در من آوازیست
نگاهی بر موسیقی رپ، پاپ، راك، جاز و موسیقی ملی ایران؛
در من آوازیست
موسیقی رمانتیك و تاریخی ایران در معرض تأثیر خرد كننده ی دنیای ماشینی قرار گرفته است.
 
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۳۳
آنچه كه از موسیقی جدید و متداول میشنویم به معنای این چند اصطلاح موسیقی نیستند؛
آشفتگی ذهنی و پریشانی و هذیانگویی سرایندگان و خوانندگان و مستمعان و گوشداران موسیقی سطحی.

من یكی از دوستداران موسیقی هستم و این مطلب را كه در اینجا مینویسم به معنی آگاهی كامل من از موسیقی نیست و بازبینی و داوری آن را به صاحبنظران و موسیقیدانان و اهل هنر واگذار میكنم.
آنچه كه این زمان از موسیقی در میان جوانان میشنویم كه به نام پاپ، رپ، راك و جاز شناخته شده است و به نام موسیقی جدید به بازار عرضه میكنند، بسیاری از این آثار، به معنای واقعی این چند اصطلاح موسیقی نیستند.
آنچه از موسیقی جدید و متداول میشنویم، با رجوع بر این آثار، چیزی جز، آشفتگی ذهنی و پریشانی و هذیانگویی سرایندگان و اجراكنندگان آن نیست. 
مستمعان و گوشداران آنها هم، به همان اندازه از نظر ذهنی، مشابه آوازخوانانشان هستند. 
زمینه پیدایی این پدیده، حالت انتزاعی انسان امروز و بریدن و قطع رابطه ی آنها با محیط واقعی و عدم آموزش و آشنایی آنها با موسیقی و آوازخوانی است.
و اینان اگر مروری بر سبكهای متداول از گذشته میكردند، دچار این حالت انتزاعی (سردرگمی، پادرهوا و معلق) نمیشدند.
این حالت انتزاعی و معلق و خود استاد خود شدن یا تقلیدوار و ندانسته از چیزی پیروی كردن مربوط به عصر و زمانی است كه ناشی از سرخوردگی و یأس و عصیان و پوچگرایی و به دورانی مربوط میشود كه انسان از جایگاه خود كنده شده و معلق است و هویت تاریخی و زمانی و مكانی خود را از دست داده است تمدن امروز ما، تمدن انتفاعی است كه مردم را به دنبال خواستهای آنی و روزمره و ارضای امیال و غرایز و هوسهای خود میبرد.
ماشین زمان تندتر از ما میرود ـ و زمان تابع تكنولوژی است.
دیگر ما را فرصتی نیست.
ایراد ما به نوع موسیقی نیست به نحوهی محتوا و اجرای آن است.
در موسیقی جاز و پاپ ما نوازندگان و خوانندگان خوب داشتهایم و هماكنون هم در داخل و خارج هستند و توانستهاند شادی و غم مخاطبان خود را ارضا كنند. منظور ما این موسیقی سردرگمی است كه نه استاد میخواهد و نه آموزش و كلاس، البته آموزش و كلاس میان خودشان دارند. و هر كس به دلخواه خود و تقلیدوار كاستی را پُر كرده و آلبومی به بازار میدهد. این نوع موسیقی و آوازخوانی كه در میان جوانان ما متداول شده سبب قطع رابطهی مردم با موسیقی شده است..
وقتی آشپز، خورش و غذایی بیمحتوا به خورنده میدهد، خورندهی غذا مزهی غذای خوب از یادش میرود.
این نوع موسیقی روی مردم تأثیر بد میگذارد و نخستین تأثیر بد آن است كه از جوهر خودآگاهی و ملی و اصیل خود دور میافتند.
شعور و درك فرهنگی آنها پایین میآید و آگاهیشان از موسیقی گذشته و تاریخی خود كم و كمتر میشود. هماكنون طوری شده كه نسل جوان ما به موسیقی بیمتانت روی آورده كه تركیب ترانه آن، از واژههای سبك و بیربط است كه ترسیمی از خوشبختی مصنوعی یا نقشی از بحرانزدگی است و در روح و جسم انسان اثری مخرب و نامتعادل برجا میگذارد و از نظر شادمانی و حتی غم، نمیتواند روح را ارضا كند. در این نوع موسیقی (ترانه ها) الفاظ و واژه ها، از حد تمنیات غریزی و جنسی و مغازله های روزمرگی بالاتر نمیرود یا مضمون از یأس و واخوردگی است.
پس از گذشت سالهایی از شهریور بیست به علت ارتباط ایرانیان با دنیای خارج و آشنایی با فیلمها و نمایشها و آثار خارجی، موسیقی خارجی به صورت جاز و پاپ در ایران متداول شد. سرایندگان و خوانندگان آغازین این سبكها تا مدتها، كامل و مستقل بودند كارشان اصالت داشت و آواز و ترانه به وزن و ریتم خاص اجرا میشد. آهنگ شوقافزا و با تحرك بود.
نخستین ترانه به سبك پاپ كه من به گوش خود شنیدم این بود، (دیشب تو لاله زار/ میرفتم از كنار) كه حالت والس و پرتحركی داشت. بعدها، ترانه ی شب بود و تاریك و بیابان بود، كه این ترانه نیز حالت اجرایی آن تند و رقصان بود. نظیر این ترانه ها رفته رفته بیشتر سروده شد كه تلفیقی از حضور نوای خارجی و ایرانی با هم بود.
نمونه ی خوب این آهنگها، در جاز همشهری ما، ویگن بود كه تصنیفهای او بسیار خاطره انگیز و انطباقی كامل با روح ایرانی داشت. ویگن كه در دامنه ی كوه الوند و در جلگه و در دهكـده ی شورین (شـروین) پـرورش یـافته و بـزرگ شده بود علاوه بـر آشنایی بـا موسیقی غربی، آنچنان بود كه، دل و خاطرش مملو از عشق به سرزمین و زادگاهش بود؛ و پس از آن خوانندگانی مـانند مهـرپویا و عارف و عمادرام، نوری وزن و اعتباری یافتند كـه سبكشان ارتباط زیـادی بـا موسیقی ایرانی داشت. از این پس موسیقی جاز و پاپ تحتتأثیر حوادث و رویدادهای تازهتر شكل و تركیب و آوایشان تغییراتی كرد و به شعبهها و متفرعات گوناگون رفت و با دایر شدن سازهای الكترونیكی آموخته های گذشته و صاحب صداها عوض شدند و موسیقی الكترونیكی به مجالس راه یافت و جای مطربها را گرفت و خوانندگی وارد مرحلهی هرج و مرج گردید. 

موسیقی رپ
رپ اصطلاح یا لفظی است كه از موسیقی سیاهپوستان ساكن غرب گرفته شده است. این سبك با تغییراتی وارد دیار ما شده و تشابه و مانندی با موسیقی ایرانی ندارد و متضاد با آن است. این سبك در آنجا كامل و مستقل و متعلق به سدهی اخیر است اكنون، ما حضور آن را در میان عدهای كه خواهان موسیقی جدید هستند مشاهده میكنیم. عدهای چنین ادعا دارند كه این مانند بحرطویل ایرانی است و دارای مضمون و حاوی پیامی است. در واقع كلامی كه خوانندگان مسلسلوار و هیجانزده و بیپروا به همراهی آهنگ بیان میكنند، موسیقی را مخدوش میكند. فریاد و خطابهی خواننده حالت ناهنجار دارد، هر چند كه از بار سیاسی هم برخوردار باشد. این نوع موسیقی نیز در ردیف هنر انتزاعی قرار میگیرد كه در دیگر هنرها مثل نقاشی هم سرایت كرده و این زاییدهی محیط خشونت و بریدن از مواهب طبیعی و دور شدن از محیط زیست و غلبه دنیای ماشینی است.
در محدودهی دنیایی است كه آدمهای آن وقت و حوصلهی تأمل و تعمق ندارند؛ و خطری محسوب میشود و مخرب است.
طرفداران و مدافعان این نظریه، اگر به مدرنیسم توجه دارند، باید كندوكاوی درست در مردمشناسی و انسانشناسی از فلسفهی مدرن در هنـر غـرب داشته باشند. و با ندانمكاری و ناآگاهی دستآویز علیه مدرنیسم به دست ندهند. كه شرط روشنفكری، تعادلجویی و تسلط بر نفس و آرمانجویی اخلاقی است. در موسیقی جدید كه به نامهای گوناگون شناخته شده در خیلی از موارد، الفاظ و واژهها از حد تمنیات غریزی و جنسی و مغازلهی روزمره بالاتر نمیرود و در تحلیل برخی دیگر از این آثار، زبان اندوهزده و غم حماقتبار آنست كه ناشی از عشق سطحی و دونمایه زندگی شخصی است. تبادل كلام میان عاشق محدود و محصور در تمنیات پیشِپا افتاده روزگار اجباریست.
این چه احساسی است؟ چه هویتی است كه در حد حرف زدن و شكوه كردن و ناله كردن است. از آهنگ گذشته، اگرتركیب واژههای این ترانهها را در اینجا بیاورم، از حقارت زندگی شخصی این آوازهخوانان، به خنده میافتید.
یا برعكس این، خواننده و عاشق مرد یا زنی است كه از هر كاری كه میكند فقط میخواهد لذت ببرد و وقت و زندگیاش را بالای حوائج سركش خود نهاده و گاه صحنهی خوانندگی محدود میان دو عضو جنسی است. درباره دوست داشتن و عشق حرفی نداریم، عشق پدیدهی والای انسانی است. اما این قهرمانان عصر ما، نهایت آرزوشان در چیست؟ (من تو را دوست دارم تو هم مرا، در هر جهنمی كه میخواهد باشد.) این فرم قهرمان همیشگی تصنیف عصر ما است.
خوش به حال دوران شوالیه ها، كه گرچه هر كس زندگی شخصی خودش را داشت اما، شوالیه برای عشق خود مایه میگذاشت، در دنیای حسی و رومانتیك خود قهرمانی ایدهآلیستها و صاحب آرمان بود و راه دور و دراز عشق را میباید میپیمود. كه قهرمان باید آزمایشهای بسیاری را از سر بگذراند.
خوانندهی عاشق اكنون، شخصیتی پیشپا افتاده، بازتابی است بیرحمانه و ذلیل شده از دنیای مسلط ماشینی كه حقیر است و كاستی گرفته و نوحهاش بازتاب تنهایی است و سرگردانی. و نوایش بازتاب، سبك و سیاق و حضور و حركات آدمكهای خیابانی است. كه سرنوشت خود را نمیداند و یا در پی فرار از سرنوشت است كه فقط شخصیت را در خود میبیند. و اینان را مقایسه كنید با خسرو و شیرین و فرهاد، «تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟»

موضوع خلاقیت هنری
بعضی به این نكته اشاره میكنند كه این جریان موسیقی تازه، تلاش در جهت خلاقیت هنری است. این كارشناسان و نظریه پردازان باید بدانند كه: خلاقیت هنری به نظر پروست، ماهیتاً، به معنی تلاش برای بازیابی زمان گمشده است. ما خود را داریم از دست میدهیم. ما به زمان و مكان واقعی خود تعلق نداریم و به گفتهی پروست، هنر گونهای بازآفرینی، یگانه بازسازی ممكن جهان متلاشی شونده است كه در گرداگرد درون ماست. ما به عوض اینكه به بازآفرینی دست بزنیم، خود در متلاشی كردن جهان دور و برمان شریك و سهیم هستیم.
امپرسیونیستها، چرا و چگونه درخشیدند؟ 
چون بازتاب زمان و مكان گمشده بودند، ثبت زمان و لحظه هایی كه از دست میروند. موسیقی نیز، به هماند اندازه نقاشی متوجه رنگ و زمان و لحظه های از دست رفته است. یك برگ خزان، افتاده از بیداد زمان، مقدمهی سرودن ترانهای میشود.
حرفی نیست كه موسیقی وصفی گویا از ماهیت هر عصر است، اما موسیقی به خاطرات و تاریخ خود تكیه دارد و بیاصالت نیست. به خاطر داشته باشیم كه عصر نوین، یا تولد دوباره (رنسانس) بازگشت به احیای دوران كلاسیك بود، نهضت احیای آثار كلاسیك یا تغییرات تازه و مدرن، نكتهی دیگر اینكه، نظریه پردازی مهم نیست، قدرت تشخیص مهم است باید مستقل اندیشید. آرمان را فدای مرام نكنیم. من به همان اندازه بدبینی كه نسبت به نقایص دارم. ایمان شدید و استواری نسبت به موسیقی دارم. آشفتگی و بحرانی كه در موسیقی ما دیده میشود، اگر صادقانه بخواهیم با طرز سبك و شیوهای، میتوانیم نقایص را از میان برداریم.
بگذریم از اینكه میان سردمداران موسیقی، بر اثر استفاده از سازهای خارجی اختلاف هست، اما نمیتوانیم یكدیگر را طرد كنیم. در هر دو شیوه، آثار خوب عرضه شده است. موضوع دیگر آنكه موسیقی ایران با كلام آمیخته است و منحصراً در اختیار ابزار و آلت و ساز موسیقی نیست. موسیقی منحصراً در اختیار روشنفكران و عالمان نیست. سروده و كلام مردم خود حكایتگر قسمتی از موسیقی است. به همان اندازه كه عارفان كلام خود را با موسیقی ادا میكنند. مردم عادی نیز، نمونهها و انواع ترانهها را میسرایند. و اینها همه از جوهر تفكر ایرانی برخوردارند در جشنهای ایرانی، از ساز و دهلزنها و مطربها و در تعزیه نوحهخوانان و همسرایان در این موسیقی تاریخی شركت دارند.
صدها هزار صدا، صدا و نوای آواز، چنگ و چغانه و رباب و بربط گوشها را نوازش میداده است و هزارها شیخ و عارف عالم و عامی، لوتی و تاجر این نواها را با هم تكرار میكردهاند.
این صدای نمردنی «شیخ و شاب را عاشقوار به رقص وا میداشت» موسیقی یكی از چراغهای فرهنگ ایران است و یكی از موجبات وحدت فرهنگی ایران است. یادگاری از عشق ایرانی است. ایرانیان به این موسیقی باز شناخته میشوند. موسیقی ما بر شعر و كلمه مبتنی است و ریتم و ضرباهنگ آن توأم با شعر و ترانه است. و ردیفهای موسیقی با ردیفهای شعری مطابقت دارند.
هر چند كه عناصر سازنده موسیقی (صداها) و شیوه های پیدرپی آمدن صداها سبب ایجاد فرمهای بیانی میشود. ریتم و هارمونی موسیقی ایران با حركات فیزیكی و درهمخوانی دیده میشود.

موسیقی ایران یك موسیقی تاریخی و معنوی
موسیقی ایرانی یك موسیقی تاریخی و معنوی است و در بردارندهی عشق زوال ناپذیر است و برحسب شرایط شادیزا و غمانگیز است و غمانگیز بودن آن جانكاه و روحآزار نیست.
ترانه ها و نوحه های ما از گذشته از محتوای غنایی و مضمون دلنشین برخوردار بوده اند و حتی قسمتی از موسیقی ما در نوحه ها و سرایش و سرود عزا حفظ شده است.
بعضی چنین نظر دارند كه موسیقی ما به علت اجرای مداوم به سبك قدیم خود خسته شده و به خصوص در اركسترهایی كه از سازهای غربی برخوردار نیستند و فقط بر سازهای ایرانی تكیه میكنند، موسیقی ما را در مرحلهی درجا یا حتی پسرفتن نگه داشتهاند. در مورد این عده كه فقط میخواهند با سازهای ایرانی كار كنند، من حرفی ندارم. اما، كار این بخش تمامی موسیقی ایران نیست و موسیقی ما هنگامی كه به حد اعتلای خود رسید كه از سازهای غربی در آن استفاده شده و شكل هارمونیك آن قویتر شد و از حول و حوش محدود ایرانی هم بیرون رفته و آوایی نوین شده بود. زمانی كه ساز و ساختهایی جدید مانند جاز و پاپ متداول شد. عدهای تصور میكردند كه موسیقی ما مطرود شده و آوایی دیگر از او برنمیخیزد. اما این تصور درست نبود و وقتی كه این موضوع را در میزگرد تلویزیون به مباحثه گذاشتند، اكبر گلپا، پاسخ آنان را داد و چنین گفت: این همه آهنگ و این همه تصنیف و ترانه و آواز كه در ایران در زمان حال سروده و گفته شده، سرایندگان و گویندگان آن در چه دوره میزیستند؟ در واقع گلپا میخواست بگوید كه نه! موسیقی ما عقب ننشسته است پیشتر هم رفته. آنها كار خود را میكنند، ما هم كار خود را میكنیم. ما از آنها استمداد نمیكنیم كه نزنند، بگذار مشغول باشند. موسیقی ما متنوع است از كوچه بازاری گرفته تا پاپ و جاز و در رأس آن «موسیقی ملی ایران» قرار دارد نواخت و سبكها متنوع است.
این گفته و نقل قول را از آن جهت آوردم كه موسیقی ایران به شرطی كه از تنوع سازها برخوردار باشد، از نظر جهانی مطرح است و مطرود نیست.
گرایشها فرق میكند.یك نكته مهم دیگر این كه اكثر نوازندگان توانا از صحنه بیرون رفته و درگذشته اند و شرایط جایگزینی در میان نبوده است.
با وصف این جبران این آسیب بر میگردد به خود ما و ساختار اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ما كه باید با استفاده از حالت ایمانی و روحی و روانی جامعه كه نگذاریم امتداد این موسیقی از گذشته قطع شود و به آینده نیز رهگشا باشد. محافل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تأثیر فراوان بر موسیقی دارند. 


هوشنگ جمشیدآبادی
http://honarnews.com/vdcau0na.49n6e15kk4.html


برچسب ها: هوشنگ جمشید آبادی ، موسیقی ایران ، مطالب رسیده ، هنر نیوز ،

شنبه 13 تیر 1394

خداحافظی کاشف غارعلیصدر از دنیا

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :زیست بوم ،گردشگری ،مطالب در خبر گزاری ها ،

قله یخچال سال 1342 
در این عکس عربعلی شروه پژوهشگر مطرح کتاب های هنر هم حضور دارد
یوسف نجایی هم رفت
خداحافظی کاشف غارعلیصدر از دنیا
یوسف نجایی کاشف غارعلیصدر از دنیا رفت.
 
تاریخ : چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴ ساعت ۰۹:۴۹
حسین زندی- با وجود کوهستان الوند در همدان و کوهنوردان با اخلاق و حرفه ای، این شهر پیشگام ورزش کوهنوردی در ایران به شمار می آید. به همین سبب در طول یک قرن اخیر افراد برجسته ای در رشته‌های کوهنوردی، اسکی، غارنوردی و سنگ نوردی از همدان ظهور کرده اند.

زنده یاد محمود اجل، اولین کسی بود که در ایران آموزش ورزش حرفه ای کوهنوردی را پایه گذاری کرد و پس از او زنده یاد فریدون اسماعیل زاده، نجاح و دیگر کوهنوردان ادامه دادند و کوهنوردی همدان را به رشد قابل قبولی در این ورزش رساندند. یکی از افراد تاثیر گذار در نیم قرن اخیر زنده یاد یوسف نجایی بود. 

نجایی سال ۱۳۱۹در همدان متولد شد و از سال ۱۳۳۶ با صعود به قله توچال فعالیت حرفه ای خود را آغاز کرد ودر اولین صعود گروه کوهنوردی کشور به قله دماوند از جبهه شمالی حضور داشت. او در سال ۱۳۴۲ جزو تیم ۱۴ نفره اکتشاف غار علیصدر بود و ازاولین افرادی محسوب می شود که همراه گروه کوهنوردی سینای همدان وارد این غار شده است. 

نجایی در کشف غارهای «سراب» همدان و غار «دود زا» شرکت کرد و بارها همراه سایمون بروکس به نقشه برداری غارهای ایران پرداخت. او یکی از پیشگامان هیمالیا نوردی در کشور محسوب می شود و در اولین تیم صعود ایرانیان به هیمالیا حضور داشت. او به عنوان مربی رشته‌های مختلف کوهنوردی بیش از ۵ دهه به آموزش کوهنوردی، غار نوردی و اسکی در همدان مشغول بود. فعالیت حرفه‌ای این کوهنورد در ۱۸ سالگی با صعود به قله توچال آغاز شد و پس از استخدام در آموزش و پرورش همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد سپس درکلاس کارآموزی مرحوم نجاح ۱۳۴۳،کلاس مربیگری زیر نظر نوشل ۱۳۴۴ ،کلاس برف و یخ زیر نظر پیتر‌هابلر وکلاس امداد و نجات زیر نظر سپ مایر شرکت کرد تا بتواند اندوخته‌های خود را به درستی در اختیار شاگردانش قرار دهد.

کمتر کوهنورد حرفه ای را در همدان می توان سراغ گرفت که از آموزش‌های او بهره نبرده باشد. در دوران جوانی و میانسالی بارها در مسابقات مختلف شرکت کرد و به مقام‌های شاخصی دست یافت؛ از جمله در مسابقات کنگره کوهنوردی دو بار به مقام اول و دوم دست یافت. نجایی چندین سال دبیر هیات کوهنوردی استان بود و در این سال‌ها خدمات بزرگی را به کوهنوردی و کوهنوردان استان ارایه کرد. نجایی در سال ۱۳۴۸ به عضویت بنیاد هیمالیا درآمد و یکی ازتاثیر گذارترین افراد در هیمالیا نوردی به شمار می رود.

او یکی از کسانی است که در سال ۱۳۴۵ در احداث پناهگاه اول میدان میشان الوند مشارکت کرد. 

او از فعالان انجمن غار نوردان ایران محسوب می شد و در پیمایش، نقشه برداری و ثبت غارها ی ایران با افردای مانند مصطفی سلاحی ، جواد نظام دوست و دیگر غار نوردان باسابقه کشور همکاری می کرد.

درگذشت این پیشکسوت غار نوردی برای جامعه ورزشی همدان ضایعه ای جبران ناپذیر است. پیکر این غارنورد باسابقه کشور پیش از ظهر روز سه شنبه در باغ بهشت همدان به خاک سپرده شد و تعداد زیادی از کوهنوردان، ورزشکاران و شاگردان او حضور داشتند. مراسم بزرگداشت زنده یاد یوسف نجایی از ساعت ۲۲ تا ۲۳:۳۰ دقیقه امروز چهارشنبه در حسینه بختیاری‌های همدان برگزار می‌شود.

http://honarnews.com/vdcb0zbw.rhb8gpiuur.htm


برچسب ها: هنر نیوز ، یوسف نجایی ، کاشف غار علیصدر ، علی سرد ، غار نوردی همدان ،

دوشنبه 25 خرداد 1394

مفاخر فرهنگی، ویترین دولتمردان نیستند

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :مطالب در خبر گزاری ها ،

مفاخر فرهنگی، ویترین دولتمردان نیستند
به بهانه نکوداشت استاد پرویز اذکایی و علیرضا ذکاوتی قراگوزلو؛
مفاخر فرهنگی، ویترین دولتمردان نیستند
چندی پیش سالن ابن سینای اداره ارشاد همدان شاهد حضور ده ها نفر از مدیران دولتی، نویسندگان، پژوهشگران و علاقمندان به دو چهره فرهنگی و دوپژوهشگر صاحب نام استان یعنی دکتر پروز اذکایی و استاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو بود مراسمی که برای نکوداشت این دو استاد و به پاس یک عمر تلاشی که در جهت بازشناسی و معرفی فرهنگ، ادب و تاریخ ایران زمین، به ویژه زادگاهشان همدان انجام داده اند برگزار شده بود.
 
تاریخ : شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۲۷
در نگاه اول این مراسم قابل تقدیر است، چراکه احترام به هر نویسنده و پژوهشگری کاری پسندیده و مورد قبول است واحترام به بزرگان فرهنگی و دانشمندان از گذشته در همه نقاط دنیا متداول و مرسوم بوده و هست به ویژه برای دانشی مردانی چون دکتر پرویز اذکایی که بیش از ۴۰۰ مقاله و کتاب از خامه هنر آفرینش خلق شده و استاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو با کارنامه ای پربار که بیش از ۳۵ جلد کتاب ارزشمند و ده ها مقاله کم نظیر نگاشته است. این دو استاد پایه و استوانه فرهنگی تاریخ معاصر این شهرند و مجموعا به اندازه یک پژوهشگاه و یا دانشگاه اثر تولید کرده اند پس سزاوار است افزون بر این که هرساله بزرگداشتی در خور نام ومنزلت آنان برگزار شود مجسمه آنان نیز در بهترین نقطه شهر نصب شود.
اما آیا این کار به تنهایی کافی است که برنامه ای برگزار شود ، مسولان در آن به سخنرانی بپردازند، کارنامه تبلیغاتی خود را پربارترکنند و در بوق و کرنا بدمند که ما طرفدار و حامی نویسندگان هستیم؟ این برنامه کدام یک از مشکلات این نویسندگان را برطرف کرد؟ آنچه مسلم است جنبه تبلیغاتی و بهره گرفتن از نام بلند این دو مرد فرهنگ و دانش استان بیشتر از دلجویی آنان بود.
مدیران فرهنگی استان هرگز از خود پرسیده اند یک پژوهشگر و نویسنده به چه منظور می نویسد؟ مگرنه این است که می نویسد تا منتشر کند و همنوعان خود را به پاسخ پرسش های حل نشده نزدیک کنند؟
این نویسنده ها همیشه در خلوت زیسته اند و از ظاهر شدن و مورد بهره برداری سوء استفاده کنندگان پرهیز کرده اند. بیشتر نوشته اند و کمتر سخن گفته اند پس نیازی به ظاهر شدن درویترین مدیران ندارند. استاد علیرضا ذکاوتی در این مراسم تنها یک جمله گفت: «من در این مراسم به این حساب آمده ام که تجلیل از علم، هنر و ادبیات باشد وگرنه من هیچ توهمی نسبت به خود ندارم» او در این یک جمله پیامش را به گوش های شنوا رساند که از چنین مراسمی بی نیاز است و هرآنچه در طول عمرش تلاش کرده برای فرهنگ و علم بوده است. دکتر اذکایی هم در این مراسم تنها به این سروده گویای عین القضات همدانی بسنده کرد« برده دلم به غمزه ای، جان نیز ببر/ بردی دل و دین نام و نشان نیز ببر/ گر هیچ اثرنماند از من به جهان/ تاخیر روامدار آن نیز ببر». 

برگزاری نکوداشت اتفاق مبارکی است همیشه در طول تاریخ آن آیین و مراسمی ماندگار بوده که از سوی مردم برگزار شده است وخودنمایی مدیران پیش از این که مراسم تبلیغاتی از سوی نهادهای دولتی برای این بزرگان برگزار شود بهتر بود دلجویی از آنان به عمل می آمد با اطمینان خاطر باید بگویم که در دوره بیماری استاد ذکاوتی که ماه ها است هر هفته برای دیالیز به بیمارستان می رود هیچ نهاد و مسئول دولتی حمایتی نکرده است و به جزهمسرش که همراه همیشگی او است و خانواده اش کسی حتی در مسیر بیمارستان و خانه همراهی اش نمی کند اگر چه به قول دکتر حسین معصومی« استاد ذکاوتی قلندری است بی اعتنا به ظاهر سازی وبی نیازاست از توجه» اما ای کاش این مسئولان تنها هر هفته یک آژانس برای رفت و آمد به بیمارستان دراختیار او قرار می دادند که در این صورت به قول استاد تجلیل بهتری از دانش صورت می گرفت.در هرجای دنیا حتی کشورهای جهان سوم و توسعه نیافته اگر برای بزرگی همچون ذکاوتی عارضه ای پیش بیاید به درمانش می کوشند اما در این شهر تنها وقتی نیاز تبلیغاتی دارند مفاخر را می شناسند.
مهمترین تجلیل برای یک نویسنده این است که شرایطی فراهم شود تا او بتواند بدون دغدغه بنویسد و منتشر کند اما امروز برای ما اسباب شرمندگی است که کتاب ارزشمند دکتر پرویز اذکایی- درگزین تا کاشان- توسط ناشران کاشانی منتشر می شود تنها به این دلیل که بخشی از کتاب با کاشان مرتبط است و هرگز به قبای اطلس مدیران بر نمی خورد که اذکایی و ذکاوتی مفاخر این استان هستند اما آثارشان در قم، کاشان، مشهد و تهران منتشر می شود.
مجموعه مقالات دکتر اذکایی در ۵ جلد گردآوری شده و آماده انتشار است اما سالهاست در گوشه کتابخانه اش خاک می خورد کاری سترگ که حاصل ۵۰ سال دود چراغ خوردن است از مدیران فرهنگی استان باید پرسید چه نکوداشتی از این بهتر که این کتاب ها منتشر شود و هم نویسنده حاصل عمر خود را ببیند و هم خوانندگان چراغ راهی دیگر از اذکایی را تجربه کنند؟

دکتر پرویز اذکایی یکی از نوادر روزگار معاصر است او یک شخصیت دانشگاهی است اما دانشجویان را از حضور دکتر اذکایی در کلاس درس محروم کرده اند وسال هاست به کمک سیاستگذاران فرهنگی او نمی تواند در دانشگاه تدریس کند.
انسان وقتی به نیمه خالی این لیوان بنگرد متوجه می شود که چه بر سر فرهنگ، دانش و دانشی مردان این استان آمده است.

حسین زندی


برچسب ها: هنر نیوز ، نفاخر استان ، پرویز اذکایی ، علیرضا ذکاوتی قراگوزلو ،

گردشگری تخریب؛ شیوه‌‌‌‌‌ی مورد پسند گردشگران ایرانی
بهترین نوع گردشگری در ایام پیک سفر؛
گردشگری تخریب؛ شیوه‌‌‌‌‌ی مورد پسند گردشگران ایرانی
در برخی از سایت‌های مشهور باید از یک تعداد بخصوص بیشتر گردشگر به مجموعه راه نداد، روشی که امروزه در بسیاری از سایت‌های گردشگری جهان مانند موزه لورو هم به کار گرفته می‌شود.
 
تاریخ : سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۵۴
مریم اطیابی- به گزارش هنرنیوز، تعطیلات چند روزه که پیش می آید تعداد زیادی از افراد کوله‌بار سفر می‌بندند و راهی دیاری دیگر می‌شوند اما این سفرها برای منطقه مقصد جدای از درآمد زایی مضراتی را نیز به دنبال دارد. تخریب منابع طبیعی، انباشت زباله، تخریب آثار تاریخی و... یکی از این موارد که هنگام پیک سفر اعم از ایام نوروز یا تعطیلات مناسبتی پیش می‌آید ، یادگار‌نویسی یا پدیده وندالیسم آن هم بر روی آثار تاریخی و طبیعی است .براساس تحقیقات انجام شده در جهان، اعمال وندالیستی به‌طور وسیع توسط جوانان انجام می‌شود بدون آنکه بدانند این عمل جرم است. آنها اعمال خود را نوعی شوخی می‌دانند و تخریب اموال برای آنها تفریح و هیجان می‌آورد همانطور که تعداد قابل توجهی از افراد هم معتقدند ریختن آشغال غذا و یا مواد خوراکی مشکلی برای طبیعت بوجود نمی‌آورد و تنها نباید در طبیعت زباله پلاستیکی ریخت اما همین افراد به این موضوع فکر نمی‌کنند که وقتی در یک برهه زمانی خاص، تعداد زیادی از افراد با همین طرز تفکر زباله‌هایشان را در طبیعت رها کنند چه مشکلات زیست محیطی و بهداشتی در دامان طبیعت بوجود می‌آید. اما به راستی گردشگران با حضورشان در مقاصد گردشگری چه مشکلاتی را بوجود می‌آورند.

سعید ابراهیمی- از فعالان گردشگری و عضو خوشه‌سار بوم‌گردی-
 معتقد است قم یکی از مقصدهای حتمی نوروزی و سایر ایام تعطیل است چرا که این شهر در مسیر ارتباطی شمال به جنوب کشور قرار دارد و از این روی مسافران برای استراحت و زیارت حضرت معصومه(س) حتماً در این شهر از یک ساعت تا یک شب را اقامت دارند. او اظهار می‌کند:« بحث ریختن زباله فقط شامل اماکن متبرکه یا تاریخی و محوطه‌های اطراف آن نمی‌شود ما در یک دوره 20 روزه نوروزی کل طبیعت و آثار مذهبی و تاریخی را منفجر می‌کنیم. زدن چادر در اطراف حرم‌ها و رعایت نکردن نکات زیست محیطی معضلی است که همیشه در ایام پیک سفر قم، شیراز و مشهد با آن مواجه هستند. شاید زوار در خود حرم زباله نریزند اما در محوطه‌های اطراف این اتفاق زیاد می‌افتد. هر چقدر هم که متولیان این بارگاه‌ها یا شهرداری بخواهد، عملاً تا مردم همکاری نکنند فایده‌ای ندارد. در ضمن من نمی‌دانم این علاقه به گذاشتن ردی از خود بر دیوار و تنه درخت و کاهگل فلان اثر تاریخی یا درست کردن آتش و خاموش نکردن آن کی قرار است خاتمه پیدا کند؟»

او ادامه می دهد:« نمی دانم میل به جاودانگی است. یا تمایل به از بین بردن یک اثر به دلیل بی‌هنری است یا عدم آموزش اما به هر روی بد نیست یادگار نویسان و مخربان طبیعت و آثار تاریخی چند باری با مجازات روبه رو شوند و این موضوع در رسانه ها هم اطلاع‌رسانی شود چرا که هر چند پیشگیری بهتر از درمان است اما ظاهرا گفتن هزار باره این موضوع حداقل درباره اثار تاریخی فایده ای نداشته است البته آموزش و رشد فرهنگ موضوعی وقت گیر است به عنوان مثال شاید سالهای نخست که سیزده به درها کیسه زباله به مردم می‌دادند برخی این موضوع را خنده‌دار می‌دانستند اما به نظرم نسبت به چند سال پیش آگاهی مردم درباره نریختن زباله تا حدودی افزایش یافته است اما درباره ننوشتن یادگاری این آموزش ضعیف بوده است.» 

حسین زندی – یکی از فعالان حوزه گردشگری و میراث فرهنگی همدان – 
درباره وضعیت این غار در ایام پر مسافر می‌گوید:« بیشترین آسیب در ایام نوروز به غار علی‌صدر وارد می‌شود چراکه مردم با کندن و بردن قندیل‌ها می‌خواهند خاطره غار را باخود ببرند غافل از این که این قندیل ها به محض جدا شدن می‌میرند و دیگر شبیه روز اول نیستند و از آن مهمتر با این کار به یکی از سایت‌های طبیعی کشور بیشترین آسیب وارد می‌شود! مضاف بر این که در موزه هگمتانه هم به دلیل عدم وجود حفاظ مردم به راحتی به برخی از سنگ های تراشیده یا کتیبه‌ها در محوطه باز دسترسی دارند و گاهی علاوه بر دست زدن به آنها، حتا روی برخی از این سنگ‌ها می‌نشینند.»

سیاوش آریا - یکی از فعالان میراث فرهنگی شیراز - بیشترین آسیب را در نوروز متوجه پارسه( تخت جمشید) می‌داند چرا که خیل گردشگران و جمعیت 50 تا 60 هزار نفری روزانه آنها که همراه با دست زدن به آثار، سابیدگی پله‌ها، یادگار نویسی و ضربه زدن به سنگ‌تراشه‌هاست همه ساله آسیب‌های زیادی را در کنار افزایش گردشگر در ایام نوروز به دنبال دارد آن هم تخت جمشید که چهارسایت آن شامل کاخ آیادانا، کاخ هدیش خشایار، کاخ سه در، کاخ تچر چندین سال است که به روی گردشگر باز نشده و تعطیل است. او برگزاری نوروز در آرامگاه کوروش و پرتاب ترقه به آن را یکی از آسیب‌های ایام نوروز گذشته به آثار تاریخی می‌داند و می‌افزاید: تازه این مکان‌ها نگهبان دارد اماکن تاریخی بدون محافظ که با خطر جدی تری روبه رو هستند مانند تنگه قندیل کازرون. هرچند شاید گردشگر سایر استان‌ها آن را نشناسند اما دست کم بومی‌های منطقه آن را می‌شناسند و خطر تخریب را افزایش می‌دهند.

وی اشاره‌ای هم به خانه‌زینت الملک مربوط به دوره قاجار در شیراز دارد که موزه مشاهیر هم هست و اضافه می‌کند:« می‌دانید این خانه در ایم پیک سفر چقدر بازدید کننده دارد و به دلیل نداشتن نیروی کافی چند تا از مجسمه‌های آن شکسته و برداشته شده است؟!»

صحبت‌های سمیرا تا‌ج‌الدینی- راهنمای گردشگری کرمان- درباره وضعیت کلوت‌های شهداد هم شنیدنی است که می‌گوید:« بیشتر گردشگران به باغ شازده می‌روند که ریختن زباله در جوی آب و اطراف باغ منظره ناخوشایندی ایجاد می‌کند. اما کلوت‌های شهداد هم از این تجربه تلخ بی‌بهره نیستند. اخیراً و بویژه در ایام نوروز خودروها زیادی در این منطقه رفت و آمد می‌کنند که علاوه بر ریختن زباله، آلودگی‌های صوتی شدیدی در این منطقه ایجاد می‌کنند. قبلاً فقط خودروهای مخصوص کویر برای مسابقات آفرود آن هم در یک مسیر کاملاً مشخص ورود پیدا می‌کردند اما اکنون همه خوردروها روانه کلوت می‌شوند. از طرفی تعداد مسافران در ایام خاص اینقدر زیاد است که برای بازدید حمام گنج‌علی خان باید صف بست اما در حمام وکیل مربوط به دوره قاجار- اجرای نگروه‌های موسیقی و نصب اکو که موجب چند برابر شدن صدا می‌شود و لرزه بر اندام این اثر تاریخی می‌اندازد را نباید فراموش کرد.»

پگاه ‌لطیفی‌ - راهنمای گردشگری یزد- هم با اشاره به این که میدان امیرچخماق مهمترین سایت تاریخی یزد است از گردشگران این گلایه را دارد که چرا اطراف میدان اتراق و بساط خود را در آنجا پهن می‌کنند. این در حالی است که در شهر تابلوهایی مسافران را به سمت پارک‌های دارای جایگاه برای نصب چادر و اقامت هدایت می‌کند. پهن کردن فرش و خوردن عصرانه و گذاشتن زباله در اطراف میدان در ایام پیک سفر از نظر لطیفی واقعاً دردسر ساز است. از طرفی در میدان امیرچخماق یک سری دست‌فروش بساط پهن می‌کنند و شال و روسری می‌فروشند. این در حالی است که گردشگران دور آنها تجمع می‌کنند و به یکباره چهره یزد را بهم می‌زنند چرا که این میدان نماد شهر است و از اهمیت خاصی برخوردار است. از طرفی عده‌ای ظروف خود را با آب می‌شورند و چون وسط بازارچه یک حالت گودی مانند دارد، آب به این سو روانه می‌شود و چون در اطراف آن جگرکی است هرکس این صحنه را ببیند احساس می‌کند در اینجا خونابه روان است.

او ادامه می‌دهد:از این‌ها که بگذریم. چرا اصرار دارید خودروتان را در تنها پارکینگ میدان امیرچخماق پارک کنید. ماشین را گوشه‌ای پارک کنید و خیابان امام خمینی را پیاده بیایید و از این فضا و بافت لذت ببرید. مسیر طولانی که نیست بهتر از آن است که از 10 صبح چنان ترافیکی در میدان درست کنید که هیچ خودرویی نتواند زودتر از 1 ساعت و نیم از چاه ترافیک این میدان رهایی یابد. اما درنهایت 

مهرک(مریم) حصارکی از اعضای انجمن صنفی راهنمایان گردشگری درباره تورهای ایام پیک سفر توضیح می دهد:« ما در ایام پیک سفر که معمولاً نوروز و تابستان است، علاوه بر گردشگران داخلی شاهد حضور گردشگران خارجی هم هستیم اما شلوغی سایت‌های تاریخی این بازدیدکنندگان را با مشکلات زیادی روبه رو می‌کند. به نظرم ما در برخی از سایت‌های مشهور باید از یک تعداد بخصوص بیشتر گردشگر به مجموعه راه ندهیم کاری که در بسیاری از سایت‌های گردشگری جهان مانند موزه لورو اتفاق می‌افتد. فرضاً روزانه به 1000نفر یا در سایت‌های بزرگتر فرضاً 10 هزار نفر بیشتر اجازه ورود ندهیم. اتفاق دیگری که باید بیفتد این است که می‌توان علاقه‌مندان را در قالب گروه‌های چند نفری به داخل سایت‌ها برد و یک بازه زمانی مشخص برای بازدید آنها در نظر گرفت که هم تمام گردشگران بتوانند از سایت‌ها بازدید کنند و هم آسیب کمتری به آثار تاریخی وارد شود.»


برچسب ها: هنر نیوز ، گردشگری همدان ، غار علیصدر ،

آیا وضعیت میراث همدان به سامان خواهد رسید؟
تودیع آقای رئیس؛
آیا وضعیت میراث همدان به سامان خواهد رسید؟
انتصاب آقای ریحان سروش مقدم که طرفداران ایزدی – مدیر پیشین میراث فرهنگی همدان-غیر بومی بودن او را دستمایه انتقاد قرار داده‌اند، درحالی که ایزدی نیز یک مدیر غیر بومی اهل سنقرکلیایی محسوب می‌شد، به نظر نمی‌رسد گره‌ای از کار میراث همدان بگشاید، مگر اینکه بتواند با تفکر حاکم بر این اداره مقابله کند، در این راه حمایت استاندار همدان برگ برنده‌ای است که او در دست دارد و می‌تواند یک خانه تکانی اساسی در این ویرانه انجام دهد.
 
تاریخ : دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۸
حسین زندی -سازمان میراث فرهنگی، گردگشگری و صنایع دستی کشور در کنار سازمان حفاظت از محیط زیست از فرزندان مظلوم دولت است، تفاوت هم ندارد، چه جناح و چه جریان سیاسی سکان دولت را به دست گرفته باشد، اصلاح طلب باشد یا اصولگرا، چپ باشد یا راست. آنچه در انتقال سازمان به شیراز و دورکاری کارکنان در دولت اصولگرای احمدی نژادی شاهد بودیم و یا عزل و نصب‌ها و جابجایی‌هایی که در دولت تدبیر امید بر سر این سازمان رفته، شاهدی براین مدعاست. در این بین یکی از مظلوم‌ترین و مغفول مانده‌ترین اداره‌های استانی، همدان است که همواره چه در زمینه بودجه و چه نیروی انسانی و حتا طرح‌های پژوهشی و ثبت آثار مورد کم توجهی و غفلت قرار گرفته است. انتصاب مدیران نیز از سر رفع تکلیف بوده است. 

با اینکه کار‌شناسان مدام از آسیب‌های مدیران غیر بومی سخن گفته‌اند، این اداره در طول این سال‌ها کمتر مدیر بومی به خود دیده است. مدیریت آخرین مدیر کل غیربومی میراث فرهنگی همدان ۲۲ماه طول کشید که نیمی از آن در دوره دولت تدبیر و امید سپری شد. مسئولیتی پرچالش با ۲۲ ماه تخریب، ۲۲ماه ارائه آمار نادرست و ۲۲ماه قطع ارتباط با فعالان مدنی و کار‌شناسان حوزه‌های میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری که تخریب‌ها و آسیب‌های وارده به هر یک حدیث مفصلی است و در این ۲۲ماه تلاش شد تا به جای پرداختن به مسائل، مشکلات و تخریب‌ها، این مسائل در زیر سایه تبلیغات سنگین و جشنواره‌های یک روزه تبلیغاتی مانند اجرای کنسرت و مسابقات و بازی طناب کشی و اجرای «شو»‌های مختلف که در حیطه وظایف دیگر نهادهای دولتی است، پنهان بماند و به جای حل مسئله، صورت مسئله پاک شود. این شیوه مدیریت را در سطح کلان رئیس دولت نهم و دهم و مدیرانی مانند اسفندیار رحیم مشائی و بقایی در کارنامه خود داشتند و اتفاقا گفته می‌شد مدیرکل قبلی نیز به سفارش محمدرضا رحیمی و بقائی به میراث آمد به همین دلیل او را نماد دولت دهم در همدان می‌دانستند. 

چهار مورد آتش سوزی در مهم‌ترین سایت و تپه تاریخی استان هگمتانه، که این مدیر کل با افتخار مسئولیت سه آتش سوزی اول را به عهده گرفت و در مقابل بیش از ۲۰ خبرنگار اظهار کرد: «با اجازه بعضی‌ها (منظور فعالان مدنی بود) اگر لازم باشد بازهم آتش خواهیم زد»، مواردی مانند بریدن درختان کهنسال آرامگاه باباطاهر، تخریب سقف آرامگاه بوعلی به دلیل برگزاری جشن بادکنک بربام آرامگاه، تخریب تپه باستانی روستای علوی ملایر و مواردی از این دست در دروه‌ی این مدیرکل به وقوع پیوست. 

بی‌تفاوتی نسبت به تخریب عمارت ذوالریاستین، عمارت بدیع الحکما، خانه جواهری، خانه نراقی‌ها، تپه باستانی پیسا، تپه شاه طهماسب، تجاوز به حریم باباطاهر، نادیده گرفتن حریم کتیبه‌های گنج نامه و ده‌ها مورد دیگر در کارنامه پربار این مدیر موفق ماندگار است. 

بخش عمده این تخریب‌ها در زمان تصدی دولت تدبیر و امید صورت گرفت و تاکید و اعتراض جامعه مدنی و هنرمندان بر تغییر و برکناری مدیر کل وقت یک سال طول کشید اما پس از ۲۲ ماه تخریب میراث و بی‌توجهی به گردشگری و صنایع دستی مدیر کل میراث فرهنگی همدان تودیع شد. او در این مراسم ابراز امیدواری کرد دوباره به همدان بازگردد و گفت: «هتل باباطاهر به محل برگزاری مراسم تودیع و معارفه بنده تبدیل شده است». جریانی که این جشن‌ها و مراسم‌ها را برگزار می‌کند نیز ادامه روند و شیوه کار این مدیر را خواستار است و به دنبال بازگرداندن ایزدی است. 

مراسم تودیع و معارفه در هتل بابا طاهر همدان انجام شد، اگرچه از معارفه مدیر کل جدید چندان نشانی نبود و بیشتر زمان به تشکر از ایزدی توسط دوستان و همراهان او گذشت اما یکی از سوالهای اساسی این است که چرا حتا مراسم خداحافظی ایزدی در این هتل برگزار می‌شود؟ هتلی که در کنار آرامگاه باباطاهر قرار گرفته و هر روز بدون در نظر گرفتن حریم این اثر ثبت شده بر ارتفاع آن افزوده می‌شود و اداره میراث فرهنگی و، گردشگری و صنایع دستی به عنوان مسئول و متولی میراث نه تنها از تجاوز به حریم این اثر ملی جلوگیری نمی‌کند و پاسخگو نیست بلکه بیشتر مراسم و مهمانی‌های مدیر کل میراث در این هتل برگزار می‌شود؟! آیا مدیر کل جدید این رابطه را ادامه خواهد داد؟ و یا تخلف و تجاوز به حریم آرامگاه را پیگیری خواهد کرد؟ چرا نماینده دولت در همدان به چنین مراسمی تن می‌دهد؟ 

بخش عمده بودجه میراث فرهنگی همدان برای برگزاری مراسم تبلیغاتی آقای مدیر صرف شده است و باید پرسید از یکهزار و صد تپه باستانی و تاریخی استان، کدام یک در زمان مدیریت او ثبت شده است؟ برای توسعه گردشگری پایدار چه برنامه و عملکردی را در این سال‌ها می‌توان سراغ گرفت؟ ایزدی در این سال‌ها دنبال ثبت بازی« یه قل دوقل» بود و برای ثبت چند نوع آش نیز قدم برداشت. 

پس از انتصاب ایزدی، کم نبودند صنعتگران و کارآفرینان صنایع دستی که یا خانه نشین شدند و یا تغییر شغل داده‌اند. کدام حمایت از این کارآفرینان صورت گرفته است به جز نمایشگاه‌هایی که به نام صنایع دستی برپا می‌شود و به کام فروشندگان اقلام چینی است و از صنایع دستی استان هیچ خبری در این نمایشگاه‌ها نیست. 

باید توجه داشت با تغییر مدیرکل، بحران اداره میراث میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی برطرف نخواهد شد چراکه مسأله یک فرد نیست بلکه یک جریان است. 

اما انتصاب آقای ریحان سروش مقدم که طرفداران ایزدی غیر بومی بودن او را دستمایه انتقاد قرار داده‌اند، درحالی که ایزدی نیز یک مدیر غیر بومی اهل سنقرکلیایی محسوب می‌شد، به نظر نمی‌رسد گره‌ای از کار میراث همدان بگشاید، مگر اینکه بتواند با تفکر حاکم بر این اداره مقابله کند، در این راه حمایت استاندار همدان برگ برنده‌ای است که او در دست دارد و می‌تواند یک خانه تکانی اساسی در این ویرانه انجام دهد.
http://honarnews.com/vdcfeyde.w6dmcagiiw.html


برچسب ها: هنر نیوز ، میراث فرهنگی همدان ، تودیع و معارفه مدیرکل میراث فرهنگی همدان ، سروش ریحان مقدم ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic