دوشنبه 4 بهمن 1395

از بازیگری تا روزنامه‌نگاری

   نوشته شده توسط: حسین زندی    نوع مطلب :روزنامه همشهری ،تئاتر ،

از بازیگری تا روزنامه‌نگاری

نویسنده: حسین زندی خبرنگار همشهری -همدان
از بازیگری تا روزنامه‌نگاری
کمال شهبازبگیان مدت‌ها در عرصه تئاتر همدان و تهران فعالیت کرده است. پدر وی از زغال‌فروشان مطرح همدان بود اما او شغل آبا و اجدادی را رها کرد...
1395/11/02
کمال شهبازبگیان مدت‌ها در عرصه تئاتر همدان و تهران فعالیت کرده است. پدر وی از زغال‌فروشان مطرح همدان بود اما او شغل آبا و اجدادی را رها کرد و به دنبال هنر رفت. شهبازبگیان بیش از 20 سال با روزنامه کیهان به عنوان روزنامه‌نگار و ویراستار همکاری کرد. وی 43 سال است از همدان مهاجرت کرده اما همچنان به همدان تعلق خاطر دارد و از خانواده و طبیعت تا مزار دکتر میرهادی او را به همدان می‌کشاند. او در این گفت وگو ازفعالیت‌های گذشته اش می‌گوید.
  • از دوران کودکی بگویید.
دوران کودکی من در محله آقاجانی بیگ گذشت. سپس به محله پلویی آمدیم که نشانه ای به نام قبر پلویی داشت و ما در ضلع غربی قبر پلویی زندگی می کردیم. شب های جمعه مردم، به ویژه زن ها، می آمدند و برای گرفتن حاجت دعا می‌کردند. حدود سال های 47 به محوطه بنی صدر آمدیم و تا سال 1352 که من به تهران آمدم منزل پدری ما آنجا بود.
  • دوران تحصیل چطور؟
دوران ابتدایی را در مدرسه علمی که فردی به نام صادق حجازی آن را می گرداند و یک مدرسه پولی بود درس خواندم. متاسفانه مدیریت بسته ای داشت و اختناق شدید در آن حاکم بود. مدیر هم دانش‌آموزان را کم اذیت نمی ‌کرد. سال ششم تا نهم را در مدرسه پهلوی قدیم خواندم. دیپلم را در هنرستان او.آر.تی و و لیسانس را در مدرسه عالی بازرگانی تهران گرفتم.
  • شرایط فرهنگی شهر آن زمان چگونه بود؟
جوان ها با شرایط سخت آن دوران دنبال فضایی بودند که آزادی عمل و فعالیت داشته باشند. یادم هست ابتدا سازمان پیشاهنگی تاسیس و سپس فعالیت خانه جوانان و فرهنگ و هنر آغاز شد. فکر می کنم سال 51 یا 52 بود که روزی به بیرون از خانه آمدم، متوجه شدم کاغذ الوانی به دیوارها نصب شده مبنی بر پذیرش هنرجو. من هم به دنبال آن کاغذ رنگی رفتم.
  • درآموزشگاه ثبت نام کردید؟
اولین برخورد من با رضا کشانی در ساختمان فرهنگ و هنر خیابان سعیدیه بود؛ مردی با موهای بلند و از نظر فیزیکی و حرکات انسانی خاص، متفاوت و هنرمند بود. با هزار جان کندن توانستم بگویم که من علاقه‌مند به هنر هستم. فرمی به من داد که  پرکردم.  یک جزوه به من داد که بخوانم و هفته بعد امتحان بدهم. با شوق و ذوق تمام جزوه را حفظ کردم که چند شعر، چند دیالوگ از اتللو و متن های مختلف بود. در آزمون قبول شدم و ثبت نام آغاز شد. کارت من شماره 3 بود و از اولین کسانی بودم که وارد کلاس‌های فرهنگ و هنر در همدان شدم. روزی که من آنجا بودم خانم دکتر ایراندخت میرهادی نیز آمد که برای من نوجوان شخصیت جالبی بود.
  • با چه کسانی هم‌دوره بودید؟
آقای کشانی اوایل دهه 50 به همدان آمد. همان سال‌ها فرهنگ و هنر همدان شکل گرفت که من جزو اولین هنرجوهای کشانی بودم. با صادق آشورپور، جلال میرزاپور و مهدی چایانی هم دوره بودیم. قاسم زارع‌زاغه و عباس شیخ‌بابایی دوره های بعد آمدند که قاسم زارع‌زاغه به خاطر صدای خاصش در روستاها نقالی هم می کرد. کلاس ها یک روز در میان برگزار می شد. کشانی درس می داد و همزمان با آموزش نمایش هم کار می کردیم.
از اولین اجراها بگویید.
اولین کار ما «صبح طلوع می کند» ابراهیم مکی بود که با قاسم زارع‌زاغه و عباس شیخ‌بابایی بازی کردیم. نمایشنامه «مستاجر»،« شب شولم آش» و چند نمایشنامه دیگر را هم کار کردیم.
  • در دوران مدرسه هم کار می‌کردید؟
من با ناصر جمشیدآبادی «سگی در خرمن‌جا» اثر نصرت‌الله نویدی و «از پا نیفتاد‌ها» اثر غلامحسین ساعدی را در دبیرستان امام(ره) کار کردیم. سگی در خرمن جا فقط پنجشنبه شب ها اجرا می شد که دختر عموی من هم در آن بازی می کرد.
  • در همدان علاوه بر جمشیدآبادی با چه کسانی کار می کردید؟
بین سال‌های 1353 تا 55 کار آزاد داشتم و با روزنامه کیهان به صورت رسمی کار نمی کردم. تابستان ها به همدان بر می‌گشتم. صحبت بود که گروه همدان برای جشنواره ساری کار آماده کند. «اتفاق» را به کارگردانی جلال میرزاپور که نوشته صادق آشورپور بود در ساری اجرا کردیم. سپس «کارد و پیاز» کشانی را بازی کردم. همین باعث شد که من پیگیر اجراهای اسماعیل خلج شوم و با گروه همشهری اسماعیل خلج همکاری کنم.مهدی هاشمی بعدا وارد گروه شد.
  • با قدیمی های تئاتر مانند رضا همراه ارتباط داشتید؟
دهه‌های 40 و 50 دکه ای در خیابان بوعلی بود که مالک آن رحیم نراقی بود و ما با یک ریال هر شب کتابی از آن کرایه می‌کردیم و می خواندیم از جمله ترجمه های رضا همراه از عزیز نسین، اما با خود آقای رضا همراه ارتباط چندانی نداشتم و اجراهای تئاترش را ندیده بودم. وقتی به تهران آمدم تازه به تاریخ تئاتر همدان علاقه‌مند شدم.
  • با دکتر میرهادی کار مشترک داشتید؟
من هربار به همدان بر می گردم بر سر مزار خانم میرهادی می روم. با دکتر میرهادی تقریبا همسایه بودیم. صبح‌ها که به مطب می رفت و عصرها که بر می گشت برای من جالب بود. اولین ساندویچی که من خوردم خانم میرهادی به من داد. آن زمان تنها یک ساندویچی به نام مجلسی در همدان بود که برخی افراد می توانستند به آنجا بروند. شب های مهتابی 2 یا 3تاکسی کرایه می کرد و ما را به کوه های خورزنه می برد، فضایی را انتخاب و تئاتر تمرین می کرد. یک شب ما را دعوت کرد و گرامافونش خراب شد. ما را شب به هتل بوعلی برد و در رستوران سرباز هتل برای ما ساندویچ آوردند. همیشه سر ساعت می آمد و بازی می کرد. زن بزرگی بود، بازیگری به نام حسن ممتازی را که بسیار قوی بود و پسرخوانده او بود آموزش داد که بسیار موفق عمل کرد.
  • از مهاجرت به تهران و کار تئاتر در پایتخت بگویید.
پدر من آدم سرشناسی بود و چند مغازه در خیابان اکباتان داشت اما رضایت نمی داد من به تهران بیایم. علاقه به هنر باعث شد به تهران بیایم، بارها تنبیه شدم اما بالاخره آمدم. از فردای روزی که به تهران آمدم به گروه همشهری و کارگاه نمایش رفتم و وارد کار تئاتر شدم. اولین کاری که همان روزها شروع کردم، تمرین نمایش «کالیگولا» بود که آربی آوانسیان کارگردانی می کرد و من، اصغر همت و حبیب دهقان‌نسب به عنوان بچه هایی که نقش مترسک‌ها را بازی می‌کردیم در آن حضور داشتیم.
  • در تهران آموزش هم دیدید؟
بله در تهران وارد کار روزنامه شدم اما هنر را رها نکردم. دوره‌هایی را در دانشکده هنرهای دراماتیک که دکتر رکن‌الدین خسروی آنجا بود گذراندم. در کلاس‌های آزاد دانشگاه تهران اسماعیل شنگله، سمندریان و رکن‌الدین خسروی تدریس می کردند.
  • تا چه زمانی کار می‌کردید؟
تئاتر را تا دهه 80 ادامه دادم و چند کار در تئاتر شهر اجرا کردم از جمله نمایش « شبدیز» صادق آشورپور که یک ماه اجرا رفت. نمایشنامه های محمدرضا یوسفی  را هم که گاهی به کیهان می‌آمد و با کیهان بچه‌ها کار می‌کرد اجرا کردم. آخرین اجرای من سال 1378 بود و از تئاتر هم مانند روزنامه خداحافظی کردم.
  • کار با روزنامه چطور بود؟
از شهریور 1355 تا دی 1376 در روزنامه کیهان بودم. 2 سال به موسسه رسانه های تصویری رفتم. 3یا 4 سال اول که کیهان بودم تابستان ها 2 ماه به همدان می آمدم اما بعد از رسمی شدن مدام کار می‌کردم و کمتر می‌آمدم.
http://ostani.hamshahrilinks.org/Ostan/Iran/Hamedan/Contents/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C?magazineid=


برچسب ها: تئاتر همدان ، کمال شهبازبگیان ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic