار گرفته بود یک سال زندگی می‌کردیم. بندهای جرثقیل ثابت بود. نمی‌توانست بچرخد و تنها بار را بلند می‌کرد. سنگ پایه میدان فردوسی تهران را با دو جرثقیل بلند کردیم، توی یک کامیون گذاشتیم و بردیم تهران، وقتی مهندس آمد دید گفت این را نتراشید همینطور طبیعی کار بگذارید. من هم کارگرها را صدا زدم و زیر سنگ را تراشیدیم. جرثقیل آمد آن را بلند کردند ولی جرثقیل نتوانست بگذارد، وقتی افتاد تمام خانه‌های اطراف لرزید.

دهه 20و 30 مشتری‌های شما چه کسانی بودند؟ به غیر از معمارها و بناهای بزرگ اهالی شهر و مردم عادی هم به شما سفارش می‌دادند؟
مشتری‌ها بیشتر معمارانی بودند که ساختمان می‌ساختند. در آن زمان بساز بفروش نبود. معماران سفارش می‌گرفتند و برای مردم خانه می‌ساختند.آنها سفارش سنگ به ما می‌دادند و ما کار را برای آنها می-فرستادیم. بیشتر بالای شهری‌ها استفاده می¬کردند. پایین شهری‌ها با خشت و چوب کار می‌کردند. شهر کوچک بود. یک قهوه خانه بود به نام قلیانی که آخر شهر بود اما امروزه وسط شهر است.
چرا این قهوه‌خانه را قلیانی می‌نامیدند؟
چون جاهل‌ها می‌رفتند آنجا و قلیان می‌کشیدند.
اسامی معماران خاطرتان هست؟
یک از معمارانی که من با او کار می‌کردم، حاج اسماعیل تحقیقی بود که برای شهرداری پارک و میدان می‌ساخت. کارهای زیادی ساخت. خانه‌ها بیشتر یک طبقه بود. حاج محمد که به «ممد بلند» معروف بود و محمد رنجبران معمارانی بودند که من با آنان همکاری کردم.
تفاوتی که در این هفتاد سال بین معماری قدیم و جدید حس می‌کنید، چیست؟
آن زمان اسکلت فلزی نبود. تمام با آجرهایی که با دست می‌سابیدند کارهای هنرمندانه‌ای می ساختند. اما امروزه مهندسی راحت شده. در ساختمان های قدیمی زمستان‌ها گرم و تابستان‌ها خنک بود. با یک چراغ کل خانه گرم می‌شد. اما حالا چند بخاری گازی لازم است. خانه‌های امروزی مثل زندان است.

از همدان قدیم چه خاطراتی دارید؟
من تقریبا 80 سال است که خاطرات همدان را دارم. آرامگاه بوعلی یک ساختمان کوچکی بود. من 7ساله بودم که محوطه نرده های چوبی داشت روبروی شهرداری یک پل طاقی وجود داشت. بعداز آن یواش یواش محوطه‌سازی کردند. دیوار کشیدند و بنای اصلی آرامگاه را گذاشتند داربست چوبی بسته بودند.
از افراد صاحبنام آنزمان چه خاطره ای دارید؟
مغازه‌ای داشتم در کنار مغازه‌ای که صاحبش قد بسیار بلندی داشت و همیشه مجبور می شد ماشین در بست بگیرد بسیار آدم خوبی بود. یک چهارپایه می‌گذاشت و می نشست جلو مغازه اش خدا رحمت کند اسمش اکبر وطنی بود.
بله گفته می شود از دوستان عارف قزوینی بوده ، از مشاغل قدیمی شهر چیزی خاطرتان هست؟
بچه بودیم برق نداشتیم. کرسی و چراغ لمپا بود. می‌گفتند که لمپا را نشکنید. کوچه‌ها پر برف بود و زندگی خوب بود الان وسیله به داد مردم رسیده است اما زندگی آن گرمی را ندارد.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/173-%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C



برچسب ها: مراد حنیفه ، همگان ، هوشنگ سیحون ، سنکتراشی ، همدان ،

جمعه 11 اردیبهشت 1394

نقش تصمیم سازی در سیاست های محیط زیستی

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،زیست بوم ،مطالب در خبر گزاری ها ،

نقش تصمیم سازی در سیاست های محیط زیستی

javaherian.jpg

اداره توسعه پایدار واقتصاد محیط زیست سازمان حفاظت از محیط زیست، مساله توسعه پایدار در این سازمان را دنبال می کند. این مرکز همچنین دبیرخانه کمیته ملی توسعه پایدار است. کمیته ای فرابخشی ومتشکل از 18دستگاه اجرایی کشور که از کمیته های تصمیم ساز به شمار می رود و به ریاست معاونت رئیس جمهور و ریاست سازمان حفاظت از محیط زیست تشکیل می شود. این دبیرخانه دارای 13 کمیته فرعی در موضوعات توسعه پایدارنیز هست. با این وجود به رغم آنکه نزدیک به دو دهه از عمر این مرکز گذشته اما به نظر می رسد نهادهای اجرایی و تصمیم گیر چندان از توصیه های این نهاد پیروی نمی کنند و انجام پروژه های مخرب و ضد توسعه پایدار و محیط زیست کماکان ادامه دارد. به همین مناسبت با مهندس زهرا جواهریان مدیر کل این مرکز گفتگویی انجام داده ایم که در پی می آید. 
به عنوان سوال نخست شاید بهتر باشد به تاریخچه تشکیل این کمیته اشاره فرمایید.
کمیته ملی توسعه پایدار یک سال پس از تصویب "ریو" مبنی بر تشکیل کمیته توسعه پایدار در کشورها، در سال1374 شمسی آغاز به کار کرد.
خانم جواهریان این کمیته چه نقشی در تدوین سند راهبردی آمایش سرزمین دارد؟
واقعیت این است که وظیفه آمایش سرزمین برای این کمیته لحاظ نشده، اما در ذیل سرفصل های وظایف سازمان محیط زیست گنجانده شده که بخش محیط زیستی و تدوین راهبردها را این کمیته برعهده دارد، اما همانطور که اشاره کردم کمیته توسعه پایدار یک کمیته تصمیم ساز است و توسط نمایندگان تام الاختیار دستگاه ها که در این کمیته هستند و مواردی که در آنجا بحث می شود چه مواردی که به عنوان موارد فوری است و یا طولانی مدت در آنجا تبادل نظر می شود به دستگاه ها ارجاع می شود،سپس جوابو ملاحظات دستگاه ها به کمیته برمی گردد و یکی می شود، این کمیته بیشتر یک نهاد تصمیم ساز است.
نگاه این مرکز به سازمان های غیردولتی چگونه است ؟
بعد ازاجلاس ریو+20 که یک بازنگری انجام شد، ما از نهادهای مدنی دعوت کردیم و عضو گرفتیم واکنون نیز کمیته های فرعی را براساس ریو+20 بازنگری می کنیم که اقدام هایی صورت گرفته است.
این اعضا چه وظیفه ای دارند ؟
در هر کدام از کمیته های فرعی از NGOها نماینده می گیریم، نهاد غیردولتی هم که وارد می شود مانند دستگاه های اجرایی دارای رای و اظهارنظر خواهد بود و در تصمیم سازی در کمیته قطعا نقش دارد .
آینده این مرکز را چگونه می بینید؟ با تغییراتی که صورت می گیرد وضعیت چگونه خواهد بود؟
واقعیت این است که این نهاد از سال 1374 و با دولت های مختلف کار کرده چون جایی است که تصمیم سازی می کند بنابراین همیشه مورد توجه قرار داشته است.
اما ما مراکز تصمیم سازی مثل سازمان برنامه و بودجه را داشتیم که در دولت نهم و دهم از بین رفت؟
ما امیدواریم این مرکز به کار خودش ادامه بدهد و بعد ازاجلاس ریو+20 اقدامی که انجام می گیرد این است که بین دانشگاه ها، NGOها، مراکز دولتی و کمیته های تخصصیکه اعضای ریو +20هستند شبکه ای تشکیل شود. امیدواریم این شبکه پا بگیرد. تا اکنون هم ما تلاش کرده ایم که بتوانیم این اطلاع رسانی را به نحو کامل انجام دهیم، اگر وارد سایت پورتابل محیط زیست بخش توسعه پایدار شوید، می بینید که تمام مصوبه ها و اطلاعات و حتی اسناد ریو+20 را تحت عنوان چشم انداز آینده ای که می خواهیم در آنجا در اختیار مخاطبان و علاقمندان قرار دارد ولذا امیدواریم این کار ادامه پیدا کند و ما بتوانیم این شبکه را به طور کامل راه بیندازیم و به کار بگیریم.
برخی از پروژه ها اساسا بدون تایید محیط زیست به اجرا در می آیند. به طور مثال سد گرین نهاوند را محیط زیست امضا نکرد اما وزارت نیرو به انجام رساند. این تصمیم سازی شما چقدر در تصمیم گیری سازمان ها، نهادها و دستگاه های دولتی تاثیرگذار است و سازمان چقدر می تواند این را پیگیری کند؟
این چیزی را که شما مثال می زنید از نظر قانونی حق چنین ساخت و سازهایی وجود ندارد. ما متاسفانه یک نقص قانونی داریم که خواستیم در برنامه پنجم حل کنیم اما نشد، اکنون داریم به صورت یک لایحه به مجلس می بریم تا در رابطه با ارزیابی محیط زیست همین مشکل را حل کنیم. مشکل اینجاست که قانون می گوید در 51 پروژه که مشمول ارزیابی و مصوبه محیط زیست هستند ما قبل از امکان سنجی و مکان یابی باید ارزیابی محیط زیست را بگیریم، از این 51 پروژه یکی سد است، یکی پالایشگاه، یکی هم فرودگاه. اما وقتی می خواهد این اتفاق بیافتد ممکن است گلوگاه آن معاونت راهبردی باشد که بودجه در اختیار پروژه بگذارد، اما وقتی اتفاق می افتد اینجا ضعف قانون است.لذا دنبال تصویب قانونی هستیم که که اگر جایی این اتفاق افتاد، حال می خواهد توسط بخش دولتی باشد و یا بخش خصوصی، آن پروژه تخریب شود و سه برابر آن هزینه ای که صرف شده و صدمه ای که به محیط زیست وارد شده پرداخت شود.


http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA/182-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C


برچسب ها: محیط زیست ، همگان ، سازمان حفاظت از محیط زیست ، زهرا جواهریان ،

دوشنبه 31 فروردین 1394

سی سال صبوری و انگشتان هنر آفرین یک توانجو

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،گفتگو ،

سی سال صبوری و انگشتان هنر آفرین یک توانجو

mina.jpg

برای بیشتر مردم، حتا تصور اینکه سی سال در کنار انسانی که تنها قادر است بنشیند و یک انگشتش را تکان دهد، زندگی کنند کاری دشوار و گاه غیر ممکن است اما عزیز خانم 30 سال، مینا را تر و خشک کرده است، با مینا بیدارشده است، زندگی کرده است، رنج کشیده است، لذت برده است، دربیماری‌هایش درد کشیده است، در شادی‌هایش خندیده است و در رشد و بالیدن دختر هنرمندش همراه و همگام بوده است، اگرچه در دهه‌ی پنجم زندگیش به یک بانوی سالخورده می‌ماند که گویی دراین پنج دهه قرنها زیسته است.


در تمام دنیا افراد توانجوی بسیاری زندگی می کنند، شرایط عده‌ای بهتر از مینا آذر افشان است و برخی نیز وضعیت دشوارتری دارند اما تعداد توانجوهایی که به موفقیتی همسان مینا دست می‌یابند بسیار کم است به نظر من مینا را می‌توان با استفن هاوکینگ مقایسه کرد البته مینا اگر درغرب زندگی می‌کرد هم وضعیت درمانی بهتری داشت و هم موفقیت‌هایش دوچندان می‌شد، او بارها به این موضوع اشاره کرده است که همان چند ماهی که درکودکی برای درمان به اروپا رفته بوده شرایط بهتری نسبت به ایران داشته است، اما به نظر می رسد مینا از دو فرصت و یا موهبت برخوردار است که دیگر توانجوها در ایران کمتر از آن بهرمند هستند، همین دوعامل در موفقیت‌های او بسیار نقش تعیین کننده‌ای داشته است؛ وجود عزیزخانم مادر مینا که نعمتی بزرگ در زندگی میناست و نقشی فراتر از یک مادر و یک انسان را دارد. عزیز خانم هرگز گله مند نیست، نه از شرایط مینا و نه از تنها ماندش با کوهی از رنج که برخی اطرافیانش براو تحمیل کرده‌اند، عزیز خانم بر این باور است که مینا یک دختر کاملا سالم است تا جائی که گاهی مینا را مورد خطاب قرار می دهد: " مادر پاشو بیا کمک کن غذا درست کنیم" عزیز خانم می گوید: روزهایی که مینا غذا نمی‌خورد من هم لب به خوراک نمی‌زنم. مینا دانشجوی کارشناسی ادبیات دانشگاه پیام نور همدان است و استادانش برای امتحان گرفتن به خانه او می‌آیند، در طول سال تحصیلی هر روز عزیزخانم  کتاب را مقابل چشمان مینا می‌گیرد، مینا می‌خواند و وقتی به پایان صفحه رسید عزیزخانم ورق می زند و صفحه بعد را در مقابل چشمان مینا می‌گیرد این روند ادامه می یابد تا کتابی خوانده شود، کتاب‌هایی دوره شود و از مینا دانشجوی موفقی بسازد.
مورد دوم در زندگی مینا ویژگی شخصیتی اوست، مینا دوستان زیادی دارد، دوستانی از نقاشان، شاعران، هنرمندان موسیقی و فعالان مدنی همدان که مدام به او سرمی‌زنند و همگی به اتفاق بر این باورند که وقتی در کنار مینا هستند از او انرژی می‌گیرند و به زندگی امیدوار می شوند این ویژگی شخصیتی او موجب شد تا بهترین نقاشان همدان دوستانه او را آموزش دهند وبا شیوه‌ها و سبک‌های نقاشی آشنا کنند.
مینا در سال 1391 اولین گالری خصوصی استان همدان را در زیرزمین خانه‌اش افتتاح کرد و بیش از 60 اثر نقاشی را در این گالری به نمایش گذاشت، برای ایجاد این نمایشگاه دائمی از هیچ نهاد دولتی کمک نگرفت و به سخن دیگر هیچ نهادی برای افتتاح این گالری کمک نکرد، کارهای او بارها در نمایشگاه‌های گروهی به نمایش درآمده و امسال نیز در نظر دارد نمایشگاهی خارج گالری خصوصی اش در یکی از گالری های شهربه نمایش بگذارد. اولین مجموعه شعر او با عنوان یاد ستاره درسال 1391 منتشر شد و مجموعه دوم او نیز در انتظار مجوز است.
1
به پرواز عاشقانه ام،
کودکانه نگاه مکن!
من...
باتمام هستی ام پرکشیده ام،
تو...
با تمام نگاهت آسمانم باش
2
تنهایی من
چنان دور است
که که هیچ عابری
از آن گذر نمی کند،
دلم به آسمان خوش است،
از این مردمان سرد و سخت،
برای چیدن ستاره ام
کسی حذر نمی کند.
3
توصدایت زمزمه سبزدرخت است
به هنگام بهار
ونگاهت موجی است
که مرا می برد از دست خزان
تا دراعماق خیال
ریشه کنم.
4
وقتی تو میرسی
شکسته ام در انعکاس آب
سایه ام
نشسته درسراب
تو می رسی
به آخرین نفس
به فصل حرف های بی جواب
5
دلتنگ
به سبزه ی یادخدا
لغزیدم
سبزه ای سبز
من تشنه بر آن باریدم
گشتم از همهمه ی کوچه بیتابی دور
نغمه ای
از لب پرنازنسیم
برچیدم.
کردم از خانه ی دل
یاد غریبان بیرون
جامه ی تازه ی گل های عطش
بوسیدم.
6
به من فرصتی بده...
تورا نجوا کنم
اندازه یک پرواز کوتاه کبوتر
پروازم بده
تا برایت معنا شوم
واژه ای از بودن.
7
تا من هستم
و اشکهایم هست، تو بخند!
لبخندت به من
اجازه سجده می دهد،
سجده،
روی سبزه های بارانی
سهم من از تو
عطرباران است.

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/166-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%88


برچسب ها: مینا آدر افشان ، همگان ، هنرمند همدانی ، شاعران همدان ،

توصیه های شیرکوند به تشکل های فرهنگی و اقتصادی: مرتبط شوید

shirkavand1.jpg

سخنان صریح سعید شیرکوند در رابطه با نقش انجمن های دوستی و اتاق های بازرگانی

حسین زندی

بیش از 70انجمن دوستی  در ایران فعال است که با هدف معرفی ظرفیت های فرهنگی  ایران درسایر کشورها فعالیت می کنند اما همچنان ناشناخته اند در نشست تخصصی مشترک مسئولان دفتر امور مجامع و تشکل‌های سازمان میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری با انجمن های دوستی ایران و سایر کشورها که با حضوردکترسعید شیرکوند، معاون برنامه ریزی و سرمایه گذاری سازمان، ویدا توحدی، مدیر کل دفترامور مجامع،زهرا احمدی زاده، مشاور رئیس سازمان در امور زنان، سیدان نایب رئیس شبکه شورایعالی ، روسای انجمن های دوستی و بابک مغازه ای نماینده گروه کاری تشکل های گردشگری کشوربرگزار شد دکترسعید شیرکوند در سخنانی به ضرورت ارتباط اتاق های بازرگانی  و انجمن های دوستی بین ایران و سایر کشورها تاکید کرد

معاون سرمایه گذاری و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گفت: ما به دنبال این هستیم که آرزوی ملت ایران را برآورده کنیم این آرزوچیزی نیست جز سپردن امور به دست مردم. این آرزو به صد زبان گفته می شود که دولت پای خود را از اموری که باید به دست مردم سپرده شود کناربکشد دولت یک وظیفه حاکمیتی دارد و تا حدودی هم وظیفه برنامه ریزی به عهده دولت است بقیه کارها باید به دست تشکل های غیر دولتی و بخش خصوصی سپرده شود.

دکتر سعید شیرکوند در ادامه گفت: اگر انجمن های دوستی را یک تشکل غیرانتفاعی ببینیم که معتقدند باید یک مجموعه از آرمان و برنامه ای را بین دوکشوری که به عنوان انجمن دوستی از آن نام برده می شود اجرا کنند در کنار این تشکل های غیر انتفاعی تشکل هایی داریم که انتفاعی هستند مانند اتاق های مشترک بین دوکشور و اتاق های بازرگانی. اتاق های بازرگانی مدام به دولت می گویند از صحنه تجارت کنار برو و این امور بازرگانی را به ما بسپارما امروز می گوییم حق با این تشکل ها است و باید دولت امکانی ایجاد کند که داد و ستد ها تسهیل شود، مرزها باز شود تعرفه گمرک ها تعدیل شود، زمان ترخیص کالا کاهش پیدا کند و بقیه کارها به دست بازرگانان انجام می شود انجمن های دوستی هم عملکردی شبیه اتاق های بازرگانی دارد اما از نوع غیر انتفاعی که مراودات فرهنگی را پیگیری می کنند

شیرکوند افزود: فرض کنید انجمن دوستی ایران و سریلانکا می خواهد در آن کشور کنسرت برگزار کند اینجا دولت نباید دخالت کند حتا برای تامین منابع مالی باید از بخش خصوصی کمک بگیرند و چه بهتر که با کمک اتاق بازرگانی  این برنامه ها برگزار شود ما به عنوان دولت توانایی برگزاری کنسرت را نداریم، مابه عنوان دولت نمی توانیم نمایشگاه برگزار کنیم ،مابه عنوان دولت نمی توانیم شب شعر و شب کتاب برگزارکنیم اما شما انجمن های دوستی می توانید این کارهارا انجام دهید واز دولت بخواهید با دولت های دیگر مذاکره کند و راه را برای شما باز کند ، هویت دولت ما در گرو این انجمن ها است .

معاون سرمایه گذاری و برنامه ریزی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ادامه داد: انجمن های دوستی و اتاق های بازرگانی نباید دوگانه عمل کنند از طرفی بگویند دولت نباید حضور داشته باشد و از طرف دیگر بگویند دولت چرا کمک مالی نمی کند، اگرقرار باشد من به عنوان دولت در کشور هند نمایشگاه برگزارکنم، کالا ببرم  می شود یک کار دولتی، کاری که 30 سال انجام داده ایم و دیده ایم شکست خورده است در هیچ یک از نمایشگاه هایی که دولت شرکت کرده نتوانسته موفق عمل کند کارمندان دولت به دنبال دریافت حقوق ودرپی تفریح هستند و برایشان تفاوتی ندارد که یک کالا بفروشند یا صدکالا، بازدید کننده داشته باشند یا اصلا نداشته باشند کسی که تاجر است و تولید خود را می برد برایش تفاوت دارد، بازاریابی می کند، ارتباط برقرار می کند و موفق هم می شود انجمن های دوستی هم چنین وضعیتی دارند ما در نظر داریم تنها راه را برای فعالیت شما باز کنیم حتی بنا نداریم به شما کمک مالی بکنیم پس بهتر است نوع ارتباط خود را با دولت بازتعریف و مشخص کنید.

شیرکوند ادامه داد: به همه سفارتخانه ها هم توصیه کردیم که این ارتباط را تسهیل کنندو سفیران ما از حقوق تاجران دفاع کنند و در مذاکرات آنها را همراهی کنند و انجمن های دوستی را هم به درستی بپذیرند، ارتباط اتاق بازرگانی و انجمن دوستی بین دوکشور باید تحکیم یابد مثلا اگر انجمن دوستی ایران و فرانسه کنسرت برگزار کرد اتاق بازرگانی و تاجر ایرانی از آن حمایت کند و انجمن دوستی هم کالا و برند تاجر را معرفی کند.

او در مورد تعامل دیگر دولت ها بافعالان اقتصادی و فرهنگی گفت: امروز اگر اردوغان به یک کشور دیگر سفر می کند مگر می تواند تاجران ترکیه را همراه خود نبرد؟ اگر شش وزیر خود را هم نبرد مهم نیست اما حتما 200 تاجر و بازرگان ترکیه را همراه خود می برد در همه کشورها اینگونه است البته تاجران باید کاری کنند که دیده شوند و دولت احساس نیاز کند.

سعید شیرکوند در پایان گفت: این فعالیت ها باید از حالت غیر حرفه ای و سرگرمی بودن خارج شود مگرتا حالا در دولت همین کارها را نکردیم اما چون هدفمند عمل نکرده ایم موفق نبوده ایم و خروجی نداشته ایم.

http://hmag.ir/fa/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87/124-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%B7-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF


برچسب ها: سعید شیرکوند ، میراث فرهنگی ، همگان ، انجمن های دوستی ، اتاق بازرگانی ،

دوشنبه 25 اسفند 1393

بنیس سام؛ تاریخ زنده‌ی عکاسی همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،مطالب در خبر گزاری ها ،

بنیس سام؛ تاریخ زنده‌ی عکاسی همدان

saam.jpg

60 سال عکاسی هنری

یکی از اولین کسانی که به عکاسی هنری در همدان روی آورد «بنیس سام بود»، او بیش از شش دهه از عمرش را صرف آموزش و فعالیت‌های فرهنگی در همدان کرده است و در زمینه‌های عکاسی، تئاتر، سینما و ترجمه تجربه‌های ماندگاری در شهر همدان دارد و این روزها در دهه نهم زندگی همچنان به راهنمایی هنرمندان این شهر می‌پردازد بنیس سام در این گفت‌وگو از تجربیاتش در عکاسی می‌گوید و خاطراتی از عکاسان قدیم همدان روایت می‌کند.

ابتدا از زندگی خود بگویید.
فکر می‌کنم باید از پدر و مادرم شروع کنم، آن‌ها در ارومیه بودند، جنگ اول جهانی درسال 1914 پس از برخوردی که با کردها داشتند پراکنده می‌شوند. یک عده از بستگان به عراق و بغداد می‌روند و عده‌ای هم به تهران و همدان آمدند پدر و مادر من هم از جمله افرادی بودند که در همدان ماندند و در همدان هم ازدواج کردند. پدرم در یک کمپ انگلیسی در قزوین دندانپزشکی را یاد گرفت و البته بعد به دانشگاه تهران رفت و در رشته دندانپزشکی تحصیل کرد، تعریف می‌کرد که آن زمان از تمام ایران تنها 14 نفر دانشجوی دندانپزشکی بود.

پس پدر شما جزء اولین دندانپزشکان ایران محسوب می‌شوند؟
بله پس از بازگشت در همدان مطب دندانپزشکی دایر می‌کند و امام جمعه هم نامه می‌دهد که اگر خانم‌ها برای دندانپزشکی به ایشان مراجعه کنند مشکل شرعی ندارد.

شما در همدان متولد شدید؟
بله هم خواهرم و هم برادر بزرگترم هر سه در همدان متولد شدیم و در دبیرستان «ابن‌سینا» و «پهلوی» درس خواندیم آن زمان که محصل ابن‌سینا بودم یادم می‌آید که میسیونرهای امریکایی و انگلیسی درس می‌دادند. بعد از دبیرستان پهلوی دیپلم گرفتم. فکر می‌کنم سال 1329 بود و یک سال در شرکت نفت کار کردم چون زمان نظام وظیفه رسیده بود به دانشگاه رفتم، وقتی دانشگاه قبول شدم گفتند اگر در رشته معلمی درس بخوانید 150 تومن هم پول می‌دهیم و من هم در رشته معلمی زبان چهارسال درس خواندم، لیسانس گرفتم، بلافاصله استخدام آموزش پرورش همدان شدم. دبیرستان‌های ابن‌سینا و پهلوی اولین مدارسی بود که تدریس می‌کردم. همان سال‌ها پدرم با این که سن زیادی نداشت فوت کرد، چون هپاتیت B گرفت که در بین پزشکان متداول بود.

فعالیت‌های هنری را از چه سال هایی شروع کردید؟
مسایل هنری بعد از لیسانس شروع شد. دهه‌ی سی در دبیرستان‌ها خبری نبود سال های 1334 به بعد که من تدریس را شروع کردم.

چگونه وارد عرصه عکاسی شدید؟
این موضوع بسیار جالب است. عده‌ای در جنگ جهانی دوم یعنی سال‌های 1944و 1945 از روسیه اخراج شدند و به ایران آمدند، این‌ها مسیحیان ایرانی بودند که برای کار به روسیه رفته بودند اما بعد از جنگ به ایران برگشتند از این افراد اغلب کسانی که به همدان آمدند شغلشان این بود که با لاستیک کفش درست می‌کردند به قول معروف «گالش» می‌چسباندند. یکی از آن‌ها «یوتام» نام داشت که تحصیلات دانشگاهی داشت و گرافیک خوانده بود من با او دوست بودم و خیلی نزدیک بودیم البته سن او از من بیشتر بود.
البته یک عکاس دیگر هم در همدان بود به نام «یونان» آن‌ها سه نفر بودند که رشته عکاسی در همدان بیشتر در دست آن‌ها بود. من عکاسی را از یوتام یاد گرفتم و او مرا به عکاسی علاقمند کرد. یوتام در نقاشی هم بسیار توانا بود و در نیم ساعت با مداد نقاشی افراد را می‌کشید. او بعدها عکاسی را به «سورن» داد و به تهران مهاجرت کرد.

غیر از یادگیری عکاسی نزد یوتام شما در آموزشگاه یا دانشگاه هم آموزش دیدید؟
ما سه نفربودیم که رشته عکاسی را به صورت مکاتبه‌ای با لندن ادامه دادیم و یاد گرفتیم و چون شرایط مالی خوبی داشتیم دوربین‌های درجه یک گرفتیم. دوستم دوربین «لینهف» خرید و من «نیکون» خریدم.

به صورت حرفه‌ای عکاسی می‌کردید؟
نه علاقمند بودیم و برای خودمان عکاسی می‌کردیم، خوب یادم است که وقتی مهندسان اتریشی سد «شهناز» همدان را می‌ساختند از عملیات سدسازی عکس گرفتیم، می‌دانید که اتریشی‌ها بعضی‌هایشان سه تا دوربین داشتند اما بهترین عکسی که «دانکل مایر» رییس پروژه انتخاب کرد عکس من بود و گفت کنتراست نور سیمان را خوب نشان داده است. تا سال 1970 به تدریس ادامه می‌دادم تا این‌که بورس امریکا را دریافت کردم و از طرف سفارت برای ادامه تحصیل رفتم.

برای چه بورس گرفتید؟
برای تدریس زبان و در امریکا رشته‌ی «زبان انگلیسی به عنوان یک زبان خارجی» را خواندم.

در امریکا هم دنبال یادگیری عکاسی هم رفتید؟
نه چون فکر نمی‌کردم چیزی اضافه داشته باشند و لازم نمی‌دانستم.

اما گویا عکس‌هایی از امریکا آورده‌اید؟
یک سری اسلاید از امریکا آورده بودم که 6 در6 بود و بعد اسلاید آمد. در امریکا از «هالیوود» هم عکس زیاد گرفتم.

از عکاسی همدان، مورد خاصی در ذهن دارید که نگفته باشید؟
پیرمردی در پیاده‌رو ابتدای خیابان «سیروس» (تختی) عکاسی فوری داشت. این پیرمرد را از روسیه اخراج کرده بودند اما پسر او را که جوان بود نگهداشته بودند چون در روسیه جنگ بود و جوانان می‌توانستند بجنگند. معمولاً من و یوتام با هم به پیاده‌روی می‌رفتیم یک روز وقتی از کنار پیرمرد می‌گذشتیم سلام کردیم و پرسیدیم: «مامو» چکار می‌کنی؟ خوبی؟ گفت؛ دارم زندگی می‌کنم، وضع بهتر شده است، ادامه داد؛ چون گفته‌اند که باید شناسنامه‌ها را عکس‌دار کنند، این است که روستایی‌ها برای عکس‌دار کردن شناسنامه می‌آیند و بازار خوب شده است، امروز 92 عکس از یک نگاتیو گرفته‌ام و داده‌ام به مشتری و هیچ یک از این افراد متوجه نشده‌اند که عکس خودشان نیست.

saamphoto

مگر عکاسی «سیدی» اول خیابان تختی نبود؟

چرا بود اما کار مامو عکس فوری بود که همان‌جا تحویل می‌داد و مشتری خودش را داشت. منظورم از بیان این خاطره این بود که ببینید درک از هنر عکاسی کجا قرار گرفته بود.

به جزء مامو کس دیگری هم بود که عکس فوری بگیرد؟
خیلی‌ها بودند اما همه بعد از جنگ جهانی دوم آمدند. این اواخر یکی هم ابتدای خیابان «شریعتی» بود.

عکس‌هایی که در آن دوره شما می‌گرفتید چه ویژگی‌های داشت؟
آن زمان مد شده بود می‌گفتند عکس سایه‌دار بگیرید که یوتام هم عکس مرا گرفته بود و پشت ویترین گذاشته بود. مورد دیگری که دوست دارم بگویم؛ در همدان یک کتابفروشی بود به نام «بوعلی» که نام صاحبش «جعفر» بود، بسیار آدم خوبی بود اگر می‌دید کسی اهل ذوق است کمک می‌کرد و تشویق می‌کرد. آن زمان شش هزار تومان مبلغ زیادی بود. وقتی گفتم می‌خواهم دوربین بخرم با تهران تماس گرفت و مرا معرفی کرد رفتم دوربین را گرفتم و بعد پولش را دادم.

هیچ اتفاق افتاد که مقام مسئولی به همدان بیاید و از شما بخواهند که از او عکس بگیرید؟

چرا بود اما به من خیلی کم مراجعه می‌شد، چون برای پول عکاسی نمی‌کردم و این موارد دوستانه بود.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/122-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%B3-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%9B-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86



برچسب ها: همشهری همدان ، همگان ، بنیس سام ، تاریخچه عکاسی همدان ،

دوشنبه 25 اسفند 1393

عدم تناسب مبلمان شهری با نیازهای توان‌یابان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،مطالب در خبر گزاری ها ،

عدم تناسب مبلمان شهری با نیازهای توان‌یابان

tavanyaab2.jpg

گفت و گوی همگان با امیرنوروزی مدیر عامل و رئیس هیئت مدیره سازمان جمعیت توان‌یابان(بخش دوم)
بخش اول این گفتگو را که اوایل اسفند در همگان منتشر شد در اینجا مشاهده فرمایید.


توان یابان معمولا در اجتماع با چه مشکلاتی مواجه می شوند؟
مشکلات که زیاد است. مثلا گاهی به دلیل این که مدرسه ای مناسب سازی نشده، یک دانش آموز مجبور می شود دوبار در یک کلاس و یک مقطع بنشیند. متاسفانه علی‌رغم تاکید دولت بر مناسب سازی هنوز خیلی از اماکن آموزشی از شرایط مناسبی برخوردار نیستند.


دلیل تاخیر در اجرای این پروژه چیست؟
سه نوع مشکل وجود دارد؛ یکی اینکه قانون گذاراین قانون را وضع کرده اما آخر قانون در ماده 16 آورده اجرای آن منوط به تامین بودجه و اعتبارات لازم است و به راحتی آن 15 واحد اول را مسکوت گذاشته پس مشکل اول در قانون نویسی است.
دومین مشکل به توان یابان بازمی گردد که حق خود را مطالبه نمی کنند. واقعیت این است که خیلی ها می ترسند، اندک خدماتی هم که وجود دارد حذف شود. آخرین مورد هم این است که مسئولان و مدیران به اهمیت موضوع واقف نیستند و با این مسائل برخورد نداشته اند. بسیار پیش آمده در یک ساختمان از یک مسئول خواسته ایم تا چشمانش را ببندد و از یک اتاق به اتاق دیگر برود تا بداند یک نابینا چه مشکلاتی دارد و یا سال گذشته رئیس شورای شهر همدان را بر روی یک ویلچر نشاندیم و به چند خیابان و اداره در سطح شهر بردیم تا متوجه مشکلات باشد و بداند چه تنگناهایی برای توان یابان وجود دارد.
مشکلات کودکان توان یاب هم مشابه موارد بالاست یا مسائل دیگری را در بر می گیرد؟
اساسا نبود مناسب سازی ها باعث شده تا کودکان تفریحات مناسب نداشته باشند. ناگفته نماند خیلی از دوستان ما به مدارج عالی دست یافته اند و با وجود همه مشکلات از افراد موفق جامعه هستند. اما بیشتر این عزیزان فرصت نداشتند، عقب نگهداشته شده اند و نتوانسته اند به حقوق خود برسند و از توانایی ها ی خود استفاده کنند. ما سعی کردیم افراد را توان افزایی کنیم و این بچه ها را در هر سطحی که هستند چه در زمینه های علمی و یا فرهنگی بالاتر ببریم. ما کلاس های مختلف آموزشی برای دوستان در نظر گرفته ایم به این امید که دولت از مصوبات قانونی استفاده کند و 3 درصد از استخدامی ها که مربوط به معلولان است را اعمال کند. دولت موظف است 60 درصد از اپراتورهای کامپیوتر ها و مخابرات را از توان یابان استخدام کند اما این مصوبات به راحتی نادیده گرفته می شود. چنانکه اکنون بسیاری از توان یابان تحت آموزش جمعیت ما به سن ازدواج رسیده اند، اما بیکار هستند و نمی توانند تشکیل خانواده دهند.
توان یابان از چه راهی ارتزاق می کنند؟
دولتی ها در مقابل عدم استخدام می گویند ما برای توان یابان در قالب وام خود اشتغالی تسهیلات در نظر می گیریم. اما تصور کنید من یک توان یاب بیکار هستم، وامی را هم برای ایجاد شغل از بانک می گیرم ولی نمی دانم از آن کجا می توانم استفاده کنم لذا امکان بازپرداخت اقساط را نیز ندارم. بنابراین تبدیل می شوم به یک توان یاب بدهکار و بیکار که افسردگی هم می گیرم به همین دلیل برنامه های ما نتیجه نمی دهد و خروجی مثبتی ندارد، وقت تلف می کنیم و با دلسردی پیش می رویم.
وسیله آمد و شد توان یابان در شهر به چه صورت است. از سرویس های دولتی استفاده می کنند؟
یک فرد عادی در جامعه با اتوبوس می تواند تردد کند، با تاکسی و یا اتومبیل شخصی می تواند رفت و آمد کند اما توان یابان اصلا نمی توانند از اتوبوس استفاده کنند. مسئولان هم معتقدند مقرون به صرفه نیست که اتوبوس ها را برای توان یابان مناسب سازی کنند، گزینه بعدی تاکسی است که آن هم معمولا امکان پذیر نیست. چون تاکسی ها بیشتر گاز سوز هستند و صندوق عقب آنها جایی برای ویلچر ندارد و یا گاهی ترجیح می دهند مسافر غیر توان جو را سوار کنند، حوصله برخورد با توان یابان را ندارند. گزینه بعدی پیاده رفتن است که برای توان یابان غیر ممکن است، با آژانس هم نمی توانند رفت و آمد کنند چون با ماهی 45 هزار تومان حقوق تنها 4 روز می توانند سوار آژانس شوند.
فراوانی سنی جمعیت توان جوها به چه ترتیب است؟
گستره سنی جامعه ما خیلی زیاد است. خوشبختانه با رشد خدمات بهداشتی معلولان زیر 5 یا 6 سال خیلی کم شده اند. بیشتر معلولیت ها امروزه به دلیل تصادفات و حوادث ساختمانی است. ضمن آنکه معلولیت به خاطر فلج اطفال به خصوص در متولدین اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 بروز بیشتری دارد.
در بحث طراحی فضای شهری مهمترین مشکل شما چیست؟
وقتی ما از مدد جوها می پرسیم که چرا بیرون از خانه نیستید مهمترین مشکل را مبلمان شهری عنوان می کنند. به عنوان مثال میدان شیر سنگی تا قبل از بازسازی برای توان یابان قابل دسترسی بود اما حالا پله ها را افزایش داده اند و توان یاب به راحتی نمی تواند وارد پارک شود. به رغم آنکه استانداری و بهزیستی ملزم کرده اند تا این موضوع پیگیری شود اما اتفاقی در این زمینه نیفتاده است. متاسفانه طراحی شهری همدان به گونه‌ای است که حتی افراد عادی جامعه به راحتی نمی‌توانند رفت و آمد کنند چه رسد به توان یابان که نیازمند خدمات و استاندارد خاصی هستند.

http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C/132-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86


برچسب ها: همگان ، توان یابان همدان ، مشکلات توان یابان همدان ،

دوشنبه 25 اسفند 1393

جایگزینی کشت راهکاری برای مقابله با بحران آب

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،

جایگزینی کشت راهکاری برای مقابله با بحران آب

giti-salari.jpg

گفت و گو با گیتی سالاری کارآفرین نمونه حوزه کشاورزی در استان همدان

 استان همدان از جمله مناطقی است که با کمبود نزولات جوی، دچار خشکسالی شده است. افت بارش ها تاثیرات دامنه داری بر تامین آب شرب، آب کشاورزی و صنعتی به جای گذاشته و انتظار می رود تابستان آینده با تنش آبی همراه شود. این در حالی است که گفته می شود بیش از 90 درصد آب مصرفی در بخش کشاورزی و صنعت، به هدر می رود. مساله ای که اگر چاره ای برای آن اندیشیده شود می تواند به مهار بحران آب در کشور و در استان بیانجامد. در این میان مکانیزه کردن کشاورزی و تولید محصولاتی که نیاز به آب کمتری دارند یکی از روش های مفید در این خصوص هستند. خانم گیتی سالاری کارآفرین نمونه کشاورزی در استان همدان از جمله تولیدکنندگانی است که به این نکته توجه ویژه دارد و محصولی بار می آورد که کمترین مصرف آب را دارد. سالاری مهمترین تولید کننده زعفران در غرب کشور است و با کیفیت ترین زعفران ایران را در نهاوند تولید می کند. بحران کم آبی بهانه‌ای شد تا با این بانوی کارآفرین در مورد مشکلات بخش کشاورزی در سال زراعی پیش رو به گفت و گو بنشینیم.


خانم سالاری چه موانع و مشکلاتی در فعالیت کشاورزی وجود دارد؟
در رابطه با خشکسالی سال های اخیر و مخصوصا امسال که بارش های زمستانی بسیار کم بوده، باید بگویم مشکلات زیادی برای بخش کشاورزی منطقه خواهیم داشت، اولین مشکلی که قابل ملاحظه است و باید مد نظر بگیریم مسئله کمبود آب درسفره های آب زیززمینی، خشک شدن چاه های عمیق و به دنبال آن خشک شدن قنات ها و چشمه های سطحی است. مشکل دیگردر خصوص کشاورزی که از همین حالا شروع شده، آبیاری های زود هنگام است. بدین معنا که پیش از این آبیاری ها از اردیبهشت ماه شروع می شد اما به دلیل گرمای هوا و وضعیت جوی و خشکسالی امسال از اسفند ماه آبیاری ها شروع شده که همین امر نیز موجب پایین آمدن هر چه بیشتر سطح آب سفره های زیرزمینی می شود. لذا معضلی که ما با آن موجه خواهیم شد پایین آمدن سطح تولیدات نسبت به سال های گذشته است که هم برای کشاورزان زیان خواهد داشت و هم برای دولت ضربه اقتصادی در پی دارد.
ظاهرا این جا دو مسئله داریم؛ یکی کشاورزان که در این بحث ذینفع هستند و اگر محصولی نکارند زیان می بینند. در سوی دیگرمنافع تمامی افرد جامعه است که وقتی آب های زیرزمینی برای مصارف کشاورزی استفاده می شود همه جامعه زیان می کنند، به نظر شما کدام یک اولویت دارد و چه راهکاری وجود دارد که هر دو جریان کمتر آسیب ببینند؟
چند وقت پیش مسئولان کشور در زمینه محصولاتی که آب زیادی نیاز دارد صحبت هایی کردند و از محصولات جایگزین سخن گفتند. مسلما اگر تدابیری اندیشیده شود و به جای محصولاتی مانند هندوانه، سیب زمینی، گوجه و خیار محصولات جایگزین برای کشت استفاده شود، و این محصولات کنترل صرفا در حد نیاز مردم کاشته شوند، حتما وضعیت بهتر خواهد شد. موضوع دیگری که به آن توجه نمی شود این است که به جای سدسازی های غیر معمول باید آب بندهای کوچک و فصلی را جایگزین کرد تا هم اکوسیستم منطقه دست نخورده باقی بماند و هم از هدر رفت آب های سطحی جلوگیری شود.
سیستم ها و فن آوری های مکانیزه مانندآبیاری بارانی و تحت فشار چقدر در مدیریت آب مفید است؟
متاسفانه یکی از دلایلی که در نهاوند از سیستم های تحت فشارآبیاری استفاده نمی شود و تمایلی به این روش ها ندارند پراکندگی زمین های کشاورزی است.
راهکاری وجود دارد که این زمین هارا بتوان تجمیع کرد؟
بله اگر دولت براساس مصوبه ای کشاورزان را ملزم به چنین کاری کند قابل پیگیری است.
درگذشته طرح هایی درقالب شرکت های تعاونی مانند کشت وصنعت برای تجمیع زمین ها انجام شد منظور شما چنین روش هایی است؟
بله همان سیستم قدیمی شرکت های تعاونی تولید زراعی قابل اجرا و پیاده سازی است، بستگی دارد به صلاحدید مسئولان که چه تدبیری را به کار گیرند و یک مورد که اشاره کردید به زیان کشاورزان این است که ما همه ساله بیمه محصولات کشاورزی را داریم اما این بیمه هیچوقت کفایت نمی کند و حتا نمی تواند مواد اولیه کشاورزان را جبران کند.
محصولی که شما تولید می کنید یعنی زعفران نسبت به سایر محصولات آب بسیار کمی مصرف می کند. ترویج کشت این محصول چقدر در مدیریت منابع آبی استان می تواند مفید باشد؟
نمی توانیم بگوییم از این قضیه خوشحالیم اما به هر حال زعفران به ناچار می تواند جایگزین محصولاتی باشد که مصرف آب بالایی دارد. البته ما توصیه نمی کنیم جاهایی که آب دارند ازاین کشت استفاده کنند اما جاهایی که بحران آب دارند جایگزین خوبی است.
به جز زعفران چه محصولاتی آب کم مصرف می کنند؟
زعفران محصولی است که اگر جایی آب هم نباشد با یک بار آبیاری می تواند محصول دهد. محصولاتی مانند برخی گیاهان دارویی و محصولات بومی مانند گشنیز، کلزا و گندم هم هست که در تابستان نیاز به آب ندارد برخلاف چغندر، هندوانه و خیار که نیاز زیادی به آبیاری دارند. اما به نظر من گندم بهترین محصول منطقه است به شرطی که حداقل آب لازم برای آن فراهم باشد. در غیر اینصورت می توان به کشت محصولات جایگزین پرداخت.

gitisalaari1

 gitisalaari2

http://hmag.ir/fa/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87/131-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8


برچسب ها: همگان ، کارآفرینی ، بانوی زعفران ،

گفت‌وگو با عباس نوروزی گل، مسئول دبیرخانه جشنواره موسیقی فجر در همدان

noroozigol.jpg

رویدادهای فرهنگی همیشه با برخوردهای مختلف مثبت یا منفی همراه است برخی رویکرد مثبت به این رویدادها دارند و عده‌ای هم با نگاه منتقدانه به آن می‌نگرند، «جشنواره موسیقی فجر» در همدان هم از این دست رویدادها است که در کنار طرفداران منتقدان و مخالفانی نیز دارد.

شرکت نکردن بیشتر مدرسان و هنرمندان صاحب نام موسیقی همدان در این جشنواره شاهدی بر این ادعا است. انتظار می‌رفت پس از 16 سال برگزاری جشنواره شاهد رشد محتوایی و کیفی آثار و جشنواره باشیم، اما در هفدهمین جشنواره موسیقی فجر در همدان وزنه منتقدان سنگین‌تر بود و اعتراض‌هایی را به نوع داوری‌ها، انتخاب آثار و سطح جوایز شاهد بودیم.


این گفت‌وگو صرفاً به طرح کلی انتقادات هنرمندان موسیقی می‌پردازد و مشکلات اصلی و ظاهراً لاینحل این حوزه نیاز به بررسی و تحلیل بیشتر دارد. در صورت علاقه‌مندی هنرمندان و مسئولین ذی‌ربط به طرح مساله «همگان» این آمادگی را دارد تا محلی برای تعامل و گفت‌وگو در این مورد باشد.
«عباس نوروزی گل» کارشناس موسیقی اداره کل فرهنگ و ارشاداسلامی همدان و مسئول دبیرخانه جشنواره در این گفت‌وگو به برخی از این ابهام‌ها و اعتراض‌ها پاسخ می‌دهد.

وضعیت کنسرت‌های موسیقی در همدان چگونه است؟
شهر همدان بنا بر شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی حاکم بر اکثریت اقشار جامعه و از نظر اجتماعی دارای سطح خوبی است و با در نظر گرفتن این فضا برنامه‌ریزی‌های محتوایی اداره کل و ادارات شهرستان‌ها در سال 93 نوزده کنسرت در سطح استان همدان به اجرا در آمده 8 کنسرت پاپ و11 کنسرت سنتی برگزار شده است که نسبت به سال‌های گذشته تعداد و کیفیت بالاتری را دارا بود.

جشنواره موسیقی امسال چه وضعیتی داشت ؟
امسال اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان با همکاری اداره شهرستان همدان و انجمن موسیقی هفدهمین دوره جشنواره موسیقی سنتی فجر استان همدان را برگزارکرد که در رشته تک‌نوازی 106 اثر و در رشته گروه‌نوازی 15 گروه آثار خود را به دبیرخانه جشنواره ارسال کردند پس از بررسی شورای فنی استان مرکب از 6 نفر از هنرمندان پیشکسوت موسیقی استان 65 اثر در رشته تک‌نوازی و 9 گروه در رشته گروه‌نوازی در جشنواره پذیرفته شد.

برخی از شرکت کنندگان به داوری جشنواره معترض بودند،داوری‌ها چه شرایطی داشت ؟
بر اساس سیاست‌های اداره هر ساله 2 الی 3 نفر از طریق دفتر موسیقی وزارت ارشاد و انجمن موسیقی ایران جهت داوری به جشنواره موسیقی استان اعزام می‌شوند. امسال نیز 2 نفر از اساتید برجسته‌ی کشوری به نام‌های آقای «مهدی آذرسینا» نوازنده‌ی کمانچه و ردیف‌دان و دکتر «هومان اسعدی» نوازنده‌ی سه تار و تار و موسیقی‌شناس ازسوی انجمن موسیقی ایران جهت داوری اعزام شدند و بنا بر سیاست حمایت از هنرمندان بومی، اداره کل نیز یک داور سوم بنام آقای «حسین زندی» از هنرمندان و فارغ‌التحصیلان کارشناسی ارشد آهنگسازی را در ترکیب هیات داوران قرار داد.

گفته می شود تعداد شرکت کنندگان در جشنواره نسبت به ظرفیت‌های همدان کم بود. این مسئله را شما چگونه می‌بینید؟
آن‌چه که مسلم است همدان از نظر کلیه رشته‌های هنری دارای پتانسیل‌های بالایی است شرکت در جشنواره نیز برای هنرمندان آزاد است، هیچ منعی برای شرکت هنرمندان در جشنواره نیست، این خود هنرمندان هستند که تصمیم می‌گیرند بنا بر شرایط خود در جشنواره شرکت کنند یا نه و اگر در این رابطه اجباری باشد به صورت طبیعی توقع کسب مقام بالایی از طرف هنرمندان پیش می‌آید ولی در صورت آزادی انتخاب چنین موضوعی منتفی می‌شود. جشنواره در رشته‌های مختلف صرفاً بر اساس آثار رسیده طبقه‌بندی و برگزار می‌شود.

گفته می‌شود لوح‌های تقدیر جابجا شده و برخی هنرمندان قلم‌خوردگی‌های لوح‌های تقدیر را بهانه قرار می‌دهند؟
در این رابطه باید بنده یک توضیحی خدمت شما بدهم این سوال برای من هم در رشته سنتور پیش آمد و دلیل آن را نیز از داوران جویا شدم. استدلال آن‌ها جالب و در عین حال دارای یک ریزبینی خاص بود به دلیل تنوع در سبک‌های مختلف نوازندگی سنتور، تعدادی از شرکت‌کنندگان به سبک استاد فقید زنده‌یاد «فرامرز پایور»، تعدادی نیز به سبک هنرمند فقید زنده‌یاد استاد «پرویز مشکاتیان» و تعدادی به سبک آقای «اردوان کامکار» به اجرای برنامه پرداختند. هر یک از این سبک‌ها دارای خصوصیات خاصی است که رتبه‌بندی را سخت می‌کند و از آن‌جایی که برای این موضوع لوح خاصی در نظر گرفته نشده بود با حذف کلمه‌های «اول و دوم و سوم» از لوح‌ها به نفرات برجسته هریک از سبک‌ها به عنوان منتخب آن سبک، بدون در نظر گرفتن مقام، لوح تقدیم شد.

دلیل عدم استفاده از سازهایی مانند ویلن و گیتار در جشنواره موسیقی چیست؟
از آن‌جایی که عنوان جشنواره «موسیقی سنتی استان همدان» است و در راستای حمایت از هنرمندان موسیقی سنتی برگزار می‌شود سعی کردیم بیشتر از سازهای سنتی در جشنواره استفاده شود اما اگر استفاده درست از سازهایی مانند ویلن باعث غنای بیشتر کار هنرمندان شود از نظر دبیرخانه جشنواره مانعی ندارد به طوری که دبیرخانه جشنواره در رشته تکنوازی ویلن ایرانی هر سال اقدام به برگزاری مسابقه می‌کند.

دلیل این‌که برخی از هنرمندان موسیقی در جشنواره شرکت نمی‌کنند چیست؟
شرکت در جشنواره آزاد است و هیچ منعی برای شرکت هنرمندان موسیقی استان در این برنامه وجود ندارد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/129-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%AF%D9%84



برچسب ها: همشهری همدان ، همگان ، موسیقی همدان ،

پنجشنبه 21 اسفند 1393

دعوت معاون استاندار از مردم برای حل بحران آب

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :زیست بوم ،مطالب در خبر گزاری ها ،

دعوت معاون استاندار از مردم برای حل بحران آب

elahitabar.jpg

سومین گردهمایی تشکل های غیر دولتی حوزه های هشتگانه استان همدان عصر روز یکشنبه دهم اسفندماه با موضوع «هم‌اندیشی و ساماندهی اتاق فکر سمن‌ها» با حضور ده ها نفر از نمایندگان انجمن های غیر دولتی و با سخنرانی معاون سیاسی امنیتی استاندار در سالن اجتماعات آموزش و پژوهش استانداری برگزار شد.
محمد ابراهیم الهی تبار معاون سیاسی امنیتی استاندار همدان در این گردهمایی با اشاره به بحران آب در همدان گفت: حجم تغذیه آب های زیر زمینی ما در شهر همدان حدود 2270 میلیون متر مکعب است اما حجم آبی که برداشت می شود بالغ بر 2500 میلیون متر مکعب است که با این حساب حدود 300 میلیون متر مکعب بیشتر از تغذیه سفره های زیر زمینی برداشت می کنیم. این در حالی است که متوسط مصرف آب بر اساس استانداردهای جهانی و بهترین نوع مدیریت منابع آبی این است که 40 درصد از آب تغذیه شده را استخراج کنند و اگر این رقم به 60 درصد برسد یعنی منطقه دچار بحران است حال آنکه ما بیشتر از صد درصد از سفره های زیر زمینی برداشت می کنیم.


معاون سیاسی امنیتی استاندار همچنین با اشاره به نقش تشکل های غیر دولتی در کمک به مدیریت منابع آبی در استان خاطرنشان کرد "من دو تقاضا از شما دارم. ما خیلی از محصولات را با زحمت زیاد و مصرف فراوان آب تولید می کنیم و برخی مانند سیب زمینی را صادر می کنیم که آب زیادی برای تولید این محصول صرف کرده ایم، متاسفانه تعداد چاه های غیر مجاز ما بسیار زیاد است که کنترل و حساب و کتابی هم ندارد. از آنجا که ما با یک مساله اجتماعی روبرو هستیم، رویکرد ما در حل این بحران هم باید اجتماعی باشد. هرچند که استان همدان در مسدود کردن چاه های غیر مجاز تا حدودی موفق بوده اما این تلاش کافی نیست و ما باید یک عزم جزم مردمی داشته باشیم. سازمان ها و تشکل هایی باید برای حفاظت از منابع آب شکل بگیرد. دربرخی شهرستان ها مانند رزن این اتفاق افتاده است. مردم باید مطلع شوند که چه بلایی به سرشان آمده، و چه بلایی سر نسل آینده خواهد آمد و این اطلاع رسانی نیازمند مشارکت و همراهی و همت شماست.
الهی تبار در ادامه به نقش سازمان های مردم نهاد در زمینه آموزش جوامع محلی پرداخت و گفت در برنامه های آموزشی برای حفاظت از منابع آب باید از ظرفیت مدارس، مساجد و نمازجمعه ها برای اصلاح الگوهای فرهنگی مصرف آب استفاده کرد. لذا می توان در قالب منشور فرهنگی در زمینه های آموزشی وارد عمل شد و نسبت به اطلاع رسانی و اقدام مناسب همت گماشت.
گفتنی است در این مراسم نمایندگان حوزه های هشت گانه تشکل های غیر دولتی استان همدان ضمن معرفی شیوه ها و حوزه های فعالیت، گزارشی از کارنامه یکساله عملکرد خود را نیز ارائه دادند و بر ضرورت ساماندهی سازمان های مردم نهاد و تخصصی شدن فعالیت ها تاکید کردند.

IMG 1167

IMG 1166

IMG 1176

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/101-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8


برچسب ها: همگان ، آب همدان ، محیط زیست همدان ،

گزارش و نقد و نقب و تجلیل در یازده اپیزود به بهانه‌ی عنوان «گردشگری ادبی»

علیرضا سبزواری

علیرضا سبزواری

دبیر سرویس فرهنگ و هنر

gardashgariadabi.jpg

اپیزود اول، گزارش:
دیرتر از ساعت مقرر به جلسه رسیدم. احتمالاً جلسه هم طبق معمول، دیرتر شروع شده بود. یکی دو شاعر و مقام دولتی! و تعداد زیادی از شاعران و دوستان قدیمی و دیگرانی که نمی‌شناختم در سالن بودند. سالن پر بود. شعرخوانی بسیار منظم و با سلیقه و دور از احساسات به انجام رسید. میهمانِ آمده از تهران، در مقام «حسن گوهرپور» سخنرانی کرد و از سفر گفت و تاثیر آن بر شعر. در فیلمی کوتاه، گوهرپور از ادبیات و روزگار رفته بر خودش و دلتنگی‌های متداول شهرستانی‌های به تهران کوچ کرده سخن گفت.

باقی جلسه، بیرون از سالن به صحبت با دوستان گذشت، جلسه که تمام شد تمام پچپچه‌ها به لبخندهای عمیق! مبدل شد و روبوسی و ذکر خاطرات دور!

اپیزود دوم، یک جهان تنها:
بی شک اضافه شدن هر کلمه‌ای به ادبیات تحت هر عنوان و ذیل هر دلیلی که باشد اگر به قصد سو استفاده نباشد به هر حال باعث خسران ادبیات خواهد بود. این عبارت علی‌الخصوص در کشورهای در حال توسعه نمود بیشتری دارد.
مثال، «ادبیات سیاسی» این ترکیب بیشتر از آن‌که به سود ادبیات بوده باشد همه در جهت منافع قسمت دوم بوده است. هم به لحاظ فنی و تخصصی در شعر و هم به لحاظ موانعی که برای قسمت اول ایجاد شده است. و آن زمان است که کلمه‌ی اضافه شده چون سرطان در جان و خون و رگ و ریشه‌ی ادبیات رخنه می‌کند و سهم خود را می‌خواهد. (در این باب با یاری دوستان و به زودی پرونده‌ای تشکیل خواهد شد.)

اپیزود سوم، فلاش بک به دویدنِ مدام
قرار بود برای کتاب تازه چاپ شده‌ی گوهرپور جلسه‌ای گرفته شود. رونمایی. بعد از مدتی هم که از چاپ کتاب گذشت نقد هم بشود تا از این رهگذر واکنش‌های در گوشی و بعضاً کج و کوله و عمدتاً از سر دوستی و بر طبق اصول نقد در جلسه‌ای عمومی عنوان شود. که هم برای شاعر بهتر است و هم برای همبستگی عمومی. این قرار به بهانه‌ی «گردشگری ادبی» به هم خورد. احساس مثبتی به این عنوان نداشتم. تصورم چرخیدن در سطح شهر بود و توقف‌های کوتاه برای شعرخوانی!

اپیزود چهارم، یک موسیقی بی کلام:
در این سکانس دوربین‌هایی در چند نقطه‌ی شهر، مثلاً مقابل ساختمان‌های «سازمان میراث فرهنگی»، «استانداری»، «تالار فجر»، «اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی» و خانه‌ی «حسین زندی» ثابت کاشته شده است. زندی در حال ورود و خروج به این اماکن دیده می‌شود باکیف دستی پر و پیمانش و البته صداقت و صفای وجود.

اپیزود پنجم، فلاش بک به اپیزود سوم:
عصر روز قبل از برگزاری جلسه کذایی با دبیر محترم همایش دیداری داشتم. با صداقت داستان را توضیح داد که واجب کفایی را بردوش گرفته است. توجیه معقولی بود. برای رفتن به برنامه مجاب شدم ساعت مقررِ روز پنجشنبه را خالی کردم و به جلسه رفتم. برای من که دنبال شعر بودم همان دو ساعت شعرخوانی و دیدار دوستان قدیم لذت بخش بود.

اپیزود ششم، حسن گوهرپور
در این‌که گوهرپور قسمت اعظم زندگی ادبی خود را جدا از تولید شعر و خواندن کتاب به فعالیت اجرایی در این حوزه صرف کرده است، شکی نیست، مدارک کافی هم موجود است در جلسه هم به نمایش درآمد. که این خود یک بزرگداشت جداگانه می‌طلبد. اما کتاب و رونمایی کتاب حدیث دیگری دارد. یک جلسه‌ی رسمی و صرفاً ادبی می‌خواهد. فارغ از مجیز و تکفیر. مثل خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها رونمایی گرفته می‌شد و نشد، و خیلی از کتاب‌های دیگر که باید برای آن‌ها جلسات معرفی و تحلیل و رونمایی گرفته شود که به یاری خدا به همت دوستان ادبیاتی برگزار خواهد شد.

اپیزود هفتم، پریدن، بیرون پریدن، دنیای مجازی
اگر در مقابل تاثیر مهم اینترنت و شبکه‌های اجتماعی بر زندگی بیرونی و واقعی مردم جبهه بگیریم و تاثیر آن را انکار کنیم کاری سخت بیهوده انجام داده‌ایم. حتی اگر از تاثیر زیاد آن هم قصد چشم‌پوشی داشته باشیم باز هم متهم به تعصب و یکسونگری خواهیم شد.
با گسترش شبکه‌های اجتماعی بی شک مرز بین دنیای مجازی و (مثلاً) واقعی کمرنگ شده است. به طوری که به راحتی با سیر و سیاحت در صفحات شخصی دوستان در شبکه‌ی فخیمه‌ی «فیسبوک» و حتی «اینستاگرام» به روش زندگی و منش اجتماعی و بعضاً شخصی ایشان پی خواهیم برد.
اما باید اعتراف کرد که این صفحات مجازی هرگز در انتقال انرژی افراد موفق نبوده‌اند. در غیاب لحن و سوی چشم، ارتباط یک امر ناتمام و عقیم خواهد بود. ممکن است سرعت انتشار یک اثر را بالا برده باشند اما هرگز عمق و اصالت یک لبخند پس از شنیدن یک شعر را با خود به همراه ندارند. این ضعف نیست، یک خاصیت است.

اپیزود هشتم، حضور:
این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً معنای اصیل حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست. همین که این دو فعل انجام شد یعنی حضور به هم رسانده شده است. تجربه نشان داده است که به هر دلیلی (محافظه‌کاری همراه و عمومی اطرافیان و خود ما، دلایل شخصی، آگاه نبودن از نیات یک دیگر، اعلام مخالفت با یک موضوع و خیلی از دلایل دیگر ) عدم حضور فیزیکی (بخوانید تحریم) مانع از انجام بسیاری از اتفاقات نشده است. این سخن به این معنی نیست که باید در هر مکان مربوط به حوزه‌ی علاقه شرکت کرد و تحت هر شرایطی از برنامه به دلیل همراستا بودن با علاقه‌ی شخصی حمایت کرد. اتفاقاً به این معنی‌ست که گاهی برای اعلام مخالفت با یک موضوع و یک اتفاق و از منظر انصاف در آن جلسه و یا برنامه حضور به هم رسانده شود و البته همراه شعر و خاطرات خوب گذشته انصاف و صداقت را نیز به همراه داشت، همراه با موضع اعتقادی مشخص و محکم. اما گاهی یکی از این لوازم جا می‌ماند، یا شعر یا انصاف و گاهی کلاً حضور که گویا فقط در تولید خلاصه می‌شود.
فارغ از این برنامه که همراه خود نظرات متفاوتی داشت اما بنده معتقدم که برای رساندن صدای اصیل اما کم رمقِ شعر و هنر امروز ایران باید در کنار تولیدات هنری زمانی هم برای تبادل نظر و مشورت و شنیدن و گفتن در اجتماعات دوستانه گذاشت. اگرچه این اجتماعات باید حداقلِ مشخصات یک اجتماع محترم را داشته باشد. که فرصت کوتاه است و سفر جانکاه.
در این باب همیشه پیشنهادهایی وجود داشته است. گاهی به خاطر موانع بیرونی به انجام نرسیده و گاهی به دلیل اختلاف سلیقه سرانجام خوبی نداشته است.

اپیزود نهم، دویدن؛ نه رسیدن؛ یا «باید که سپر باشد پیش همه پیکان‌ها»
در این اپیزود فلاش بکی کوتاه به ابتدای اپیزود قبل زده خواهد شد. این درست که اصل معنای حضور در تولید و خواندن خلاصه می‌شود. اصلاً رکن رکین حضور در عرصه، خواندن و تولید محتواست.
در ادبیات معاصر ما کم نبودند انسان‌هایی که زندگی خود را وقف معرفی و بسترسازی برای انتشار و خوانده شدن و دیده شدن آثار هنری کرده‌اند. این کار سختی خود را دارد. نوعی دیگر از تولید محتواست. [مکث، دوربین ثابت] [از سال 70 تا 92 به صورت تیتروار تصاویری برای خواننده پخش می‌شود.]
هدف رسیدن به نقطه‌ای مشخص نیست که حتماً نامی شنیده شود یا یادی بماند از آن‌که دویده است، کافی‌ست شروع شود و بعد حمایت، نقص‌ها با همکاری و تعامل از بین می‌رود و فرصت‌ها از دل تهدیدها متولد خواهند شد. این خاصیت کار اجرایی‌ست. وظیفه‌ای مهم اما بی صدا و صد البته پر حرف و حدیث. این‌جا دیگر تمام مساله اعتقادات شخصی در حوزه‌ی مربوطه نیست باید کمی به اصطلاح عامیانه «کوتاه آمد» تا بتوان سنگ را بلندتر پرتاب کرد. باید سنگ زیرین آسیا بود. حتی گاهی تولید را فدا کرد.
در شرایط فعلی باید فعالیت اجرایی در حوزه‌ی هنر ذیل اسامی هنرها آورد شود.
«طاهباز بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌اش را کار روی آثار نیما می‌دانست، در روزهای جنگ و زیر بمباران، تهران را ترک نکرد چرا که اعتقاد داشت، «اگر قرار است دست‌نوشته‌های نیما که در خانه‌ی‌ ماست نابود شود، همان بهتر که من هم با آن‌ها بروم.»
چه خوب که پاره‌ای از اعتقادات هر چند محترم خود را نه در حوزه تولید که در عرصه‌ی حضور فیزیکی تا حد امکان ندیده بگیریم و آستین همت را برای هموار کردن مسیری که خود قرار است در آن نفس بکشیم بالا بزنیم.

اپیزود دهم، گردشگری ادبی:
ادبیات یک حوزه‌ی کاملاً تخصصی است. به قول «ژرژ باتای» «ادبیات یا همه چیز است یا هیچ چیز.» وقتی با یک همه چیز رو به رو هستیم لاجرم باید احتیاط را نیز رعایت کنیم. چه در معرفی آن و برای حضور در قلب ماجرا و چه برای ترکیب با سایر حوزه‌های دیگر.
عنوان «گردشگری ادبی» را همین چند وقت شنیدم. شاید خیلی از دوستان هم این ترکیب برایشان تازه باشد اما اگر نوشته‌ی آقای مغازه‌ای را ملاک قرار دهیم که گردشگری ادبی مفهومی دیرپاست ای کاش برای شیوه‌ی اجرایش که طبق ادعای ایشان شیوه‌ای نوپا بوده است، دوستان متخصص را نیز دخیل می‌کردند تا از اشکالات احتمالی کاسته شود. و یا دست کم این نکته را نیز در نظر می‌گرفتند که یک شیوه‌ی نوپا نیاز به تحلیل و بررسی زیاد دارد آن هم وقتی پای ادبیات در میان است وقتی پای شعر در میان است که «شعر گوهر بنیادین هستی و اساس هر چیز است.»
معرفی مقبره‌های شاعران و نویسندگان بزرگ، یا آشنایی با خانه و محل کار بزرگان ادبیات و کارهایی از این دست در وضعیت فعلی ادبیات ایران یک حرکت ادبی نیست. اگر ژستی مصلحانه نباشد یک حرکت عقیم و نیمدار است. اصلاً گردشگری در نظر عموم شامل دیدار از این اماکن و دیگر اماکن تاریخی می‌شود. گاهی این ترکیب‌سازی‌ها اگر با هدف سو استفاده نباشد، قطعاً در نهایت به ضرر ادبیات خواهد بود و اگر هم ضرری در کار نباشد لزوماً باعث رشد هم نخواهد شد.
فرض که این همایش همه در مسیر ادبیات بوده است، این سوال این‌جا به ذهن می‌رسد که آیا این اولین همایش گردشگری ادبی که با بازدید از اماکن تاریخی و شاهنامه‌خوانی و شعرخوانی و رونمایی کتاب برگزار شد تداوم خواهد داشت؟ آیا صرف معرفی اماکن تاریخی و ادبی یک حرکت تخصصی ادبیات است؟ آیا مشکلات حوزه ادبیات (سانسور، نشر کتاب، نگاه غیر تخصصی متولیان ادبیات به ادبیات و . . . ) را می‌توان با نگاه غیر تخصصی بررسی و حل و فصل کرد؟ آیا انتقال انرژی فعالین محترم گردشگری به بخش و حوزه‌ی تخصصی خود نتایج بهتری را برای ایشان به همراه نخواهد داشت؟ آیا این تقسیم‌بندی به زعم بنده ناشیانه و احساسی باعث در هم آمیختگی سایر حوزه‌ها با هم نخواهد شد؟ اگرچه شاهنامه‌خوانی و تحلیل ابتدایی آن هنوز هم می‌تواند جذاب و شیرین باشد اما ادبیات متخصص هیچگاه به دنبال طعم شیرین نبوده و اگر بوده هیچ گاه نرسیده است.
اگر منصفانه و با کمی تخفیف به ماجرا نگاه شود شاید بهتر بود و باشد که بعد از تعامل دوستان حوزه‌ی گردشگری و محیط زیست و . . . با دوستان ادبیاتی انرژی و امکانات خود را به امانت به دوستانشان در حوزه‌ی مذکور می‌سپردند و از این رهگذر هم صداقت خود را علنی نشان می‌دانند و هم کمکی بزرگ به جمع پراکنده اما با اصالت شاعران می‌کردند. آن‌گونه که بنده در مورد پیوند «گردشگری» با سایر حوزه‌های دیگر از سلامت گرفته تا ادبیات و سلامت و . . . دریافت کرده‌ام و طبق برداشت شخصی این نوع پیوند بیشتر از آن‌که فعالیتی تخصصی داشته باشد بیشتر تلاش خود را برای بارور کردن حوزه‌ی خود صرف می‌کند و تنها وقتی می‌تواند در این سطح و در حوزه مورد نظر، حتی اثر گذار باشد که فعالیت‌ها از طریق گروه‌های غیر دولتی (NGO) ها برگزار شود. مستقل و بی حضور و تاثیر نهادهای دولتی.
همان‌طور که عرض شد نفس برگزاری جلسه‌ی شعرخوانی بسیار عالی و قابل تقدیر بود. اما آن‌چه که از تبلیغات و حرف‌های عموماً دهان پر کن این عبارت می‌شد بیرون کشید دست کم در حوزه‌ی اجرایی، نیاز به واکاوی و تامل بیشتر داشت. باید حساسیت‌ها در نظر گرفته می‌شد. اگر چه در صحبت با دوستان منصف، همه متفق‌القول بودند که گوهرپور و تیم ادبیاتی و اجرایی این برنامه نیز باید با حساسیت و نگاه ویژه، سین برنامه را تنظیم می‌کردند.

اپیزود یازدهم، روزنه
در این اپیزود محیط تاریکی تصویر می‌شود که گاهی صدای جیر جیر در به گوش می‌رسد. صدای باد و پرندگان از دور و بسیار آرام شنیده می‌شود. [انتظار و التهاب] در زمان مناسب و بعد از چند دقیقه، از گوشه‌ی صحنه و سقف گردی نرم به پایین می‌بارد، فضا کمی روشن می‌شود. دوربین به سمت نور می‌رود. از روزنه‌ی کوچکی، نوری داخل محیط بسته و تاریک تابیده است.
نور راه نفوذ خود را پیدا می‌کند. از هر روزنه‌ای که باشد. باید مسیر درست را پیدا کرد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/121-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%C2%AB%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%C2%BB


برچسب ها: همگان ، گردشگری ادبی ، کلید کوچک جهان ، حسن گوهر پور ،


تشکل های غیر دولتی در روستاهای همدان کتابخانه ایجاد می کنند

ehdayeketab.jpg

اهدای ده ها جلد کتاب به مدارس روستای گنبدان توسط تشکل های غیر دولتی

چه بپذیریم و چه انکار کنیم سرانه کتاب خوانی در میان مردم ایران بسیار پایین است حتی پایین تر از کشورهای آسیای میانه که کمتر از یک دهم ایران جمعیت دارند. اگر واقع بین باشیم باید بپذیریم که فعالیت‌های ترویجی و تبلیغی دولتی نیز نتیجه‌ی معکوس داشته و باعث گردیده مردم ایران از کتاب و کتاب خوانی فاصله بگیرند. در این ناکامی هم نمی‌توان تنها رشد فن آوری، گسترش ضریب نفوذ اینترنت و فضای مجازی را عامل فرار مردم از کتاب دانست، سیاست‌های دستوری و از بالا به پایین دولت و ممیزی شدید کتاب، باعث بی اعتمادی شهروندان شده و کم کم کتاب خواندن به یک آرزو تبدیل شده است تا جایی که متوسط شمارگان کتاب در یک کشور 75 میلیونی به کمتر از 500 نسخه رسیده است.


تعدادی از تشکل‌های غیردولتی در کشور به این نتیجه رسیده‌اند که راه حل این معضل در بطن جامعه است و باید یک بسیج عمومی بدون دخالت دولت در این زمینه صورت بگیرد تا انگیزه‌ای برای آشتی خانواده‌ها با کتاب صورت بگیرد. مدتی است انجمن توسعه محلی بهارستان در همدان اقدام به گردآوری کتاب‌های اهدایی شهروندان برای تجهیز و ایجاد کتابخانه‌های روستایی کرده است و در نظر دارد با همیاری شهروندان و همکاری دیگر تشکل‌های غیر دولتی و مردم روستاها کتابخانه‌های دایمی ایجاد کند. انجمن توسعه محلی بهارستان سه شنبه 12 اسفند ماه 1393 اولین قدم‌ها را برداشت و ده‌ها جلد کتاب کودک و نوجوان با موضوع های مختلف به مدرسه ابتدایی مهدیه و دبیرستان بعثت روستای گنبدان لالجین اهدا کرد، برنامه‌ی بعدی این تشکل، ایجاد کتابخانه در روستای ورکانه خواهد بود.
عباس یگانگی مدیر دبیرستان بعثت روستای گنبدان می گوید: این دبیرستان سال 1366 تاسیس شده است. در دبیرستان بعثت دانش آموزان مقطع دبیرستان دوره اول را داریم و کلاس های هفتم وهشتم در این مدرسه درس می‌خوانند و دوره دوم یعنی دهم، یازدهم و دوازدهم را در لالجین ادامه می دهند.
مدیر دبیرستان بعثت گنبدان می‌گوید: یکی از آسیب هایی که در سال‌های اخیر رواج یافته اینست که به دلیل بالا بردن درصد قبولی، نمره‌های دانش‌آموزان، غیرواقعی داده می‌شود اما در این مدرسه ما سعی می‌کنیم نمره‌های واقعی دانش آموزان را درج کنیم و البته تبعات آن را هم بپذیریم و به همین منظور با کلاس‌های جبرانی و آموزش‌های جانبی سعی بر جبران آن داریم.
او در مورد وضعیت درسی دانش آموزان می‌گوید: به دلیل آنکه تعداد دانش آموزان کم است، انرژی بیشتری برای دانش آموزان صرف می‌کنیم و خوشبختانه مطلقا تنبیه بدنی نداریم، همین مسئله باعث شده رابطه خوبی با آنها داشته باشیم.
یگانگی با اشاره به ایجاد انگیزه کتابخوانی در بین دانش آموزان می‌گوید: متاسفانه گرایش به استفاده از کتاب، بسیار پایین است. ما مسئول کتابخانه را از بین بچه ها انتخاب کردیم، کتابخانه را جدا کردیم و برای ایجاد انگیزه و همچنین برای اینکه باور کنند این کار جدی است، روز و زمان برای کتابخانه در نظر گرفتیم اما چون حجم درسی آنها سنگین است و در دوره ابتدایی بسیار ضعیف بار آمده‌اند، کمتر به سمت کتابخوانی می‌آیند. به نظر من آموزگاران می‌بایست بچه ها را درگیر کنند و در ایجاد انگیزه در آنها یاری رسانند.
او ادامه می‌دهد: خوشبختانه آقای موسوی پرورش، دبیر ادبیات ما درس انشا را به نام نگارش خلاق کار می‌کنند و تلاش می‌کند ظرفیت خلاقانه دانش آموزان را بر انگیزاند و به همین منظور، از سبک قدیم فاصله گرفته است. حتی یکی از قصه‌هایی که دانش آموزان در این کلاس‌ها می‌نویسند در مجله‌ای سراسری منتشر شده و همین موضوع سبب گردیده تا سه نفر از دانش آموزان ما در جشنواره خوارزمی امسال شرکت کنند.

مصطفی نیکو سرشت یکی از دانش آموزان دبیرستان بعثت می گوید: آخرین کتابی که خواندم زندگی خشایار شاه است. در این کتاب خواندم که خشایار شاه با خیلی از کشورها جنگیده و اسکندر را شکست داده است، کتاب آریوبرزن را هم خوانده‌ام، من دوست دارم مثل این قهرمان ها باشم. این دانش آموز می‌گوید: معلم ادبیات ما خیلی کمک می‌کند تا ما کتاب بخوانیم حتی باعث شده است ما قصه و خاطره بنویسیم.
خدمتی، مدیر مجتمع آموزشی در روستای گنبدان می‌گوید: بچه های این روستا نسبت به هم سن و سال های خود بسیار باهوش تر هستند و علاقه زیادی به کتاب و کتاب خوانی دارند اما پدر و مادرها کم توجهی می‌کنند و در این میان، مهم‌ترین ضرورت و نیاز ما در روستا، آموزش والدین است. او می‌گوید: بیشتر پدر و مادر ها با درس خواندن دختران مخالف هستند و دختران را مجبور می‌کنند در سنین کم ازدواج کنند به همین دلیل دختران پس از دوران ابتدایی ترک تحصیل می نمایند.

IMG 1222

IMG 1223

IMG 1225

IMG 1227

IMG 1236

IMG 1239

IMG 1250

IMG 1246

http://hmag.ir/fa/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87/114-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF


برچسب ها: همگان ، کتابخانه روستایی در همدان ، لالجین ، روستای گنبدان لالجین ،

چهارشنبه 13 اسفند 1393

همدان مرکز ادبیات کودک و نوجوان شود

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،ادبیات ،روزنامه همشهری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

همدان مرکز ادبیات کودک و نوجوان شود

koodak.jpg

«اسداله شعبانی» از نویسندگان همدانی حوزه‌ی ادبیات کودک در ایران است که سال‌هاست از همدان مهاجرت کرده و در تهران زندگی می‌کند. او به همراه «مصطفی رحماندوست» از جمله نویسندگانی است که فرصت آن را داشته تا با حضور در رادیو و تلویزیون، کتاب‌های درسی و ... به یکی از چهره‌های مهم ادبیات کودک تبدیل شود و در کنار دیگر نویسندگان صاحب نامی مانند «احمدرضا احمدی»، «محمود کیانوش» و «محمدرضا یوسفی» قرار بگیرد که البته کمتر شناخته شده‌اند. شعبانی در گفت و گو با همگان، دیدگاه‌های خود را در مورد تبعیض‌ها و تقسیم‌بندی‌های موجود در حوزه‌ی ادبیات کودک بیان می‌کند.

همدان چقدر در کارهای شما حضور دارد؟
خیلی خیلی، بیشتر شعرهای من رنگ و آهنگ بومی دارد مثلاً شعر «الوند زیبا یک رشته کوه است» و یا داستان‌های من هرکدام یک نوع برداشتی از همدان دارد من در کارهایم از صنوبر زیاد استفاده می‌کنم و خیلی این درخت را دوست دارم. از لانه‌هایی که کلاغ‌ها روی صنوبرها می‌ساختند، از جانوران بومی همدان، ماجراهای زیادی از برف و سرما، یخ و یخبندان، از گویش‌های گوناگون قومیت‌های مختلف و تنوع فرهنگی همدان، بیشتر کارهای من یک چیزی از همدان دارد.
چقدر خواب همدان را می‌بینید؟
خیلی می‌بینم، چون خاطرات کودکی من مربوط به همدان است بنابراین بیشتر خواب‌های من هم مربوط به همدان است. اصولا در خواب دیدن، خاطرات نقش مهمی دارند به همین دلیل عموماً فضای خواب‌های من فضای همدان است.

چقدر این خواب‌ها در آثار شما نمود پیدا می‌کند؟
اگر بخواهیم از این دریچه به آثار من نگاه کنیم متوجه می‌شویم بخش بزرگی از آثار من بدون اینکه خودم خواسته باشم عنصری از همدان را با خود دارد.

شهر همدان را از چه منظری نگاه می‌کنید؟
از نظر من همدان یک شهر رویایی است به دلیل این که معتقدم اولین خاستگاه تمدن در ایران، همدان است و از زمانی که ایرانی‌ها در همدان جمع شدند و دولت تشکیل دادند تا جلو غارتگران را بگیرند تمدن هگمتانه در این جا پا گرفت. ما توانستیم این تمدن را گسترش دهیم تا ادامه‌ی این تمدن به «کورش» رسید. ریشه و پایه‌ی فکری کورش به همدان می‌رسد کورش از نوادگان «دیااکو» است امروز هم که بزرگترین افتخار ما منشور کورش است ریشه این افتخار به همدان برمی‌گردد. وقتی به ایران باستان فکر می‌کنم اولین چیزی که به خاطرم می‌آید هگمتانه است.

کارهای نویسندگان همدانی را چگونه دنبال می‌کنید؟
من همه کارها را دنبال می‌کنم و می‌خوانم، نقد و بررسی می‌کنم چه آن‌هایی که در تهران هستند و چه آن‌ها که در همدان هستند پیگیری می‌کنم. دوستانی که در همدان هستند با من در تماس هستند و کارهایشان را برایم می‌فرستند دوست دارم این ارتباط بیشتر باشد و بتوانم مجموعه‌ای از آثار این نویسندگان را گردآوری و منتشر کنم.

وضعیت ادبیات کودک همدان را چگونه می‌بینید؟
همانگونه که گفتم همدان خاستگاه فرهنگ و تمدن کشور است و اتفاقاً خاستگاه ادبیات کودک هم هست من می‌توانم بیش از ده‌ها نفر تصویرساز، خطاط، نویسنده و شاعر در حوزه‌ی ادبیات کودک از همدان نام ببرم در سطح ملی اگر نگاه کنیم می‌بینیم بیشتر کوشندگان عرصه ادبیات کودک از همدان هستند با خیلی از جوانان به تازگی آشنا شدم که بسیار خوب کار می‌کنند.

با توجه به این ظرفیتی که اشاره کردید چه کار می‌توان کرد؟
جا دارد که همدان به مرکز ادبیات کودک در ایران تبدیل شود و در حقیقت این موضوع را می‌تواند مدیریت کند.

با این همه نویسنده و تولید کننده چرا سرانه‌ی مطالعه در ایران پایین است؟
از نزدیک نمی‌دانم اما از آنجا که اهل قلم و فرهنگ وقتی این همه زیاد باشد باید سرانه مطالعه بالا باشد اما مطمئن نیستم چرا.

برخی‌ها در حوزه ادبیات، به ویژه ادبیات کودک و نوجوان به یک تقسیم‌بندی قائل هستند و معتقدند جریان‌هایی نویسندگان را به خودی و غیر خودی تبدیل کرده‌اند و برخی فرصت دیده شدن و ارائه کار دارند که این‌ها خودی هستند اما نویسندگانی که چنین امکانی ندارند غیرخودی محسوب می‌شوند نظر شما در مورد این تقسیم‌بندی چیست؟
ما فرهنگی هستیم و این نگاه، نگاه سیاسی است، برای من که نویسنده هستم جناح چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا معنا ندارد.

من سوالم را طور دیگری مطرح می‌کنم، فرض کنید من کودکی هستم که در یک روستای دور افتاده زندگی می‌کنم، تنها اثر مکتوب در حوزه کودکان که در روستا به آن دسترسی دارم کتاب‌های درسی ادبیات فارسی دوره ابتدایی است که مطالب آن‌ها مربوط به یک جناح خاص است و نویسندگانی هم که از تلویزیون می‌بینم تقریباً همان افرادی هستند که نامشان در کتاب‌های درسی است. در این‌جا من چگونه می‌توانم با نویسندگانی بزرگی مانند محمدرضا یوسفی، احمد رضا احمدی محمود کیانوش و دیگران آشنا شوم؟ شما نام این تبعیض را چه می‌گذارید و این رویکرد را چگونه می‌بینید؟
این دلایل زیادی دارد. کسی که تلاش کند برود آن بالا صدایش را به گوش همه برساند کارش در کتاب درسی هم منتشر می‌شود.

یعنی شما می‌گویید نویسنده‌ای مانند محمدرضا یوسفی که جهانی‌ترین نویسنده ادبیات کودک ایران است و کارهایش به ده‌ها زبان دیگر ترجمه شده تلاشی نکرده است؟
خوشبختانه با آمدن دولت روحانی فضا بازتر شده و این برخورد خودی و غیرخودی کمرنگ شده است چون در جریان هستم می‌گویم. آقای یوسفی و آقای احمدی هم کارهایشان منتشر شده و جایزه‌های زیادی گرفته‌اند اما این جوانان شهرستانی هستند که محدود هستند، این تقسیم‌بندی را من قبول ندارم و به نظرم مصطفی رحماندوست هم قبول ندارد. اما باید تلاش کنیم این تقسیم‌بندی را از بین ببریم.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%AF



برچسب ها: همشهری همدان ، همگان ، ادبیات کودکپاسداله شعبانی ،

استقبال از نمایشگاه مجسمه‌های اردشیر محرابی در همدان

b_575_300_16777215_00_images_phocagallery_gellery_93_ardeshir-mehrabi_img_1018.jpg

هفته گذشته نگارخانه بوعلی سینا در همدان میزبان آثار حجمی «اردشیر محرابی»، مجسمه‌ساز جوان همدانی بود که با استقبال گرمی روبه‌رو شد. اردشیر محرابی اختر متولد اسفندماه 1358 در همدان است و سال‌هاست در زمینه مجسمه‌سازی فعالیت می‌کند و تجربه‌هایی در خلق آثار سنگی، گچی و چوبی دارد. به بهانه‌ی نمایش آخرین کارهای چوبی این هنرمند با او به گفتگو نشسته‌ایم.

سرچشمه علاقه شما به هنر از کجا می‌آید؟
از همان دوران کودکی به هنر علاقمند بودم، اغلب اسباب بازی خودم، دوستان و همبازی‌هایم را با چوب و گل می‌ساختم برای همین دوستان زیادی داشتم. این مرحله از زندگی من ادامه داشت تا اینکه بعد از اتمام دوران دبیرستان و هنرستان هنرهای تجسمی مشغول به کار در یک شرکت خصوصی شدم اما نامرتبط با هنر. در کنار کار شرکت و اوقاتی که در خانه بودم شروع به ساخت حجم‌های چوبی و مومی کردم. علاقه من به مجسمه‌سازی و حجم باعث شد به پیشنهاد یکی از دوستان به اصفهان برویم و ساختن ساز کمانچه را بیاموزیم. استاد «ابراهیم دره شوریان» ساخت کمانچه را به طور کامل به من آموزش دادند و پس از مراجعت به همدان کارگاه کوچکی دایر کردم.

مجسمه‌سازی را چگونه آموختید؟
در کنار ساخت کمانچه افتخار آشنایی و شاگردی استاد «عطاالله یوسفی» را داشتم. استاد بی ادعایی که خالصانه اطلاعات هنری و آموخته‌های خود را در اختیار شاگردان خود قرار می‌دهد. کار حجم نیز انجام می‌دادم در برخی از سازها هنر مجسمه (و سرستون‌های تخت جمشید) و ساز کمانچه که یک ساز ایرانی است را تلفیق کردم اما همچنان فکر حجم غالب بر ساختن ساز بود تا این‌که کاملاً به مجسمه‌سازی و حجم پرداختم. در سال‌های 1387 و 1388 در جشنواره‌های زمستانی ساخت تندیس‌های برفی همدان شرکت کردم و رتبه دوم سال 87 و رتبه اول 88 را کسب کردم و در سال 93 به همراه آقای «مرتضی شعبانی» داور بخش ساخت تندیس‌های جشنواره زمستانی بودم.

تاکنون درچند نمایشگاه شرکت کردید؟
نمایشگاه آثار حجمی گالری بوعلی سینا اولین نمایشگاه آثار بنده است که به طور انفرادی برگزار کردم.

به نظر می‌رسد از مصالح مختلف برای ساختن مجسمه استفاده می‌کنید، با کدام یک ارتباط بیشتری برقرار می‌کنید؟
چوب بیشترین استفاده در کارهای من را دارد ولی از مصالح و مواد دیگر مانند سنگ، گچ، گل سفال‌گری و صابون نیز در برخی از کارها استفاده می‌کنم. اما فرم‌های ساخته شده از چوب برای خود من دلنشین‌تر و قابل احساس‌تر است. احساسی که من از چوب می‌گیرم باعث ایجاد انگیزه جهت پیش رفتن کار می‌شود برای من در چوب حسی هست که حتی از آن ایده می‌گیرم یعنی ذهنیت اولیه که برای من ایجاد می‌شود انگیزه اجرای آن با چوب چندین برابر است.

حجم اندازه مجسمه‌هایی که در این نمایشگاه در معرض دید است به نظر می‌رسد کوچک‌تر از حد معمول است دلیل این امر چیست؟
اجرا شدن حجم به اندازه دلخواه و اجرای آن طبق ذهنیت و ایده‌ای که در ذهن هست من را به جلوتر پیش می‌برد و هدفمندتر می‌کند و تجسمی که از کار انجام شده نهایی با چوب در ذهن ایجاد می‌شود انگیزه را در من چندین برابر می‌کند و به جلو پیش می‌برد.

ایده‌های اجرای کار را از کجا می‌گیرید؟
دیدن اطراف اشیا و اشخاص با دقت به جزئیات باعث ایجاد ایده در من می‌شود گاهی یک ایده مانند جرقه‌ای ذهن من را درگیر می‌کند که بلافاصله روی کاغذ اتود و طرح اولیه‌ی آن را اجرا می‌کنم و بعد یک مدل کوچک مومی از آن می‌سازم و نقایص آن را برطرف می‌کنم تا به اندازه دلخواه و با متریال مناسب آن را اجرا می‌کنم.

از چه هنری بیشتر الهام می‌گیرید؟
اغلب هنرهای نمایشی ادبیات شعر و موسیقی در کارهای من موثرند گاهی یک صحنه از یک تئاتر ایده‌ای در من ایجاد می‌کند یا برداشتی از یک قطعه شعر، حتی حرکتی که موسیقی در ذهن ایجاد می‌کند باعث خلق یک اثر می‌شود.

در این نمایشگاه چند اثر به نمایش در آمده است؟
در این نمایشگاه تعداد 25 اثر ارائه کردم که بیشتر کارها چوبی هستند اما تعدادی حجم اجرا شده با گل سفالگری نیز دارم. مجسمه سفالی مادری که فرزندی در آغوش دارد و مجسمه‌ای که خیمه‌شب‌بازی رها شده از بند و رها شده در عالم خود، صندلی‌هایی که در عالم استراحت به سر می‌برند و پایه‌های آن‌ها با پای انسان تلفیق شده‌اند، سازهای کمانچه که با سرستون‌های تخت جمشید (عقاب و گاو) تلفیق شده‌اند. چند کار چوبی به صورت سورئال از صورت انسان اجرا و به نمایش گذاشته شده است.
با توجه به این که اولین بار است به صورت عمومی آثارتان را به نمایش می‌گذارید، برخورد مخاطبان با این نمایشگاه چگونه بود؟
استقبال از نمایشگاه با توجه به اطلاع‌رسانی کم، خوب بود البته فرصت کمی در اختیار داشتیم و با توجه به نیمه کاره بودن برخی آثار و اینکه برای روز نمایشگاه حاضر شود اطلاع رسانی مناسبی صورت ندادیم با این حال با وجود مسیر دور گالری بازدیدکنندگان گرامی زحمت کشیدند و با نگاه سبزشان مرا دلگرم‌تر به آینده و نمایشگاه بعدی کردند.

از برنامه‌های بعدی هم برای علاقمندان آثارتان بگویید.
برنامه‌ی بعدی بنده اجرای حجیم‌تر کارها و استفاده از متریال‌های مختلف و مناسب برای اجرای احجام است، اندازه‌ی مجسمه‌ها به حجم دلخواه اجرا شود در نمایشگاه بعدی که در آینده نزدیک خواهد بود به نمایش گذاشته شود.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%B3%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86


برچسب ها: رسانه تحلیلی همگان ، همگان ، مجسمه سازی همدان ، هنر در همدان ،

گزارش همگان از جلسه هم‌اندیشی اساتید دانشگاه‌های استان همدان

uni-hamayesh.jpg

سرویس دانشگاه همگان

دوم اسفند ماه و در نخستین روز هفته جاری، آمفی تئاتر دانشکده مهندسی دانشگاه بوعلی سینا میزبان ده ها نفر از اساتید دانشگاه های استان بود. این نشست به همت انجمن اسلامی اعضای هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها حوزه همدان و با حضور دکتر نجفقلی حبیبی، دکتر سید کاظم اکرمی، محمد ناصر نیکبخت استاندار همدان، محمد ابراهیم الهی تبار معاون سیاسی امنیتی استاندار و با موضوع «دانشگاه ها قبل و بعد از انتخابات1392، انتظارات- چالش ها» برگزار گردید تا در فضایی دانشگاهی به پیگیری اهداف و شعارهای دولت تدبیر و امید پرداخته شود و چالش های پیش روی دانشگاه ها مورد بحث قرار بگیرد.


در این مراسم که روسای دانشگاه های استان نیز حضور داشتند، دکتر غلامحسین مجذوبی به عنوان نخستین سخنران با اشاره به نقش دانشگاه و اساتید آموزش عالی در پیشرفت های بشری در چند قرن اخیر گفت: این تاثیر در ایران تا قبل از پیروزی انقلاب سال 57 عمدتاً به تهران و چند شهر بزرگ محدود می شد اما با رشد کمی آموزش عالی پس از پیروزی انقلاب تقریباً همه استان های کشور به فراگرد رشد و پیشرفت پیوستند چنانچه امروز در استان همدان ده ها مرکز آموزش عالی دولتی و آزاد و غیر انتفاعی با بیش از صد هزار دانشجو و صدها عضو هیأت علمی مشغول به کار هستند و مسلماً نقش غیر قابل انکاری در توسعه حوزه های علمی، صنعتی، فرهنگی و سیاسی و اجتماعی استان ایفا می کنند.

img 3879 copyمجذوبی در بخشی از سخنان خود با تاکید بر پتانسیل عظیم دانشگاه ها گفت: متاسفانه در سال های اخیر و به ویژه در 4 سال دولت دهم اتفاقاتی افتاد و طیفی برای به خدمت گرفتن این پتانسیل عظیم برای پیشبرد اهداف سیاسی و فرهنگی خود به اقداماتی دست زد که منجر به نتایج تأسف باری در حوزه آموزش عالی شده است.
این استاد دانشگاه در ادامه هدف از تشکیل جلسات هم اندیشی را بازخوانی آسیب هائی که ظرف سال های اخیر به پیکر آموزش عالی وارد شده عنوان کرد و گفت: خوشبختانه انتخابات 92 این فرصت را فراهم آورد تا با اتخاذ روش های عقلانی به ترمیم این آسیب ها اقدام کنیم اگرچه ترمیم برخی از آن ها امکان پذیر نیست. موضع دولت تدبیر و امید و شعارهای انتخاباتی و نیز مواضع صریح و قاطع ریاست محترم جمهور در ماه های اخیر می تواند پشتوانه خوبی برای بازسازی آسیب ها باشد.
این استاد نمونه کشوری همچنین با اشاره به برخی چالش ها و آسیب هایی که در سال های گذشته دانشگاه را مورد تهدید قرار داده یادآور شد که در این سال ها استقلال دانشگاه خدشه دار شده است، البته منظور از استقلال این نیست که دانشگاه ها به عنوان جزیره ای مستقل از کشور عمل کنند. استقلال به معنی عدم دخالت افراد غیر علمی و نهادهای غیر مسئول در امور دانشگاه هااست. در این سال ها تقریباً با حذف کامل اختیارت اعضای هیأت علمی در مدیریت دانشگاه شاهد تمرکز گرائی شدید در مدیریت دانشگاه بوده ایم و در کنار آن ایجاد فضای یأس و ناامیدی و ترس و امنیتی کردن فضای دانشگاه نیز بسیار مشهود بوده است.
او همچنین گفت که گسترش بی رویه و کمی مراکز آموزش عالی بدون توجه به عواقب آن علاوه بر کاهش شدید کیفیت آموزش و پژوهش مشکلات مالی فراوانی نیز ایجاد کرده ضمن آنکه اجبار اساتید برای شرکت در کلاس های فرهنگی را از دیگر چالش های موجود برشمرد که تاثیر ناخوشایندی بر کرامت اساتید دارد.
مجذوبی با اشاره به نفود فساد در آموزش عالی نیز گفت: فساد اقتصادی را همه مردم به راحتی لمس می کنند اما فساد در آموزش عالی برای بسیاری از اقشار جامعه قابل لمس نیست. در یکی از دانشگاه ها برای یک فردی که نماینده بوده یک رشته تاسیس کرده اند در حالی که کارشناسی و کارشناسی ارشد آن رشته در این دانشگاه وجود نداشته است. اگر این فساد نیست پس چیست؟
این عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا، محدود کردن تشکل های سیاسی، فرهنگی و صنفی در دانشگاه ها و حذف تشکل های منتقد دانشجویی، نحوه گزینش دانشجویان تحصیلات تکمیلی، نحوه گزینش اساتید، بررسی تحقق شعارهای دولت تدبیر و امید در دانشگاه و بحث اسلامی کردن دانشگاه و تغییرات عمیق به ویژه در علوم انسانی، چگونگی استفاده از فرصت های فعلی و ارائه راه حل برای جبران گدشته و بر آوردن انتظارات دانشجویان و اساتید را از موضوعات قابل بحث دانست که باید مفصلا به آنها پرداخته شود.

در ادامه این مراسم دکتر شریفیان نیز به ایراد سخن پرداخت و با بیان اینکه همه ما در این جا جمع شده ایم که بگوییم چه باید کرد خاطر نشان ساخت بیشتر انقلاب ها بعد از چند سال این سوال را از خودشان می پرسند همه شما با هر عقیده و هر گرایشی می پذیرید که دوره 8 ساله گذشته توقفی بود درتمام عرصه های کشور. استراتژی دولت ما این بود که دنیا را نجات دهد اما در تغییر کشور ما ناموفق بود و قطعا بیشتر آسیب ها متوجه دانشگاه شد و این دیدگاه ها به نام دین و نوامیس و انقلاب پیاده شدند.

IMG 3971 copy
شریفیان ادامه داد: ما در آموزش عالی، وارث مسائلی هستیم که هیچ یک از ما در ایجاد آن دخالت نداشته ایم. اینجا هستیم تا خانواده خود را ارزیابی کنیم، نقد کنیم تا ببینیم چکار باید بکنیم. لازمه این کار، همدلی، همزبانی، اعتمادسازی و احترام متقابل به همدیگر است. ما باید دست به دست هم دهیم، انتقادها را کاهش دهیم و به کمک هم از بزرگترین چالش کشور که سهم خواهی و قدرت طلبی است جلوگیری کنیم.

در ادامه محمد ناصر نیکبخت، استاندار همدان با اشاره به اینکه دانشگاه و علم و خرد نشانه اقتدار و توسعه است گفت: علم و اندیشه را نمی توان محدود کرد بخصوص در سرزمینی که کشور اندیشه و خرد است، به ویژه در استانی که آرامگاه بوعلی سینا را در خود دارد. به همین دلیل، تلاش برای محدود کردن علم و اندیشه اساسا مذبوحانه است. این علم از دانشگاه سرچشمه می گیرد و کشوری که به دانشگاه توجه کند واجد صلابت و توسعه خواهد شد.
استاندار همدان افزود: هر جا مشکلی هست باید پاسخ را نیز در همانجا جستجو کرد اما آیا آن فضای امنیتی که در گذشته بود اکنون هم در دانشگاه وجود دارد؟ کمتر شده است و امیدواریم کمتر بشود. خواست عقلانی جامعه همیشه به کرسی می نشیند. کم کردن این مسائل را باید عاقلانه حل نماییم و راهکارها را از مسیر علمی و خردورزی دنبال کنیم. در دولت تدبیر و امید قدم های رو به جلو برداشته شده است.

IMG 4062 copy
دانشگاه در زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی باید تاثیر گذار باشد. در همدان که بیش از صد و ده هزار دانشجو دارد ارتباط تولید و صنعت با دانشگاه بسیار ضعیف است. استان همدان اگر از ظرفیت های خود استفاده کند بدون اتکا به بودجه دولت می‌تواند خود را اداره کند ما باید از نفت فاصله بگیریم و با داشته های خود شهر را اداره کنیم با اتکا به علم و دانشگاه تلاش کنیم صنعتگران و دانشگاه پیوند داشته باشند.

سپس دکتر سید حمید هاشمی با اشاره به لزوم تغییر اساسنامه انجمن اسلامی اساتید گفت: انجمن اسلامی با جریان های دانشجویی و جریان های اصلاح طلب گره خورده است و باید ببینیم چه سرنوشتی در انتظار جامعه است. فضای امنیتی موجود صرفا مربوط به 8 سال نیست هرچند هنوز فضا به قدری باز نشده که به شرایط پیش از این 8 سال نزدیک شویم.

IMG 4269 copy
در ادامه دکتر احمدی از دانشگاه ملایر به بیان مشکلات این دانشگاه پرداخت وگفت: یکی از مسائلی که می تواند به دانشگاه ها کمک کند انتخابات آینده است و دانشگاه با جمعیتی که دارد تاثیر و نقش ویژه ای را در انتخابات خواهد داشت. در دانشگاه ملایر به دلیل نبود انجمن اسلامی نیرو ها به صورت خاکستری و خنثی عمل می کنند اما باید توجه داشت که دانشگاه سیاسی است و لازم است تا مسائل سیاسی در آن جریان داشته باشد.

IMG 4323 copy
دکتر جواد گیاه‌شناس عضو هیات علمی دانشگاه آزاد همدان نیز با اشاره به موضوعات صنفی در دانشگاه آزاد گفت: تنگناهای زیادی در عرصه سیاستگذاری و توسعه آموزش عالی به دانشگاه آزاد تحمیل شده است. تبعیض در خصوص فارغ التحصیلان این دانشگاه در کنار گسترش بی رویه سایر دانشگاه ها، آسیب‌هایی را ایجاد کرده است.
این مدرس دانشگاه آزاد ادامه داد: مهمترین چالش فضای علمی که 60 درصد تحصیل کنندگان با آن دست به گریبان هستند موضوع علوم انسانی است که به عدم تعیین تکلیف و قطعیت درخصوص این رشته ها باز می گردد. تا آنجا که در سالیان متمادی دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی که خود، دانش آموخته رشته دامپزشکی است تشکیل شورای تحول در علوم انسانی را به افراد غیر متخصص محول کرده است.

img 4391 copyبه گفته دکتر گیاه شناس دولت نهم و دهم نه تنها یکباره اقدام به بازنشسته کردن استادان بزرگ رشته علوم انسانی کرد، بلکه با مسکوت نگهداشتن و انحراف اساسی در موضوع سرفصل های درس های علوم انسانی، جلوی تحول اساسی و به روز کردن آن را گرفت. حال اما انتظار می رود دولت تدبیر و امید با فعال کردن و تحول بنیادین در عرصه شورای عالی انقلاب فرهنگی، علوم انسانی را از آسیب های ناشی از نگرش خاص سیاسی و جناحی خارج کند و ارتقای جایگاه این حوزه را در کشور در دستور کار قرار دهد.

در ادامه دکتر الماسی پشت تریبون قرار گرفت و گفت: در 8 سال گذشته پویایی را از فضای دانشگاه گرفتند و فضای بیماری در دانشگاه حاکم شده و نگرش حاکم در فضای دانشجویی محدودیت های خاصی به دانشجویان حاکم کرده و دانشگاه از فضای علمی فاصله گرفته است. انتظار داریم رویه حاکم در دانشگاه ها تغییر کند حال آنکه معاونت های فرهنگی در بیشتر دانشگاه ها تغییر نکرده اند و این نگرانی جدی استادان و دانشجویان است.

img 4480 copyخانم دکتر فرشته ندری ابیانه که به نمایندگی از زنان دانشگاه در این نشست سخن گفت با نقل قول از سخنان و شعارهای رئیس دولت تدبیر و امید به مسائلی مانند تبعیض جنسیتی، نقش زنان در حوزه های مدیریتی، قابلیت های زنان و برابری بین زنان و مردان پرداخت و ابراز امیدواری کرد بازخوانی وعده های رئیس جمهور برای همه جامعه به ویژه دانشگاه مفید باشد.

img 4505 copy

در ادامه دکتر نجفقلی حبیبی دبیر کل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها و رئیس سابق دانشگاه علامه طباطبایی از بزرگوارانی که در نهادهای مختلف دانشگاه از جمله نهاد رهبری مشغول هستند خواست به جنبه رحمانیت اسلام که در قران آمده بیشتر توجه کنند و اجازه دهند برای حفاظت از اسلام و جمهوری اسلامی همه فرزندان این انقلاب را به صورت جمع داشته باشیم .
این فعال سیاسی افزود: دانشگاه مرکز دانشمندان است و باید تمام مسائل دانشگاه را به خود دانشگاه واگذار کنیم چرا که اگر جای دیگری برای دانشگاه تصمیم بگیرد دچار چالش خواهیم شد. وقتی مدیر گروه دانشگاه را جای دیگری انتخاب می کند این یک فاجعه است.
حبیبی افزود: یکی از مسائلی که همه ما باید بدانیم و همه جناح ها باید توجه کنند مسئله وحدت ملی است. منطقه دچار آشوب است و جناح های دیگر هم در این زمینه تلاش کنند تا وحدت ملی حاصل شود.

IMG 4618 copy

عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها خاطرنشان کرد: وقتی ما پراکنده ایم، تشکل نداریم، تشکل صنفی نداریم آسیب می بینیم. دردسرهایی که برای استادان در سال های گذشته حاصل شد متوجه شدیم که هیچ پشتوانه ای وجود ندارد به دلیل این که تشکل صنفی نداشیم اکنون اگر فرصتی حاصل شده دوستان تلاش کنند برای ایجاد تشکل های صنفی گام بردارند.
سید کاظم اکرمی وزیر اسبق آموزش و پرورش در دولت میرحسن موسوی نیز از سخنرانان این نشست بود که با اشاره به نقش تربیت در جامعه و کارکرد دانشگاه در این زمینه گفت: آموزش لازم است اگر می خواهیم تربیت و آموزش اثر کند عنصر اراده، آگاهی و آزادی حیاتی است.

img 4922 copyاین مدرس دانشگاه ضرورت تداوم اینگونه نشست ها در دانشگاه را یادآور شد و گفت: ادامه این نشست ها بسیار مفید است و باید استادان در رسانه های محلی و به زبان ساده بنویسند تا مردم را نیز جذب کنند من انتقادی که همیشه به روزنامه های اصلاح طلب داشتم این بود که رسانه های شما مربوط به دانشگاهیان است و توده مردم از آن استفاده نمی کنند.

آقای دکتر فرامرز میرزایی، سرپرست دانشگاه سید جمال الدین اسدآبادی نیز در سخنان کوتاهی نسبت به مبهم بودن مسیر تامین اعتبارات، مواردی را خاطر نشان کرد.


آخرین سخنران این نشست دکتر منصور غلامی رئیس دانشگاه بوعلی سینا بود که به توانمندی دانشگاهیان اشاره کرد و گفت: همکاران ما همیشه به چنین نشست هایی اقبال نشان می دهند. سابقه انجمن های اسلامی در دانشگاه بوعلی به سال 1366 بر می‌گردد و از ابتدا انجمن های مختلف همسویی خوبی با هم داشتند.

img 4976 copy

دکتر غلامی گفت: نکته ای که در بحث فعالیت ها می توان به آن اشاره کرد این است که هیچ یک از اعضای هیات علمی به خاطر فعالیت دانشگاهی مشکلی ندارند و این موضوع را نباید القا کنیم که عضویت در یک نهاد هزینه دارد و دلیل اینکه دانشجویان متحمل هزینه می شوند این است که ما در کنار آنها نیستیم ما باید دانشجویان را از مشاوره های خود بی بهره نگذاریم.

http://hmag.ir/fa/دانشگاه/گزارش-همگان-از-جلسه-هم‌اندیشی-دانشگاهیان-استان



برچسب ها: همگان ،

جمعه 8 اسفند 1393

به سوی الگوی ترافیکی سالم در همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،

به سوی الگوی ترافیکی سالم در همدان

terafik-hamedan1.jpg

 

دکتر رامین کهائی از پزشکان باسابقه و خوشنام همدان است که در کنار فعالیت تخصصی و حرفه پزشکی مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی جامعه را نیز رصد می کند و در این حوزه ها به فعالیت گسترده مشغول است.

رامین کهائی متخصص کودکان و مدیر آموزش مداوم دانشگاه علوم پزشکی همدان، عضو هیئت مدیره سازمان نظام پزشکی و معاون آموزشی این سازمان است و بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی اختصاص داده اما در کنار آن به فعالیت های اجتماعی نیز می پردازد؛ نکته ای که کمتر مورد توجه جامعه پزشکان بوده و رغبتی در بسیاری از آن ها برنیانگیخته حال آنکه کهائی آموزش های پزشکی را به فعالیت های مدنی پیوند زده و به تازگی با همکاری تعدادی از دوستانش در تدارک ثبت یک انجمن غیردولتی در زمینه تغییر فرهنگ ترافیکی شهروندان است وبرای فعالیت در این حوزه طرح جامعی را نیز تدوین کرده که به محض ثبت انجمن قصد دارد آن را پیگیری و عملیاتی کند. تدوین این طرح و درخواست اخذ مجوز انجمنی برای تغییر فرهنگ ترافیکی همدان بهانه ای شد تا با دکتر رامین کهائی به گفت و گو بنشینم.

 

جناب دکتر کهائی چرا به رغم تعداد زیاد پزشکان در کشور و توانایی های اعضای این صنف از جمله مقبولیت اجتماعی، تخصص و تمکن مالی کمتر شاهد فعالیت های اجتماعی از جانب پزشکان هستیم؟ چه اتفاقی باعث شد شما جذب چنین فعالیت هایی شوید؟ آیا پیشتر تجربه چنین فعالیت های مدنی را داشته اید؟

ببینید سازمان نظام پزشکی یک NGO است اما آنچه من می خواهم مطرح کنم این که دلیل ورود من به فعالیت های اجتماعی یک مسئله و میل درونی بوده است. می دانید که پدیده ترافیک و حوادث ترافیکی در کشور ما دربرگیرنده تمامی افراد جامعه است یعنی هیچ فردی با هیچ سازمان یا نهادی را در هیچ نقطه از کشور سراغ ندارید که با ترافیک و معضلات آن بی ارتباط باشد. بنده هم مانند بسیاری از مردم همواره این دغدغه را داشته ام که چرا در کشور ما وضعیت ترافیکی به این شکل است و چرا اینقدر آمار تلفات و آسیب های ترافیکی بالاست و موضوعی که کمتر به آن توجه شده فرهنگ و ادب ترافیکی و رانندگی است. یعنی موضوع صرفا این نیست که ما ایده ای را در موضوع ترافیک بپرورانیم تنها به خاطر این که تلفات را کم کنیم، بلکه بخشی از مسئله مربوط به ادب و آداب ترافیک است، این موضوع ممکن است در ظاهر آسیب جسمی و اقتصادی چندانی نداشته باشد - که البته آسیب های زیادی دارد دارد- ولی آسیب های روانی و خدشه ای که از لحاظ فرهنگی به کشور ما وارد می کند را نمی توان نادیده انگاشت. برای خود من این صحنه ها (تصادف و حوادث متعاقب آن) که غالبا منجر به آسیب های جانی و مالی می شوند بسیار ناراحت کننده است. به همین دلیل این مسئله ادب ترافیکی را بسیار مهم می دانم؛ شما وقتی در شهر پیاده روی یا رانندگی می کنید با مشاهده برخی رفتارها که تعدادشان نیز رو به فزونی است از خود می پرسید چرا افرادی که از یک پشتوانه فرهنگی غنی و پرمایه برخوردارند چنین رفتاری از خود بروز می دهند که غالبا مایه تاسف و شرمساری است.

آقای دکتر طرحی که پیشنهاد کرده اید چگونه قابلیت پیاده سازی دارد؟ دیگر اینکه ابزارهای پیاده سازی آن چیست؟

بحث ترافیک البته بسیار تکراری است و باید از منظرهای دیگری به این موضوع نگاه کنیم این طرح را در دو بخش بررسی می کنیم: موضوع اول ما ترافیک و حوادث آن در ایران است که باید به مثابه یک معضل به آن نگریست یا آن را یک فاجعه قلمداد کرد؟ من ترجیح می دهم مسئله ترافیک و حوادث آن را با عنوان فاجعه مداوم نامگذاری کنم. چون احساس می کنم مدام باید در جامعه به ما شوک وارد شود تا بتوانیم عمق مسئله را درک کنیم چون در جامعه معضل فراوان داریم و مسئله عادی به شمار می آید اما وقتی از فاجعه یاد می کنیم بسیارعمیق است فاجعه یعنی قربانیان تصادفات رانندگی، سونامی، کشتار بی گناهان در غزه به دست صهیونیست ها. در ایران البته زمینه تصادف و ترافیک نهادهای مختلف زحمات بسیاری کشیده اند و نباید تلاش های آن ها را نادیده گرفت و باید از کسانی که در شادترین لحظات مردم، بار تلخ ترین حوادث ترافیکی را به دوش کشیده اند تشکر کرد.

آمارها تعدادقربانیان ترافیکی را در سال 92 بین 18 هزار تا 23 هزار نفر اعلام می کنند. که معادل سقوط بیش از 70هواپیمای غول پیکر با ظرفیت 300 نفر است. وقتی این آمار مطرح شد به یاد جنگ غزه افتادم که چند سال پیش اتفاق افتاد. اخیرا هم که در این حادثه دردناک که دل هرانسانی را به درد می آورد درمدت کمتر از یک ماه حدود 2000 کشته در غزه داشته ایم. در اصل می خواهم بگویم ما در هر یک ماه تقریبا به اندازه جنگ غزه قربانی ترافیکی داریم که به صورت مداوم است و دیگر اینکه طول اجساد کشته ها را اگر کنار هم بگذاریم تقریبا به طول جاده همدان تا اسدآباد است. آماری از مرکز فوریت های پزشکی برای من ارسال کردند که نشان می دهد در طول سال 92، 521نفر کشته در استان همدان داشته ایم این آمار سال 1391، 607نفر بوده است آمار مصدومین در کل کشور در سال 92، 800هزارنفر بوده و مصدومین حوادث ترافیکی استان همدان حدود 13هزارنفر بوده است. جالب است بدانید که در سوئد آمار مصدومان از 4500نفر به 450نفر درمدت 15 سال رسیده وآمار فوتی های تصادفی نیز در طول فقط 5سال به صفر رسیده است. کشور ما از لحاظ میزان حوادث جاده ای جزء چهار کشوراول جهان است یک آماری را من داشتم که در کشور ما هر 6ساعت یک موتور سوار کشته می شود. ما یک قانون پنجم توسعه داریم که بنابراین قانون باید سالانه 10درصد آمار تصادفات پایین بیاید که فعلا در بهترین شرایط نتوانسته ایم آن را به 6درصد برسانیم و یک طرح جهانی هم داریم که گفته از سال 2010 تا 2020 آمار حوادث جاده ای باید به 50درصد در کل جهان کاهش پیدا کند.

این طرح از سوی چه نهادی تهیه شده است؟

از سوی سازمان بهداشت جهانی به کشورها تکلیف شده است البته در کشور ما گفته شده که عوامل متعددی وجود دارد از جمله عوامل جاده ای،عوامل شهری، ایمنی خودرو، استانداردهای خودرو، نوسازی ناوگان جاده ای، رفتار پلیس و عوامل موثردیگری که این موارد 20 تا 30درصد در کاهش حوادث موثرند و 70 تا 80درصد عامل اصلی حوادث به خصوص جاده ای خطای انسانی است. پس اگر ماسرمایه گذاری روی فرهنگ داشته باشیم می توانیم مسائل آمارها را تا 80 درصد بهبود ببخشیم.

مسائل و تبعات اقتصادی این حوادث چیست و چگونه می توان هزینه ها را کاهش داد؟

هرمرگ تصادفی حدود بیست میلیارد ریال معادل 2میلیارد تومان هزینه دربردارد. آماری که فوریت ها در اختیار من قرار داده حاکی از این است که حوادث جاده ای و ترافیکی سالانه 6میلیارد دلار هزینه به کشور تحمیل می کند شما ببینید نتیجه مذاکرات 1+5 در این دو ماه گذشته حدود 6میلیارد دلار برای کشور از بدهی ها را زنده کرد و ما هر سال این مبلغ را با رفتار خود هدر می دهیم. بنابر آیه شریفه ای که می فرماید هرکس انسانی را از مرگ نجات دهد انگار همه مردم را زنده کرده است، امیدواریم ما هم مصداق این آیه قرار بگیریم.

این هزینه ها شامل چه مواردی است؟

ببینید برخی فکر می کنند هزینه تنها به قربانی و خانواده قربانی وارد می شود اما مواردی را به صورت مصداق عرض می کنم ممکن است کسی که در یک تصادف کشته می شود یک تحصیل کرده متخصص باشد معلم یا کارگر ماهر باشد چه قدر زمان و هزینه صرف شده تا او به یک نیروی متخصص تبدیل شود که از دست می رود. هزینه از دست رفتن متخصص یک معضل است و از دست دادن نیروی کار انسانی هم چیز دیگری است که یا معلول می شود و یا از دست می رود، هزینه ای که بر دوش دولت تحمیل می شود مثل سرپرستی خانوار، بیمه بازنشستگی و از کار افتادگی نیز یکی دیگر از مشکلات است.

داغ دار شدن خانواده، بروز اختلال در مولد و بروز مشکلات روحی و معنوی خانواده ها نیز موضوع مهمی است. خانواده هایی را داریم که پس از گذشت سال ها هنوز نتوانسته اند با داغ عزیزانشان کنار بیایند و از سوگ خارج شوند.

همچنین هزینه های آسیب های موقتی و معلولیت های دائمی، دور شدن از محیط کار برای مدت طولانی و هزینه های سرسام آوردرمانی را نیز باید به لیست مجموع هزینه ها افزود. ضمن آنکه درگیر شدن نهادهایی مثل بیمارستان ها، نیروی انتظامی، راهنمایی رانندگی، قوه قضاییه و هلال احمر که همه این ها هزینه های هنگفتی بر بیت المال تحمیل می کند.

آقای دکتر آنچه تا حالا گفته شد در بخش اول موضوعی که مطرح کردید جای می گیرد یعنی فاجعه انسانی مداوم که از حوادث ترافیکی ناشی می شود اما موضوع دیگری به نام ترافیک و فرهنگ ترافیکی مطرح کردید. قدری درباره آن هم توضیح دهید؟

به نظرمن این موضوع فراتر از یک مشکل و معضل است، بحرانی است که آسیب زننده به روح و روان شهروندان و مخدوش کننده چهره ایران درجامعه جهانی است. حالا چرا این مثال را زدم شما فکر می کنید ایران از میان کشورهایی مثل ترکیه و چین از نظر گردشگری چه اهمیتی دارد؟ بی نظیر است و شما می دانید که چه علاقه ای در میان گردشگران خارجی وجود دارد اما ما چقدر گردشگر خارجی داریم؟ ترکیه تقریبا به اندازه درآمد نفت ما از گردشگری درآمد کسب می کند در مقابل کشور ما دلخوش به چند صد نفر گردشگر خارجی است و مدام آمار می دهند که امسال ورود گردشگر نسبت به سال گذشته 40درصد افزایش داشته است این 40درصد چه تاثیری بر اقتصاد کشور دارد؟

راه حل پیشنهادی شمادر این طرح برای گردشگر پذیری چیست؟

چند دلیل وجود دارد که گردشگران تمایلی نشان نمی دهند که وارد ایران شوند. یکی به دلیل تبلیغات مسمومی است که از جانب غربی ها علیه ایران عنوان می شود، مورد دیگر شاید محدودیت هایی باشد که برخی گردشگران در ایران احساس می کنند اما یکی از عوامل اصلی ترس از ترافیک ایران است. آمار 18 هزار نفر قربانی ترافیکی را وقتی می شنوند بهتر از ما به موضوع و مشکل پی می برند لذا وقتی خطری احساس می کنند قید سفر را می زنند.

بله اگر توجه کنیم انگار یک نسل کشی در جاده های کشور رخ می دهد اما این ادب ترافیکی را چگونه تشریح می کنید اگر ممکن است چند مثال بزنید تا مفاهیم ملموس تر شوند؟

مثلا نحوه عملکرد رانندگان در زمانی که عابر پیاده از خط کشی عبور می کند، شما هر کشور دیگری که می روید وقتی چنین صحنه ای وجود دارد راننده می گوید: در این لحظه باید پا را از روی گاز برداشته و روی ترمز قرار دهید و چند متر زودتر اجازه بدهید عابر پیاده بگذرد پس به صورت آموزشی قشر مغز، به فرد فرمان می دهد که پا روی ترمز بگذارد اما در کشور ما کاملا برعکس است وقتی عابر پا روی خط عابر پیاده می گذارد راننده پا روی گاز می گذارد و همزمان بوق میزند که راه را بر او ببندد که می دانیم چه کار خطرناکی است! دیگر اینکه چه میزان رانندگان مقید به حرکت بین خطوط هستند رعایت این موضوع نه تنها مسئله فرهنگ ترافیکی است بلکه شاخص هوش ترافیکی نیز هست یعنی کسی که رفتار خطرناک رانندگی بروز می دهد هوش ترافیکی ندارد.

یکی دیگراز این موارد که من بسیار رنج می کشم بوق زدن های ممتد است که پشت چراغ قرمز در مواقع و راه بندان و ترافیک صورت می گیرد. این نوع بوق زدن در تمام دنیا نشانه بی ادبی است وقتی شما پس از سبز شدن چراغ بوق می زنید به راننده جلویی می گویید، نفهم تو نمی فهمی که چراغ سبز شده است زود باش حرکت کن.

حال ببینیم عابران پیاده چقدر مقید هستند که رعایت کنند، مورد دیگر واکنش پلیس است. چقدر پلیس حساسیت دارد و دامن می زند به این مشکلات. موارد بسیار دیگری وجود دارد از جمله برخورد رانندگان با عابر پیاده پس از تصادف وقتی راننده پیاده می شود اولین مسئله رفع اتهام از خود است که این یک ریشه فرهنگی در بین ما دارد که از خود رفع مسئولیت و رفع اتهام کنیم و نفر روبه رو را متهم می کنیم اما یک انسان در کشورهای متمدن اولین موضوعی که به ذهنش می رسد این است که بپرسد آقا یا خانم مشکلی برای شما پیش نیامده؟ آسیب ندیده اید من چه کمکی می توانم برای شما انجام دهم ؟اگر همه چیز مرتب بود آن موقع می گوید بگذارید پلیس بیاید و مشکل را حل کند. نکته بعدی این است که پتانسیل بزهکاری مثل رفتارهای ضد اجتماعی، فرار از قانون، پرخاشگری و عدم رعایت حقوق دیگران واقعا در فرهنگ ترافیکی ما برجسته است. حال من از شما سوال می کنم جامعه ما از نظر ترافیکی جامعه با ادب و با فرهنگی است. اگر نیست جایگاه جهانی آن کجاست؟

آقای دکترقبل از این که به جایگاه جهانی ایران بپردازیم وضعیت همدان را چگونه ارزیابی می کنید؟ و به طور کلی همدان در کجای طرح شما قرار دارد این انجمن در سطح ملی فعالیت خواهد کرد یا جامعه هدف شما همدان است؟

ما یک واقعیت داریم به نام تاریخ همدان، همدان پایتخت تاریخ و تمدن ایران است و این یک واقعیت تاریخی است برای حفظ این جایگاه در مورد موضوع بحث ما یکی از ایده ها طرح و پیشنهادی است که با ایجاد یک تشکل پیگیری می شود البته ما NGO های مختلفی در ارتباط با ایمنی راه ها، سفر ایمن و... داریم اما ایده ما این است که همدان را تبدیل کنیم به پایلوت در کشور به عنوان شهر ترافیکی سالم و ایمن و در این راه مردم را از طریق یک تشکل مردم نهاد وارد فعالیت کنیم تا خود مردم مشکلات را اصلاح کنند. راهکارهایی هم برای تحقق این مطلوب مطرح شده که اولین قدم پذیرفتن وضع موجود است بدون شعار زدگی وتعریف و تمجیدهای بی ارزش. باید گفت جامعه ترافیکی ما جزء بی فرهنگ ترین جوامع است. با شعار دادن راه به جایی نمی بریم. قدم دوم ایجاد دغدغه مشترک بین مردم و نهادهای مدنی و مسئولان است که در این مرحله توضیح عمق فاجعه و قبول عقلانی و احساسی یک فاجعه است به نحوی که همه با هم برای آن قدم های بلند برداریم چون این دغدغه مشترک همه ماست.

http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C/%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84


برچسب ها: همگان ،

جمعه 8 اسفند 1393

مشکلات طراحی شهری همدان

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :میراث فرهنگی ،گفتگو ،

مشکلات طراحی شهری همدان

مهشید حنیفه

گفت و گوی همگان با مهشید حنیفه

چند سالی است که طراحی فضای شهری در همدان مورد انتقاد کارشناسان است. ساخت و سازهای بی قاعده هم مزید بر علت شده و از هم گسیختگی و مخدوش شدن هویت شهر را در آینده نه چندان دور زنهار می دهد. به نظر می رسد ادامه روند فعلی در معماری شهری همدان مشکلات جدید تر و بیشتری را به دنبال آورد و آیندگان را با چالش هایی مواجه نماید. مهشید حنیفه کارشناس معماری و فعال فرهنگی به تازگی طرحی پیشنهادی برای جایگزینی المان میدان مرکزی همدان (میدان امام خمینی) به شورای شهر ارائه کرده است. او دراین گفت و گو مشکلات طراحی شهری همدان را با ما در میان می گذارد.

شما به عنوان یک کارشناس چگونه به هویت شهری همدان نگاه می کنید؟

هر شهر دارای فضاهایی است که اجتماعات شهری را شکل می دهد و شهروندان درآن به آمد و شد، داد و ستد و گفت و گو می پردازند، همدیگر را ملاقات می کنند، باهم راه می روند و ارتباط برقرار می کنند، این فضاها برگرفته از هویت جمعی ساکنان یک شهر است، اما آیا در همدان این مسیر ها و فضاها دارای این مشخصات هستند که بیشترین ساعات ما در آن سپری شود؟ آیا از پیاده روی و دیدن فضای شهر یا مشاهده بافت ساختمان ها و جداره ها لذت می بریم؟ آیا با آرامش در بازارها قدم زده و خرید می کنیم؟ آیا پس از خستگی می توانیم بر روی نیمکتی در سطح شهر با آسایش بنشینیم و لختی استراحت کنیم؟

وضعیت فعلی معماری یا به طور کلی شهرسازی در همدان را چگونه می بینید؟

همدان از معدود شهرهای دنیا و تنها شهر ایران است که به صورت مدور طراحی شده و دارای قدمتی بسیار طولانی است که پیشینه برخی آثار به دست آمده در شهر به حدود 1100 سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد. چنین شهری می بایست نه تنها مامنی مناسب برای شهروندان خود باشد، بلکه در جذب گردشگر هم حرف اول را بزند. حال آنکه متاسفانه این پتانسیل ها رفته رفته مورد بی توجهی قرار گرفته و شاخص ها دچار افت شده اند.

علت اصلی این که از ظرفیت های بومی در شهرسازی همدان استفاده نمی شود چیست؟

به نظر من این ناشی از ناهماهنگی سازمان های مختلف است. با توجه به مشاهدات و تجربیاتم به این نتیجه رسیده ام. زمانی به سازمان برنامه و بودجه رفتم و در بحث شهرسازی منطقه ای سوالی پرسیدم، اما پاسخی که دریافت کردم این بود که سازمان میراث فرهنگی چنین اجازه ای نمی دهد. وقتی به سازمان میراث فرهنگی مراجعه کردم، مدیریت میراث فرهنگی به من پاسخ داد این قسمت از شهر اصلا مهم نیست اگر هم باشد ما اجازه می دهیم اما مشکل در شهرداری است و.... این مسئله برای من کلافی گره خورده بود که دست آخر متوجه نشدم سر این کلاف را در کدام اداره و سازمان می توانم بیابم و بگشایم. امیدوارم روزی این مسئولیت ها و اختیارات به صورت شفاف و در هماهنگی با هم در خدمت توسعه شهر قرار گیرند.

پس شما فکر می کنید نبود مدیریت یکپارچه و هماهنگ دلیل اصلی این نابسامانی است؟

بله همینطور است.

راه حل رفع این معضل چیست؟

اگر بخواهیم از ابتدا مشکلات و نیازهای شهر را بررسی کنیم بهتر است از قلب این شهر خاک خورده شروع کنیم؛ از میدان مرکزی شهر، میدانی که هر روز و در زیر فشار افراد و ماشین هایی که هرکدام فقط می خواهند راه خود را باز کنند و منظره ای می آفرینند همچون جدال و کشمکشی میان آدم ها و ماشین ها که میدان شهر بسان موجودی زنده که ریه هایش فشرده می شود، یا همچون ساختمانی که دیوارهایش فرسایش یافته و رو به زوال است آنقدر پیر و سالخورده شده که دیگر هزاران آدم سواره و پیاده ای که هر روز از آنجا عبور می کنند نگاهی به آن نمی اندازند و از سر بی اعتنایی و عادت به راه خود ادامه می دهند.

مشکلات این میدان چیست؟

مشکلات که زیاد است؛ آبی راکد در حوض وسط میدان که پر است از زباله، فواره هایی که گاه شاید یک یا دوبار در سال به کار می افتند، سنگ های شکسته کف و جداولی که دیگر به کلی از بین رفته اند، راه آب هایی که در تابستان هم کارآیی ندارند چه رسد به زمان بارندگی و زمستان، جداره ها و ساختمان هایی که آجرهایشان ریخته است و هر مغازه دار برای تبلیغات بهتر خود بی توجه به ساختمانی که هویت دارد و برای فروش و دید بیشتر تابلوهای خود را بالاتر و بالاتر نصب می کند و من دلم می سوزد برای ساختمانی که تنش زخمی است از حفره هایی که هر کس به دلخواه برای رفع نیاز خود ایجاد می کند. مغازه دارانی که شکایت می کنند از بیرون انداختن هر روزه موش ها از مغازه های خود به دلیل عدم رسیدگی به مسیرهای فاضلابی و شکستگی ها و خرابی هایی که هیچ کس مسئولیت بازسازی آن را به عهده نمی گیرد. و از همه بدتر المان و مجسمه مرکزی این میدان که به قدری مبهم است که عملا یادآور چیزی نیست؛ نوستالژی و خاطره ای بر نمی انگیزد و یادی را زنده نمی کند. طراحی و اجرا به قدری ضعیف است که چیزی که در نگاه اول به چشم می آید توده ای قهوه ای رنگ و سنگین است و شاید تقلیدی کودکانه از میدان انقلاب تهران در سال های دور. این قلب خاک خورده و بیمار نیاز تیمار دارد محتاج بازنگری دوباره است و اگر روزی هویت آن احیا و بازسازی شود یقینا بهترین مکان جذب توریست و محل اجتماع مردم خواهد شد.

چه پیشنهادی دارید؟

نیاز همدان به همین منحصر نمی شود بازارهای همدان نیازمند ساماندهی و مرمت اند. بازارهایی که از ارکان هویت این شهر محسوب می شوند. کمی اگر ذهن را در ارتفاع مجال پروواز دهیم درخواهیم یافت که کمبود فضاهای سبز و بوستان های کوچک در شهر به شدت محسوس است. فضاهایی جهت استراحت و ارتباط مردم اما در حال حاضر بوستان های همدان به صورت متمرکز و در چند منطقه محدود قرار دارند.

در سال های گذشته برتعداد المان ها اضافه نشده است؟

چندین المان شهری در سال های اخیر ساخته و در شهر نصب شده است اما همچنان فضاهای خالی در شهر موجود است و بهتر است بر جنبه هنری و زیبایی شناسانه المان ها بیشتر توجه شود.

برای این منظور چه کار می توان کرد؟

خوشبختانه در شهر همدان تعداد فارغ التحصیلان رشته های هنری از جمله معماری، شهرسازی، نقاشی، گرافیک و مجسمه سازی کم نیستند که می توان از دانش و تجربه آن ها برای بهبود کیفیت المان ها و نشانه های شهری بهره گرفت. قطعا استفاده از متخصصان در پیشبرد مسائل راهگشاست.

تا جایی که می دانیم یکی از انتقادات گردشگران ورودی های شهر همدان است. چرا به ساماندهی این ورودی ها توجه نمی شود؟

شیراز به دروازه قرآن آن معروف است بدان معنی که وقتی به شیراز می رسید ابتدا از این دروازه عبور می کنید که طلیعه شهر شیراز است. اما متاسفانه یکی از نقاط ضعف در همدان ورودی های شهر است که هیچ تعریف درست و درمانی ندارند و ضروری است تا رسیدگی به این موضوع در دستور کار قرار بگیرد.

برای بازیابی هویت شهری همدان چه پیشنهادی دارید؟

حفظ بافت های سنتی و وضع و تصویب قوانین و مقرراتی جهت حفظ ماهیت این مناطق درهمدان لازم الاجراست. امید دارم روزی رسد که اتاقی برای هم اندیشی و هماهنگی بین تمام دستگاه های متولی تاسیس شود تا با فراخواندن کارشناسان و متخصصین بتوان در این مسیر گام های اساسی برداشت.

http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86



برچسب ها: همگان ،

جمعه 8 اسفند 1393

سفـــر به آمـادای

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :گفتگو ،

سفـــر به آمـادای

amaday.jpg

طبیعت همدان در جشنواره فیلم فجر

گفتگوی حسن زندی با فرشاد افشین پور

سومین فیلم فرشاد افشین پور فیلمی با نام «سفر به آمادای» از صداوسیمای استان همدان به جشنواره فیلم فجر راه یافته است. این کارگردان پیش از این «زندگی درقلب دنا» و«پرندگان در قلب برف و آفتاب» را به سفارش صدا و سیمای مرکز کهکلویه و بویر احمد ساخته بود که موفق به کسب جوایزی درجشنواره های استانی و سینما حقیقت شده است. افشین پور در این گفت و گو از مراحل ساخت فیلم جدید خود می گوید:

در ابتدا از عنوان و نام فیلم بگویید، سفر به آمادای به چه معنا است؟

«آمادای» به معنای محل تجمع مادهاست. این نام هشتصد سال پیش از میلاد مسیح در کتیبه «تیگلتسر اول» ـ پادشاه آشورـ آمده و نخستین نامی است که به طور رسمی به این سرزمین اطلاق شده است. البته همدان در طول تاریخ نام‌های دیگری هم داشته است مانند امدانه و یا هگمتانه که همگی آنها به نسبت جدیدتر هستند. موضوع این فیلم تاریخی نیست واین نام زیبا بهانه ای برای آغاز یک سفر رویایی به این سرزمین باستانی است.

این فیلم چندمین کار شما به شمار می آید؟

فیلم «سفر به آمادای» سومین ساخته من است که در سی و سومین جشنواره فیلم فجر شرکت دارد. پیش از این با فیلم های زندگی در قلب دنا و پرندگان در سرزمین برف و آفتاب در دوره های پیشین شرکت داشتم. اگرچه آوازه این سرزمین به علت تاریخ کهن آن است اما جاذبه طبیعی متنوع آن نیز از جایگاه مهمی برخوردار است. این استان از یکسو کوهی باشکوه بنام الوند با بلندای 3584 متر را در خود جای داده و از سوئی دیگر دشت ها و بیابان های وسیع فلات داخلی ایران را در پیش روی خود دارد. این طیف وسیع زیستگاه ها که از مناطق مرتفع کوهستانی تا سرزمینهای پست تغییر می کند فرصتی کم نظیر برای حیات موجودات مختلف فراهم آورده تا تابلویی سحرانگیز از حیات وحش در این گوشه فلات ایران ترسیم شود.

چگونه استان همدان را انتخاب کردید؟

در مرکز سیمای استان‌های سازمان صداوسیما با دو فیلم قبلی کم و بیش شناخته شده بودم و بر اساس نمره‌هایی که در ارزیابی سازمان کسب کردم و نیز رتبه‌هایی که در دو جشنواره متوالی فجر و سینما حقیقت به دست آوردم، مورد توجه مدیران شبکه‌های مختلف استانی واقع شدم و از من دعوت به عمل آوردند که در آن استان ها فعالیت کنم. من پس از بازدید کوتاهی که از استان همدان داشتم متوجه شدم زمینه و استعداد قابل توجهی برای ساخت فیلم وجود دارد و به همین دلیل به پیشنهاد شبکه استانی همدان پاسخ مثبت دادم.

برای ساخت این فیلم با چه محدودیت هایی روبرو بودید؟

برای نمونه باید بگویم در همین فیلم می‌شد به جنبه‌های دیگری از زندگی حیوانات مانند تجدید نسل آنها نیز پرداخت، ولی از آنجا که سفارش‌دهنده ما تلویزیون بود و از طرفی موضوعات مهم و فراوان دیگری نیز برای پرداختن وجود داشت، سعی کردیم وارد آن حیطه ها نشویم تا برای خودمان و همینطور سفارش‌دهنده مساله‌ای ایجاد نکنیم. البته ما تمام تلاشمان را انجام داده ایم تا مخاطب در سینما بتواند بهترین فیلم ممکن را تماشا کند.

چه مدت زمانی برای تهیه این فیلم اختصاص دادید؟

فیلم از اسفند 91 کلید خورد و پروسه ساخت آن تا مهرماه 93 به طول انجامید. یعنی ما 20 ماه درگیر اجرای این پروژه بودیم. این فیلم دراقع یکی از سنگین ترین و پرخرج ترین فیلمهای سینمای مستند ایران بوده است. کار تصویربرداری این فیلم 12 ماه و مراحل نگارش متن و تدوین آن نیز 8 ماه به طول انجامیده است. خوشبختانه از همان ابتدا دوستان خوبی در همدان پیدا کردیم که ما را در جریان نتایج پژوهش های چندین ساله خود قرار دادند. اگر محبت ها و دلسوزی های آنها نبود معلوم نبود زمان ساخت فیلم چقدرطولانی تر میشد. برخی از آنها دانشگاهی بودند و بعضی دیگر طبیعت‌گرد. جا دارد از جناب آقای مهندس محمد جعفرعلیزاده که استاد دانشگاه آزاد و موسس موزه حیات‌وحش استان همدان هستند و در بخش تحقیق درباره پستانداران به ما کمک‌های فراوان کردند تشکر ویژه ای داشته باشیم. همچنین از دکتر آریا شفایی‌پور که پژوهش‌های مربوط به بخش پرندگان را بر عهده داشتند و نیز آقای محمد اصغری ـ هواشناس مشهور کشورمان کمال تشکر را داریم.

ویژگی و تمایز این فیلم با دیگر فیلم ها درچیست؟

باید اشاره شود در این فیلم تصاویر هوایی منحصر به فردی از طبیعت به نمایش گذاشته شده که تاکنون در هیچ فیلم ایرانی سابقه نداشته است. ضمن آنکه تا به حال تصاویر خوبی از گونه‌هایی مانند گرگ خاکستری و عقاب طلایی وجود نداشت و ما توانسته ایم تصاویر بسیاری خوبی از مراحل تولد و پرورش توله‌ها و جوجه‌های این دو گونه را ثبت کنیم. حتی تصاویری ناب که ممکن است در مستند دنیا هم سابقه نداشته باشد، را به ثبت رسانده ایم. از جمله تصویر جدال دو جوجه عقاب و کُشته‌شدن یکی توسط دیگری. ما نخستین کسانی بوده ایم که طلسم نبود تصاویر خوبِ حیات‌وحش را در ایران شکسته ایم و به این موضوع افتخار می کنیم. فکر می‌کنم در فیلم «سفر به آمادای» تصاویری بسیار متفاوت تر از آنچه که تاکنون در سینمای ایران ثبت شده بدست آمده و نقطه آغاز تاریخی جدید و رو به جلو در سینمای ایران محسوب خواهد شد.

معمولا ساختن این نوع فیلم ها که با حیوانات سرو کار دارد جذابیت هایی نیز دارد اتفاق خاصی نیفتاد که به جذابیت فیلم کمک کند؟

فیلم سازی همیشه با مشکلاتی روبرو است. بعضی از مشکلات ناخواسته اند اما بسیاری از مشکلات با علم و اطلاع قبلی پیش می آیند! تصویربرداری از گرگها به خودی خود خطرناک است و نزدیک شدن به آنها با وجود دانستن این موضوع صورت می گیرد. ما تصمیم خود را گرفته بودیم تا به هر نحو ممکن از زندگی آنها تصویربرداری کنیم و در هر شرایطی خود را به خطر می انداختیم! در غروب یکی از روزها، گرگها که نظاره گر نزدیک شدن ما به لانه شان بودند ناگهان تاب تحمل از کف داده و به سمت ما حمله ور شدند. پنج قلاده گرگ دیوانه وار به سمت ما آمدند و ما چاره ای جز فرار نداشتیم. خوشبختانه در میان راه از تعقیب دست کشیدند و ما جان سالم بدر بردیم! جالب اینجاست که به هنگام فرار کلیه تجهیزات و دوربین های خود را بر روی زمین رها کردیم و فردای آنروز برای برداشتن وسایل به محل بازگشتیم.

امسال وضعیت جشنواره را چگونه می بینید؟

در کارنامه من ساخت سه فیلم مستند حیات وحش وجود دارد که اتفاقا هرسه به بخش مسابقه جشنواره فجر راه پیدا کرده اند. متاسفانه در دوره های پیشین به دلیل سلایق داوری از رسیدن به سیمرغ باز ماندم. اما این بار امیدواریم عدالت جایگاه فیلمها را تعیین کند و به قول آقای حمید فرخ نژاد امیدواریم بخت ما هم باز شود! این فیلم حاصل تلاش جمعی عاشق و دلسوز طبیعت و هنر این مرز و بوم است که جا دارد مراتب قدردانی بی حد و حصر خود را نسبت به آنها ابراز دارم.

http://hmag.ir/fa/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA/%D8%B3%D9%81%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%80%D8%A7%D8%AF%D8%A7%DB%8C


برچسب ها: همگان ،

حسن گوهرپور: حسم به همدان احساس بریده شدن از «نیِ‌ستان» است

goharpoor.jpg

 

حسن گوهرپور که به تازگی مجموعه شعر دوم خود را با عنوان «کلید کوچک جهان» منتشر کرده است در گفتگو با خبرنگار ما گفت: گاهی وقت‌ها یاد همدان که می‌افتم شعر شیخ شوریده دستار در ذهنم تداعی می‌شود که حکایت بریده شدنش از نیستان است. من واقعاً الان حسم به همدان احساس بریده شدن از نی‌ستان است اگرچه این‌قدر این فاصله‌ی مکانی به مدد تکنولوژی کم است که این حرف ها بی‌معنا می‌نماید اما وقتی صبح پایت را روی خاک همدان نمی‌گذاری دیگر فاصله مهم نیست، صد کیلومتر یا صد میلیون کیلومتر!

 

گوهرپور با اشاره به این‌که کتاب اولش هم با تمام اتفاقات ناخوشایندی که برای پخش آن رخ داد اما دیده شد گفت: در مورد کتاب اولم «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» اگر اشتباه نکنم در نسل جدید و جوان اگر نگویم اولین؛ به گمانم جزو اولین کتاب‌هایی بود که از همدان و شاعر جوان همدانی در سطح کشور دیده و در یک جایزه‌ای که آن روزها جزو جوایز مهم و روشنفکری کشور بود (جایزه ادبی کارنامه/جایزه ملی شعر ایران) کاندید شد، (تاکید می‌کنم که حتماً شاعران و پیشکسوتان زیادی به طور فردی و با شعرها در کشور شناخته شده بودند؛ اما با مجموعه شعر این اتفاق کمتر افتاده بود) این برای انگیزه‌های بعدی گروه ما خیلی تاثیرگذار بود.

عضو انجمن علمی نقد ادبی ایران در مورد شکل‌گیری گروه‌های منسجم و داشتن انگیزه‌ی فراوان هنری و تلاش برای تغییر سطح و طراز فرهنگی شهر گفت: گروه‌هایی که شکل می‌گیرند باید برای پیشرفت انگیزه‌های فردی را در راستای انگیزه‌های جمعی قرار دهند، منافع فردی تمام گروه‌ها را از بین می‌برد. اگر «اردیبهشت» بزرگ شد به خاطر همه آدم‌هایش بود. «گروه ادبی اردیبهشت» (تغییر یافته انجمن پروین اعتصامی که مختص خانم‌ها بود) با نفرات اولیه‌ای چون «فاطمه مزجات»، «انسیه کریمیان»، «مریم بهمرام»، «زهره‌ بهنام‌خو»، «محسن ترابی‌کمال»، «حمید عزیزی»، «سیدایمان سیدآقایی» با مدیریت خانم مزجات شکل گرفت و در اتاق کوچکی در کتابخانه‌ی شهیدان حجازی جلسات منظمی را برگزار می‌کرد؛ پس از این‌ها که هسته اولیه بودند من و «کاظم سبزی» که اضافه شدیم؛ با تغییر برخی سیاست‌ها - با تدبیر جمعی البته - محل انجمن از کتابخانه‌ی شهیدان حجازی به فرهنگسرای ابن‌سینا انتقال یافته و عضوگیری انجمن با شکل و شمایلی کاملاً متفاوت آغاز شد.

وی ادامه داد: انگیزه‌های گروهی این‌قدر قوت داشت که همه این دوستان در برنامه‌ها پای کار ماندند؛ ممکن است برخی جاها دلخوری‌هایی هم پیش می‌آمد، اما به فروپاشی گروه منجر نشد، حتی زمانی که من و کاظم سبزی هم نبودیم، انسیه کریمیان و مریم خاکیان و زهره بهنام‌خو به همراه تعداد دیگری از دلسوزهای گروه، کارها را پی گرفته و تا سال‌ها فعالیت خوبی داشتند. با همین تلاش‌ها بود که آدم‌هایی چون: «جواد مجابی»، «ضیاء موحد»، «شمس لنگرودی»، «حافظ موسوی»، «حسین سناپور»، «منصوره شریف‌زاده»، «کامیار عابدی»، «علی باباچاهی» و ... به همدان آمدند.

وی به زمان مهاجرت خود از همدان هم اشاره کرد و گفت: از آن سال‌ها و اتفاقات و کوچ کردنم از همدان، سال‌های عجیب و غریبی برایم گذشت؛ که بماند! حالا پس از 11 سال توانستم کتاب دومم را به انتشار برسانم؛ خوشحالم که این سال‌ها به بطالت نگذشت؛ و این سال‌ها تلاش کردم با مطالعه غنی شوم، به بیان دیگر توانستم چند کار مهم انجام دهم، اول این‌که هم مطالعاتم را در فلسفه غرب و حکمت اسلامی و عرفان گسترش دهم و هم تاریخ هنر را به حوزه‌های مطالعاتی‌ام اضافه کنم.

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی خانه سینما ادامه داد: «کلید کوچک جهان» روایت من از جهان خودم است؛ جهانی که از عرفان و فلسفه می‌آید؛ شعر‌هایم برگردان جهان فلسفیِ برساخته‌ی من است. اما الان شعر‌هایم بیانیه فلسفی نیست، شعر است. این را از این جهت تاکید می‌کنم که این موضوع پیش نیاید که شعرهای «کلید کوچک جهان» پیش از این‌که شعر باشد، فلسفه است.

وی در پاسخ به این سوال که غیر از این مجموعه شعر آثار دیگری در دست انتشار دارید گفت: خبر تازه‌ام این است که دارم مجموعه سومم را آماده انتشار می‌کنم؛ همه اشعارش کوتاه هستند؛ فعلاً علاقه‌ام به نوشتن شعرهای کوتاه است و حتماً این کتاب هم به همراه طراحی خواهد بود. رایزنی‌هایی هم با گرافیست‌های مطرح کشور انجام داده‌ام.

گوهرپور در مورد همدان و تغییراتش هم گفت: همدان خیلی تغییر کرده است؛ و این تغییر در دو ساحت کاملاً مشهود می‌نماید؛ ساحت اول شاکله‌ی شهری است؛ (فارغ از این‌که چقدر اصولی است یا نه که تخصص من نیست) پل‌ها و زیرگذرها کیفیت رفت و آمد در همدان را تغییر داده‌اند؛ خانه‌های پیر یکی یکی جای‌شان را به جوان‌ها داده‌‌اند؛ جوان‌هایی که آدم را یاد شعر اخوان ثالث می‌اندازد: «رسیده‌ایم من و نوبتم به آخر خط// نگاه‌دار، جوان‌ها بگو سوار شوند». حالا جوان‌ها دارند سوار شهر می‌شوند؛ دارند سوار اقتصاد شهر می‌شوند و این یعنی گسترش نیروی پر انرژی در شهر؛ امیدوارم بازار کار فراهم باشد برای این انرژی‌ها.

وی با اظهار تاسف از برخی ساخت و سازهای ناگزیر هم ادامه داد: اما این البته نباید به آن‌جایی بیانجامد که محله‌های قدیمی تمام شوند؛ خانه‌های مادر بزرگ‌ها تمام شوند؛ مهربانی‌ها تمام شوند؛ کرسی نشستن‌های زمستان تمام شوند (اگرچه تقریباً رو به انقراض است)؛ همدان شهر سرماست؛ نباید گنجنامه تمام شود؛ تاریک‌دره تمام شود؛ برف تمام شود. نباید صحاف‌خانه و کفش‌دوزخانه بوی همیشگی‌شان را از دست بدهند؛ گاهی باور کنید دلم می‌خواهد تمام کارهایی که در تهران دارم انجام می‌دهم، بگذارم و برگردم؛ احساسی نمی‌گویم، در موردش فکر کردم؛ اما بررسی که می‌کنم می‌بینم، اوضاع اشتغال همدان هنوز مانند یک دهه قبل است که من آمدم تهران. هنوز خاطرات کارم به عنوان مربی ادبی در کانون پرورش فکری را با همان حقوق کم در ذهن دارم، کارم در انجمن اردیبهشت را فراموش نمی‌کنم و هنوز هم دوستش دارم.

این شاعر در مورد انجمن‌های ادبی همدان هم گفت: آن‌چه از همدان و شاعران و نویسندگانش می‌توانم بگویم این است که کماکان انجمن‌ها که به همان روال دارند کارشان را ادامه می‌دهند و همین هم خوب است و امیدوار کننده؛ اما آن‌چه باید روی دهد این است که همدان به نسبت سابقه فرهنگی، تمدنی، شاعرانی که داشته از دیرباز تا امروز باید در کشور به عنوان یک قطب مطرح باشد؛ این البته به معنای کار نکردن تا امروز و کار نکردن دوستان ادبیاتی ما نیست؛ همین الان هم کتاب‌فروشی‌ها بیشتر شده‌اند، جلسات ادبی غیر رسمی زیادتر شده‌اند؛ موضوع نقد ادبی مهم شده است، این‌ها یعنی حرکت؛ اما این‌ها باید نمود داشته باشد.

وی ادامه داد: حرکت ادبیات اگرچه اساساً ماهیتی درونی دارد، اگرچه ربطی به فضاسازی و سر و صدا ندارد؛ اما نیازمند رسانه است. صفحات پویایی باید در رسانه‌های همدان برای ادبیات شکل بگیرد؛ مثلاً ماهیانه دو صفحه مختص ادبیات منتشر شود، لابه لای تمام محتوایی که آن رسانه سعی در بازتابش دارد؛ این صفحه هم حضور داشته باشد.ketab gohar poor

گوهرپور اظهار داشت: تاکید بر این است که تنوع سلیقه‌ها رعایت شود؛ تکثر باعث حرکت و پویایی می‌شود، سیاستی که امروز بر اداره کل ارشاد همدان آن‌گونه که من دیدم حاکم است این موضوع تکثر در دیدگاه‌هاست، همین گسترش نگاه باعث بزرگ شدن فرهنگی است. همدان امروز اگر مدعی تاریخ و فرهنگ است قسمت اعظم زحمتش بر دوش اداره کل فرهنگ و سازمان میراث فرهنگی است. تشکل‌های غیر دولتی هم برای یک شهر نیم میلیون نفری شایسته است که متکثرتر شوند. فرهنگ و همدان فرهنگی باید برای کشور جا بیافتد؛ به تازگی متوجه شدم که دارد فعالیت‌هایی در حوزه کودک و نوجوان در همدان شکل می‌گیرد؛ این موضوعات امیدوار کننده است. چرا باید جشنواره فیلم کودک از همدان برود این‌ها موضوعاتی است که باید واقعاً در مدیران جدید حرکتی ایجاد کند که شرایط را بهبود بخشند.

گفتنی است حسن گوهرپور کار‌شناسی زبان و ادبیات فارسی و کار‌شناسی ارشد پژوهش هنر دارد و پیش از این مجموعه شعر «آدم‌های مثلثی از خیابان‌ها آمده‌اند» از او در سال 82 توسط نشر ثالث به انتشار رسیده است. «کلید کوچک جهان» مجموعه دوم او هم حاوی 45 شعر و 45 تصویر توسط نشر «روزبهان» منتشر شده است.

لازم به ذکر است رونمایی کتاب حسن گوهرپور شاعر همدانی در تاریخ 30 بهمن ماه در تالار فجر همدان برگزار خواهد شد.

http://hmag.ir/fa/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D9%87%D9%86%D8%B1/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%C2%AB%D9%86%DB%8C%D9%90%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%C2%BB-%D8%A7%D8%B3%D8%AA


برچسب ها: همگان ، همشهری همدان ، حسن گوهر پور ، ادبیات همدان ،

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو